• Cougar

    خواص عجیب لوبیا

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

GOLDEN ROAD 12ادامه
The bridewall was so awful and there were some people there
Steven opened one of the room's door
Steven:You will stay here
Zahra:You are cruel
Steven locked the door
In the meantime
Ghassem:We looked for them every where but couldn't find them
Fotopoia:I turned my phone on but I use some codes that do'nt allow them to find us . I am figuring out some thing about their company as you khow it is a company whose work is salve trade and they do that illegal . Its manager's name is Rastapopolous
Milad:The information is intresting
In the meantime :
Steven:Monseigneur we captured Tsubasa's friends
Rostapopolous:Ha ha ha ha
زندان خیلی ترسناک بود و عده در انجا بودند
استیون در یکی از اتاق هارو باز کرد
استیون:شما اینجا می مونید
زهرا:تو بی رحمی
استیون در را قفل کرد
در همین حال:
قاسم:ما همه جارو دنبال اونا گشتیم ولی نتونستیم پیداشون کنیم
فوتوپویا:من گوشیم رو روشن کردم .کدهایی استفاده می کنم که به اونا اجازه نمی ده پیدامون کنند دارم یه چیزایی رو کشف می کنم درباره کمپانی اونا . همون طور که می دونید یه کمپانیی هست که کارش تجارت برده هست و این کار رو غیر قانونی انجام می دن. اسم مدیرش راستاپوپولوس هست
میلاد:اطلاعات جالبی هستند
در همین حال:
استیون:عالی جناب ما دوستان سوباسا رو دستگیر کردیم
راستاپوپولوس :هاهاهاها
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 27 شهريور 1397 ] [ 22:29 ] [ Asalbasa ] [ ]
GOLDEN ROAD 12

Zahra fell to the ground and Steven fell down
Zahra:You are cruel . A cruel manslayer
Steven:Be quiet
In the meantime:
Milad said loudly:Hey kids I found the backpack on the glass ,near the lake
Tsubasa:It is for Nika
Fotopoia:Maybe they were there
The boys went to the lake and looked for a clue Fotopoia:As if I found a clue . there are some marks in the mud about landing a helicipter
At night :
The helicoprer landed in a Unknown island where was strange
Steven:Get off
Nika:Where is here?
Steven:Do not talk any more
The place was alike a hideaway with destroyed walls and broken windows
Nadia:Here is so awful
They arrived at the building
زهرا زیر پایی انداخت و استیون افتاد زمین
زهرا:تو بی رحمی . یه قاتل بی رحم
استیون:ساکت باش
در همین حال
میلاد بلند گفت: من این کوله پشتی رو روی چمن ها پیدا کردم ،نزدیک دریاچه
سوباسا:این برای نیکائه
فتوپویا:شاید اونجا بودن
پسرها رفتند به دریاچه و دنبال یه سر نخ گشتند
فتوپویا:انگار سرنخی پیدا کردم نشانه هایی روی گل وجود دارند درباره ی فرود آمدن یک هلی کوپتر
در شب:
هلی کوپتر در یک جزیره ی نامعلوم فرود اومد که خیلی عجیب غریب بود
استیون:پیاده شید
نیکا:اینجا کجاست ؟
استیون:بیش تر از این حرف نزن
اون مکان شبیه یه پناهگاه با دیوار های ویران شده و پنجره های شکسته بود
نادیا :اینجا وحشتناکه
اونا وارد ساختمان شدند

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 24 شهريور 1397 ] [ 11:35 ] [ Asalbasa ] [ ]
ادامه ی قسمت 11 Golden Road

Tsubasa:We should guess that where they could go
Fotopoia:Let's find them
IN THE MEANTIME
A Helicopter landed
Steven:Board the helicoptor
Asal:Never ever
Steven throw Asal
The others boarded the plane
Zahra:Where are we going to go ?
Steven:Cys do not speak
They sat
Zahra:Nika are you Ok ?
Nadia:Can you see me?
Nika opend her eys
The helecopter was taking off quietly
Nika:A person should tell them where we are
Asal:Just a momment
Zahra:Asal what do you want to do ?
Asal stood and boxed the man and opened the door and jumped
Zahra:What did she do ?It is too high
The pilot:Should I land?
Steven: It is not necessary .Apparently she lost her intellect. I think she died
Nika:No
سوباسا:باید فکر کنیم کجا می تونن رفته باشن
فتوپویا:بریم پیداشون کنیم
در همین حال
یک هلی کوپتر فرود اومد
استیون:سوار هلی کوپتر بشید
عسل:عمرا
استیون عسل رو پرت کرد
بقیه سوار هلی کوپتر شدند
زهرا:ما کجا می ریم؟
استیون:سیس حرف نزن
اونا نشستند
زهرا:نیکا خوبی؟
نیکا چشماشو باز کرد .
هلی داشت اروم بلند می شد
نیکا:یه نفر باید به اونا بگه ما کجاییم
عسل:یه دقیقه
زهرا:می خوای چی کار کنی؟
عسل پاشد و با مشت زد تو صورت مرده و درو باز کرد و پرید
زهرا:اون چی کار کرد؟خیلی ارتفاع زیاده
خلبان:باید فرود بیام؟
استیون:لازم نیست. اون عقلشو از دست داده. فک کنم مرده

نیکا:نه

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 22 شهريور 1397 ] [ 22:33 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Road 11

When one of the archers became ready to gun .Asal lay down to do not injure but the shaft hited Nika .Suddenly she collapsed and fell down . Zahra and Nadia sat on the glass .
Zahra huged Nika and Nadia took her hand
Zahra:Nika ,open your eys
When the archers came near them to capture them . Asal escape from the from the empty space between 2 archers .One of the archers ran to capture Asal
Nadia:Asal,Escape and tell the event to Tsubasa
!Asal:Oh my God . What a bad surroundings
Suddenly Asal twisted her ankle and fell down.The archer kept the arm infront of her and his mask fell
Asal:Stiven!You?
In the evening the boys came back and arrive in the cabana
Ghassem:Hi we came back
But they did not hear any sounds
Fotopoia:As if they are not here
Milad:But where are they?
وقتی که یکی از کماندار ها آماده ی شلیک شد عسل دراز کشید تا زخمی نشه ولی تیر به نیکا برخورد کرد . ناگهان اون بیهوش شد و افتاد . زهرا و نادیا روی چمن نشستند . زهرا نیکا رو بغل گرفت و نادیا دستاشو گرفت .
زهرا:نیکا چشاتو باز کن
وقتی اونا(کماندارها)نزدیکشون شدند تا دستگیرشون کنند عسل از فضای خالی بین دو تا از کماندار ها فرار کرد . یکی از کمان دار ها دوید تا عسل رو بگیره
نادیا:عسل فرار کن و این اتفاق رو به سوباسا بگو
عسل:اوه خدای من چه وضعیت بدی
ناگهان مچ پای عسل پیچ خورد و افتاد زمین و کماندار اسلحه رو روبه روی عسل گرفت و نقابش از صورتش افتاد
عسل:استیون.تو!
بعد از ظهر پسر ها برگشتند و وارد کلبه شدند
قاسم:سلام ما برگشتیم
اما صدایی نشنیدند
فوتوپویا:انگار اونا اینجا نیستن
میلاد:اما کجا هستن؟

همین الان برو فتوپویا
[ دوشنبه 19 شهريور 1397 ] [ 23:05 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Road 10 ادامه ی قسمت ۱۰ گلدن رود

They went to the down stair
Tsubasa:Hey guys we should use warlik instruments like archeriy and practice
Fotopia:Ok
At sunrise the boys woke up and went to practice
In the morning at 11:00 pm
Zahra:Hey Asal wake up
Asal:I want to sleep
Nika:Cys I want to effuse the water on her head
She did that suddenly Asal woke up and shouted
Asal :Nika what are you doing?
Nadia:It was the only way to wake you up
Zahra:Let's cook lunch
Nika:Before cooking lunch we should wash yesterday dishes and we should go to the lake
Zahra:Ok
They went to the lake
Asal: How do you wash the dishes? I can not learn
Zahra :If you want to learn you should look carefuly
Suddenly a voice was heared
Nika: What was it
Some archers apeared from behind the trees
اونا به طبقه پایین رفتند
سوباسا:هی پسرا ما باید وسایل جنگی درست کنیم و تمرین کنیم
فتوپویا:اوکی
هنگام طلوع خورشید پسرها بیدار شدن و رفتن که تمرین کنن
هنگام صبح ساعت ۱۱ :
زهرا:هی عسل بیدار شو
عسل:می خوام بخوابم
نیکا:سیس می خوام آب بریزم رو سرش
اون(نیکا)این کارو کرد ناگهان عسل بیدار شد و فریاد زد
عسل:نیکا چی کار داری می کنی؟
نادیا:این تنها راه برای بیدار کردن تو بود
زهرا:بریم ناهار بپزیم
نیکا:قبل از پختن غذا ما باید ظرفهای دیروز رو بشوریم و بریم به دریاچه
اونا به دریاچه رفتند
عسل:چجوری ظرفهارو می شورید؟نمی تونم یاد بگیرم
زهرا:اگه می خوای یاد بگیری باید با دقت نگاه کنی
ناگهان یه صدایی شنیده و شد چند کماندار از پشت درخت ظاهر شدند

همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 21:54 ] [ Asalbasa ] [ ]
GOLDEN ROAD 10

Asal:I said you are selfish
Tsubasa:You discourged me
Fotopoia:I think that's enough
Nika:Of course . here is not sefe let's go to the cabana
They went there
Fotopoia:There are 2 stairs in the cabana . Nika ,Zahra ,Nadia and Asal ! rest at the up stair . Milad,Ghassem,Tsubasa and I will stay at down stair
Nadia:Ok
at midnight:
Nika:Asal !sleep
Asal:No I want to listen to the music
I see the day you will look for me . Yo will ask every one do I love you still? I will think what does stay from you for me?You will think where am I with out
Ghassem and Milad knock on the door
Zahra:Please
Ghassem:Do you listen to the music by your phone?
Zahra :What is the problem?
Milad:You should turn off your phone . If you do unlike that they will find our lookation .
Nadia:Ok
Milad:We'll go at the down stair to sleep
Zahra:Good night
عسل:گفتم که تو خودخواهی
سوباسا:تو دلسردم کردی
فتوپویا:فک کنم دیگه کافیه
نیکا:البته . اینجا امن نیست بریم به کلبه
اونا رفتن به آنجا(کلبه)
فتوپویا:کلبه ۲ طبقه داره .نیکا ،زهرا ،نادیا و عسل در طبقه ی بالا استراحت کنید . میلاد و قاسم و سوباسا و من هم در طبقه ی پایین استراحت می کنیم
نادیا:باشه
نصف شب:
نیکا:عسل بگیر بخواب
عسل:نه می خوام موزیک گوش کنم
اون روزو می بینم بگردی دنبالم . بپرسی از همه هنوز دوست دارم . به این فک کنم چی موند ازت برام به این فک کنی بدون تو کجام
قاسم و میلاد در زدند
زهرا:بفرمایید
قاسم:آیا شما با گوشیتون موزیک گوش می دید؟
زهرا:مشکل چیه؟
میلاد :شما باید گوشیتون رو خاموش کنید اگر برخلاف این عمل کنید اونا موقعیت مکانی شما رو پیدا می کنن
نادیا :باشه
میلاد:ما می ریم طبقه ی پایین بخوابیم
زهرا:شب بخیر

همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 16 شهريور 1397 ] [ 15:23 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Road 9 /جاده ی طلایی ادامه ۹

Ghassem:Ok tell
The man :In reality we are members of a
Human trafficking band and we do that by ship. Your father undrestood all of the facts .We due to kill you and your father .
Asal snaped at him
Asal:Hey I want to beat you .You are cruel
Nika:Asal what are you doing ?
Suddenly A person from out of the place threw a tear gas and every thing vanished
Zahra:I can not see anything .Every thing disapeared .
Fotopoia:Hey guys they are escaping . Let's capture them
The boys ran but they could'nt capture them
After 2 moments they came back
Tsubasa:Asal as you khow I am really angry .I can't overlook your behaviors any more . Meanwhile there are some regulations that you should do if you do not want to respect to the rules you can go from this place to an other place . 1 - If you want to do sth You should let me khow -2-You should not fight with any one 3-You shoud'nt make trouble
Milad:Oh they have a run-in again
Asal:Your pride does'nt allow to you to see the facts .You are selfish
Tsubasa:What did you say?
قاسم:باشه بگو
مرد:در واقع ما اعضای یک باند قاچاق انسان هستیم و این کارو با کشتی انجام می دیم . پدر تو همه ی ماجرا رو فهمید ما می خوایم تو و پدرتو بکشیم
عسل با عصبانیت سرش فریاد زد
عسل:هی من می خوام که کتکت بزنم تو آدم بی رحمی هستی
نیکا:عسل چی کار داری می کنی ؟
ناگهان یه نفر از بیرون گاز اشک آور انداخت و همه چیز ناپدید شد
زهرا:نمی تونم چیزی ببینم . همه چی ناپدید شده
فتوپویا:هی پسرا اونا دارن فرار می کنند بریم دستگیرشون کنیم
پسرا دویدند ولی نتونستند دستگیرشون کنند بعد ۲ دقیقه برگشتند
سوباسا:عسل همون طور که می دونی خیلی عصبانیم. بیشتر از این نمی تونم رفتار های تو رو نادیده بگیرم . در ضمن یه سری قوانینی هست که باید انجامشون بدی اگه نخوای که به این قوانین احترام بزاری می تونی از این جا به یه جای دیگه بری . ۱-اگه کاری می خوای انجام بدی باید بهم اطلاع بدی ۲-نباید به هیچ کس دعوا کنی و بجنگی۳- نباید دردسر درست کنی
میلاد:اوه دوباره بحثشون شد
عسل:غرورت بهت اجازه نمی ده که واقعیت هارو ببینی . تو مغروری
سوباسا:چی گفتی؟

همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 13 شهريور 1397 ] [ 1:13 ] [ Asalbasa ] [ ]
شماره پیراهن های شخصیت های گلدن رود

نیکا۷

نادیا ۸

زهرا ۹

عسل ۱۲

فتوپویا۱۹

میلاد۱۶

قاسم ۱۳

سوباسا ۱۰

اگه یکم اوضاع اروم تر شد و خواستن واسه سرگرمی فوتبال بازی کنن دوست دارید تیم دخترا ببره یا تیم پسرا ؟

تیم پسرا کاپیتان کی باشه تو تیم دخترا کی ؟

یا اصن دوست ندارید مقابل هم بازی کنن


همین الان برو فتوپویا
[ دوشنبه 29 مرداد 1397 ] [ 22:37 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Road 9این قسمت رو بخونید تقریبا همه ی اتفاقات رو متوجه می شید


این سری از گرامر های جدید تر استفاده کردم یه سری گرامر ها مثه قضیه ی both یا حال کامل یا ماضی کامل یا تو فارسی نداریم یا من بلد نیستم خوب به فارسی ترجمشون کنم . شما به بزرگی خودتون ببخشید
Asal:Are both Tsubasa and you in Barca team
Milad:Actually yes .Ghassem and Tsubasa and I are old friends . Certainly you had been watching our matchs before this events
Nika:Yes we had
Milad:I came here to warn to them. Some people wants to kill you owing to some things in trad . As you khow Tsubasa's father works as a skipper . He undrestood that some
smuggler have been smuggling slaves by ship .They thought Tsubasa and his friends khow this story too and they want to kill us.But it was only one side of the story . Also some other people want to destroy Barca team and they want to capture us .
Asal:Oh what a long story
Milad :But it is a fact not a story
Nika: Ghassem and Tsubasa are here they are practicing
Zahra:Hey guys we have a gust
Tsubasa looked at Milad
Tsubasa:Really?Are you yourselfe ?
Ghassem:Nice to meet you
Milad:Nice to meet you too
عسل:آیا هردوی شما و سوباسا در تیم بارسا هستید؟
میلاد:در واقع آره قاسم و سوباسا و من دوستای قدیمی هستیم .حتما شما مسابقه های ما رو قبل از این اتفاقات تماشا کرده اید
نیکا:بله تماشا کردیم
میلاد:من اومدم اینجا که به اونا اخطار بدم .چند نفر می خواستند شما رو بکشند به خاطر مسائلی در تجارت . همون طور که می دونید پدر سوباسا به عنوان کاپیتان کشتی کار می کنه اون متوجه شد که چند تا قاچاقچی از طریق کشتی قاچاق برده می کردند . اونا فکر می کنن که سوباسا و دوستاش هم از این قضیه مطلع اند . اونا می خوان ما رو بکشن.اما این فقط یه طرف قضیه هست . همچینن تعدادی می خوان که تیم بارسا رو تخریب کنند و می خوان مارو دستگیر کنند .
عسل:اوه چه داستان طولانیی
میلاد:اما این یه واقعیته نه داستان
نیکا:قاسم و سوباسا اینجا هستن دارن تمرین می کنن
زهرا:هی پسرا ما یه مهمون داریم
سوباسا:واقعا خودتی؟
قاسم:از دیدنت خوشحالم
میلاد :منم از دیدنت خوشحالم

همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 28 مرداد 1397 ] [ 0:48 ] [ Asalbasa ] [ ]
شخصیت های Golden Road

سلام خوبین؟شماره ی پیراهن رو دوباره می نویسم بعدا

شخصیت های دختر :

نیکا -نادیا-زهرا-عسل

شخصیت های پسر:

قاسم-میلاد-سوباسا

قسمت بعدی هم تو راهه . تو گوشیم نوشتم مونده فارسیش رو بنویسم ببخشید اگه دیر شد

و اینکه همه ی شخصیت ها (نیکا-نادیا-زهرا -عسل-قاسم-میلاد) وجود خارجی دارن به جز سوباسا .

چند تا شخصیت خیالی دیگه هم به عنوان دشمنشون می خواد وارد شه . اسم پیشنهاد بدید لطفا .

یه ذره شاید داستان شبیه مثلث برمودا که قبلا نوشته بودم یا شایدم شبیه داستانهای رابین هود شده .

یه چیز دیگه اگه قسمت موضوعات هر داستانی رو انتخاب کنید همش رو پشت سر هم واستون میاره . برمودا که سالهاست تموم شده و نوشتنش هم چند سال طول کشید یا سوباسا و بچه هاش و ستارگان فوتبال یا ستارگان ژاپن که نصفه مونده . راستش ستارگان فوتبال رو فکر نکنم ادامه بدم اما شاید سوباسا و بچه هاش که خیلی طرفدار داشت رو ادامه بدم . ستارگان ژاپن رو هم من نمی نویسم نیکا جون می نویسه .

راستش می دونید یه سری اتفاقات تو سایت مثه هک شدن و ... یکم خیلی چیز های رو مختل کرد ولی ما به لطف سایت خوب و حرفه ای فتوپویا و دوستان دیگه دوباره سرپا وایستادیم

البته داستان Golden Road نصفه کاره نمی مونه مثه برمودا تموم می شه . سبک نگارشش هم مثه برموداست . دوتاشون حالت فیلنامه ای دارن

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 23:48 ] [ Asalbasa ] [ ]
ادامه قسمت ۸ گلدن رود

Nika:Asal ,go to the cabana
Nadia:I do not khow why she wants to say I can fight too
Tsubasa:There is no problem
Ghassem:Tsubasa and I will go to practice
Zahra:Ok
Aftee 2 hours
Tsubasa:Put the wood and try to fight with me
Ghassem:Ok
In the meantime
Nika:Hey girls . I should bring water .Do you want to help me?
Zahra:Yes we come with you
They went to the lake
Nadia:I feel terror. As if the place is not a safe palace
Asal:Do not worry .We are together
Nika:Hey kids . listen . Did you hear the sound too ?
Suddenly they saw two red eys and shouted
Zahra:What is it?
Asal:It is a wolf
Nadia:Escape
Zahra:But there are many wolves .My God . Help us
Asal stood in front of them and put some stoon
Asal:. Escape and do not think about me
Nika:No I'll stay here
Suddenly wolves attacted
Zahra:Gooood . Heeeelllllp usssss
Suddenly a person killed one of the wolves by archery
Other wolves receded
Asal:Hey who are you?
Milad: Hi. My name is Milad . I am Tsubasa and Ghassem's friend . I am looking for them . Did you see them?
Nika:At first thanks for saving our lives than come behind me if you want to see them
نیکا:عسل برو تو کلبه
نادیا:نمی دونم چرا می خواد بگه منم می تونم بجنگم
دوساعت بعد
سوباسا:قاسم چوب رو بردار و سعی کن با من بجنگی
قاسم :باشه
در همین حال
نیکا:هی دخترا من باید آب بیارم می خواین کمکم کنید؟
زهرا:اره
آنها به دریاچه رفتند
نادیا:من احساس ترس می کنم . انگار اینجا جای امنی نیست
عسل:نگران نباشید ما باهمیم
نیکا:هی بچه ها گوش کنید . شما هم صدا رو شنیدید؟
ناگهان آنها ۲ چشم قرمز دیدند و فریاد زدند
زهرا:اون چیه؟
عسل:اون یه گرگه
نادیا:فرار کنید
زهرا:اما یه عالمه گرگ وجود داره . خدایا کمکمون کن
عسل جلوی اونا وایستاد و چند تا سنگ برداشت
عسل:فرار کنید و درباره ی من هم اصلا فکر نکنید
نیکا:نه من اینجا می مونم
ناگهان گرگ ها حمله کردند
زهرا:خددداااااااایاااااا کممممکممممون کنننن
ناگهان یک شخصی یکی از گرگ ها رو با تیر و کمان کشت گرگ های دیگه فرار کردند
عسل:هی تو کی هستی؟
میلاد:سلام اسمم میلاده من دوست سوباسا و قاسم هستم . دنبال اونا می گردم .آیا شما اونا رو دیدید؟
نیکا:اول ممنون به خاطر نجات دادن جون ما بعد پشت من بیا اگه می خوای اونا رو ببینی

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 27 مرداد 1397 ] [ 23:38 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Road 8

Tsubasa:You can't do that
Asal:Don't botter . You think I can't but...
Nika :Asal enough
Ghassem and tsubasa found a tree which was appropriat for building a home on it and built the house
Nika ,Zahra amd Nadia was cooking
Asal: I'm bored Tsubasa can I help you to build the house
Tsubasa:I'm in a hot water why she don't undrestand
Ghassem :Why do'nt you help Nika?
Asal :Nika can I help you
Nika :Of course . I am making a cake
Asal:Oh it's so boring
Tsubasa:Ghassem please give me the wood
Asal:I'll give you
Asal crashed to the stool which Tsubasa stood on it and Tsubasa fell down
Asal:I'm sorry
Tsubasa:You know I'm so angry
Ghassem:Please don't botter us
سوباسا:تو نمی تونی انجامش بدی
عسل:اذیت نکن تو فکر می کنی من نمی تونم اما...
نیکا:عسل کافیه
قاسم و سوباسا درختی رو که برای خانه ساختن مناسب بود پیدا کردند و خانه رو ساختن
نیکا و زهرا و نادیا آشپزی می کردند
عسل:من حوصلم سر رفته سوباسا می تونم به تو تو ساختن خونه کمک کنم
سوباسا:من تو شرایط سختیم چرا نمی فهمه
قاسم:چرا نمی ری به نیکا کمک کنی؟
عسل:نیکا می تونم بهت کمک کنم
نیکا :البته من دارم کیک درست می کنم
عسل:اوه خیلی خسته کنندس
سوباسا:قاسم لطفا اون چوبو به من بده
عسل:من بهت می دم
ناگهان عسل به چهارپایه ای که سوباسا روش وایستاده بود برخورد کرد و سوباسا افتاد زمین
عسل:من متاسفم
سوباسا:تو می دونی که خیلی عصبانیم
قاسم:لطفا اذیتمون نکن




ببخشید دیر شد لکچر دارم وقتمو رو اون گذاشته بودم بازم عذر می خوام . مثه اینکه آوابلاگ هم قعطی داشت یه چند ساعتی

همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 29 تير 1397 ] [ 15:11 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Doad ادامه ی ۷

Nadia:Here is awful
The girls walked behind Ghassem and Tsubasa
Asal:Hey Tsubasa do you what's the name of the jungle ?
Tsubasa:I think it's name is dark forest
Nika:But the forest is a safe place for us
Ghassem:We can hide when our feomen want to kill us
Nika:There for you say that we can live in the forest
Ghassem:Yes
Zahra:But where should we stay ?
Tsubasa:Ghassem and I can build a cabana by wood
Asal:How should we live?
Ghassem:You stay at home and cook .Tsubasa and I go hunting and skeet .
Asal:But I can't cook I want to hunt too
نادیا :اینجا وحشتناکه
دخترا پشت قاسم و سوباسا حرکت کردند
عسل:هی سوباسا اسم جنگل چیه؟
سوباسا :فکر کنم اسمش جنگل تاریکه
نیکا:اما این جنگل برای ما امنه
قاسم:ما می تونیم پنهان شیم وقتی دشمنامون می خوان ما رو بکشن
نیکا:بنابراین تو می گی می خوایم تو این جنگل زندگی کنیم؟
قاسم:آره
زهرا :اما کجا باید بمونیم؟
سوباسا:منو قاسم با چوب کلبه درست می کنیم
عسل:چطوری باید زندگی کنیم؟
قاسم:شما خونه می مونید و آشپزی می کنید منو سوباسا هم می ریم شکار و تمرین تیراندازی می کنیم
عسل:اما من نمی تونم آشپزی کنم منم می خوام شکار کنم

همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 22 تير 1397 ] [ 20:09 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Doad 7

Ghassem :Fearless
Asal:oh my God
Suddenly They overshoot from waterfall
Tsubasa:Take care
They shouted and became unconscious
After 2 hours:
They woke op
Nika:Oh...What did happen
Zahra:Where are we?
Tsubasa stood
Tsubasa:We became uncocscious .stand up
Ghassem:Are you ok?
Asal:As if we are in the forest
Tsubasa :I lost my phone
Ghassem:Me too
Nika:So much the better they can't find us with phone
Ghassem:Come behind Tsubasa and I
قاسم:نترسید
عسل:اوه خدای من
ناگهان اونا از آبشار پرت شدند
سوباسا:مراقب باشید
اونا فریاد زدند و بیهوش شدند
بعد ۲ ساعت:
اونا بیدار شدند
نیکا:اوه چه اتفاقی افتاده؟
زهرا :ما کجاییم؟
سوباسا پا شد
سوباسا:ما بیهوش شدیم . پاشید
قاسم:خوبید؟
عسل:انگار ما تو جنگلیم
سوباسا:من گوشیم رو گم کردم
قاسم:منم
نیکا :چه بهتر اونا ما رو با تلفن نمی تونن پیدا کنن
قاسم:پشت من و سوباسا بیاید .

همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 22 تير 1397 ] [ 20:08 ] [ Asalbasa ] [ ]
golen roadادامه ی قسمت ۶

Asal:But ...
Nika:Do'nt have an argument with him
Nadia:Mey he blows up
Ghassem:Buddy if a person ask you about us please do'nt tell
The man:Ok
Ghassem and Tsubasa payed and bought the boat and they board the boat
Zahra :Where are we going ?
Tsubasa:I do'nt know a place where is safe
They got away
after 2 hours:
Nadia:I think I am seasick Where should we go ?Where is our destination
Zahra:Do'nt blame
Ghassem:Hey look.It's groud
Tsubasa:It will not be better than now
Suddenly they drowned
Nika screamed
Nika:The Swash is really strong
Zahra:Help ...Help
Tsubasa:Hash
عسل:اما...
نیکا:با اون جر و بحث نکن
نادیا:شاید عصبانی بشه
قاسم:رفیق . اگه شخصی راجع به ما پرسید نگو
قاسم و سوباسا پول رو پرداخت کردند و اونا سوار قایق شدند
زهرا:ما کجا می ریم؟
سوباسا:نمی دونم به مکانی که امن باشه
اونا دور شدند
بعد از ۲ ساعت:
نادیا:من فک می کنم دریازده شدم کجا باید بریم ؟مقصدمون کجاس؟
زهرا:غر نزن
قاسم:هی ببینید . اون یه گردابه
سوباسا:بهتر از این نمی شه
ناگهان اونا غرق شدند
نیکا جیغ زد
نیکا :جریان آب خیلی قویه
زهرا:کمک ... کمک...
سوباسا:آروم باشید

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 16 تير 1397 ] [ 16:27 ] [ Asalbasa ] [ ]
Goldeen road 6

Ghassem:We should go to a safe place
Nadia:There for let's go to the beach
Nika: We can escope by boat
Tsubasa:Actually it's a good idea
They went to the beach
They saw a man who had a boat
Ghassem:Hey buddy we want to buy this boat
The man :But I do not want to sell it
Tsubasa:Hey we buy it Double the price
The man:Ok
Asal:I want to ride
Tsubasa:Do'nt bother Ghassem and I do
Zahra:Asal enouf he lose his temper after that event
قاسم:ما باید به یک مکان امن بریم
نادیا:بنابراین بزنید بریم به ساحل
نیکا: ما می تونیم با قایق فرار کنیم
سوباسا:ایده ی خوبیه
اونا به ساحل رفتند
اونا یه مردرو دیدند که یه قایق داشت
قاسم:هی رفیق ما می خوایم این قایقو بخریم
مرد:اما من نمی خوام بفروشمش
سوباسا: هی ما دوبرابر قیمت می خریمش
مرد:باشه
عسل:من می خوام برونمش
سوباسا:زحمت نکش منو قاسم انجامش می دیم
زهرا:عسل کافیه اون بعد اون اتفاق از کوره در رفته


ببخشید کم شد سری بعد ادامه ی قسمت ۶ هست

همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 15 تير 1397 ] [ 15:30 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden road ادامه ی قسمت پنجم

Zahra:You ruined every thing
Asal:I'm...I'm sorry
Nika : You were killing all of us
Ghassem:Think about what did you do
Suddenly Tsubasa's phone rang
Tsubasa:Flame
A man:I called from your father ship .Actually I want to tell you some facts
Tsubasa:Ok
The man:Some crooks wanted to send out a lot of fake money by ship and your father understood that . They want to kill you and your father. They know that you are dangrous for them
Tsubasa:Some minutes ago they wanted to kill my friends too
The man:Becuase they were with you and know some thing
Tsubasa:Flame ...Flame
زهرا:تو همه چی رو خراب کردی
عسل:من...من متاسفم
نیکا:تو داشتی همه ی ما رو به کشتن می دادی
قاسم :فکر کن راجع به کاری که کردی
ناگهان تلفن سوباسا زنگ زد
سوباسا:الو
یه مرد: من از کشتی پدرت تماس گرفتم. درواقع من می خوام به تو حقایقی رو بگم
سوباسا:باشه
مرد:عده ای کلاه بردار می خواستند مقدار زیادی پول قلابی صادر کنند پدر تو فهمید . اونا می خوان تو و پدرتو بکشند .اونا می دونن که تو واسشون خطرناکی .
سوباسا:چند دقیقا پیش اونا می خواستند دوستامم بکشند
مرد:به خاطر اینکه اونا با تو بودند و یه سری چیزها رو می دونند
سوباسا:الو ... الو ...

همین الان برو فتوپویا
[ دوشنبه 11 تير 1397 ] [ 14:33 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden road 5

The man alighted and he ran up to them . Ghassem kicked and the gun fell out of his hand . Tsubasa suspended and kicked the man
Man fisted to Tsubasa 's face and Tsubasa shooted him like a football ball .
Suddenly 2 other cars came .
Tsubasa:As if they number is high we have to run away
Ghassem:Let's go
They ran
Asal:But I do not incopliant
Nika : Asal do not do this
Asal came back
Tsubasa:Oh no Asal
The trrorists ran up to them
Nika took Asal's hand
Suddenly Tsubasa's hand injured but they ran away
after runing away when they were in a safe place
Tsubasa:Asal Why did you do that ?
مرده پیاده شد و اون مرده به اونا شلیک کرد. قاسم با لگد زد و اسلحه از دست مرد افتاد . سوباسا قیچی برگدون زد و یا لگد مردو زد . مرد با مشت کوبید تو صورت سوباسا و سوباسا مثل توپ فوتبال شوتش کرد .
ناگهان دوتا ماشین دیگه اومدن
سوباسا:انگار تعداد اونا زیاده ما باید فرار کنیم
قاسم :بزن بریم
اونا دویدند
عسل :اما من تسلیم نمی شم
نیکا:عسل این کارو انجام نده
عسل برگشت
سوباسا:اوه نه عسل
تروریست ها شلیک کردن به سمت اونا
نیکا دست عسل رو گرفت
ناگهان دست سوباسا زخمی شد
ولی اونا فرار کردند
بعد از فرار کردن اونا به یک مکان امن رسیدند
سوباسا:عسل چرا این کارو کردی؟

همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 10 تير 1397 ] [ 17:11 ] [ Asalbasa ] [ ]
golden road ادامه ی قسمت چهارم

Suddenly Tsubasa's phon rang
Ghassem:Who is on the phone?
Tsubasa:I do'nt know the numer is stranger
Ghassem :Answer
A voice:Tsubasa Ozara we'll kill you .Do not throw off
Tsubasa:What do you want of me. Flame....
...Flame...They want to kill me .There is no doubt about that . I should go to a safe place
but alone.
Ghassem :I come with you
Nadia:We do too
Ghassem:Whaaaat???You want to come with us!!!
Zahra:Yes
They was in the street suddenly a car came to run over them.
Ghassem:Take care he want to kill all of us
The car turned left The driver ran them
Tsubasa:He wants to trrorize us
Asal:Hey I'll go to fight with him
Tsubasa:It is not necessery at all Ghssem and I will go .Elope
Tsubasa scooped his dagger

ناگهان تلفن سوباسا زنگ زد .
قاسم:کی پشت تلفنه؟
سوباسا:نمی دونم شماره غریبست
قاسم:جواب بده
یک صدایی: سوباسا اوزارا ما تو رو خواهیم کشت .فرار نکن
سوباسا:تو از من چی می خوای. الو ... الو ... اونا می خوان منو بکشن شکی درش نیست . من باید به یک جای امن برگ اما تنهایی
قاسم:من با تو میام
نادیا :ماهم میایم
قاسم:چیییییییی؟؟؟ شما ها می خواین با ما بیاین!!!
زهرا:آره
اونا توی خیابون بودند ناگهان یک ماشین اومد تا اونا رو زیر بگیره
قاسم:مراقب باشید اونا می خوان همه ی مارو بکشند
ماشین به سمت چپ چرخید راننده شلیک کرد
سوباسا:اون مرده می خواد ما رو ترور کنه
عسل :هی من می رم باهاش بجنگم
سوباسا:لازم نکرده منو قاسم می ریم فرار کنید
سوباسا خنجرش را در آورد



من بیرون بودم اما تو گوشیم کلا قسمت چهارم رو تایپ کرده بودم الان کپی پیست کردم

همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 10 تير 1397 ] [ 0:19 ] [ Asalbasa ] [ ]
golden road 4

Ghassem:Just a moment I should call the police and report whatever happened
He explained every events
They walk and talk to each other
They found the outage
When they aroint many polismen were there
A policeman:Mr.Ozora Where is Diego?
Tsubasa:In fact I should ask you
The policeman:Oh no
There were many newmen there
A newman:Mr.Loverman and Mr.Ozora can I interview with you?
Ghassem:Excuse me not now
Tsubasa :Ghassem,Nika,Nadia,Zahra and Asal come with me
They scated
Ghassem:These events are so fishy
Zahra :Asal what do you do strictly?
Asal :I listen to the music
Zahra:Now we are in a hot water and you listen to the music!
Asal:It is Shadmehr Aghili's song. Its name is a cage.
A cage is cis the door
A cage is outside the door
When you are not here every expreiences is bad or worth
When you are not here every expreriences are wide goose case
You turned your back to do not see what happend
each persen of us concern for what will hapen
How should I call you
Nika:You are really carefree
Asal:I think it's related to the events of this day
Tsubasa:Discontinue Asal
قاسم :یه لحظه صبر کن . من باید به پلیس زنگ بزنم و هر آنچه که اتفاق افتاده رو گزارش کنم . اون همه ی اتفاقات رو توضیح داد . اونا راه رفتند و با همدیگه صحبت کردند اونا راه خروج رو پیدا کردند .
وقتی اونا خارج شدند یه عالمه پلیس اونجا بودند
یک پلیس:آقای اوزارا دیاگو کجاست
سوباسا:راستش من باید از شما بپرسم
پلیس:اوه نه
یک خبرنگار:آقای لاورمن و آقای اوزارا می تونم باهاتون مصاحبه کنم ؟
قاسم :معذرت می خوام الان نه
سوباسا:قاسم،نیکا،نادیا،زهرا و عسل با من بیاین
اونا دور شدند
قاسم :این اتفاقا خیلی مشکوکن
زهرا :عسل دقیقا تو داری چی کار می کنی؟
عسل:آهنگ گوش می دم
زهرا :الان ما تو شرایط سختی هستیم و تو داری آهنگ گوش می دی !
آره :یه آهنگ از شادمهر عقیلیه . اسمش یه قفس هست
یه قفس این ور در
یه قفس پشت دره
بی تو هر تجربه ای یا بده یا بد تره
بی تو هر تجربه ای یه تلاش بی خوده
روتو کردی اون طرف تا نبینی چی شده
هر کدوم از ما نگران بعد شه
چجوری صدات کنم ...
نیکا :تو خیلی بی خیالی
عسل: من فک می کنم این (آهنگ ) به اتفاقات امروز مربوط می شه
سوباسا:بس کن عسل

همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 10 تير 1397 ] [ 0:17 ] [ Asalbasa ] [ ]
قسمت سوم جاده ی طلاییGolden Road ( بهترین قسمت تا حالا از نظر خودم)

Tsubasa: There is a secret way behind this panel.Gassem help me to get off the board .They pushed the board.

Ghassem:Pleas

They arrived in ths hallway .

Asal:Oh .Here is dark.There are some spiders' web here

Tsubasa turend on his mobile flashlight

Zahra:Do you mind if I ask a question

Asal:It depends on what' your question is

Zahra:How did you discover this way?This way is so horrible

Ghassem:Tsubasa and I went from this way 2 years ago

Nika :Pay attention to the sound reflection.It is alike magicans' sound

Suddenly Nadia scremed

Asal:Nadia What is it?

Nadia:It is a ratton

Tsubasa: Cys I hear the sound of a person foot

a sound : Ha Ha Ha Ha finally we meet each other Tsubasa Ozora

Tsubasa:Who are you?

The sound:That is not important who I am .My name is Diego

He was a young boy with brown hair and green eyes

Diego knuckled to Tsubasa's face .Ghassem spurnd

Tsubasa thre his knife toward Diego and injured Diego.

Diego said:Tsubasa and Ghassem I will return.

Asal ran to capture Diego but Tsubasa said :wait .Do not go

سوباسا :یه راه مخفی پشت این تابلو وجود داره . قاسم کمکم کن که تابلو رو هل بدیم

آنها تابلو رو هل دادند.

قاسم :بفرمایید

آنها وارد راهرو شدند

هسل: اینجا تاریکه و چند تا هم تار عنکبوت داره

سوباسا چراغ قوه ی موبایلش رو روشن کرد

سوباسا:نترسید

زهرا :اشکالی داره من یه سوالی بپرسم ؟

عسل:بستگی داره سوالت چی باشه

زهرا :چطوری شما این راه رو کشف کردید خیلی وحشتناکه

قاسم:منو سوباسا از این راه ۲ سال پیش رفتیم

نیکا:توجه کنید به انعکاس صدا . شبیه صدای جادوگر هاست

ناگهان نادیا جیغ زد

عسل : نادیا اون چیه؟

نادیا:اون یه موشه

سوباسا:سیس من صدای پای یه نفرو می شنوم

یه صدا: ها ها ها ها ها بالاخره بهم رسیدیم سوباسا اوزارا

سوباسا:تو کی هستی ؟

صدا:مهم نیست که من کیم . من یه دشمن هستم . اسمم دیگو است

اون یه پسر جوان با موهای قهوه ای و چشمان سبز رنگ بود .

دیاگو با مشت زد تو صورت سوباسا . قاسم با لگد زد . سوباسا چاقوش رو به سمت دیاگو پرتاپ کرد و صورت دیاگو رو زخمی کرد

دیاگو گفت: سوباسا و قاسم من برمی گردم

اون فرار کرد

عسل دوید که دیاگو رو دستگیر کنه اما سوباسا گفت: صبر کن نرو

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 6 تير 1397 ] [ 18:52 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden road2جاده ی طلایی ادامه ی قسمت ۲

Suddenly some fans attacked to the club

Zahra:It seems that these events are not usuall

Suddenly Tsubasa's phone rang

Tsubasa:He is my father ...

Ghassem:Ansaer

Tsubasa:Father what did happen?

Tsubasa's father:Are you ok?

Tsubasa:Hey... Some people attacked to Barsa club

Tsubasa's father take care . Some smugglers want to annoy us for some thing in trade.They may kill you.Excuse me I can't talk anymore

He hanged the phone

Tsubasa:Father...

Asal:I do not khow what's waiting for us

Nika:How to run away?

suddenly club get on fire

Ghassem:do not wotry

Tsubasa:Move behind me

Nadia:Is there a way out to hide?

Ghassem :I detected we can go out through this way

ناگهان چند نفر به کلوب حمله کردن.

زهرا:به نظر می رسه که این اتفاقات عادی نیستند

ناگهان تلفن سوباسا زنگ زد

سوباسا:پدرمه

قاسم:جواب بده

سویاسا:پدر چه اتفاقی افتاده ؟

پدر سوباسا:مراقب باش . چندتا قاچاقچی می خوان ما رو اذیت کنند به خاطر مسائلی در تجارت .اونا ممکنه تورو بکشند. ببخشید منو بیشتر از این نمی تونم صحبت کنم.

اون تلفنو قطع کرد

سوباسا:پدر

عسل؛نمی دونم چه چیزی انتظار ما رو می کشه

نیکا :چطوری فرار کنیم؟

کلوب آتش گرفت

قاسم:نگران نباشید

سوباسا:پشت سر من حرکت کنید

نادیا :راه خروج مخفی وجود داره؟

قاسم:من پیدا کردم ما می تونیم با کمک این راه خارج بشیم




فعل detect یه معنی پیدا کردن به سختی هست که تو ترجمه برای زیباتر شدن پیداکردن ترجمه کردم

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 6 تير 1397 ] [ 16:48 ] [ Asalbasa ] [ ]
Golden Road 2 جاده ی طلایی قسمت دوم

Nadia:I prefer herbal tea . It's nutritionus for body.

Asal:I do too.

Nika:som milkshake for me.

Zahra:Also a cup of coffe for me

Nika::As if the waiter won't come here .I'll go to order.

Zahra:Wait.We come with you

In the meantime

Tsubasa:Oh Ghassem he was the boss of Barsa gym.He retired 5 years ago.Let's go to talk with him .

Nika saw the guys and said:Those are Ghassem and Tsubasa .Let's meat them .

Zahra:Hi we are your fans . We always watch your matchs

Tsubasa :Nice to meet you

Nika:Mr.Ozora your bicycle kick was amazing.Also Mr.Loverman played very good at extra time

Ghassem:Thank you

نادیا:من چای گیاهی رو ترجیح می دم . برای بدن مغذیه .

عسل : منم همین رو تریج می دم

نیکا :کمی میلک شیک برای من

زهرا :همچنین یه فنجان قهوه برای من

نیکا :انگاری پیشخدمت نمی خواد بیاد اینجا . من می رم سفارش بدم .

در همین حال

سوباسا:اوه قاسم . اون مرده رئیس باشگاه بارسا بود . ۵ سال پیش بازنشته شد . بزن بریم باهاش حرف بزنیم .

نیکا پسرا رو دید و گفت: اونا قاسم و سوباسا هستن بزن بریم ملاقاتشون کنیم .

زهرا:سلام ما هواداران شما هستیم ما همیشه مسابقه های شما را تماشا می کنیم .

سوباسا:از دیدنتون خوشبختم

نیکا :آقای اوزارا قیچی برگردون شما فوق العاده بود . همچنین آقای لاورمن در وقت اضافه عالی بازی کرد .

قاسم :از شما ممنونم .

ناگهان چراغ ها خاموش شد و چند نفر از بیرون کلوب پنجره ها رو شکستند .



بچه ها باز اینجا اشتباهی دیدید لطفا اصلاح کنید . مخصوصا یه قسمتشو شک دارم چراغ خاموش شدن رو

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 6 تير 1397 ] [ 15:40 ] [ Asalbasa ] [ ]
شخصیت های اصلی Golden Road

به ترتیب شماره می نویسم

نیکا آگامی ۷

نادیا مذهبی ۸

زهرا ۹

سوباسا ۱۰

عسل (عسل باسا) ۱۱

قاسم لاورمن ۱۳


با بقیه کار ندارم اما من که خودم تو دنیای واقعی خیلی فوتبال بلد نیستم زود تر از همه هم انتخاب پیرهن کردم . راستی واسه نادیا جون خودم انتخاب کردم چون نیست تو وب . ولی انتخاب کردم که بدونه فراموشش نکردیم . راستی اگه خواستید می تونید قسمت بعدی رو شما بنویسید من ادامشو می نویسم

همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 5 تير 1397 ] [ 23:45 ] [ Asalbasa ] [ ]
ادامه ی قسمت اول جاده ی طلایی Golden road

Asal:Hey girls.Zahra and I want to go to the library and study analytic geometry .Do you want to come with us?

Nika:It's a good idea and then we can go to the football club.


In the meantime

Tsubasa:Can you predict the result of the next match?

Ghassem:I think we will win.


Tsubasa took his coffee and said:In fact the captain of Real team is very good at headin the ball in to the net .

Ghassem :I feel that our midfield players did not play well

At night the girls came to the football club and saw Tsubasa and Ghassem .

Zahra:He is Tsubasa and He is Ghassem. They are so busy and some fans want to take a picture with them .

Nadia:Let's go to join the fans .

Nika:But I do not think so that we can go there.Pay attention to the population.

Zahra:We can sit and order some drinks.

عسل :هی دخترا . منو زهرا می خوایم بریم کتابخونه و هندسه تحلیلی بخونیم شما هم می خواین با ما بیاین ؟

نیکا : ایده ی خوبیه و بعدش می تونیم بریم به کلوب فوتبال

در همین زمان

سوباسا:می تونی نتیجه ی مسابقه ی بعدی رو پیشبینی کنی

قاسم:ما می بریم

سوباسا قهوش رو برداشت و گفت :در حقیقت کاپیتان تیم رئال خیلی خوب با سر گل می زنه

قاسم :من احساس می کنم که بازیکنای خط میانی ما خوب بازی نکردن

شب

دخترا به کلوب فوتبال اومدن و سوباسا و قاسم رو دیدن

زهرا :اون سوباسائه و اونم قاسمه اونا خیلی سرشون شلوغه تعدادی از هواداران می خوان که باهاشون عکس بندازن

نادیا:زود باشین بریم که ما هم قاطی هواداران بشیم

نیکا :من فکر نمی کنم که بتونیم بریم اونجا . توجه کن به جمعیت .

زهرا :ما می تونیم بشینیم و کمی نوشیدنی سفارش بدیم.




بچه ها خیلی سعی کردم شبیه فیلمنامه نشه و سعی کردم ترجمشو یکم بهتر کنم آخه اول انگلیسی می نویسم بعد ترجمه می کنم کلا برعکسم . امیدوارم این سری بهتر شده باشه .

راستی خواستید می تونید قسمت بعدی رو شما بزارید و خودتون بنویسید من بر اون اساس ادامه می دم

همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 5 تير 1397 ] [ 23:26 ] [ Asalbasa ] [ ]
golden road 1 جاده ی طلایی قسمت اول

Reporter :Ghassem Loverman is carrying the ball .He is near the goal . We all Khow that the match is really hard.There are 22 cavaliers in the football field . Ghassem wants to send the ball with a back pass . Now Tsubasa shots . Oh it is a banana kick . Goooooooal... Barca won

It seems Tsubasa's facial expression is tierd and his posture is not like always.As if his wings are injured.Actually he twisted his ankle in this match.

match finished ....

Interviewer:Regards my friends First you will see some publicity after the advertisement I want to interview with Mr.Ozora.

A few moments later

Interviewer.Mr.ozora How was the match ?

Tsubasa:well we played against a professional team but we won.

In the meantime.

Nika:I should say that barca team is a miracle.

Zahra:But I do not understand what the referee's puprpose was . He was judging very bad but we won .

Nadia:Ghassem Loverman and Tsubasa Ozora played amazing .

Asal:I am agree with you.

گزارشگر: قاسم لاورمن داره توپو جلو می بره . اون نزدیک دوازست. ما همه می دونیم که این مسابقه واقعا سخته . ۲۲ شوالیه در زمین فوتبال وجود دارند . قاسم می خواد توپو با یه پاس رو به عقب بفرسته . حالا سوباسا شوت می کنه . اوه این یه شوت چرخشیه . گللللللللل ...

به نظر می رسه حالت چهره ی سوباسا خسته است و طرز ایستادن اون مثل همیشه نیست . انگار بالهای اون زخمی شده . درواقع اون در این بازی مچ پاش پیچ خورده .

مسابقه تموم شد

گزارشگر :درود بر دوستانم شما چندتا تبلیغات خواهید دید بعد تبلیغات من می خوام با آقای اوزارا مصاحبه کنم .

کمی بعد

مصاحبه کننده:آقای اوزارا مسابقه چطور بود ؟

سوباسا :خوب ما مقابل یه تیم حرفه ای بازی کردیم ولی برنده شدیم .

در همین زمان

نیکا: من باید بگم که تیم بارسا یه معجزه است

زهرا: ولی من متوجه نمی شم که قصد داور چی بود . اون خیلی بد قضاوت می کرد ولی ما بردیم

نادیا : قاسم لاورمن و سوباسا اوزارا فوق العاده بودند

عسل:موافقم



بچه های عزیزم این متن ممکنه اشکال داشته باشه اگه شما اصلاحش کنید ممنون می شم و اگر می تونید به زبان های دیگه هم ترجمه کنید باز ممنون می شم .حتی دوست داشتید می تونید بگید به من یه قسمت هایی رو تغییر بدم یا کسانی که دسترسی به پست های من دارن (نیکا جون و آقای لاورمن) می تونن حتی داستانو یه کوچولو عوض کنن . می خوام این داستانو باهم بنویسیم .سری بعد ادامه ی قسمت یک رو می نویسم .اگه خواستید می تونید شما قسمت بعدی رو ینوسید بچه ها جونم بعد من از روی اون قسمت بعدیشو می نویسم .ففط برای این کار باید نویسنده بشید که این امکان فراهم شه .

همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 5 تير 1397 ] [ 17:21 ] [ Asalbasa ] [ ]
Latest articles
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب انجام پروژه متلب انجام پروژه های دانشجویی ابزار وبلاگ حرفه ای مجله اینترنتی دلنا
بستن تبلیغات [X]