• Cougar

    خواص عجیب لوبیا

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

ادامه ي برمودا فرزميني ها سري هفتم

نتوني فرار كني چون ازت بعيد نيست زنجيرم بشكوني به زنجير هايي كه بستيم جريان الكتريسه وصل كرديم و 30 تا سرباز نگهبان گذاشتيم و يك در آهني بزرگ گذاشتيم ها هاها ها ) عسل ( احمقهاااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!!!! حسابتونو مي رسم ) ماهان ( فك كنم اتفاقاتي كه برات افتاده خيلي اعصابتو داغون كرده من بهت يه روان پزشك معرفي مي كنم ) سوباسا ( بسه ديگه من هنوز نمردم من زنده ام نمي زارم كاري از پيش ببري مطمعن باش ) مرداك ( كو تا عمل( عسل عصباني شد و با خشم و از روي اجبار به مي خواست به اتاق مهمان بره كه ماهان داد زد ( از سمت چپ لطفا ) عسل جوش آورد و با صورتي قرمز و با جيغي بلند سر ماهان داد كشيد و گفت ( اي جوجه فسقليه كوچولو خودم مي دونننننننننم سمته چپه لازم نيست تو به من بگي ) بعد از سرباز ها جلو زد و با اخم و تخم به اتاق مهمان رفت . بعد همه ي سرباز ها خنديدند سوباسا ( بسه ديگه تا من زنده ام و نفس مي كشم نمي زارم كاري كنيد ) مرداك به آرامي گفت ( بهتره يه ذره با برخورد آرام تري رفتار كني تو كه ديوونه نشدي ؟ آره ؟ )سوباسا ( تو حق نداري درباره ي عسل اين طوري حرف بزني شماها خيلي اذيتش كرديد هر كي از اين به بعد بخواد اسيبي بهش برسونه بيچارش مي كنم تا چه برسه بهش شليك هم بكنه ! با توئم مرداك با توئم ماهان با توئم ليون باتوئم فرانسيس و با تك تكه شماهائم ) فرانسيس ( بچه ها من مي گم از اين به بعد خودمون هم شيفتي اينجا وايستيم نه !!! ) ماهان (فكر فوق العاده ايه ! واسه عسل هم من كه روانپزشكي بلد نيستم بهتره يه روانپزشك به بالا مراجعه كنه ) سوباسا ( و اينرو هم نيفزودي كه من تو رو خفه كنم ) عسل تو اتاق نشسته بود با خودش مي گفت ( من بايد يه كاري كنم اين اوضاع اصلا خوب نيست اگه موفق بشم و كم كم سعي كنم از توجه اين جلادا بيفتم مي تونم يه كارايي بكنم )ناگهان يك سرباز گولايي وارد اتاق شد سرباز ( مي دوني دلم به حالت مي شوزه ها ها ها ها ) عسل ( دلت به حاله خودت بسوزه بيچاره ماه تا ابد تو آسمون نمي مونه بالاخره خورشيد هم سكوت يلدارو مي شكنه و طلوع مي كنه ) سرباز ( شاعرم شدي ) عسل ( شما آدم ها ي سبزو زشت چي دارين به من مي گين من يك انسانم اما شماها يه گولاييد )سرباز ( اولا به گولا توهين نكن دوما مرداك و ماهان و ليون و فرانسيس چي ؟ )عسل ( خوب چي مي خواي از جون من ؟ حرفتو بگو و برو بيرون ) سرباز ( مي خواستم بگم كه سوباسا داره تلاش مي كنه كه دستبند ها رو باز كنه اما الكتريكي ... هاهاهاها ) عسل ( برو بــــــــــيرون بيروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ) سرباز خنديد و رفت بيرون و در رو قفل كرد . در همين حال ماهان ( تلاش بي فايدست ) سوباسا ( بازش مي كنم حتي اگه من بميرمم بازش مي كنم ) ناگهان سربازي اومد و گفت ( بسه ديگه تا كي مي خواي ادمه بدي هم داري خودتو زجر مي دي هم ، عسل وااااااااااااااااااااااااااااي عصباني بود از دستت حسابي منو از اتاق انداخت بيرون )سوباسا ( عسل ، ... ) مرداك ( ديگه بهتره بس كني ما تو رو زنده وسالم مي خوايم تو نمي توني اينا رو باز كني ) كمي بعد يك سرباز اومد و زنجير هاي سوباسا رو از ديوار باز كرد و دور دست و پاش يه دور ديگه هم پيچيد سرباز ها در حالي كه دو تا دورشو احاطه كرده بودند و ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس هم همراشون بودن جلو رفتن سوباسا خنديد وگفت ( يعني از دستو پابسته ي منم مي ترسين اونم نه يه ذره خيلي )مرداك ( يكي از سرباز ها بره به نگهبان هاي عسل بگه بيارنش ) ماهان ( اون خودش جلوتر از همه مي ره نيازي به سرباز نيست فقط كافيه اعصبانيش كنيم ) سوباسا ( من به تو چي گفته بودم ماهان هان ؟ ) ناگهان عسل همون طور كه حدس زده بودند جلو تر از همه ي سرباز ها وارد شد و با صدايي بلند داد زد ( ماهان من اينجام ) ماهان به سوباسا گفت ( ديدي گفتم ) عسل جلوتر از همه با قيافه اي عبوس از سفينه پياده شد ناگهان پادشاه گولا و يك پادشاه ديگه جلو اومدند پادشاه يخي ( به كره ي پلوتو خوش آمدي سوباسا ) سوباسا ( تو ديگه كي هستي ) پادشاه يخي ( من پادشاه يخي هستم ) سوباسا ( نگو فهميدم با اون گولا ي بي قواره دست به يكي شدي هان ) پادشاه گولا ( درست حدس زدي من با پادشاه يخي برادر هستم سالها پيش پدر و مادر مرحوممان در كره ي پلوتو و مريخ زندگي مي كردند بعد هر يك از ما بر يك سياره حاكم شديم بعد ساليان دراز فهميديم سياره اي به اسم زمين وجود دارد كه در اون موجود زندگي مي كند ما بايد به اون سيار هچيره مي شديم اين ها همش نقشه بود از ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس و سانايي ممنونيم ) سوباسا ( سانايي !!! ) عسل ( سوباسا اين داره چي مي گه سانايي مگه ممكنه ) سانايي ( سوباسا ) سوباسا ( دهنتو ببند نه تنها به ما اسيب رسوندي بلكه موجب يك جنگ خونين شدي تو قاتلي) عسل ( تو چه جور آدمي هستي ) سانايي ( نه اين طوري ها هم نسيت نه يه دسيسست ) سوباسا ( ديگه جرم تو ثابت شده ) پادشاه گولا ( ببريد وتو زندان زنجيرش كنيد عسل رو هم تو يه سلول ديگه بندازين ) يك ساعت بعد سانايي وارد سلول سوباسا مي شه سوباسا ( تو با چه رويي اومدي اينجا ؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ) سانايي ( اگه به حرفام گوش كني مي گم جريان الكتريسه رو از زنجير ها قطع كنن ) سوباسا ( من هيچ اشتياقي به گوش دادن به موجود كثيفي مثله تو رو ندارم ) سانايي ( من نكردم منو گروگان گرفتن باور كن راست مي گم منو گروگان گرفتن گفتن تا تو رو دستگير كنم من نمي خواستم اين طوري بشه من مجبورم ولي الان ديگه مهم نيست من نمي زارم بيش تر از اين تو رو عذاب بدن ) سوباسا ( بيرون ) سانايي ( صبر كن من كمكت مي كنم بري بيرون يه كاري مي كنم تا اين جنگ تموم بشه و عسل رو هم آزاد مي كنم تو فقط به حرف من گوش كن ) سوباسا ( چه طوري باور كنم ؟ ) سانايي جذيان الكتريسه رو قطع كرد و قفل كليد سوباسا رو باز كرد سانايي ( من اگه از اونا بودم هرگز اين كارو نمي كردم من بهت اعتماد كردم بهم اعتماد كن ) سوباسا ( پس عسل چي ؟ ) سانايي ( دنبال من بيا عسل رو هم آزاد مي كنيم ) سانايي به طرف در رفت كه ناگهان سرباز ها اونهارو ديدن عسل هم همراشون بود عسل داد زد ( سوباسا نزديك اون دختره نرو اون مثه مار افعي مي مونه اينا همش يه نقشست سوبا نرو خواهش مي كنم نرو... ) سوباسا ( نه ) سانايي ( خيلي ديره الان نه بعدا ميام نجاتش مي ديم بهت قول مي دم ) عسل ( نه نروووووووو ... ) اما سوباسا به سانايي اعتماد كرد و اومد بيرون سوباسا و سانايي اومدن بيرون و به جاي امني رسيدن سوباسا (مگه نشنيدي عسل چي گفت ) سانايي ( عسل جريانو نمي دونست ولي تو مي دوني به من اعتماد كن ) بعد گريه كرد و گفت ( آدم گناهكار كه گريش نمي گيره ) سوباسا ( خيله خوب باشههههه تا كچلم نكردي بس كن )سانايي ( با من بيا ) ناگهان سوباسا متوجه شد كه سانايي اونو پيش پادشاه گولا و پادشاه يخي برده پادشاه يخي (حمله... ) سانايي جلوي سوباسا وايستاد و گفت ( نه عمرا بزارم سوباسا مي خواد به ما كمك كنه ) سوباسا ( من هرگز ... ) پادشاه يخي (پس بايد يه چيزايي رو بدوني تقصيرما نبود) بعد ماجرا را به طوري شبيه سازي كرد كه سوباسا رو به سمت خودش كشوند و عسل رو از چشم انداخت و اونو جلوي همه گناهكار جلوه داد ناگهان عسل رو آوردند قاضي عسل رو به شكنجه و سپس اعدام متهم كرد عسل ( سوباسا نه باور نكن سوباسا نه تو باور نكن يه كاري كن ) سوباسا ( خفه شو ) عسل ( تو اون سوباساي هميشگي نيستي نزار منو بكشن تو قسم خورده بودي سوبا نه ) سوباسا ( ساكت شو من جريان رو فهميدم همه چي زير نظر تو بود ) عسل ( نه من نمي دونم اونا چي بهت گفتن حرفشونو باور نكن ) سوباسا ( مجازات و شكنجشو بيش تر كنيد ) و بعد رفت عسل داد زد ( نـــــــــــــا مـــــــــــــــرد ) با شنيدن اين كلمه يك حالت بدي به سوباسا دست داد ولي راهشو كج كرد و رفت سانايي ( خوب كاري كردي حقش بود ) سوباسا ( درسته كه عسل قاتل بزرگيه اما با شنيدن اون كلمه يه احساس بدي بهم دست داد اگه آهش منو بگيره چي ؟ ) سانايي ( آه اون گناهكار )سوباسا ( هنوز باورم نمي شه عسل اين كارا رو كرده اما كلي بهم مدرك نشون داديد مجبورم باور كنم از تو هم ممنونم كه كمكم كردي ) سانايي ( خيلي خوشحالم كه كاري واست انجام دادم ) روز ها همين گونه گذشت سوباسا همچنان قاطي جنگ نشد چون حتي نمي خواست مصبب ريختن خون يه بي گناه باشد و حتي با اين كه فكر مي كرد فضايي ها راست مي گن با ها شون همكاري نكرد اما غافل از اين كه يكي هر روز در حال عذاب كشيدن بود و مصبب اون سوباسا بود و اون كسي نبود جز عسل . در يكي از روز ها كه سوباسا از كنار سالن رد مي شود ناگهان صدايي مي شنود سانايي ( سوباسا باورش شده اما فعلا نمي تونيم ازش كمك بگيريم اون به هيچ وجه نمي خواد خون حتي گناهكار به زمين بريزه سعي مي كنم با گذشت زمان درستش كنم اما سوبا نمي دونه كه عسل رو بيگناه اذيتش كرديم ) ماهان ( بايد سعي كنيم همچنان سوباسا بويي از ماجرا نبره ) پادشاه گولا ( درسته ) سوباسا با شنيدن اين حرف سريع خودشو به جايي كه عسل بوده مي رسونه اما سرباز ها مانعش مي شن ولي سوباسا درو مي شكنه كسي نبود سوباسا ( پس عسل كو ؟ ) سرباز ( بردنش تو سياره ي زمين ولش كنن تا خودش بميره و درس ابرتي به زميني ها بشه كه از ما بترسن ) ناگهان با صداي آژير شكسته شدن در همه ميان مرداك ( سوباسا ) سوباسا ( من همه چي رو فهميدم اي نامردا ) ليون ( حمله كنيد ) سرباز ها بهش حمله كردن اما سوباسا از پسشون ر اومد سريع سوار سفينه شد و به طرف زمين رفت كمي بعد به زمين رسيد مثه اين كه فضايي ها گمش كرده بودن سوباسا سريع به اداره ي پليس رفت و ناگهان درو باز كرد و گفت ( عسل كجاست ؟ ) سرهنگ ( اوه ترسيدم آخه مگه تو تو فضا نبودي ؟ ) سوباسا ( اوضاع وخيمه ) سرهنگ ( بله اشنيدم چه دسته گلي به آب دادي عسل حتما ازت عصبانيه ) سوباسا ( پس زندست آخ نمي دوني چه قدر خيالم راحت شد حالا كجاست ؟ ) سرهنگ ( آروم باش بشين ) سوباسا ( خوب كجاست ؟ ) سرهنگ ( فضايي ها به ما اخطار دادن اما عسل رو تئ كوه اورس ول كردن ) سوباسا ( اورس !!!!!!! ديگه چي ؟ ) سرهنگ ( چون نمي تونستن پايين بيان به محض پايين اومدن مي زديمشون ) سوباسا ( يعني عسل رو تو اورس ول كردن ؟ ) سرهنگ ( كسي نمي تونه به كوه اورس بره الان اورس در اشغال فضايي هاست ) سوباسا ( ديگه چي ؟ اول از برمودا سر در مياريم بعد جادوگر و جادو شروع مي شه بعد از مريخ سر در مياريم بعد از پلوتو حالا هم كارمون به اورس كشيده انگار كلمه هاي نا مربوط كنار هم دارن معنا پيدا مي كنن ) سرهنگ ( اوه سوباسا مي دونم ولي نمي تونم بزارم بري به اورس خيلي خطرناكه حتي پليس ها هم جرعت نكردن به اورس برن ) سوباسا ( ولي اگه حرف عسل باشه من مي رم سببش من بود من مقصرم نمي تونم بزارم بيش تر از اين زجر بكشه در ضمن اورس رو هم آزاد مي كنم خدا نگهدار ) سرهنگ ( پسرم كجا مي ري ؟) سوباسا ( مي رم تا عسل رو نجات بدم ) سرهنگ ( صبر كن حالا كه مي ري پس مجهز برو ) در همين حال عسل ( ولم كنين من روزي همه ي شما رو نابود مي كنم نمي زارم اورسو اشغال كنين ) ماهان ( اورست ديگه مال ماست من و مرداك و ليون و فرانسيس حاكمشيم ) سانايي ( ولي حيف شد كه سوباسا قضيه رو فهميد ) عسل ( همه ي فتنه ها دارن از سر تو بلند مي شن ) سانايي ( به زودي زمين مال ما مي شه ) عسل ( مگه من مردم كه بزارم تا وقتي من زنده ام اين اجازه رو بهت نمي دم ) سانايي ( ولي الان تويي كه گير مايي نه من ) عسل ( احمق من آخر هر مبارزه اي پيروز اومدم بيرون آخر اين مبارزه هم برگ برنده دست من ميوفته خنگول ) سانايي ( به من ميــــــــــــــ گيـــــــــــــــ خنگوووووووووول ! خودتي به هزار جدو آبادته ) ماهان ( بسه ديگه تا كي مي خواين ادامه بديد ) سانايي ( مگه نشنيدي بهههههه من چي گفت مي خوام حسابشو برسسسسسسسسسسسسسسسسسسسم ) عسل ( من اين تو ديوونه نيستم خوب تهديدامونو جدي بگير فهميدي ) سانايي مثله گرگ پريد رو عسل ، عسل ( هنوز تمدن رو ياد نگرفتي معلومه وقتي با اين موجودات سبز و رنگ پريد ه هم صبحت بشي ازت نبايد انتظاري داشته باشم ) مرداك ( بسه ديگه عسل مي خواي به ما كمك كني يا نه ؟ ) عسل ( سرمم بره نـــــه ! ) در همين حال سوباسا در حال بالا اومدن از اورس بود ناگهان به مرداك خبر رسيد كه سوباسا تنها به سمت اورس در حال سعوده مرداك ( فكر نمي كردم كسي جرعت كنه به اورست حتي نزديك بشه نيرو ها رو الزام كنين كه برن بكشنش از اون به ما كمكي در نمي ياد وجودش مايه ي آزردگيه ) عسل ( نه تو نمي توني اين كارو بكني ) سانايي ( تو مي خواي سوباسا رو بكشي ؟ ) ماهان ( ناراحت شدي ؟ ) سانايي ( راستش آره ... سوباسا حقش نيست نكشيدش من يه راه دارم بهش بگيد اگه بياد عسل رو مي كشم ) عسل ( تو غلط مي كني ) در همين حال سرباز ها به سوباسا حمله مي كنن سوباسا اولي رو بلند مي كنه و اسلحه رو از دستش مي كشه به دومين نفر لگد مي زنه و بعد بهش مشت مي زنه و ميوفته زمين سومين نفر جلوش سبز مي شه و با چهارمين و پنجمين نفر از گردنش اويزون مي شن سوباسا قفل دست سومي رو باز مي كنه و از پشت يه لگد مي زنه و همزمان چهارمي رو پرت مي كنه و يك مشت به پنجمي مي زنه شيشمي جلو مياد سوباس بلندش مي كنه و مي ندازدش رو هفتمي وهشتمي در اين حال اولي از زمين بلند مي شه و با هشتمي و نهمي به سوباسا حمله مي كنه سوباسا اولي رو با لگد مي زنه رو صورت هشتمي يك مشت مي زنه نهمي اسلحه اش رو در مياره و به سمت سوباسا شليك مي كنه سوباسا يه وارو مي زنه و تو هوا مي چرخه لحظه ي فرو هم يه لگد به نهمي مي زنه دهمي و يازدهمي و چهار دهمي دستاي سوباسا رو از پشت قفل مي كنه سوباسا هم قفلو باز مي كنه و هر سه تاشونو پرت مي كنه بعد سريع به طرف قله مي ره كه ناگهان پانزدهمين به سمتش شليك مي كنه سوباسا يه مشت تو صورتش مي كوبه همه بي هوش شدن تموم شد سوباسا هم زخمي شده بود سوبا به طرف قله در حركت بود كه ناگهان گروه ديگه اي جلوش سبز شدن در همين حال ماهان ( واسه سوباسا بالا اومدن مثه جهنمه ) سانايي ( از اورست بالا اومدن خيلي سخته چه برسه با اين اوضاع صبر كن خبر رسيد كه سوباسا تير خورده ) عسل ( چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سانايي ( اوه حتما تا الان سوباسا مرده ) در همين حال سوباسا ( از پس اينا هم بر اومدم حالا بايد با اين تن مجروح بالا تر برم ) سوباسا طوري حركت مي كرد كسي اونو نمي بينه بعد از سه روز به قلش رسيد همه فكر مي كردن مرده تا اين كه يك شب در تاريكي زمين به قلش رسيد سوباسا يواشكي وارد پناگاه فضايي ها رسيد از در مخفي وارد شد به اتاق كوچكي رسيد از اون جا صدا ميومد سانايي (بالا خره بايد بريم واسه تصرف زمين ) عسل ( من نمي زارم اين كارو كني ) سانايي ( ولي تو بخواي نخواي اين كار انجام مي شه ) ناگهان سوباسا درو شكست سانايي ( سوباسا ) عسل ( سوباسا تو زنده اي ) سانايي جيغ زد ( ماهان،مرداك ، ليون ، فرانسيس كــــــــــــــمكـــــــــ ) سوباسا ( ديگه خيلي ديره كليد ... ) سانايي كليد رو برداشت و دستاي عسل رو باز كرد عسل هم يه سيلي كوبوند تو صورت سانايي عسل ( ديدي بازم برنده منم ) ناگهان ليون و ماهان و مرداك و فرانسيس و بقيه وارد اتاق مي شن سوباسا ( بالاخره بهم رسيديم ماهان ) مرداك ( مگه تو تير نخورده بودي ؟ ) سوباسا ( چرا ، ولي فقط خراشم داده بود نرفته بود تو دستم ) در همين حال پليس هاي زميني رسيدن سوباسا ( من تنها وسيله اي واسه پرت كردن حواستون شدم پليسها از راه ديگه اي اومدن ) پليسها همه رو دستگير كردن ولي ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس و عسل نبودن سوباسا ( پس ماهان و عسل كجائن اوه نه ) سرهنگ ( كجا مي ري ؟ ) سوباسا ( عسل تو خطره ) سوباسا دويد و سرهنگ هم پشت سرش بعد ماهان وليون و فرانسيس و مرداك رو ديدن كه از تپه پرت شده بودن پايين و حسابي مصدوم بودن سوباسا گردن مرداكو گرفت و گفت ( بالا خره گير افتادي عسل كجاست ) مرداك ( از دستمون فرار كرد ) سوباسا سريع به سمت پيايين رفت اما اثري از عسل نديد ناگهان چشمش به يه غار افتاد به داخل غار رفت عسل اون جا افتاده بود سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ) عسل با ديدن سوباسا عقب رفت و گفت ( الان حقيقت رو فهميدي ؟ برو برو ) سوباسا ( صبر كن عسل ... ) ناگهان دهانه ي غار ريزش مي كنه سوباسا بر مي گرده و سعي مي كنه سنگ رو تكون بده با ناراحتي روشو برمي گردونه ومي گه ( عسل ازت معذرت مي خوام من تو رو زجر دادم من كردم من مقصرم الان حالت خوبه ؟ ) عسل ( تازه از خواب بيدار شدي ؟ ) سوباسا ( همه جا رو دنبالت گشتم من واقعا پشيمونم ) عسل ( من نه تنها حوصله ي تو رو ندارم بلكه حتي اگه در غار باز بود نمي يومدم بيرون چون به محض بيرون اومدنم كلي بلا تو سرم مياد ) سوباسا (من واقعا متاسفم هر چي سرت اومد تقصير من بود ) عسل ( من واقعا نمي دنم تو چه جور آدمي هستي ؟ ) سوباسا ( هر چي بهم بگي حق داري هر بلا يي تو سرم بياري حق داري من سكوت مي كن هر جي مي خواي بگي بگو فقط يه چيزي بخور چندين روزه چيزي نخوردي) عسل ( حرفي ندارم به تو بگم من چيزي هم نمي خورم تو توش سم ريختي) سوباسا از چشاش اشك اومد و گفت ( من خيلي خيلي كم مي شه از چشمام اشك بريزه من واقعا وجدانم داره درد مي كنه من مقصرم تو حتي فكر مي كني من توش سم ريختم ولي من هيچ وقت اين كارو نمي كنم من به تو آسيبي نمي رسونم ) عسل ( ولي رسوندي ) سوباسا بغضش گرفت وگفت ( من تا حالا بغض نكردم هر كاري كردم نتونستم نگهش دارم من واقعا دارم از درد وجدانم ميمرم به خاطر من يه چيزي بخور مي ترسم حالت بد بشه ) عسل ( به تو ربطي نداره ) سوباسا دست رو قلبش گذاشت و گفت ( قلبم داره تير مي كشه البته حقمه ، تازه وجدانم بيدار شده ... ) عسل ( بس كن ديگه حوصلتو ندارم ) سوباسا ( باشه حوصله ي منو نداشته باش من حرفي ندارم حق من همينه فقط من دارم به خاطر خودت مي گم خواهش مي كنم ) عسل ( من واقعا نمي دونم بايد به كسي كه باهام اين كارو كردهچي كار كنم حتي خفش كنم هم كافي نيست ) سوباسا ( حتي من ... ) عسل ( حالا چون تويي تخفيف قائل شدم چون تويي هر كي جاي تو بود الان سرشو برده بودم زير اب ) سوباسا (پس منو بخشيدي ) عسل ( آره ولي ناراحتم ) سوباسا ( ناراحت نباش من قول مي دم تا من زنده ام و نفس مي كشم نزارم آسيبي بهت برسه حالا يه چيزي بخور ) عسل با خنده ( خيله خوب باشه ) سوباسا ( واقعا نمي دونم چه طور تونستي با مني كه باهات اين كارو كردم اين طوري باشي ) عسل ( درسته اما از اينجا چه طور بيايم بيرون ؟) سوباسا ( من تو رو ميارم بيرون حتي اگه خودم زنده بيرون نيام تو رو سالم بيرون ميارم )

ادامه دارد ..........

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:18 ] [ Asalbasa ] [ ]
ادامه ي برمودا فرازميني ها سري ششم
سوباسا ( عسل برو كنار اينا تعدادشون از هر مبارزه اي كه تو عمرت كردي هم زياد تره ) عسل ( نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نمي رم ) ناگهان احساس خفگي كرد پرفسور گولا ( من هوا رو تخليه كردم هر وقت بخوام تخليش مي كنم هر وقت بخوام نمي كنم پس تسليم شو ) بعد دوباره هوارو برگردوند عسل سكوت كرد و با سكوتي خاموش برگشت سوباسا ( ولي من هنوز تسليم نشدم ) و اونم برگشت وقتي تو هتل نشسته بودن عسل ( ديگه راه فراري نيست ) سوباسا ( تجهيزات پليسي رو كه همراه داشتم ازم گرفتن ديگه مجهز نيستيم ) زوگيتو ( اينا متوقف بشو نيستن ) ايشي ( حالا كه چي ؟ به جاي غمو غصه يكم بخندين زمين به كمك ما مي ياد ) سوباسا ( امكان نداره ) ايشي ( آخه چرا ؟ ) تاكي ( تنها ما گرو نيستيم سياره اي كه ما روش زندگي مي كنيم يعني زمين هم گروست به نظرت زميني ها زمينو نجات مي دن يا مارو ) ايشي ( اي واي راست مي گي ما تنها گوشه اي از اين گروگان گيري هستيم ) سوباسا ( ولي من گروگان اونا نيستم چون مي تونم متوقفشون كنم ) ماتسوياما ( چه طوري ؟ ) سوباسا ( خوب اين كاملا مشخصه مريخي ها مي خوان زمين رو نابود كنن واسه اين كار هم تجهيزات دارن مثله موشك و اين جور چيزا با يكمي دستكاري تو سيستم موشك چه طورين ) ماتسوياما ( فكره خوبيه مي تونيم پرتاب موشكو متوقف كنيم ) ميزوگي ( خوب ولي براي اين كار بايد چي كار كنيم ؟ ) سوباسا ( من مي گم اگه بتونين مريخي ها رو سرگرم كنين شايد من بتونم برم يه خرابكاري هايي تو سيستم موشك هاشون كنم ) ايشي ( آخه چه طوري ؟ ) سوباسا ( اين ديگه تخصص توئه نه من ) عسل ( پس حله ) سوباسا ( آره حله مريخي ها رو بيچاره مي كنيم ) عسل ( ولي من هيچ سر در نميارم چرا بايد انقدر فكر فرمانروايي بر كره ي زمين بايد چشمشونو بگيره ) سوباسا ( كره ي زمين بهترين سياره براي حياطه و از منابع معدني غني برخورداره) عسل ( سوبا من نمي خوام زمينو از دست بديم ) سوباسا ( نترس از دستش نمي ديم ما نمي زاريم ) عسل( ولي بعد چه طوري خارج مي شيم؟ ) سوباسا ( نگران نباش واسه اونم يه فكرايي دارم فقط چيزي نپرس ولي اينو بدون حتي من هم زنده از اينجا بيرون نيومدم تو بايد زنده و سالم بياي بيرون اينو بهت قول مي دم ) تارو ( خوب نقشه كي عملي مي شه ؟ ) سوباسا ( نمي دونم ايشي جون تو كي حاله دلقك بازي رو داري ؟ ) ايشي ( نمي دونم اصن همين امشب ) سوباسا ( كار كنن ) ايشي ( سوبا جونم يه توضيح مي دي ) سوباسا ( البته ... ) كمي بعد عسل ( سوباسا اين چه نقشه ايه مي خواي سرتو به باد بدي تو اصلا حالت خوبه ؟) سوباسا ( بس كن ديگه امروز دومين باره داريم با هم دعوا مي كنيم ) عسل ( چرا بس كنم تو هيچ مي دوني داري چي مي گي ؟ )سوباسا ( ببين با اين نقشه فقط جونه من به خطر مي افته نه جون تو و بقيه ) عسل ( يعني چي من نمي زارم اين كارو كني ) سوباسا ( تقصير من بود پس خودم بايد جمعش كنم ) عسل ( نه تقصير تو نبود اشتباه از من بود من نبايد لج مي كردم . ) سوباسا ( پس خواهشا ديگه لج نكن و طبق نقشه ي من جلو برو ) عسل ( چه فرصت طلب !!!!!! ) سوباسا ( من همينم ديگه ولي هنوزم مي گم تقصير من بود ) تارو ( بسه ديگه تا كي مي خواين دعوا كنين ) سوباسا ( من كه از خدامه دعوا نكنم تقصير من بود اينو همه مي دونن هر چي كه اتفاق افتاد هر بلايي كه تو سرمون اومد مقصرش من بودم ) عسل ( معذرت مي خوام من خيلي تند رفتم ) ماتسوياما ( الان وقت اين حرفا نيست به جاي جنگو دعوا و معذرت خواهي بياين فكر كنيم چه طوري از اينجا زنده بيرون بريم ) شب شد عسل ( سوبا من هنوزم دارم بهت مي گم نرو ) سوباسا ( نگران نباش من بر مي گردم فقط اگه اتفاقي افتاد برو و پشت سرتم نگاه نكن ) عسل ( نه نمي يوفته من مطمعنم ديگه از اين حرفا نزن ولي نرو ... ) سوباسا ( معذرت مي خوام خداحافظ ) سوباسا بيرون رفت ولي نگهبان ها جلوش سبز شدن و يكي شون گفت ( كجا مي ري ؟ ) سوباسا ( مي رم ... ) و ناگهان يه مشت كوبوند تو صورتش سوباسا ( ميرم تا بكوبم تو صورتت ) عسل از بالا علامت داد و آروم گفت ( اومدن ) سوباسا به اتاق پرفسور رفت . ايشي و بقيه هم به يه بهونه ي علمي جالب كه مريخي ها تا حال بهش دست نيافته بودند پرفسورو به هتل كشونده بودند و حسابي گرم صحبتش كرده بودند . در همين حال سوباسا در آزمايشگاه پرفسور بود . سوباسا ( مثه اينكه با يكم خرابكاري تو سيستمشون مي شه يه كارايي كرد بزا ببينم اينم از سيستم اكسيژن اول بايد اكسيژن رو دائمي كنم ) در همين حال پادشاه مي خواست به آزمايشگاه بره عسل ( اين بدريخته ديگه كيه ؟ پادشاه گولا !!!!!!!!!!!! اوه سوباسا تو خطره من بايد يه كاري كنم ) بعد به بقيه يواشكي علامت خطر داد سوباسا تو ازمايشگاه توانسته بود سيستم هوا رو دائمي كنه و از موشك ها يي كه زمينو مي خواستند نابود كنن جلوگيري كنه در همين حال پادشاه گولا وارد شد پادشاه گولا ( بالاخره كاره خودتو كردي سربازها ) سوباسا ( گولا ! زياد به خودت زحمت نده من كاري با سيستمت كردم كه هم نابودي زمين غير ممكنه هم نابوديه ما ) سرباز ها اومدن و سوباسا رو محاصره كردن ناگهان يكي از سرباز ها وارد آزمايشگاه شد و گفت ( قربان بقيه ي گروگان ها فرار كردن ) سوباسا ( درست طبق نقشه ي من ) بعد ماده اي كه در ازمايشگاه بود رو كوبوند زمين و در دود اون غيب شد پادشاه گولا ( جناب پرفسور گولا هيچ مي فهمي چي كار كردي ؟ سريع اونا رو بگيرين ) سوباسا ( پس عسل كو ؟ ) ماتسوياما ( نمي دونم يه لحظه غيبش زد ) سوباسا ( چي داري مي گي ؟متوقفش كن ) ماتسوياما ( متوقف نمي شه برگشت ما يعني مرگ ) سوباسا ( واقعا اگه نمي شه من مي رم ) ميزوگي ( اگه بخواي بري سقوط آزاد مي كنيم ) سوباسا ( چي داري مي گي سقوط آزاد تو جايي كه جاذبه نداره اينجا شبيه خلعه از خلع هم جاذبش كمتره اينجا جاذبه اي وجود نداره ) تارو ( درسته وجود نداره اما برنامه نويسيه پرفسور اين طوري بود كه مستقيم به طرف زمين بره و زمين رو نابود كنه كه ما برنامه نويسي رو دستكاري كرديم ) سوباسا ( خوب اگه يه بار برنامه تغير كرده دومين بار هم مي تونه تغير كنه !!! ) واكي ( حالا ديگه خيلي ديره اگه در باز شه ما گير نيروي بي جاذبه ي فضا مي شيم و امكانش 100 در صده كه گيره سياهچاله هاي فضايي هم بيوفتيم از اون گذشته اگه مسير عوض بشه تو فضا معلق مي مونيم ) سوباسا ( پس بايد چي كار كنيم دست رو دست بزارم تا عسل بميره ) كاكرو ( نه وقتي به زمين رسيديم مي تونيم با يه موشك ديگه برگرديم حالا بعدا فكرشو مي كنيم ) در همين حال مرداك ( خوب اگه لو بريم چي به جرم قتل اعداممون مي كنن ) ليون ( نگران نباش ! اگه بتونيم يه كارايي كنيم نجات پيدا مي كنيم ) ليون ( آخه چه طوري ؟ حرفايي مي زني ها ) ماهان ( نگران اينش نباش مريخي ها ما رو مامور كردن حتما دوباره ازمون استفاده مي كنن ما مي تونيم به اونا پناه ببريم ) فرانسيس ( يعني مي گي بريم مريخ ؟ چه طوري !!! تو ديوونه شدي ) ماهان ( نه مي تونيم به مريخ ايميل بزنيم هان چه طوره ؟ ) مرداك ( تنها راه نجاتمونه ) در همين حال عسل ( اوه خوب از دستشون در رفتم اما من بايد تو اين سياره ي لعنتي چي كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟ تمام راها بسته شدن !!! بهتره تا اين گولا ها منو نديدن برم يه جاي ديگه !!! ) عسل كه تو درگيري گير گولا ها افتاده بود و الان فرار كرده دنبال جاي امني مي گشت كه گولا ها اونو پيدا نكنن . در همين حال ايميل مرداك به مريخي ها رسيد پادشاه گولا اونو خوند و گفت ( كه اين طور سريع برين و اون چهارتا رو بيارين به مريخ به دردمون مي خورن هر چه زود تر سعس كنين رد سوباسا رو بگيرين و عسلو پيدا كنين ) كمي بعد سوباسا و بقيه به زمين رسيدن و در اونجا ه پاسگاه پليس مراجعه كردن و همه چيز رو تعريف كردند سرهنگ ( ما واقعا معذرت مي خوايم بعد از رفتن شما بي گناهيه شما صابت شد ) سوباسا ( ديگه از ما گذشته عسل هنوزم تو مريخه ، زمين هنوزم تو خطره ، مرداك و گروهشم هنوز دستگير نشدن ) سرهنگ ( درسته كمي پيش به ما خبر اومد كه مرداك و گروهش به مريخ رفتن ، اگه به كارشون نياند حتما مريخي ها حسابشونو مي رسن مريخ كاري نمي تونه بكنه چون كه ما نيروهامونوالزام كرديم زمين كاملا تو امنيته ،ما مريخي ها رو نابود مي كنيم ) سوباسا ( ولي عسل چي ؟ اگه مريخ منفجر شه عسل هم ميميره ) سرهنگ ( متاسفم آقاي سوباسا كاري نمي تونيم بكنيم اين ماجرا يك قرباني مي دهد ) سوباسا ( شماها نمي تونين مريخ رو منفجر كنين با اين كه همشون گناهكارن اما يك بيگناه در بين اوناست ) سرهنگ ( اگه مريخ منفجر نشه زمين منفجر مي شه !!! مريخي ها همشون گناهكارن اما زميني ها چي ؟ زميني ها ي بيگناه !!! ) سوباسا ( من نمي زارم خون يه بيگناه به زمين بريزه عسل بي گناهه ) سرهنگ ( متاسفم عسل خانم بايد به خاطر بقيه قرباني بشه يكي براي همه همه براي يكي ) سوباسا ( شما نمي فهمين چي دارين مي گين اگه مريخ منفجر شه يعني چرخه ي طبيعت رو به هم زدين مريخ هم يك سيارست با اين كه مريخي ها مي خواستن مارو بكشن اما چرا مابايد اونا روبكشيم اگه ما هم همين كارو كنيم كه مثله اونا مي شيم ) سرهنگ ( ما واقعا مي خوايم اين كارو بكنيم چه بر خلاف چرخه ي طبيعت باشه چه نباشه چه قانون شكني باشه چه نباشه چه خون ها ي زيادي بر زمين بريزن چه نريزن چه خون يك بيگناه به زمين بريزه چه نريزه و الان سرلشكر نيرو ها ش رو الزام كرد ) سوباسا ( حرف هاي من بيهودست ولي يادتون نره بعد از اين ماجرا به پرونده ي شما هم رسيدگي مي شه و بايد پاسخ گويه قضيه ي متهم كردن دروغين ما باشين خداحافظ ) سرهنگ ( خداحافظ آقاي سوباسا ) در همين حال مرداك و گروهش به مريخ رسيدن پادشاه گولا به استقبالشون اومد و گفت ( سلام از شما ممنونم كه به من در اين عمليات بزرگ كمك كرديد همون طور كه مي دونين نقشه هامون نقش بر آب شد و سيستم آزمايشگاهيه پرفسور گولا رو به هم زدن ) ماهان ( بله مي دونيم ما هم به اين دليل اومديم ) پادشاه گولا ( از شما ممنونم ) ليون ( از كي بايد كارمونو آغاز كنيم ؟ ) پادشاه گولا ( اول كمي استراحت كنيد بعد بايد دنبال عسل بگرديد اون هنوز تو مريخه ولي از شانس بعد يه جايي تو اين سياره قايم شده )فرانسيس ( حتما ) ناگهان گولايي به طرف پادشاه گولا اومد گولا ( قربان !!! ) پادشاه گولا ( چي شده ؟ ) گولا ( زميني ها ! به ما حمله كردن ) پادشاه گولا ( چي ؟ سريع نيروها رو براي مبارزه بفرستين ) نيرو هاي مريخ نيز به هوا بلند شدن مرداك (قربان معلومه اوضاع خيلي خطرناكه پس اجازه بديد ما از الان ماموريت خودمونو شروع كنيم ) پادشاه گولا ( سريع اون زميني رو پيدا كنيد ) در همين حال تاكي ( جنگ خونين شروع شد ديگه از دست ما كاري بر نمياد ) سوباسا( نگران نباش من هنوز تسليم نشدم و مي خوام به مريخ برگردم ) ايزابا ( نه نرو ) سوباسا ( اين دفعه تنها مي رم ) ايزابا ( تنها !!! ) سوباسا ( آره نمي تونم جون كسه ديگرو به خطر بندازم من بايد زمين و مريخ رو نجات بدم ) زوگيتو ( اما اين امكان نداره !!! ) سوباسا ( چرا داره ! حداقل عسلو نجات مي دم ) تارو ( چه جوري مي خواي بري ؟ ) سوباسا ( به عنوان يك جنگجوي زميني به مريخ مي رم ) سوباسا به پاسگاه پليس رفت و باز با سرهنگ ديدار كرد و گفت ( منم مي خوام براي زمين بجنگم ) سرهنگ ( آخه مگه امكان داره !!! شما كه تا دو دقيقه ي پيش مخالف جنگ بوديد ) سوباسا ( درسته ولي الان نظرم كامل عوض شده ) در همين حال مرداك ( هي ماهان يكي از اينجا سريع دويد اون عسله ) ماهان ( بدويد دنبالش گولا ها ) سرباز هاي گولايي و ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس به دنبال عسل رفتن و دور تا دور محاصرش كردن ماهان ( ديدي تقدير باز هم مارو باهم رو به رو كرد ) عسل ( چي مي خواي از جون من ) ماهان ( جونتو ) عسل ( مگه من به تو چه بدي اي كردم !!! ) ماهان ( من حس انتقام به تو رو دارم ) عسل ( آخه حس انتقام باعث نمي شه يه آدم انقدر بي وجدان بشه ) ماهان ( درسته بابت اين همه كارهايي كه گرفتم از مريخي ها پول و وعده هم گرفتم به محض تصرف زمين من و مرداك و ليون و فرانسيس وزير متلعق پادشاه گولا مي شيم ) عسل ( كه اين طور ! اي كاش همون موقع به اعدامت رضايت مي دادم تو يه قاتله تمام عياري ) مرداك ( ديگه الان خيلي ديره به جاي افسوس خوردن زود خودتو تسليم كن ) عسل ( من تسليم نمي شم آخر اين ماجرا هم برگه برنده دست من مي افته ) فرانسيس ( البته ارزو بر جوانان عيب نيست ) عسل از محاصره فرار كرد و دويد و به ولي ناگهان در داخل گودالي افتاد . ماهان ( خوب گفتم خودتو تسليم كن اون موقع اين طوري نمي افتادي )عسل ( بدجنس ) سوباسا موفق شد از زمين خارج شود سوباسا ( مثه اين كه هيچ موشكي نمي تونه نزديك مريخ بشه ما زميني ها راه پيشرفت نداريم اوه نه ) ناگهان نيروهاي مريخي به زميني ها ي مبارز در فضا حمله كردند . سوباسا ( اوه اوه تازه داره بازي گرم مي شه جنگ اصلي از الانه ) تير ها ي زيادي به سمت موشك هاي زميني پرتاب شد و چند تا از موشك ها رو منفجر كرد سوباسا از بمب ها جاخالي داد سوباسا ( با اين وضع نمي شه يكي بايد به مريخ بره و پادشاه گولاو پرفسور گولا رو گروگان بگيره با آرم موشك هاي زميني هم كه نمي شه ! ) ناگهان يك تير به موتور موشك برخورد كرد و موشك درحال سقوط بود سوبا لباس مخصوص رو پوشيد و كپسول هاي اكسيژن رو وصل كرد و از موشك به موشك مريخي ها پريد پريد . لحظه ي بعد از پريدنش موشك منفجر شد . مريخي ها همه متوجه شدن كه در سقف سفينه يك زميني ايستاده و داشتن در هارو به صورت اتوماتيك مي بستن كه سوباسا از زير در به داخل سفينه اومد ناگهان ده تا مريخي جلوش سبز شدن و بهش حمله كردن سوباسا مچ دست اولي رو گرفت و تفنگشو به زمين انداخت همزمان با لگدي به ساق پاي دومي تعادلشو بهم ريخت بعد اولي رو از پشت بلند كرد و انداخت زمين سومي جلو اومد سوباسا با مشت كوبوند تو صورتش چهارمي با طناب دار گلوي سوباسا رو گرفت و پنجمي و بقيه هم به كمكش اومدن سوباسا طنابو از گردنش خلاص كرد و پنجمي رو با لگد زد رو زمين اولي رو هم باز بلند كرد و پرت كرد اون ور سومي باز طنابو دور گردنش پيچوند سوباسا دستشو گرفت و دستشو پيچوند و طنابو ازاد كرد چهارمي از پشت رو سرش پريد و خوابوندش زمين و اسلحه رو دراورد سوباسا هم با لگد پرتش كرد اون ور و اسلحه رو گرفت دومي جلو اومد سوباسا گفت ( بازي تمومه دستا بالا ) بعد دست پاي اون هارو بست و به اتاق كنترل سفينه رفت يكي اون جا درحال هدايت سفينه بود ناگهان برگشت وگفت ( بچه ها اون جوجه زميني رو گرفتين ؟.... چي ؟ .... سوباسا ) سوباسا ( درسته ) بعد با مشت كوبوند تو صورت مريخيه . در همين حال عسل ( تاوانشو پس مي گيريد ) ماهان ( جدا ... تو اون تاريكي خوش بگزره شايد يكم عقل تو كله ي پوكت بياد ) عسل ( اين ماجرا اصلا نمي خواد تموم شه من از تو اين سياهچال چه طوري بيام بيرون ؟ بايد فكر كنم مني كه همه ي اينا رو شكست دادم نبايد تسليم شم . ولي آخه چه طوري ؟ اون قدر اتفاق و بلا تو سرم اومد كه ديگه از اين يكي تعجب نكردم ) در همين حال ماهان ( قربان ماموريت ما انجام شد ) پادشاه گولا ( چه زود من فك مي كردم سمج تر از اين حرفاست ) ماهان ( البته اون كه بعله اون همه بلا تو كلمون آورد حالا دارم لذت انتقامو مي چشم ) مرداك ( مثه اين كه تو ازش خيلي بدت ميومد عسل الان ديگه دستش به جايي بند نيست اما سوباسا معلوم نيست الان كجاست از اون بعيد نيست شايد تو مريخ باشه ) پادشاه گولا ( نه به مريخ اومدن اون چنانم راحت نيست به هر حال ماهان . مرداك ليون و فرانسيس من به وعده ام عمل كردم و انتقام شما رو از عسل گرفتم فقط سوباسا مونده اونم پيداش مي كنم پس شماها هم بايد در تصرف زمين به من كمك كنين ) فرانسيس ( البته و شما هم مارو پادشاه يكي از قاره ها مي كنين ) پادشاه گولا ( البته من پاي عهدم مي مونم ) در همين حال پيام اظتراري به مريخ رسيد كه يكي از سفينه ها در حال برگشتن به مريخ است !!! پرفسور گولا ( مگه ديوونه شدن ) ليون ( والا چي بگم !!! ) مرداك ( چه بدونم حتما سوختش تموم شده ) پادشاه گولا ( بايد سريع يه پيغام بهش بفرستين و دليلشو بپرسين ) پرفسور گولا ( جواب داد كه سوخت تموم كردم آخه چه طور ممكنه سوخت اون سفينه رو من تا لب پر كرده بودم !!! ) پادشاه گولا ( به هر حال مراقب اون سفينه باشين ) پرفسور گولا ( اجازه ي فرود بديم يا نديم ؟ ) پادشاه گولا ( بزارين فرود بياد تو اين جنگ يك سفينه هم غنيمته !!! ) سفينه فرود مي آد اما بر خلاف تصور اونها كسي از سفينه بيرون نمياد !!! ناگهان زمين اعلام مي كنه كه (ما يورشي ها رو گروگان گرفتيم اما اعدامشون نكرديم ما مثله شماها نيستيم به جرم ان ها هم بعدا رسيدگي خواهد شد ) پرفسور گولا ( چي ؟ مگه مي شه ؟ اون سفينه كنترل از راه دور نداره سريع بگردين يكي اون توئه ) سوباسا بيرون اومد و گفت ( نيازي به گشتن نيست ) بعد سرباز هاي زميني از سفينه بيرون اومدن و همه با تجهيزات بودند سوباسا ( من دوست ندارم خوني به زمين بريزه اما ... ) ناگهان زميني ها از سفينه بيرون اومدند سوباسا ( تسليم شين بزارين بدون خون ريزي اين جنگ تموم بشه )پادشاه گولا ( چي داري مي گي ؟ ) سوباسا ( ديگه تموم شد ما نيروها ي هوايي شما رو دستگير كرديم ديگه زمين گروگان شماها نيست علاوه ما نيروها تونو دستگير كرديم با همتونم تسليم شين ) ماهان ( اوه اوه ولي هنوز يكي از زميني ها در گروي ماست ) سوباسا ( ما مي تونيم مريخو منفجر كنيم و يا وجود همه ي شما رو پاك كنيم و سربازاتونو بكشيم اما ما منتظر جنگ و خون ريزي نمي مونيم ما آماده ايم تا همه چي رو بهتون برگردونيم اما به شرط هاي قانون جهاني !!! ) مرداك آروم گفت ( ماهان . ليون و فرانسيس الان جنگ خوني شروع مي شه بهتره زود از اينجا در بريم اينا اهل مزاكره نيستن )پادشاه گولا ( ما با شماها صلح نمي كنيم و نخواهيم كرد تن به جنگ مي ديم يك جنگ جهاني ) به زودي جنگي شروع شد اون چهارتا خلافكار از ميون جمعيت فرار كردن سوباسا از يكي از سرباز هاي خودي پرسيد ( پس كاهان و مرداكو و فرانسيس و ليون كجا رفتن ؟ ) سرباز خودي (نمي دونم مثه اين كه آب شدن رفتن زير زمين ) سوباسا ( چي ؟؟؟؟؟ نه ... حتما من بايد برم ) سرباز ( آقاي سوباسا كجا مي ريد ؟ ) سوباسا ( من فهميدم اونا باز چه دسته گلي مي خوان آب بدن ) سوباسا سريع به طرف باند پرواز رفت مرداك ( خوب نقشمون گرفت ) عسل ( نگران نباش من نقشه هاتو نقشه زمين مي كنم ) ماهان ( نمي توني ما چهار نفريم و صلاح داريم اما تو يه نفر و صلاحي هم نداري پس بهتره به ما كمك كني ) ناگهان سوباسا ( بازي بسه ديگه من احمق نيستم فهميدم چه نقشه اي داشتين ) ماهان ( جلو نيا مگرنه شليك مي كنم ) عسل ( جدا ؟ ) سوباسا ( بگير ) ويكي از اسلحه ها رو به سمت عسل پرتاب كرد ولي در همين حال ماهان هم شليك كرد اما عسل خم شد و جاخالي داد عسل ( ديگه تموم شد منم مجهز به اسلحه شدم ) ماهان ( ولي بازم شماها دونفرين اما ما چهار نفريم ) سوباسا ( اسلحه ها تونو بندازين زمين ) مرداك ( نه امكان نداره ) عسل ( مجبوري ) فرانسيس شليك كرد اما اسلحه خالي بود بقيه هم شليك كردند انا اسلحه ها خالي بود مرداك (اي جوجه وسقلي كار تو بود ؟) عسل ( به جاي تشكرته !!! ) ليون ( من كه اصلا نفهميدم كه تو كي وقت كردي اين كارو كني ) عسل ( ديگه ديگه ) سوباسا ( بازي تمومه دستا بالا ) ماهان ( اما ما هم جاسوس فرستاده بوديم كه اسلحه هاي تو رو خالي كنه ) سوباسا تفنگو به سمت بالا گرفت و شليك كرد سوباسا ( نامردا ) عسل هم اسلحه رو بالا گرفت و شليك كرد اما فشنگ نداشت عسل ( خوب مهم نيست كه ما صلاح نداريم مهم اينه كه شماها هم صلاح ندارين ) مرداك ( ما صلاح زاپاس هم داريم ) بعد تفنگو به زير پاي سوباسا شليك كرد مرداك ( پس ديدي ؟ ) ماهان ( پس تسليم شين ) عسل ( عجب گيري افتاديم ) سوباسا ( يه سوال كنم شماها چي از جون ما مي خواين ؟ ) مرداك ( جونتونو ) عسل ( حالا شنيدي چي كار كنيم ؟ ) سوباسا ( اگه جون منو بگيرين چي ؟ دست از سر عسل بر مي دارين ؟ ) مرداك ( البته كه بر مي داريم ) عسل ( تو داري چي مي گي ؟ ) سوباسا ( خوب من تسليم مي شم بدون هيچ جنگ و دعوا يي اما شما ها هم بايد به وعدتون عمل كنين )عسل ( نه من نمي زارم حتي اگه تو تسليم بشي من تسليم نمي شم ) ماهان ( لجبازي بسه ديگه ما با تو كاري نداريم ) سوباسا ( من اون قدر ساده لوح نيستم كه شماها فكر مي كنين اول شما بعد من ) مرداك ( ولي اين طوري كه نمي شه ما تو رو زنده مي خوايم ) سوباسا ( من بايد مطمعن بشم كه اين كار انجام مي گيره بعد من خودمو تسليم مي كنم )ليون ( باشه ما به قولمون عمل مي كنيم ) عسل ( يعني چي آخه من نمي رم با اردنگي هم بندازين منو جلو هم نمي رم ) سوباسا به آرامي گفت ( من حوصله ي جروبحص با تو رو ندارم سريع تر برو و پشت سرت رو هم نگاه نكن ) عسل ( منم اهل مامله هستم منو بگيرين ) مرداك ( تو تنها براي ما يه توعمه بودي ) عسل ( آخه به چه دليل مگه ما بهتون چه هيزم تري فروختيم ؟ ) ليون ( جريان داره و ما الاف نيستيم بشينيم به توي فسقليه كوچولو توضيح بديم ) عسل ( آخه چـــــــــــر ؟ بهت مي گم جواّّّّبـــــــــــــــــــــــــــــــــ ببببببدهـــــــــــــــــــــــــــــــ ×××××××××××××××××× )سوباسا ( آروم باش من ديگه نيستم از اين به بعد تنها تويي مراقب خودت باش از دوستاي من كمك بگير اونا به تو كمك مي كنن كه برگردي به زمين ) عسل ( نه اين كارو نكن ) سوباسا آروم سوار شد و ماهان و مرداك و فرانسيس و ليون هم پشت سرش سوار شدند عسل ( نه نــــــــــــــــــــــــــــرو ) و طولي نكشيد كه سفينه از ديد ها محو شد . عسل با ناراحتي صحنه رو ترك كرد و به محلي كه جنگ در اون جا شدت گرفته بود رفت . ناگهان با ديدن او بعضي از سرباز ها دنبالش دويدند عسل هم دويد تا جلوش و سمت راست و چپش هم سرباز ها محاصر كردن عسل ( سوباسا اين جا نيست شما ها به مراد دلتون رسيديد ) يكي از سرباز ها ( ما مي دونيم . پيش مرداكو و ماهان و ليون و فرانسيسه ما اومديم تو رو هم با خودمون ببريم ) عسل ( آخه براي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شـــــــــــما ها چر نـــــــــميـــــــــــ فهمـــــــــــــــيــــــــــــــــد هاااااااااااااااااااان ؟ ) سرباز ( بايد با ما بياي ) عسل ( نامردا ) در همين حال سوباسا ( چه تونه شماها من به وعدم عمل كردم خودمو تسليم تقديري كردم كه معلوم نيست پس چرا زندگي اونو خراب كرديد ؟ ) ماهان ( به زودي مي فهمي چرا عسل رو هم دستگير كرديم ) سوباسا ( من فكر كردم هنوز مي توني با من جوون مردونه رو به رو شي اما ديدم نه نمي توني اينو بدون كه تا قبل از زنجير كردن دست و پاي من من هنوزم با وجود صلاح هاي شماها مي تونستم فرار كنم اما نكردم چون مي دونستم دوباره مي ريد و عسل رو مي گيرين ) ليون ( از دست ما كاري بر نمياد ) در همين حال عسل رو هم با يك سفينه ي ديگه به سوباسا رسوندند عسل ( ديــــــــــــوووووووووووونـــــــــــــــــــه هــــــــــــــآآآآآآآآآ ) يكي از سرباز ها ( چي كار كنيم اين رو هم مثله سوبا زنجيرش كنيم ؟ ) عسل ( چي شماها چي كار كردين هان؟؟؟؟ ) سرباز ديگه ( نه بابا اين خودش ديوونست اگه ببنديمش ديوونه ترم مي شه ولش كن تو اتاق مهمان بالا نگهش مي داريم فقط درشو قفل مي كنيم ) عسل ( يعني چي به من مي گي ديوونه !!!!!!!!!!!!!!! ) سوباسا ( بسه شماها نمي تونين اونو اذيت كنين من اجازه نمي دم ) ماهان ( تو ديگه كاري از دستت ساخته نيست حسابي زنجير شدي براي اين كه

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:15 ] [ Asalbasa ] [ ]
دنیای شیشه ای
به همتون سلام می کنم . این جا یه دنیایی که همه می تونن رویاهاشون رو ببینن .از عسل ممنونم که این دنیای مجازی رو برای همه ما ساخت دوستت داریم عسل جون

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 10:56 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
داستان روز اخر
سوباسا پانزده ساله شده بود و خودش رو برای مسابقات کشوری اماده می کرد مربی کاتاگاری به سوباسا گفته بود که می خواد یه مربی خوب برای تیم شاهین اتخاب کنه و سوبا قبول کرده بود . کاتاگاری خیلی دنبال یه مربی خوب گشت و بلاخره یه مربی خوب پیدا کرد ولی یه مشکلی وجودداشت چون اون مربی یه دختر بود و سوباسا امکان نداشت که یه دختر روبه عنوان مربی قبول کنه . . .بقیه داستان رو اگه دوست داشتی برات می نویسم خودم خیلی این داستان رو دوست دارم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 10:57 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبا جووونم

سلام من برگشتم فكر نكنيد اين همه مدت بي خيال سايتم بودم من دارم رمان رو تكميل مي كنم

از همگي معذرت مي خوام كه يك مدته به سايت هاشون نيومدم چون نتم قطع بود و درسهام شروع شده به همين دليل اين سايت به كسي غير از من هم نياز دارد كه بعد من سرگروهي را بر عهده بگيرد از خانم آلاله و خانم سانايي در سايت خبري نيست پس هركي مي تونه داوطلبانه به من اطلاع بده و خودشو عضو كنه شرايط اين گونه است 1 - هر هفته حداقل يك پست در سايت بگزارد 2 - به كاربران و ديگر دوستاني كه لينك كردن خبر دهد و به سايت هايشان برود

من به كاربر فعال عزيز نيكا آگامي اين پست رو پيشنهاد مي كنم و همين طور به همه ي شما دوستان عزيز آيا مي خواهيد مدير دوم يكي از بزرگترين سايت ها شويد ؟

براي آپ كردن مي تونم بهتون چند سبكو نشون بدم به نوشته ي هر تصوير نگاه كنيد


Kaptan Tsubasa İzle - 36.Bölüm 1.Kısım

هنوز نمي دانم كه آيا تو واقعا مي خندي يا آيينه ها ي فريبا اين گونه نشان مي دهند آخر آنقدر اندوه پرواز داشتي ، چون از پرندگان مبارز دور بودي


yeni - rakip kim اينـــــــــــــــــم يــــــــــــــه عكســــــــ خشمـــــــــــل از شوباشااااااااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 111.BöLüm (111.Section) اي بالهاي بزرگ آسمان چرا هيچ گاه از مبارزه خسته نشدي هميشه در فكر مبارزه و دويدن بر خلاف موج هاي فريبا بودي آخه چرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا


لطفا داوطلبين مراجعه كنند

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 17:55 ] [ Asalbasa ] [ ]
اخبار سوباسايي

شمام شمام يه خبر مهم شوووووبا جونم هيش وقت با سانايي ازدواج نخواهد كرد . كاركردانش اعلام كرد اكه ساخته بشه فروش نمي كنه به همين دليل ساخته نخواهد شد . هووووورا من كه از سانايي متنفر بودم

اين سايت نفر سوم سايت ها با موضوع فوتباليست ها در ايران شده است

نويسنده ي سايت عسل باسا در حال نوشتن ادامه ي سوباسا و فرازميني ها است و تا كنون ١٦صفحه نوشته به محض تموم شدن رو سايت مي زارن البته منظور م خودم بودم

به زودي عسل باسا مدير سايت يعني من بر مي كردم

حالا كاملا مطمعنم شوبا جونم عينك زده بود صد تا شاهد دارم معلوم شد دوربين بوده و ٢٥٪ضعيفه

معلوم شده تلوزيون خلاصه كرده بود مجموعه ي اول و دوم فوتباليستهارو

اين سايت به فعال ترين كاربران جوايزي اهدا خواهد كرد

با تشكر كه با اخبار ما بوديد نظر را فراموش نكنيد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 13 مهر 1393 ] [ 15:25 ] [ Asalbasa ] [ ]
رمان برمودا سری 5
سلام سلام من نتم قطعه این مانع پیشرفت من شد اما حالا می خوام این مانع رو بردارم بقیشو معلوم نیست کی بنویسم این ادامه ی مثلث برموداست که چهار سریه طولانی بود ولی اصلا به برمودا ربطی نداره فقط تو مثلث برمودا شخصیت عسل که من هستم به داستان اضافه شد در این داستان شوباشا جوووونمممممممم با ادم فضایی ها مسابقه می ده !!!! جالبه حتما دنبالش کنین فقط از بدیه روزگار نتم قطعه و هر دفعه با یه نت دیگه اومدم احتمالا بینش فاصله بیوفته شما کاربران هم می تونید ادامشو پیشنهادی تو پست های که می نویسین بزارین . راستی تو ایران نفر سوم شدیم هووووووورا !!!! این سایت متعلق به همه ی شماست

یک روزی عسل پشت اینترنت نشسته بود ناگهان امواج عجیب غریبی به اینترنت خورد و پیغام اومد ( سلام ادم زمینی ها ما شما را به یه مسابقه دعئت می کنیم با تشکر فضایی ها ) عسل سریع تلفنو برداشت و به سوباسا زنگ زد سوباسا ( که این طور الان پشت نتم پیغامو ایمیل کن ) عسل ( باشه فرستادم ) سوباسا ( رسید به دستم واقعا نمی دونم ولی عسل واسه یه ماجراجوییه دیگه اماده باش ) عسل ( نه سوباسا هنوز خستگیه ماجرا هایی که تو برمودا گذشته از تنم در نیومده من که دیگه حوصله ندارم ) سوباسا ( این خبرو به فدراسیون اعلام کردی ) عسل ( نه هنوز تازه رسید ) سوباسا ( تو حواستو جمع کن شاید یه پیغام دیگه هم اومد من به همه خبر میدم الان با بچه ها و اقای میکامیل مدیر فدراسیون همه جمع شدیم سریع خودتو به فدراسیون برسون من با تبلت دارم مدام چک می کنم ایمیلتو راستی گفتی رمزش چیه ؟ )

کمی بعد ایشی ( نه سوبا من که دیگه حوصله ی یه ماجرای دیگرو ندارم ) سوباسا ( ما تو کره ی زمین اولیم اگه با ادم فضایی ها هم مسابقه بدیم برتریمونو کامل می کنیم ) ماتسویاما ( فکر بدی هم نیستا ) کاکرو ( من که مخالفم ) سوباسا ( نگاه کن عسل دوباره به ایمیلت پیغام زدن نوشته پس چرا جوابمون را نمی دهید موافقید بزار جوابشو بنویسم سلام من سوباسا اوزارا هستم بله موافقیم ) عسل ( سوبا تو چی کار کردی یعنی چی که موافقم ) میکامیل ( البته این به نفع ماست ) عسل ( ولی ما اصلا قانون بازیه اونا رو نمی دونیم اگه به جای یازده نفر 99999999 نفر تو زمین باشند چی اگه زمین 2 متر باشه چی ؟ ) سوباسا ( عسل اروم باش این امکان نداره ) میزوگی ( منم باهات موافقم سوباسا ) واکی ( پس پیش به سوی فضا ) سوباسا ( نگاه کنین یه پیغام دیگه هم اومد نوشته پنجشنبه شب منتظرتونیم قرار کره ی مریخ ) تارو (واااااااااااااااااااااااااااااااات کره ی مریخ سوباسا مطمعنی مزاحم اینترنتیی چیزی نیست ؟ ) سوباسا ( مطمعنم الان کدخونی می کنم بعله دیگه کاملامطمعن مطمعنم ) عسل ( سوبا خیلی هم بدک نیستا یه تنوعه با هوافضا در میونش می زارم شاید بتونه کمک کنه )

كمي بعد عسل ( با ناسا حرف زدم ناسا هم اين پديده رو تاييد كرد تمام كارشناسان كاپيوتري هم اون ايميلو تاييد كردند و معلوم شد اين ايميل ها واقعا از مريخ مياد ) سوباسا ( اوه معلوم شد پس درسته منم با فيفا حرف زدم فيفا هم وقتي با ناسا و كارشناس هاي كتمپيوتري چك كرد قبول كرد يه تيم بفرسته ) كاتيري ( البته اسامي برگزيدگان تا يه ربع ديگه به من ايميل مي شه ) كاكرو (ولي سوبا هنوز تازه از شر ماجراي برمودا خلاص شديم ) ماتسوياما ( راستي ياد برمودا افتادم ماهان . مرداك . فرانسيس و ليون چي شدن ؟ ) تارو ( تو اين سايت نوشته اونا آزاد شدن ) عسل ( سوباسا اينا چي مي گن كه ... اون چهار تا خلافكار كه مي خواستن منو تو رو بكشن آزاد شدن ؟؟!! ) سوباسا ( درسته مدت حبصشون تموم شده بود آزادشون كردند ) عسل ( يعني چي ؟؟؟ با اون جرمي كه اونا انجام دادن همين كه اعدام نشدن جاي شكر داره ) ميزوگي ( درسته جرم قتل اعدامه !!! ) سوباسا ( من به اين كه اعدامشون نكنن رضايت دادم ) عسل ( تو چي كار كردي سوباسا ؟؟؟ منم با اعدامشون مخالف بودم ولي نه اين كه آزاد بشن اونا يه قاتل تمام عيارن ) واكي ( حالا چيزيه كه شده به بازي با مريخي ها فكر كنين ) سوباسا ( يعني اونا به من كمك كردن تو رو پيدا كنم ) عسل ( درسته از يه لحاظي بهشون مديونم اما اونا ... ) سوباسا ( يعني چي ؟؟؟ ) عسل ( واقعا كه سوباسا ) سوباسا ( من حوصله ي جرو بحص با تورو ندارم ) كاتاگيري ( دعوا بسه ديگه اسامي رسيد شماره ي 1 واكي - شماره 2 ايزابا - شماره ي 3ايشي- شماره ي 4زوگيتو - شماره ي 5ماتسوياما – شماره ي 6 ميزوگي – شماره ي 7 زوگيتو – شماره ي 8 تارو – شماره ي 9 كاكرو – شماره ي 11 عسل و كاپيتان تيم و شماره ي 10 سوباسا - ) عسل ( من نمي خوام ديگه تو اين ماجرا هم باشم ) سوباسا ( يعني مي خواي تيمو ترك كني ؟ ) عسل ( آره جاي من يكي ديگه رو بزارين ) سوباسا ( منم با كسي شوخي ندارم اگه كسي نمي خواد با من باشه همين الان بره بيرون ) عسل ( باشه خداحافظ ) سوباسا ( كجا ميري تو اين شب باروني ) عسل ( اداره ي پليس ) سوباسا ( لجباز ) عسل رفت بيرون و همين طوري با خودش مي گفت ( حساب همتونو مي رسم دارم واسه همتون ) در همين حال سوباسا ( نگاه كن چه لجبازيي مي كنه خوب آقاي كاتاگيري ذخيره ندارين ؟ ) كاتاگيري ( تاكي تو ذخيره اي ) تاكي ( باشه ) در همين حال ناگهان چهار سياهپوش جلوي عسل ظاهر شدن و خنجرشونو در آوردن عسل (شما ها كي هستين يالا جواب بدين با من چي كار دارين اگه جواب ندين حسابتونو مي رسم ) اون چهار تا روبندو از صورتشون در آوردن در كمال تعجب ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس بودن ماهان ( يادمه آخرين بار تو حاله مارو گرفتي حالا نوبت ماست دنيا همينه ديگه داره مكافاته ازاين دست بدي از اون دست پس مي گيري )عسل ( نامردا ) بعد پا به فرار گذاشت هوا به شدت باروني بود و تو اون مه و تاريكي شب چيزي ديده نمي شد و كار براي عسل خيلي سخت تر شده بود ناگهان به تپه اي رسيد عسل ( جلو نياين وگرنه ... ) مرداك ( مگرنه چي ؟ دستت به هيچ جايي بند نيست اين پايان كار تو ئه بعد تو نوبت سوباساست ) عسل ( سوباسا نه نامردا ) ليون ( خوب خودت تسليم شو وگرنه خودم مي كشمت ) ناگهان ليون شليك كرد و خورد به دست عسل در همين حال رد برقي زد و تپه فرو ريخت و عسل از بالا تپه افتاد پايين كمي بعد سوباسا ( چي ؟ تير خورده بعد از تپه افتاده پايين الان كجاست ؟ ) پليس ( هنوز مرداكو ماهان و فرانسيس و ليونو دستگير نكرديم اما متاسفانه امكان نداره كسي از اين فاصله بيوفته و زنده بمونه ) سوباسا ( اوه نه من مقصر بودم اگه من اونا رو ازاد نكرده بودم اگه اون شب نمي زاشتم بره بيرون اين شكلي نمي شد تقصير من بود ) تارو ( سوباسا كجا مي ري ؟ ) سوباسا با ناراحتي رفت ايزابا ( ولش كن )فردا صبح عسل بهوش اومد او در خانه ي پيرزني بود عسل از جاش پا شد عسل ( من كجائم ؟ ) پيرزن ( ديشب بهت تير اندازي كردند و از تپه پرت شدي پايين اگه به دستت نگاه كني متوجه مي شي ) عسل (آه بله يادم اومد ) پيرزن ( خيلي شانس آوردي زنده موندي ) عسل ( مي فهمم واقعا باورم نميشه ن ام )پيرزن ( از جات پا نشو شب خيلي سختي داشتي ) ناگهان اخبار اعلام كرد گوينده ي اخبار ( ديشب چهار جنايت كار ماهان مرواك ليون و فرانسيس دست به جنايت بزرگي زدن و عسل رو به قتل رسودند در صورتي كه همون شب اتفاق هاي جالبي پيش اومد به سوباسا اوزارا پيغام رسيد كه مريخي ها مي خوان با زميني ها مسابقه بدن تا ديشب ما فكر مي كرديم به غير از خودمون كسان ديگري وجود ندارن اما مثله اين كه وجود داشتن متاسفانه هنوز چهار خلافكار رو دستگير نكرديم اما از سوباسا اوزارا خواسته شده در امنيت كامل باشه چون مطمعنن اونا او را هم ول نمي كنن اما ما موفق نشديم با سوباسا حرف بزنيم اون با كسي حرفي نزده و از اون موقع هنوز موفق نشديم حتي او را ببينيم چون به گفته ي پليس او خود را مسعول اين قتل وحشتناك مي داند البته واقعيت اين هست كه خيلي هم بي تقصير نبوده است ) عسل ( واقعا افتضاحه اوه نه اين قتل و ماجراش بايد تموم بشه همه فكر مي كنن من مردم ) پيرزن ( البته اين طوري به نفعته تو دشمن هاي زيادي داري الان ديگه همه بي خيالت شدن ) عسل ( درسته اما ماجراي مريخي ها چي مي شه خيلي شير تو شير شده انگار سرياله يا رمانه ) پيرزن ( مگه خودت از سفر به مريخ منصرف نشده بودي ؟ ) عسل ( چرا ولي حالا كه9 فكر مي كنم پشيمونم اونم خيلي ) پيرزن ( اين فرصت خوبيه كه حسابه مرداك و ماهان و فرانسيس رو كف دستشون بزاري امروز شنبست و تا پنجشنبه كه مريخي ها منتظرمونن خيلي فاصله و زمان زيادي داريم ) عسل ( پس از همين امروز شروع مي كنم من تا اونارو تحويل پليس ندم راحت نمي شم ) پيرزن ( با اين دستو باله شكسته ) عسل ( مشكلي نيست اگه بشه يه لباس مبدل به من بديد ) پيرزن ( من كه مخالفم ولي حالا كه انقدر مسممي باشه كمكت مي كنم )عسل ( ممنونم بابت همه چيز ) در همين حال سوباسا ( من از باشگاه مي رم بيرون ) پليس ( هنوز نمي شه اونا بر مي گردند و تو رم اذيت مي كنن ) سوباسا ( مهم نيست اين مسعله بين مرگ و زندگيه من نمي تونم دست رو دست بزارم من مطمعنم عسل زندست ) پليس ( نه سوبا اون بايد تا الان مرده باشه ) سوباسا ( اگه دست رو دست بزاريم ميميره ) پليس (حالا كه تصميمتو گرفتي اين جليقه ي زده گلوله و اين ماسك اكسيژن و اين تفنگ رو هم بگير ) سوباسا ( ممنونم ) پليس ( مطمعني نمي خواي كسي باهات بياد ) سوباسا ( مطمعنم اگه پيداشون كنم سريع به پليس زنگ مي زنم ) در همين حال عسل ( خدايا من اينا رو كجا پيدا كنم با اين كه لباس مبدل پوشيدم اما مي ترسم به اين لباسه يكي شكاك بشه اينجا ديگه كجاست ؟؟؟ از تو بازار سر درآوردم ) در همين حال سوباسا به همون جايي كه در اون جا جرم اتفاق افتاد رسيد اون جلوتر رفت و به پايين تپه رسيد به صورت ناشناس جلور رفت و از پليس پرسيد (معلومه ديشب اتفاق خيلي بدي افتاده )پليس ( البته طفلكي دخترك بيچاره هنوز جنازشم پيدا نشده ) سوباسا ( ببخشيد عمو جان اين طرف ها خونه اي چيزي نيست ؟ ) پليس (مي خواي چي كار كسي جرعت نداره بره اوئن جا جتي پليس هم جرعت نمي كنه اين درو برا خيلي امن نيست زياد اين اطراف نگرد ولي حالا كه پرسيدي چرا اون ور رودخانه يه پيرزن تنها زندگي مي كنه ولي نرو خيلي خطرناكه )سوباسا ( باشه خيلي ممنون ) سوباسا به خونه ي پيرزن رفت كمي بعد پيرزن ( كه اين طور با لباس مبدل رفت بيرون ) سوباسا ( چرا گزاشتين بره ؟ بيرون نا امنه ) پيرزن ( پسرم تقصير من نبود خودش اين طوري خواسته بود ) سوباسا ( حالش چه طور بود ) پيرزن ( دست راستش تير خورده بود من براش بستم ولي هنوز سنگين راه ميره راستش نتونستم گلوله رو درارم خيلي خطرناكه ممكنه هر لحظه حالش بد بشه ) سوباسا ( كجا رفت ؟ ) پيرزن ( نمي دونم ) سوباسا ( خيلي خوشحالشدم زندست ولي بايد پيداش كنم جونش تو خطره ) پيرزن ( درسته منم ديگه از اين خونه ميرم اين خونه ناامنه دارم ميرم پيش دخترم ) سوباسا ( مي شه يه لطفي در حق من بكنين ) پيرزن ( چي پسرم ؟ ) سوباسا (درباره ي اين ماجرا و زنده بودن عسل به كسي حتي بچه هاتون چيزي نگيد ) پيرزن ( باشه تو مثل پسر خودمي حتما ) سوباسا ( حالا كه دارين ميرين بزارين من تا يه جايي كه امنه برسونمتون چون اين دورو برا خيلي امن نيست ) پيرزن ( خدا خيرت بده ) در همين حال عسل ( من بايد چي كار كنم ؟ برم پيش پليس ؟ ) در همين حال كه در كافي شاپي نشته بود ناگهان اخبار اعلام كرد معلوم شد عسل هم با اون چهار تا خلافكار دست به يكي كرده بود و وقتي ديدين ديگه به دردشون نمي خوره اونو كشتن اگه هم زنده باشه فورا بايد به پليس تحويل داده شود پليس به هر كي كه اونو پيدا كر جايزه مي ده عسل ( من بي گناهم واسم دسيسه چيدن من خودم مقطورم نه قاتل فك كنم جواب سوالمو گرفتم اين كه من نبايد پيش پليس برم سوباسا هم نمي تونه كمكم كنه چون اطافش كلا پليسا هستن اوه گفتن پاي بي گناه به دار نمي ره ولي من تا پاي دار رفتم واسه سرم جايزه گذاشتن ) در همين حال كاكرو با سوباسا تماس گرفت و قضيه ي متهم كردن عسل و اين كه مي خوان بكشنش رو توضيح داد . پيرزن ( واقعا عجب شير توشيريه ولي من مي دونم اون بي گناهه ) سوباسا ( درسته به خاطر همين نمي خوام كسي از زنده بودن اون خبردار بشه چون از سه جهت جونش تو خطره يه موردش پليسها هستن يه موردشم مرداك اينا يه مردشم اين كه واقعا الان معلوم نيست بعد از اون همه خطر حالش خوبه يانه ) پيرزن ( ممنون رسيدم خدا خيرت بده منم قول مي دم به كسي نگم ولي مراقب باش ممكنه واسه تو هم دسيسه بچينن خداحافظ ) سوباسا ( خداحافظ ) در همين حال تارو زنگ زد و گفت ( سوباسا سلام هيچي نگو فقط سريع هر جا كه هستي از نزديك شدن به پليس دوري كن اونا تو هم به همدستي متهم كردن ماهان اينا هم دنبال جون تو مي گردن ) بعد قطع كرد سوباسا ( ديگه چي ؟؟؟ اوه فك كنم اون اسلحه و تجهيزاتي كه از پليس گرفتم هم كارو ده برابر خراب كنه ) در همين حال عسل ( واقعا افتضاحه سوباسا رو هم متهم كردن وا سه سر اونم جايزه گزاشتن ديگه چي ؟؟؟ اون از ماجرا ي برمودا اينم از اين فك كنم ركورد سريالم شكوند حالا بايد برم زود تر ماهانو و همدستاشو پيدا كنم ) كمي بعد سوباسا يواشكي تو هواي باروني به يه جايي خودشو رسوند به ماتسوياما زنگ زد ( پس كجايي ؟ سه ساعته منتظرم ) ماتسوياما ( ما نتونستيم بيايم هممنو زير نظر دارن ايشي زاكي اومد الان مي ب نيش اوه پليسه داره مياد ) سوباسا ( صبر كن نبايد از زنده بودن عسل چيزي بفهمن باشه ؟ ) ماتسوياما ( باشه خداحافظ ) در همين حال ايشي مياد سوباسا ( سلام ايشي اوضاع چه طوره ؟ ) ايشي ( سلام باور كن به زور اومدم نگاه كن فقط به من شك نكردن هه هه هه از بس كه همه فك مي كنن خنگم ولي بزرگترين خطرشونم )سوباسا (بچه ها چه طورن ؟ ) ايشي ( همه شون از دم تو اداره ي پليسن ) سوباسا ( جاي شكر داره كه به تو شك نكردن تو هم زود بايد برگردي ) ايشي ( راستي سوباسا ايميلت رمزش لو رفته پليس ايميلتو چك مي كنه ) سوباسا ( پليس ؟؟؟ ) ايشي ( تازشم به ايميلت پيغام اومده از طرف ماهان اينا ) سوباسا ( چي ؟؟؟ ) ايشي ( نوشته شريك نگران نباش ما تو رو نمي كشيم ) سوباسا ( فك كنم ديگه پاپوش ها تموم نشدنين من بيچاره نگاه كن بي گناهيم ديگه معلوم نيست خوب سيم كارت ) ايشي ( بيا با اين سيم كارت مي توني هر جا كه باشي بري تو اينترنت سوباسا برو و خودتو نجات بده ) سوباسا ( ممنونم) ايشي ( خوب تا كسي به من شك نكرده من ميرم ) در همين حال عسل كه در بازار گشت مي زد از يكي پرسيد ( سلام عمو جان مثله اين كه تو بازار يه بحث هايي است مي گن واسه سر سوباسا و عسل جايزه گزاشتن ؟ درسته ؟ ) مغازه دار ( بله خانوم مي گن سوباسا اوزارا هم فرار كرده ولي كسي به پيد ا كردن عسل اطميناني نداره اون مرده ) عسل ( خوب اگه شما سوباسا رو پيدا كنين باهاش چي كار مي كنين ؟ ) مغازه دار ( دخلشو در ميارم ) عسل ( ممنون آقا راستي گوجه هاتون ماله كجائن ؟ ) مغازه دار ( مزرعه ي برادرم ) عسل ( ممنون فعلا خداحافظ ) عسل اومد اين ور ( قافل از اين كه عسل رو برو ته خبر نداشتي راستي اگه سوباسا فرار كرده مي تونم باهاش تماس بگيرم ولي گوشيم كه جا مونده آهان با تلفن عمومي) . در همون لحظه كه سوباسا مي خواست سيم كارت ديگه اي بندازه عسل زنگ زد سوباسا ( بله بفرمايين ) عسل ( سلام سوبا منم عسل ) سوباسا ( عسل تويي حالت چه طوره چيزيت كه نشده خوبي ؟ شنيدم تير خوردي ) عسل ( من خوبم ولي دستم يكمي درد مي كنه تو چه طوري ؟ ) سوباسا( من خوبم خيلي نگرانت بودم به خانه ي پيرزني كه تو رو نجات داد رفتم وقتي گفت زنده اي خيالم راحت شد ) عسل ( پس كه اين طور ميدوني چه شايعاتي بر عليهمون ساختن ما بيگناهيم ) سوباسا ( مي دونم مي دونم نگران نباش من نمي زارم كجايي بيام دنبالت ) عسل (نه سوبا تو نيا اينجا همه خونخوار تو ان من ميام ) سوباسا (نه من ميام تو حالت خيلي خوب نيست منو ببخش تقصير من بود اين بلا ها سرت اومد ) عسل ( نه من بايد از تو معذرت خواهي كنم ) سوباسا ( الان وقت اين حرفا نيست كجايي بيام پيشت ) عسل ( من تو بازارم گفتم شايد تو جمعيت بتونم قايم شم اما نيا واسه سرت جايزه گزاشتن من نمي خوام بلايي سر تو بياد )سوباسا ( مي دونم واسه يه بارم كه شده به حرفم گوش كن من ميام نه تو همون جا بمون باشه ؟)راستي اينم شماره ي جديدم يادداشت كن ) در همين حال ايزابا ( قربان ما واقعا نمي دونيم سوباسا كجا رفته )تاكي ( راست مي گيم ) سرهنگ ( همتون دروغ مي گيد ) در همين حال ماهان ( گاومون زاييد ) فرانسيس (حالا چي كار كنيم اگه توطه هامون معلوم بشه ) ليون ( اونا رو با دسيسه حل مي كنيم اما سوباسا از مرگ عسل خيلي عصبانيه مقصرشم ما بوديم اگه پيدامون كنه پوستمونو مي كنه ) مرداك ( نگران نباش كاره سوبا هم ساختست ) ليون ( اي كاش انتقام گرفتنو بي خيال مي شديم ) در همين حال سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ؟ نامردا ببين باهات چي كار كردن ) عسل ( من خوب سوبا بايد از اينجا بريم و.لي راهي نيست ) سوباسا ( صبر كن آدم فضايي ها پنجشنبه ميان دنبالمون با اونا ميرم انقدر همه سرشون به اون موضوع گيره كه ادم فضايي ها رو ول مي كنن ما هم با اونا ميريم اما قبلش من بايد با اين مرداك يه ديداري داشته باشم ) عسل ( ببين سوبا اون جارو ) ناگهان جارچي جار زد ( آهاي مردم همه ي شما بايد چك شيد ما دنبال سوباسا و عسل مي گرديم ) عسل ( سوباسا يه كاري كن ) سوباسا ( آروم باش نگران نباش ما باهميم ) ناگهان پليسها اومدن و اولين نفر از شانس سوباسا و عسل رو واسه چك كردن انتخاب كردن عسل ( سوبا اگه فاش شه چي ؟ ) پليس به عسل گفت ( ببخشيد خانم مي شه روبنده رو از صورتتون برداريد همين طور شما آقا ) عسل ( ب ب بله ) پليس ( چرا معتل مي كني ؟ ) سوباسا ( آقا ما عسل و سوباسا نيستيم ) پليس ( خوب اگه نيستين روبنده هارو وردارين ) عسل روبنده رو برداشت پليس ( عســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل ! بگيريديش ) سوباسا هم روبنده رو برداشت و يه لگد زد تو صورت پليس پليس ( ســــــــــــــــــــوبـــــــــــــا ســـــــــــــــــــــــا ! بگيريدش ) سوباسا ( عسل زود باش برو ) عسل ( نه من باهاتم ) ناگهان يكي از پليس ها به سوباسا شليك كرد اما از شانس به جليقه ي ضد گلوله خورد عسل ( بكشين كنار گفتم بكشين كنار ) پليس ( دختر كوچولو ديگه كارت تمومه جرم تو معلومه ) سوباسا ( نه با اون كاري نداشته با شين من نمي زارم ) پليس ( چژي فكر كردي ) همه ي پليس ها دور سوبا و عسل جمع شدن سوباسا داد زد ( اي مردم اگه خوني ريخته شه بدونين خون بي گناه بوده من تجهيزات دارم مي تونم حمله كنم اما نمي كنم مي دونين چرا ؟ نمي خوام خون مردم ريخته شه من از شما تقاضا ي ياري مي خواهم )عسل ( همه ي اين ها دسيسه بودند اينا غلطن اونا سعي كردن منو بكشن به من شليك كردن منو از دره پرت كردن پايين ) پليس ( كافيه ديگه ) عسل ( نــــــــــــــــــه !!! ) سوباسا يك گازه بس خطر رو پرت كرد و تركيد همه جا پر از دود شد سوباسا ( عسل بدو وقت خوبيه بدو بريم )عسل ( باشه ) در همين حال مرداك ( نمي تونيم دست روي دست بزاريم كه هر كاري مي خوان بكنن ) فرانسيس ( درسته جون همه ي ما در خطره ) ماهان ( شانس بياريم قبل از سوباسا پليس ما رو پيدا كنه سوبا بيچارمون مي كنه ) ليون ( آقايون اين جارو نگاه كنين ) اخبار اعلام كرد عسل و سوباسا در شهر ديده شدن و عسل هم هنوز زندست فرانسيس (نه هنوز زندست ) ماهان ( يكم فكر كن زنده بودن اون به نفع ماست حداقل سوباسا از عصبانيتش كاهش ميابه اما معلومه حسابي حالش بده ) مرداك ( بهتره فعلا يه جاي امن قايم بشيم ) در همين حال عسل ( اوفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ) سوباسا ( تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( آره آه يه كمي فقط دستم درد مي كنه ) سوباسا ( طاقت بيار ) عسل ( باشه ) سوباسا ( من كردم من اين كارو با تو كردم ) عسل ( نه تو نكردي ) سوباسا ( ولي من بانيش بودم ) عسل ( خودتو سرزنش نكن ) سوباسا ( از اولم من مقصر بودم ) عسل ( سوبا بس كن ديگه تو مقصر نيستي اگه ادامه بدي ناراحت مي شما) در همين حال بچه ها ي تيم سوباسا از زندان فرار كردن ناگهان به شماره ي سوباسا زنگ خورد سوباسا ( بله ) كاكرو ( سوبا منم كاكرو رمز 1010 ) سوباسا ( اوه ببخشيد كاكرو خوب چي شد فرار كردين ؟ ) كاكرو ( اوضاع افتضاحه ما رو هم همدست دونستن ) سوباسا ( كه اين طور ولي هنوز يه راه مونده ) كاكرو (چه راهي ؟ ) سوباسا ( مي گم بيا به اين ادرس ) كمي بعد سوباسا ( تنها راهي كه برامون مونده اينه كه با ادم فضايي ها بريم ) ميزوگي ( چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سوباسا ( مگه من چيزه خنده داري مي گم ) ماتسوياما ( ولي ... ) سوباسا ( ولي بي ولي قبل از اون اتفاقات به من ايميل رسيده بود كه تاريخ از پنجشنبه به شنبه شب تغير كرد و ما شنبه دنبال شماها ميام البته من به خاطر پر بودن حافظه اون ايميلو پاك كردم ) عسل ( سوبا اين عاليه )زوگيتو ( درسته كجا بايد بريم وايستيم ) سوباسا ( بياين بامن ) همه دنبال سوباسا رفتن سوباسا به جايي رسيد و گفت ( الان ساعت نه و 29 دقيقه ي شب هستش يك دقيقه ديگه شمارش معكوس سه دو يك و صفر ) ناگهان فضاپيمايي فرود اومد سوباسا ( چه قدر هم وقت شناسن ) ناگهان دو موجود سبز رنگ و يكي شون سه چشم داشت و اون يكي يه چشم – وارد شدن و يه چشمه گفت ( سلام خوش اومدين من شمارو به مريخ مي برم اسم من زي زي گولا و اسم دوستم ژاني گولا هستش ) سوباسا جلو اومد وگفت ( از آشنايي تون خوشبختم من سوباسا اوزارا و ايشون هم عسل و ايشون هم ... ) ژاني گولا ( خوش اومدين آقاي سوباسا ) سوباسا ( ممنونم ) و داخل فضاپيما شدن زي زي گولا ( ببخشيد من تعين مي كنم هر كي در كدوم سلول بمونه ) سوباسا ( سلول ؟ ) زي زي گولا ( ما مريخي ها نيازي به هوا نداريم ولي شما زميني ها بايد در هوا باشيد ما سلول ها يي آماده كرديم شما اينجا بمونين ) عسل ( اوه بلعـــــــــــــــــــــــــــــه !!! ) ژاني گولا ( سلول شما اين طرفه ما در مريخ هوا توليد كرديم يعني پرفسور گولا اين كارو كرده اختراعه بزرگيه نه ؟ شما فقط مجبورين تا رسيدن تو اين سلول ه بمونين چون هنگام فضا پيمايي هوا به 0 درصد م رسه ) سوباسا ( اوه خيلي ممنون ولي اين اختراع تو زمين قبلا شده بود زميني ها حتي مي تونن تو موشكو پر از هوا كنن )زي زي گولا ( كه اين طور ) بعد هركي تو يه سلول موند كمي بعدعسل ( نمي دونم كه چرا انقدر دلم شور مي زنه ) در همين حال سوباسا ( يه جاي قضيه ... )كمي بعد به مريخ رسيدن مريخي ها به استقبالشون اومدن اولين كسي كه به استقبال اون ها اومد پادشاه گولا بود . پادشاه گولا جلو اومد و با سوباسا دست داد و گفت ( اگه اشتباه نكنم شما سوباسا اوزارا كاپيتان تيم زميني ها هستين من پادشاه اين سرزمين پادشاه گولا هستم از آشنايي تون خوشبختم ) سوباسا ( منم همين طور ) عسل ( سوباسا نمي خواي با مارو آشنا كني ) سوباسا ( اين ها هم بچه ها عسل و ..... ) ناگهان پرفسور گولا جلو اومد و گفت ( اوه از اشنايي با همه ي شما خوشحالم من پرفسور گولا هستم ) سوباسا ( بله ممنون از زحاماتي كه براي راحتيه ما كشيدين ) زي زي گولا ( اين ها هم بازيكن هاي تيمي كه قراره باهاش مسابقه بدين دروازبانشون ژاني گولا هست كه با هاش آشنا شدين شماره ي دو من هستم شماره ي ناني گولا شماره ي چهار ..... وكاپيتان تيم فوتبال گولا !!! )سوباسا ( اوه فوتبال گولا از ديدنت خوشبختم ) فوتبال گولا ( منم همين طور ) به نظر موجودات مهرباني مي اومدند فوتبال گولا زمين فوتبال رو به سوباسا نشون داد سوباسا ( معلومه فوتبال خيلي اينجا اهميت داره ) فوتبال گولا ( معلومه كه اين طوره و اين كه شما ها گروگان ما هستين ) سوباسا ( چي ؟؟؟ ) ناگهان چند گولا جلو اومدن تا سوباسا رو بگيرن اولي جلو اومد و به سوباسا حمله كرد سوباسا دستشو پي چوند و پرتش كرد دومين گولا هم جلو اومد و به سوبا حمله كرد سوباسا هم يه لگد تو صورتش زد ولي از پشت هم سومين گولا حمله كرد سوباسا پشتي رو با لگد زد و دوباره يه دونه مشت به صورت جلويي زد چهارمي حمله كرد سوباسا پريد بالا و تو هموات چرخيد بعد يه لگد تو صورتش زد سوباسا ( زود باشين به من بگين كي شما را معمور اين كار كرده ؟ ) ناگهان پادشاه گولا و همه ي گولا ها جلوي سوباسا ظاهر شدن پادشاه گولا( ما مريخي ها مي خواستيم انتقاممونو از شما زميني ها كه همه چي رو به اسم خودتون كردين بگيرين زمين مال ماست نه مال شما و شما الان اينجا گروگان هستين ) سوباسا ( حداقل بزار حرفمو بزنم ) سوباسا تعريف كرد كه توي زمين همه مي خوان اونو بكشن و گروگان گرفتنشون فايده اي نداره ) پادشاه گولا ( من از تمام ماجرا خبر دارم ) بعد تلوزيون بزرگي را روشن كرد در اون تلوزيون سرهنگ اعلام كرده بود ( سوباسا و عسل و بقيه بي گناه اذيت شدن و اين صابت شده اما متاسفانه آنها به مريخ رفتن و دقايقي پيش از مريخ پيغام آمد كه اونا گروگانن بايد زمينو تخليه كنيم مگرنه زمينو منفجر مي كنن تنها خبر خوب اين كه ماهان مرداك ليون و فرانسيس دستگير شدن و به جرمشون اعتراف كردند اما متاسفانه از ما گروگان گرفتن ) سوباسا ( نامردا ) بعد تمام گولا رو سرش ريختن سوباسا شروع كرد به زدنشون پادشاه گولا ( تا كي مي خواي به مبارزه ادمه بدي ؟ بزار خيالتو راحت كنم همه ي دوستات پيش من گروگانن ) از بالاي تراس هتل همه وايستاده بود عسل ( سوباسا كمك ... ) سوباسا ( عسل ... نامردا ) كاكرو (سوبا يه كاري كن ) سوباسا ( نمي تونم چون خودمم گروگانم ) عسل ( سوبا پشت سرت ) ناگهان از پشت سوباسا رو م بي هوش كردن عسل داد زد ( آخرين اميدمونم گرفتين اگه من عسلم كاري مي كنم كه روزي از ما طلب بخشش كنين ) پادشاه گولا ( مثله اين كه بي خودي داري خودتو خسته مي كني ) عسل ( پادشاه گولا من از اين شرايط بد ترم ديدم همه رو شكست دادم تو رو هم شكست مي دم مطمعن باش ) پادشاه گولا ( آرزو بر جوانان عيب نيست مي دوني چرا دلم بهت مي سوزه چون موقعي كه بايد بي گناهيت ثابت مي شد نشد و موقعي كه نباد ثابت مي شد شد ) عسل ( نامرد ) واكي ( اوه كه اين طور ولي ما يه روزي حسابتو مي رسيم ) ايزابا ( مطمعن باش اون روز التماس مي كني ) عسل از بالكن به داخل رفت و داد زد ( يا حالا يا هيچ وقت ) به سمت پله ها دويد ناگهان سوباسا بهوش اومد ومتوجه ي اوضاع وخيم شد عسل تنها ايستاده بود اما گولا ها خيلي زياد بودن عسل ( خوب بياين مبارزه )

این ماجرا ادامه دارد ...

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:14 ] [ Asalbasa ] [ ]
مقاله ی شوبا جونم که تو روزنامه چاپ کردم

سلام سلام بچه ها منم عسل مدیر سایت بشه ها نتم قطعه الان با نت خالم اومدم اونم مشکل داشت اصن تمام نت ها مشکل پیدا کردن نهههههههههههه . بچه ها من دوباره بر می گردم واسم نظر بزارین الانم برگشتم قبلا برای سایتم به دوست واترپلویی سوباساییم مریم جون گفته بودم نظراتو جواب بده و کاربرارو تایید کنه بچه ها دلم بهتون تنگ شده بود من هر جوری که شد اومدم شما هم باید بیش تر نظر بزارین نیکا جون و تمام دوستان عزیزم دلیل نیومدن من همین بود. حالا شرا هیشکی نمیاد ؟؟؟ بشه ها نظر بزارین این مقاله ای که الان اینجا نوشتم توروزنامه ی جام جم زنجان چاپ کردم صفحه ی سومش این سومین مقاله ی من در روزنامنست بچه ها خودم نوشتم نشانیه مطلبم جتم جم وه نامه ی زنجان 21 مرداد 1393 شماره 4043 صفحه ی 3


عنوان مطلب خاطرات ( فوتبالیست ها ) همچنان شیرین و ماندگار

مجموعه ی زیبا و دل نشین فوتبالیستها که می دانم اغلب شما در کودکی تان خاطرات تلخ و شیرینی با ان داشتید . شوت های معروف سوباسا که برای دیدن گل شدن یا نشدن ان باید یک هفته صبر می کردید .

این مجموعه توسط یوچئی تاکاشی نویسنده ی مشهور ژاپنی نوشته و در استادیوم تی وی توکیو ساخته شد . بعد ها آقای تاکاشی در یکی از مصاحبه های خود هدف ساختن این مجموعه را پیشرفت فوتبال ژاپن اعلام کرد. البته بسیار هم موثر واقع شد .این مجموعه با نام فوتبالیستها در ایران دوبله گردید . نام اصلی این مجموعه و هچنین کاپیتان سوباسا (captain tsobasa ) کاپیتان تسوباسا بود . هچنین در کشور های عربی بانام ماجد و فرانسوی با نام ( olever ) دوبله گردید . اقای شایگان نخستین بار در ایران مدیریت دوبله فوتبالیستها را بر عهده گرفت وخانم نرگس فولادوند سرپرستی دوبله سوباسا را بر عهده گرفت . جای تحسین است که ان زمان با ان امکانات کم با کیفیت ترین دوبله صورت گرفت و هنوز اوای دل نشین دست اندرکاران عزیز و گرامی در یاد ها زنده مانده است . البته این مجموعه هنوز هم ادامه دارد و دوبله ان بر عهده ی شبکه ی پویا و شرکت پارسی شاپ است این سری ها خطاب به دوره ی جوانی و نوجوانی سوباساست . بازیکن های مشهور حال حاظر که در جام جهانی نیز حضور داشتند مانند لیونر مسی . اگرو . مهاجم چلسی . نینستا . تورس و ... در یکی از مصاحبه های خود از الگوی بچگی هایشان سوباسا یاد کردهاند . نینستا لباس کاپیتان سوباسا ( که مربوط به سری اول می شود ) را برتن کرده و مهاجم چلسی با الهام گرفتن از سوباسا ساق بند هایی با طرح او بر تن کرده است .

البته در میان کودکان امروز این مجموعه هنوز زنده است . در صورتی که نو جوانان ایرانی برای هواداری از شخصیت های فوتبالیستها وبلاگ ها و وب سایت های زیادی خصوصا در بلاگفا و سپس در پرشین بلاگ ساخته اند . البته در سرویس های سایت دهی مانند اوابلاگ . بلاگ اسکای . میهن بلاگ . رزبلاگ . پارسی بلاگ . ایران بلاگ و ... نیز راجع به این انیمیشن وب سایت یافت می شود اما تعداد این وب ها در این سرویس دهی ها بسیار اندک است .

شایعات زیادی راجع به ساخته شدن سری های مانگای کاپیتان تسوباسا نقل شده است . از جمله سری 23 یار طلایی و گلدن 23 اما صحت ساخته نشدن این مجموعه به وصیله ی تحقیق های متعدد ثابت شده است اما هنوز برای ما صحت ساخته نشدن مانگاخوانی ان کاملا روشن نشده است .

امروزه هنوز سی دی های این انیمیشن در بازار عرضه می گردد و هنوز یاد و خاطرات گذشته ها زنده است .


این هم مقاله من درمورد شوبای نازنیمممممممممم امیدوارم خوشتون اومده باشه من با یه عالمه اپ دیگه بر می گردم البته اگه مشکل نتم رفع بشه ولی نگران نباشین من برمی گردم شما باید زیاد اپ کنید کاربران سایت منتظر نظراتتون هستم با تشکر عسل باسا زنده باد شوبا جوووووووونم باز هم می گم این سایت نه تنها برای من بلکه برای تمام طرفداران شوباشا جووووووووووووووووووونمه اصن اسمش روشه اگه باورندارید برگردید بالای صفحه عنوان زده هواداران سوباسا در ضمن اگه بالا رو خونده باشید متوجه شدید من تو روزنامه نوشتم که گلدن 23 ساخته نشده اینم یه مدرکمممممم یییییییوووووووووووووووو هووووو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 19:04 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جونمــــــــــ
سلامممم من دوباره آپ كردم مرسي از نظرات زيادتون تولده شوبا جونم هم مبارك از دستتون عصباني نه نيستم ناراحت اونم نيستم دلخور نه اينم نيستم از دستتون خيلي خيلي خوشحالم خيلي نظر مي زارين مررررررررررررر30 منم بيش تر اپ مي كنم كاربران ايميلتونو چك كنيد اپ هم كنين ميريم سراغــــــــــــــ عـــــــــــــكســـــ هآمنبع بيش تر عكسها وب مريم جون

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 92.BöLüm (92.Section)

واي شه خشمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل شما هم مطلب بزاريد ديگه الان ديگه هيچي به ذهنم نمياد كه بنويسم ولي باز مي نويسم



موج هاي دريا را ديدم كه به سمت مغرب در حركت بودند از آنها پرسيدم كه چرا به مشرق نمي روند اما آنها پاسخم را ندادند و با تازيانه تر از هميشه به سمت مغرب رفتند تازيانه هاي آنها طوري بود كه حتي يك عقاب را هم از پاي در مي آورد با پاسخ بي پاسخه موج ها به فكر فرو رفتم و كنجكاوي من براي دانستن اين موضوع بيش تر و بيش تر شد تصميم گرفتم دنبال موج ها بدوم . راه طولانيي بود هر بار كه از خستگي مي ايستادم باز هم موج هارا مي ديدم كه با نگاهي عجيب مرا نگاه مي كردند ولي به راهشان ادامه مي دادند نمي دانستم مي توانم از اين نگاه عجيب موج ها چيزي بفهمم يا نه اما با كمال نوميدي باز هم دنبالشون مي دويدم آن قدر دويدم كه ديگر شك داشتم اين موج ها بالاخره به آن ور دريا ( منظور از آن ور دريا انتهاي آن مسيري كه موج ها به اون سمت مي روند است ) مي رسند يانه . ناگهان جمعي از عقاب هارا جلوي موج ها ديدم سعي كردم به عقاب ها هشدار بدم كه نزديك موج ها نشوند اما انگار فرياد هايم به گوششان نمي رسيد جالب بود در يك چشم بر هم زدند موج ها حلقه ي عقابان را شكستند و عقاب هاي زخمي به اعماق موج ها فرو رفتند . بعد از ديدن اين صحنه متوجه شدم كه اگر اين موج ها به خشكي برسند آن جارا ويران خواهند كرد اما من بايد چه مي كردم ؟ بايد چگونه جلويشان را مي گرفتم ؟ سرعتشان آن قدر زياد بود كه نمي توانستم حتي پا به پاي ان ها بدوم . با كمال نوميدي باز هم به راهم ادامه دادم . كم كم خورشيد در حال غروب كردن بود . من بايد قبل از غروب خورشيد موج هارا متوقف مي كردم . كم كم مد دريا شروع شد و اين امر كمك بيش تري به موج ها مي داد و سختي بيش تري به من . آن قدر خسته بودم كه ديگر نمي توانستم دنبال موج ها بدوم اما موج ها نه تنها خسته نبودند بلكه با مد دريا بيش تر انرژي گرفته بودند . بالاخره زمان انتظار به پايان رسيد نفس در سينه ي من حبس شده بود . روبه رو به خشكي رسيده بودم با خودم مي گفتم آيا بايد صبر كنم تا اين جا نابود بشود سعي كردم فرياد بزنم تا مردمانش آگاه بشوند اما صدايم به جاي نمي رسيد از ترس و نگراني چشمانم را بستم . نفهميدم مدت طولانيي جرعت نكرم چشمانم را باز كنم ولي ديگر صداي موج هاي خشمگين را نمي شنيدم . بالا خره جرعتش را پيدا كردم و چشمانم را با تصور ديدن ويرانه اي باز كردم . جا خوردم !!! موج ها آرام شده بودند !!!!! آخر مگر ممكن است ؟؟؟ بالهاي آسمان ( سوباسا ) را ديدم كه همان جا استوار ايستاده بود و موج ها كاري نتوانستند بكنند فكر كردم شايد موج ها آرام شده باشند دليلش را نپرسيدم ولي موج ها برگشتند و به سمت مشرق اما آرام رفتند .

خودم نوشتم بدون منبع كپي ممنووووووووووووع !


شــــــــــــــــــــــــــــه خشــــــــــــــــــــمل شده شوبا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم اونم شينگوئه كه هر كاري كرد نتونست شوبا جونمه بندازه زمين !!! هرچي محكم زد به شوبا جونم نشد كه نشد طفلي حق داره شينگو


شايد گاهي همه فكر كنند كه ماه هيچ تاثيري بر روي شب ندارد اما همين كه اين ماه در اين شب هست خود تاثير بزرگي است اگر ماه نبود آن وقت چه ؟ تاثيري نداشت ؟ شايد گاهي همه فكر كنند كه خورشيد هيچ تاثيري بر روي روز ندارد اما خود تاثير بزرگي است اگر خورشيد نبود آن وقت چه ؟ تاثيري نداشت ؟ شايد گاهي همه فكر كنند كه غم هاي بالهاي آسمان ( سوباسا ) هيچ تاثيري بر روي قدرت او نمي گزارد اما سخت در اشتباهند تاثير مي گزارد ولي او نمي گذارد تاثيري بگزارد .

خودم نوشتم كپــــــــــي بدونـــــــــــــ منبعـــــــــ ممنوعــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!


بزرگي هاشهههههههههههههه شه خششششششششششششششششششششششششمل


از تو (سوباسا ) پرسيدم از غروب خوشت مي آيد يا از طلوع گفتي كه فرقي ندارد چون برايت هر غروبي طلوعي دارد.

خودم نننننننننننوششششششششششششششششتم بدون منبع كپي ممنون مي باششششد


چه آروم و مصمم اين بزرگي هاششششــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه شه خشمــــــــــــــــل


اينم بشگي هااااشــــــــــــ شه خشممممممل


بچه ها منتظر نظرات خوبتون هستم كاربران هم خيلي كم آپ ميـــــــــ كننــــــــــــــــــــــــــــــ !!! بيش تر آپ كننـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!! نظر زياد بديد لطفا

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 18:23 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباي خشـــــــــــمل من

سلام من بازم آپ كردم قبل از اين كه بريم سراغ آپ ها اينو يگم كه مسابقه ي نقاشي هستش اينو تو پست هاي قبليم اعلام كرده بودم اما ظاهرا كسي توجهي نشون نداد جايزه هم داره جايزش يه قالب وبلاگ با طرح مورد نظر شماست لطفاااااااااا ديگه توجه نشون بديد نسبت به پست ها كاربران آپ نمي كنين چرا ؟ بگذريـــــــــــــــــم راسـتي يه چـيزي هـــم تو تولـــــد شوباشا جووووونم شايد پشت نت نباشم اما پستــــــ زدم و جتما سورپيرايز هايي دارم بگذريـــــــم ميريم‍ س‍ُراغ‍ عَكس‍ ه‍آكپي بدن منبع ممنــــــــــــــــوعـــــــــــ مي باشد


[تصویر:  captain-tsubasa6.gif] صدايي شنيدم صداي آشنايي بود صداي بادهاي فريبا بود مثله اين كه اين روزها باد رهش زياد به اينجا مي افتد انگار رهگذر ( باد ) خشمگين بود با خشم بر صورتم سيلي زد ( باد به صورتم محكم خورد ) به او چيزي نگفتم ولي اوگفت كه مبارزه اي با ققنوسي دارد و راهش را كج كرد و رفت در خيال شنيده هايم بودم كه ناگاه ققنوسي را در آسمان ديدم باد هاي فريبا به سرعت سمتش آمدند و شعله هايش را تازه كردند ققنوس هيچ چيز نگفت او حمله نمي كرد تنها از خود دفاع مي كرد . نبرد به پاي جان كشيده شده بود نمي دانستم كدام اين نبرد را مي برد و فاتحه ي ميدان مي شود يك لحظه چشمانم به هم خوردند و پلكي زدم ولي وقتي چشمانم را باز كردم ققنوس را نديدم ناگهان تورا ديدم بالهاي آسمان ( سوباسا )كه داشتي با قدرت جلو مي رفتي و باد هاي فريبا را شكستي . منبع نشه فراموش خودم نوشتم


واي شـــــــــــــــــه خشمممممممممممممل شدهـــــــــــــــــــــ شوباشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 101.BöLüm (101.Section) نمي پرسم چرا تسليم نمي شوي نمي گويم از مبارزه دست بكش نمي نويسم از نوميدي هات نمي دانم از غمگيني هات نمي خوانم غزل شكست ها اما تنها يك چيز مي خواهم بگويم درجستوجوي روياهايت بودي قلب تو هرگز رنج نخواهيد كشيد منبع نشه فراموش خودم نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 4.BöLüm (4.Section) - Part 2 اوه اوه وووووووووووووووايـــــــــــــــــــــــــــــ عصباني شده شوبا جووونم فقط مي خوام بدونم داره با كي مسابقه مي ده بي چاره حريفش از حالت چشماي شوباشا جووووووووووووووونم معلومه كه وحشتناك عصبانيههههههههههههه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 1.BöLüm (1.Section) - Part 1 شه شيرينـــــــــــــــــــــــــــــــــ شده شوباشا جوووووووووووووووووونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 24.BöLümستاره هاي شب همه در تاريكي مي درخشند و تو هم در اين تاريكي لبخندي زيبا بر لبانت داري چه شباهتي به اين ستاره ها داري تو هم هيچ گاه تسليم نمي شوي مانند خورشيد كه مقابل تاريكي تسليم نشد و ستاره هايش را براي شكست تاريكي فرستاد منبع نشه فراموش خودم نوشتم


بچه هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا زياد نظر بزارين نظر بارررررررررررررررررررررررررووووووووووووووونمممممممم كنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 15:29 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباي ناز و خشمل من

سلام من برگشتم كاربران زياد به آپ ها توجه نمي كنن اصن كسي نمي بينه من آپ كردم يا نه آخه مُن گنآه دآرُم مي ريم سراغ عكسها نمي خواد ديگه توضيح بدم چون راستش خسته شدمكپي بدون منبع ممنوع مي باشد اين قانون ثبت شده است همه ي مطالب رو هم خودم نوشتممي روُِيم سِرآغ عُكس هآ وَ نِِوِِِِشتِه هآ بچه ها اون خط نوشتن چه طوره ؟ تازه ياد گرفتمش


hyuga - japan vs. germany اين شعر به سر رسيد اين افسانه به آخر رسيد اين روز به شب رسيد اما تو هنوز از مبارزه دست نكشيدي مانند شعر و غزل قلب زيبايي داري مانند افسانه قلبي افسانه اي داري مانند روز قلبي پاك و روشن .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 4.BöLüm (4.Section) - Part 1 پيروزي براي تو همچون عسل شيرين است همچون غزل زيبا است همچون آوا دل نشين است .

قابل توجه منظور از عسل اسم من نبود منظور عسل خوردني بود هموني كه بيش تر مردم تو صبحونه مي خورن ولي من با اين حال از عسل خوردني متنفرمممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 99.BöLüm (99.Section) سوباساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. شه قدر شوباشااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم خشمل شدهههههههههه .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 100.BöLüm (100.Section) شه شيرين شده شوباشا جوووونم راستي بچه ها متن عكس بعدي رو بخونيد خيلي قشنگه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 13.BöLüm سايه اي از دور ديدم ! خواستم سايه را پيدا كنم اما نشد اين سايه سايه ي خورشيد بود . آخر مگر خورشيد هم سايه دارد ؟ نمي دانم اما ابرها او را در هم گرفته بودند . خواستم خورشيد رو نجات بدهم اما نمي توانستم شهر تاريك و صوتو كور شده بود ديگر هيچ كس در آن شهر نمانده بود . من هم مي خواستم بروم چون اين شهر تاريك و صوتو كور را نمي توان تحمل كرد اما مي داني چرا نرفتم ؟در اون غربت تاريكي تو را ديدم ( سوباسا ) كه هنوز داشتي مبارزه مي كردي حتي تو اين تاريكي و غربت بدون روز . برگشتم تمام شهر را چراغون كردم از خستگي كنج پله اي قديمي خوابم برد وقتي بيدار شدم شهر را ديدم كه ديگر آن شهر صوتو كور نيست حتي با اين كه خورشيد هنوز طلوع نكرده بود . مردم همه آمده بودند و دوباره شهر رنگ و بوي خاصي گرفته بود از جايم برخاستم كمي در شهر قدم زدم مي داني چه چيزي ديدم باز هم تورا ديدم ( سوباسا ) داشتي پيروزي ات را جشن مي گرفتي بالهاي آسمان ( معناي اسم سوباسا ) من هم اين پيروزي را بهت تبريك مي گويم چون مي دانم كه بسيار تلاش كردي .

بچه ها بدون چك نويس نوشتم من همه ي مطالبمو اين طوري مي نويسم تايپ كردني همش به فكرم مي رسه اميدوارم خوشتون اومده باشه بدون منبع لطفا كپي نكنيد .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 112.BöLüm (112.Section) مي داني هيچ گاه نتوانستم دليل قانع كننده اي براي اين تقلاي تو را داخل چاه بفهمم در صورتي كه تو در چاه نبودي چون قلبت در جست و جوي آرزوهايش بود مي توانم تنها به دو چيز متضاد قلبت را تشبيح كنم قلبي كه ماله كسي است كه در كوير در جست و جوي آب بود قلبي كه ماله كسي است كه در دريا در جست و جوي خشكي بود


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 113.BöLüm (113.Section) نمي دانم چشماي تيزبينت باز به كدوم قله خيره شده است اما مطمعنم كه آن قله بسيار بلند و بالا رفتن آن قدرت و شجاعت و استقامت بالايي مي خواهد و همچنين مي دانم تنها كسي مي تواند از آن قله بالا برود كه استواري آن همچون آن قله باشد كه مي دانم تو مي تواني بالا بروي .


kaptan tsubasa - japonya 6lı 2li si tsubasa ve hyuga بشگيييييييييييييي هاشههههههه شه شيررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررييييييييييييييييييييينننننننننننننننننننننننن


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 104.BöLüm (104.Section) شه خششششششششششمل


اTsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 102.BöLüm (102.Section) اينم مارياست با اين كه من خيلي ازش خوشم نمياد اما به يه دليلي خيلي ازش خوشم مياد مي گم دليلشو چون كه حاله سانايي را گرفت هاهاهاهاهاهاهاهااونم نه يك بار بلكه هزار بار هاهاهاهاهاهاهابگذريم اين شوباشاااااااااااااااا جوووووووومه خيلي خشمل شدهههههه اينجا داره با حريفش كارل هانز اشنايدر صحبت مي كنه

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 7:58 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشاي نازنينم
سلام سلام من برگشتم يه خبر خوب اين سايت توي ايران در رشته ي فوتباليستها نفر سوم شد با اختلاف دو امتياز از نفرات اول و يك امتياز از نفر دوم از 20 نمره ي 18 رو گرفتيم اميدوارم دفعه ي بعدي نفر اول بشيم از دستتونننننننننننننننننننننن حسسسسسسسسسسسسسابي عصبانيمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم چرا نظر نمي گذاريد اشكالي نداره نمي تونين حرسمووووووووووووووووووووو در بيارينننننننن من اين سايتو واسه شوبا جوووووووووووووووووووووووونم و هواداراش درست كردم راستي منبع عكسا السا جون
عهد بستن تو هيچ شكستني نداشت قلب پاك و نازنينت تسلي درد ها و غم هايت بود عهد هايت هچون اقيانوسي كه جزيره اي را در برگرفته بود عهد هايت را با قدرت دربر مي گرفتي .

هميشه در پي مبارزه بودي و براي تو تسليم شدن وكناره گيري بد ترين معناي دنيا را داشت .

اينو شوبا جونم گفت اينم عكس بعدي هه هه ههه هوووووووووووورا شوباشا جووووونم حاله سانايي رو گرفت هاهاهاهاهااااااااااااااااااا نمي دونيد چه قدر خوشحالممممم جانمي جان يوهو هووووووووووورا هي هو هو هو هووووووووو تازه بعدشم سوباسا زود تر از سانايي ميره داخل وساناييهههه بي چاره مي مونه بيرون هه هههههههههههههههههههههههه آي كيف مي ده حالگيريه سانايي اونم به دست شوبا جوووووونم باشه چه بهتر

وووووووواييييييي شه خشمللللهههههه من هر چي دنبال چنين روتختيي گشتم پيدا نكردم نمي دونم اين ماله كدوم شركته
اينم كفشش آخه اين عكسا ماله كين كجائئئئئئئئئئئئئئئئئئئئن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شوبا جووووووونم چرا افتادي زمين نكنه كه باز اون كاكروي ناااااااااااااااااااااامرد زده به شونت حسابتو مي رسم كاكروووو حسابتوووووو ميييي رسممممممم

تو هميشه قلبت را به آسمان رساندي هميشه نهايت سعي خود را كردي هيچ گاه مقابل سرنوشت تسليم نشدي چون تو فرق تقدير و سرنوشتو مي دانستي .

اميدوارممممممم خووووووووووووووووشتوووووووووووووووون اومممممممممممممممممممده باشههه

منتظره نظرات خوبتون هستم شايد اشتباه از من بود كه خيلي از شما نظر مي خواستم اما شما تا جايي كه مي تونيد نظر بدين

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 14:55 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشا ي عژيژمممم

سلام بچه ها من برگشتم با كلي مطالب و عكسهاي زياد فكر نكنيد ديروز آپي نداشتيم ديروز اتفاقا دو تا آپي داشتيم آلاله و Harika آپ كرده بودند هيچ شما نگاه مي كنين به آپ ها اين دفعه نظر كمتر از 30 تا تو اين پست باشه واقعا از دستتون عصبانييييييي مي شمممم در ضمن ديگه تكرار نمي كنممممم بدون منبع كپي ممنوع مي باشد



براي هر كسي انتها معناي خاص و متفاوتي دارد براي يكي انتها معناي پايان را مي دهد براي ديگري انتها معناي انتهاي جاده ي طولاني را مي دهد اما نمي دانم چرا انتها براي تو معني ندارد تنها انتهاي سختي برايت معناي شيريني دارد و انتها ي شيريني نيز با معناي شيريني دارد چون تو آن شيريني را تجربه كردي و حالا مي خواهي براي هدف هاي بزرگ ترت بجنگي

نمي دانستم كه چرا تو هيچ گاه غربت را احساس نكردي ولي بعد ها فهميدم كه تو در جست و جوي روياهايت بودي به همين خاطر قلبت رنج نمي كشيد .

سوباسا يكمي بايد به فكر خودت باشيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي


https://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR3htTmSe7BEcvfga8qR07L2tykEvsEs4bFb15rdRI-Ya-YZCm5Tw واااايييي به اين مي گن بهترين كتاب دنيا چرا كه از همه ي كتاب ها قشنگ تره ولي معلوم نيست اين كتاب رو كجا مي شه پيدا كرد بچه ها يه چيز با حال بگم رفته بودم كتاب بگيرم يه كتابو از وسط باز كردم نگاه كردم اگه گفتيد چي ديدم عكس سوباسا اصن ميون اون همه كتاب من چشم به اون كتاب بخوره بعد ميون اون همه صحفه صحفه ي 18 رو باز كنم اونم شانسي بعدشم عكس شششششششششوووووووباشششششششاااااااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونمو ببينم !!!!!! جلل خالق !!!


گاهي چشمانت با قلبت هم زبان مي شدند و با هم يك آوا را مي خواندن آوايي از باران كه در چشمان تو حلقه مي زد اشك هاي تو از غم نبود از غربت بود .اين غربت را چرا كسي نديد تنها تو ديدي .

دوتا آپ ديگه هم داشتيم راستي بچه ها مسابقه ي بهترين نقاشي با موضوع فوتباليستها ست از همه ي شخصيت ها مي تونين نقاشي بكشين فقط شخصيت هاي داخل فوتباليستها باشه جايزه هم داره جايزش يك قالب وبلاگ با نقاشي شما يا شخصيتي كه طرفدارشين ( منظورم از كارتون فوتباليستها بود ) ابتدا نقاشي را بكشيد و سپس از ان عكس بگيريد بع عكسو آپلود كنيد و در سايت من عضو شويد ارسال مطلب را بزنيد عكس اپلود شده رو اون جا قرار دهيد . به همين راحتي من خودمم نقاشيمو مي زارم ولي به خودم جايزه اي تعلق نمي گيره اگه هم برنده شدم نفر بعد از من برنده مي شه .

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 1 مرداد 1393 ] [ 11:26 ] [ Asalbasa ] [ ]
براي عشل باشاي عزيييييييييييييييز
Kaptan Tsubasa İzle - 35.Bölüm 2.Kısım

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 19:48 ] [ Harika ] [ ]
تشكر از كاربراي عزيز

Tsubasa İzle - Road To 2002 6. bölüm 2. kısım

سلام.اول از همه بايد از كاربراي عزيزتشكر كنم كه با نظراتتون منو بعنوان معاون سايت انتخاب كردين.دوم اينكه ازمديريت سايت عسل باساجونم بايد ممنون باشم كه هميشه بمن لطف داره.عسل جان مطالبي كه پايين عكسا مي نويسي فوق العادست و تشبيهاتي كه راجعبه خصوصيات سوباسا مينويسي واقعا جالبه و منو بفكر ميبره.

خب حالا امروز مي خوام راجعبه عكسي گذاشتم مطلب كوتاهي بنويسم هرچند به نوشته هاي عسل باساي عزيز نميرسه.سوباسا يا بقول عشل باشا؛شوباشا قيافه ي جدي و مصممي بخودش گرفته و مسابقه ي حتما مهمي براشون بوده كه حتي اشي زاكي شوخ طبع هم همراه تارو قيافه ي جدي بخودشون گرفتن.



Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 36.BöLüm (36.Section)

توضيحات اين عكس قشنگو تو مطالب بعدي مي نويسم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 18:48 ] [ آلاله ] [ ]
شوباشاي خشملمممم

بچه ها من برگشنم با يك آپ ديگه مثه اين كه من آپ نكنم درصد نظرات و بازديدها مياد پايين خوب ديگه مجبورم اپ كنم من يه عالمه سايت دارم هيچ نمي رم تو مديريتشون بعضي از سايت هامم نظراتشو كلا بستم ولي فقط اينو دارم اپ مي كنم پس شما هم بايد نظر خيلي بزارين قبوله بگذريم اعضا ايميلشونو چك كنن خانم مريم طبسي به مديريت مراجعه كنند و كاربران ديگه هم چرا آپ نمي كنين ؟؟؟بگذريم اما من نمي گذرم امروز هم كلي عكسهاي كمياب نه ناياب داريم مي ريم سراغ عكس ها


قلب تو همچون آب زلال و پاك همچون آتش سوخته و آرام همچون خورشيد گرم و روشن است

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


هميشه با غرور وشهامت و نجابت بودي آواي باد هاي فريبا نمي توانستند تو را فريب دهند تو از آنان عبور مي كردي .

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 109.BöLüm (109.Section) وووووووووووووووووووووووووووواااااااااااااااااااايييييييييييييييي شه شرين و خشمللللللل شده شوبااااااااا جوووونممممممممممممممممممممممممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 83.BöLüm (83.Section) واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييييي شه خشممممممممممممممممممممممممممل شده


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 81.BöLüm (81.Section) مي دانستي كه هر هنگام كه شوت مي كني باد ها هم تو را ياري مي كنن تا دروازه ي سنگي را با تير آتشين ( شوت آتشين ) از كمان كشيده ي خود نابود سازي .

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 79.BöLüm (79.Section) شه خشمل شده شوبا جووووووونممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 59.BöLüm (59.Section) چرا سوباسا هميشه سعي مي كنه پاس هارو پيچيده كنه ؟؟؟؟؟؟؟؟ هميشه اين جوري بايد پاس بده يا مي چرخه تو هوا پاس مي ده يا اين كه اين جوري شيرجه مي زنه بعد پاس مي ده من كه نفهميدم ولي شوبا جووووووونممم با بقيه ي بازيكن ها فرق داره همه ي تيم هم جمع بشن انگشت كوچيكه ي شوبا جووووونممم هم نمي شن اينو خودشون هم گفتن


اينم يه نمونه ي ديگه از پاس هاي عجيب غريبه شوبا جوووووووووووووووووووووووووووونمممم


شي شده اينجااا نههههههههههههههههههه شوبا جوووووووووووووووووووونم چند بار بگم مراقب خودت باش سلامتيت مهم تره يا فوتبال


از اين چهره ي اخموش خخخخخخخخييييييييييييييلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي خوشم مياد


هميشه در پي يافتن خورشيد بودي چرا خيال مي كردي بايد از ميان تونل تاريك خورشيد را دريابي چون با خودت عهد بسته بودي و اگر عهدت را مي شكستي قلبت رنج مي كشيد .

خودم نوشتم منبع فراموش نشه



شه خشمممممممممللللللللللللللل راستي بچه ها اين سوالو جواب بديد از كدوم حالت شوبا جوووووووونم خوشتون مياد ؟

1 - اخمالو وعصباني

2- خنده رو و مهربون

من كه از دوتاشمممممممممم خوشمممممم مياااااااااااااااااااااااااااااددددددددددد


خورشيد هم از مقاومت كردن در مقابل ابرهاي تيره خسته شد و دست كشيد حال ابرهاي تيره در آسمان نمايانند ولي انگار ابرها هم در مقابل اشك هاشون نتوانستند مقاومت كنند و حال باران در آسمان نمايانست اما همچنان تو مقاومت مي كني

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


تيرهاي آتشينت ( شوت هاي آتشينت ) را از كمان رها كن

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 55.BöLüm (55.Section) ووووووووووووووووووووووواااااااايييييي شه خشمل شده شوبا جوووووووووووووووونم اين ماكاشي زومائه اونم شوياشاااااااااااااااااااااااااااااا جووونمههههههههههههههههههههههههههههههه


اين پستو از نظر بتركونيد كاربران سايت هم بش تر آپ كنيد فقط من دارم آپ مي كنما عضو هم بشيد بالاخره مي خواين نظر بزارين يا نه بازديد امروز هم به طرز وحشتناكي اومده پايين ثابقه نداشته كمتر از 120 تا بازديد بياد پايين من اين همه زحمت مي كشم مي بينم روزانه چند نفر آنلاينن فقط نمي دونم چرا اينا نظر نمي زارن اگه بدونين چه قدر زحمت كشيدم دلتون مي سوزه اين قيافه ي شماست اينم قيافه ي منه ولي هميشه اين طوري نمي مونه من هر كدوم از شما ها كه نظر داديد عوضشو دوبرابر دادم ولي شماها چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من الان ناراحتمممم شديد مي خوام يه چيزي رو رك و راست بگم حرفي كه همه ي وبلاگ نويس ها مي خوان بزنن 1 - نظر چنان انرژي به مدير مي ده كه 99999 تا مي تونه آپ كنه 2 - معلومه هيچ كاربر وبلاگ داري تعحد به سايتي كه در ان عضوه رو نداره 3 - معلومه خوانندگان هيچ سايتي براي خوشحالي مدير اون سايت نظر نمي زارن براي نظر بارون وب خودشون نظر مي زارن من اينو تجربه كردم معلومه ذبا اين همه نظرات كمي كه مي زارين البته شايد به خاطر مسابقه ي ايران بود كه اين ساعت هيچكي نيست ولللللللللليييييييي نظر بزاريد
مهمطرح مسابقات سوباسا اينه كه يك نقاشي از شوبا جووووووووووووووووووووووووووووونمممم يا هر شخصيت محبوب ديگه كه تو اين انيمه حضور داشت بكشيد .به نفر اول مسابقه جايزه ي قالب وبلاگ رايگان با نقاشي كه كشيده يا شخصيت محبوب خودش اهدا مي شه . سايدهي قالب وبلاگ هم انتخابيه ( بلاگفا . پرشين بلاگ . بلاگ اسكاي . ميهن بلاگ )
چگونه نقاشي را ارسال كنيم ؟ شما مي توانيد از نقاشي عكس بگيريد و آن را وارد كامپيوتر كرده و سپس آپلود كنيد حالا مي تونيد نقاشي رو بزارين توي سايت واسه گذاشتن داخل سايت عضو شويد يا كساني كه عضو هستن وارد سايت بشن بعد عكس نقاشي را در ارسال مطلب بزارين و اين گونه براي همه قابل مشاهده خواهد بود . پس عجله كنيد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 11:30 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبااااااااااااااااااااااااي گلممممم
سلام بچه ها من بازم آپ كردم من دارم هر روز آپ مي كنم بايد نظرررررر بيش تر بزارين چون مي دونيد كه من خيلي از نظر خوشم مياد اعضاي سايت مثه هميشه ايميلتونو چك كنيد اين عكسايي كه اينجا گذاشتم كمياب نيستند بلكه نايابن من منتظر نظر بارون شما هستم اين دفعه ديگه نمي نويسم با ذكر منبع چون ديگه خودتون مي دونيد ديگه با ذكر منبع كپي كنيد مي ريم سراغ عكسها


kaptan tsubasa - narkatsu vs. frano شوبااااااااااااااااااااااااااااااااااا جوووووووووووووونم با قدرت برو جلو باد ها رو بشكن و از موج ها عبور كن

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 121.BöLüm (121.Section) سوباسااااااااااااااااااااا من الان از دستت عصبانيممممممممممممممم و مي دونممممم همهههه از دستت عصبانيننننننننننن يكمي به فكر خودت باشي بدك نيست

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 77.BöLüm (77.Section) قلبي كه در جست و جوي روياهايش است هرگز رنج نخواهد كشيد منبع اين جمله هم همه مي دونن ديگه لازم به معرفي نيست

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 81.BöLüm (81.Section) طلوع خورشيد نشانده تلاش تو به آرزوهايت است( مثال از طلوع خورشيد ) خورشيدي كه در بالاي آسمان هست نشانده غرور و نجابت بالا ( مثال از حرارت خورشيد ) توست .غروب خورشيد نشانده شكست ناپذري و تحمل توست ( مثال از پنهان شدن خورشيد ) و شب كه آسماني بي خورشيد دارد نشانده آرامي توست ( مثال از آرامي شب )

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 75.BöLüm (75.Section) وووووووووووااااااااااااااااااااااااااااييييييي شه خششششششششششششششششششملللللللللللل شدهههههههههه

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 42.BöLüm (42.Section) اين شوبا جوووووووونم با دوست و هم بازيش تاروئه .

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 49.BöLüm (49.Section) هميشه آرام و مصمم بودي ولي از بقيه تيزبين تر بودي البته خيلي از آروميش مطمعن نيستم اگه بشه ديوار بالا رفتن و چرخش تو هواشو حذف كرد شايد بشه يكمي آروم نشونش داد شوبا جووووووونم شلوغه ديگههههه

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 22.BöLüm چه عكس قشنگييييييييييييي شوبا جوووووووونممممممم چه قدر استوار وايستادهههههه

Kaptan Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 6.Bölüm ماسارو چشه ؟؟؟ من كه نفهميدم شوبا جووووووووووووووووووووووووووووونمو چه خشمل شدههههه

Tsubasa Çizgi Filmleri - Kaptan Tsubasa 9.Bölüm İzle هميشه از دل آسمان تيره آسمان آبي را مي ديد

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 46.BöLüm (46.Section) گاه ديوار بزرگي جلويت قرار مي گرفت ديواري كه شكستن آن كار هر كسي نبود و بالا رفتن آن جرعت و شهامت زيادي مي خواست اما تو از همه ي آن ها عبور كردي و اين ديوار راشكستي .

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 67.BöLüm (67.Section) نمي دانم قدرت پاهايت از كجا مي آيند وقتي كه تو شوت مي كني انگار عقابي آتشين از كمان رها مي شود .

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 60.BöLüm (60.Section) بچه ها به نظرتون توپ به كي مي رسه ؟؟؟ شوبا جووووووونم يا نيتا ؟؟؟ معلومه پرسيدن نمي خواد شوبا جوووووونم ديگه حالا همه با هم سوسوسوباسا نه اين شعار ساناييه يه شعار ديگه آآآآفرين ب ب ب بهترين س س س ستاره سوباسا برنده مي شه -

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 57.BöLüm (57.Section)[Sezon 2/Season 2] هميشه در پي يافتن بودي ولي من در كنجكاوي آن بودم كه چرا تو از يافتن خسته نمي شوي

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 61.BöLüm (61.Section) بچه ها جوري دارن مي دوئن كه كسي ندونه مي گن دارن دعوا مي كنن شوبا جووووووونم كه داره به سمت وسط زمين ميره اما اين شماره يازدهه معلوم نيست داره كجا مي ره ؟؟؟!!!!!!!!! توپ هم زير پاش نيست اون ور هم دروازه نيست حالا فهميدم يعني انقدر از سوبا مي ترسن ؟؟؟؟؟؟ شوبا جووووووونم كه اين ور زمينه !!!!!! توپ هم كه زير پاش نيست . حق دارن بترسن

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 71.BöLüm (71.Section) چرا ترس بر شجاعت تو اثري نمي گذارد ؟ تو از ترسيدن مي ترسي نه از ترس

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 115.BöLüm (115.Section) چهره ي تو نشان دهنده ي عذاب جسمي و روحي تو نيست آخر چرا ؟

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa J Serisi - 38.Bölüm وا شوبا جووووووووووووووونم عصباني نشوووووووو با اين كه من از عصبانياش خوشم مياد اما گاهي خيلي بد عصبانيييييي مي شه واااااااييييييييييييييييي

زياد نظر بديد به اصتلاح خومون نظر باررررررررررررررررررررون البته نه اين باروني كه تو تصوير ديد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 27 تير 1393 ] [ 9:24 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا ي خششششششششششملمممم

يوهووووووووووو جانمي جان يه سايت انگليسي پيدا كردمممم پر عكساي سوباسا مثه اپارات خودمونه فقط معذورم آدرس سايتو به هيچكي نمي دم حتي شما دوست خوبم ولي ببخشيد بچه ها البته فقط به دونفر آدرسو مي دم منشي هاي سايتم يعني آلاله و سانايي چون هم مي دنم آلاله و سانايي وب ندارن البته سانايي داشت ولي حذفش كرد آلاله و سانايي براي دريافت آدرس مراجعه كنيد فقط شرمنده من ايميل ندارم اين وبم از ايميل مامانم ساختم اشكال نداره من آلاله رو مي شناسم بهش مي دم ايميلمو به سانايي هم تو پستش مي دم البته همين كه خوند بايد آدرسو پاك كنم البته احتمالا يه پست بزارم براي اعضا كه هر وقت خواستند آپ كنند از عكس هاي اون سايت استفاده كنند من سايت هاي خوبو براي معرفي اعضا اون جا مي زارم البته احتمالا


وااااااااي شرررررررراااااااا ناراحتي شوبا شا جووووووووووووووووووووووووووووووووووونم نبينم ناراحت باشي


حالا شد آفرين شوبا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونممممممممممممم

Tsubasa İzle - Tsubasa Çizgi Film بيشاره ايشي حقشه هه هه هه هه آخه شوباشا جووووووونم همه كه مثه تو قدرت بدنيه زيادي ندارند كه بتونن اين همه تمرين كنن بيچاره رو ول كن گناه داره .
Tsubasa İzle - Road To 2002 11. bölüm 2. kısım اين همون قسمتيه كه شوبا جووووووونم از خواب پا مي شه اون روبرتوي نامرد گذاشته رفته شوبا جووووووونم هم تو بارون ميره دنبال روبرتو
البته به خاطر شوبا جوووووووووونم كه از روبرتو خوشش مياد چيزي نمي گم ولي خيلي از روبرتو عصبانيم نزديك بود شوبا جووووووونم سرما بخوره

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 6.Bölüm اي بالهاي بزرگ اسمان مي خواهم قلبت را كه هميشه در جست و جوي روياهش بوده را به اينها تشبيه كنم همچون اقيانوس.عميق .همچون موج هاي دريا. آرام همچون كوه. استوار. همچون ستاره. درخشان

لطفا با منبع خودم همشو نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 5.Bölüm وووووووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييييييي شه خشمللللللللللللللل

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 4.Bölüm ققنوسي كه در پي روياهايش باشد سوختنش را احساس نمي كند

لطفا بامنبع خودم همشونو نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 1.Bölüm ووووووووووووواااااااااااااااااااااااييييي شه خشمل داشتن اينجا اسباب كشي مي كردند

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 3.Bölüm اي واي ياد اون موقع افتادم كه ماشين ... اصن ولش كن من از اون حادثه خيل بدم مياد خداروشكر شوبا جووووووونم سالم بود اصن نمي خوام ياد آوري كنم .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 123.BöLüm (123.Section) چرا آخر چرا وقتي داشتي از پا در مي آمدي وقتي نفس هايت را سنگين مي كشيدي چرا ادامه دادي بالهاي آسمان ؟ آخر چرا ؟

خودم نوشتم منبع نشه فراموش


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 125.BöLüm (125.Section) آخر چرا چرا تو هيچ گاه در مقابل تقدير تسليم نشدي

خودمممممم نوشتم ديگه نمي تونم توضيح بدم منبع يادتون نره


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 3.BöLüm (3.Section) - Part 1 واااااااااي شه شيريننن شدهههههه

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 120.BöLüm (120.Section) واي انقدر از اين قيافه ي اخمالوش خوشم مياد

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 105.BöLüm (105.Section) شه شيريننننننننننننننن

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 110.BöLüm (110.Section) هميشه در پي رقابت بود

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 117.BöLüm (117.Section) آخر چرا ؟؟؟ چرا پاسخم را نمي دهي ؟؟؟ چرا براي تو شكست معنايي نداشت چرا تو تسليم نمي شدي

اي كاش يكم به فكر خودش بود منبع نشه فراموش خودم نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 118.BöLüm (118.Section) - Part 2 ووووووووووواااااااااااااااييييييي شه خشملللللللللللللللل

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 104.BöLüm (104.Section) برو جلو شوباااااااي عزيزممممم

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 103.BöLüm (103.Section) هميشه استواري شوباشا ي گللللللللللللللللللللللللللللللللللمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 91.BöLüm (91.Section) نههههههه راستش دلم نمي يومد اين عكسو بزارم

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 107.BöLüm (107.Section) شه خووووووووووووششششششششمل


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 97.BöLüm (97.Section) اگه يكم به فكر خودتتتت بودي شوبا جووووونممممممم الان تو ماشين تو راه بيمارستان نبودي سوباسا ازت حسابيييي عصبانيمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم آخه چرا به فكر سلامتيت نيستييييي


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 93.BöLüm (93.Section) هميشه در پي رقابت است و هيچ گاه شكست نمي خورد


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 80.BöLüm (80.Section) سوباساااااااااااااااا عصبانيممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 73.BöLüm (73.Section) واااااااااااااييييييييي شههههههه خشملللل


راستي بچه ها من فكرامو كردم هر كي آدرسو مي خواد بايد 40 تا واسم نظر بزاره تا ادرسو بهش بدم ديگه خود داني تخفيف مي تونم بدم 39 تا نظر بيش تر از اين برام مقدور نيست


وب من صفحه ي دوم هم داره چرا هيچ كس نميره http://asalandtsobasa.avablog.ir/page/2 اينم لينكش تازه پايين صفحه خودش زده صفحه ي 2 تو اين پست بايد 11 تا نظر بزارين حالا چون شماييد تخفيف مي دم 10 تا قبوله ؟ !!!! راستي بچه ها امروز دوتا آپ كرديما يكي من اپ كردم يكي هم سانايي قدر زحمات مارو بدونين من دارم هر روز آپ مي كنم به همهي دوستاي ايننترنتيم هر روز سي صد بار پيغام مي زنم عكسا ومطالبي كه من مي زارم با زحمت عكسارو پيدا مي كنم بهترين مطلب هارو هم مي زارم حالا بايد نظر بارونم كنيد تو صفحه ي دومم بريد . قابل توجه پشتيبان فوتباليستها ( من اين همه آپ مي كنم با كلي عكس هاي ناياب من اين عكسارو به زور پيدا مي كنم پس امتياز من بايد بالا رفته باشه ) قابل توجه خوانندگان ( نظررررررر باررررررونممممم كنيد مگرنه دلم مي شكنه )


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 26 تير 1393 ] [ 21:10 ] [ Asalbasa ] [ ]
عکسهای سوباسا جونم

سلام به همه ی دوستان خوبم من سانایی هستم به دلایلی مجبور شدم وبم رو حذف کنم اما اینجا میخوام آپ کنم پس ناراحت نباشید.

خب حالا بریم سراغ آپ امروزمون که میخوام از سوباسا جونم عکس بزارم امیدوارم که خوشتون بیاد:

ببخشید اگه کم بود...

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 26 تير 1393 ] [ 16:13 ] [ سانایی ] [ ]
شوبا ي عشيشم

سلا م سلام من برگشتم با يه عالمه عكس مي توانيد تنها با ذكر منبع كپي كنيد اگه بدونيد من اين عكس هارو با چه مشكلاتي آوردم دلتون مي سوزه اصن كپي نمي كنين در ضمن از دستتون دلخور نه نيستم ناراحت اونم نيستم عصباني نه نيستم وحشتناك عصبانيمممممممممممم چرا ؟؟؟ الان مي گم چون نظر نمي زارررررين من نظرررررررررر بارونتون مي كنم اما شماااااااااااااااااا چيييييييي ؟؟؟ بگذريم اما من نمي گذرم معاون سايت با 75 صدم آرا آلاله شد و منشي سايت با 25 صدم آرا sanae4 شد كه جديدامن هيچ كدومشونو تو سايت نديدم ولي تبريك مي گم خانم آلاله و خانم sanae4


واييييييي عكس خشمللللللللللهههههه شوبا جوووونمههههههه با يونيفرم مدرسسسسسسسسسسههه واييييييييييييي شه خشمل شدهههههه


اي بالهاي بزرگ آسمان ( سوباسا ) ستاره هاي شب را تماشا كن عطارد اين سياره ي كوچك و پر سرعت نشان سرعت توست . ناهيد ( زهره ) سياره ي خشمگين و سوزناك نشانه ي رنج هاي توست . زمين سياره ي آب و خشكي سياره ي حيات نشانه ي آرامي و نجابت توست .سياره ي مريخ اين سياره ي كوهي نشانده غرور و استواري توست . سياره ي مشتري اين سياره ي غول آسا نشانده قدرت توست . سياره ي زحل سياره اي هفت رنگ و ارباب حلقه ها نشانده زيبايي قلب و چهره ي توست . سياره ي نبتون سياره ي يخي و آرام نشانده آرامش توست و سياره ي پلوتو سياره ي ناشناخته و دور نشانده پنهان دردهايت است اي بالهاي بزرگ آسمان (سوباسا) با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم


وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييي شوبا جووووووووووونم اونم تاروئه دوست صميميه شوباشا جووووووووووووووووووووووونم واي شوبا جووووونم چه خشمل شدههههه


به من بگو بالهاي اسمان (سوباسا ) به من بگو چرا ؟ اخر چرا ؟ چرا درد هايت را پنهان مي كني . تو از رنج كشيدن نمي ترسي تو از آن مي ترسي كه به آرزوهايت نرسي . با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم



هيچ گاه دليل دوستي تو با توپ را نفهميده بودم ولي حال فهميدم تو وقتي تو زمين فوتبال هستي يك آدم عجيب مي شوي خودت هستي اما با خودت فرق داري

چرا هيچ سامورايي نتوانسه تو را شكست دهد تو آن سامورايي هستي كه شكست ناپذيري با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
واااااااااااااي بشگييييييييي هاشهههههه خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلللللللللللللللللللللللللللللليييييييييييييييييييي خشمللللل شدههههه

هميشه در چهره ي آرام و مصمم تو موج هاي آرام دريا بر چشم مي خورد اما كسي نمي داند كه قلبت موج هاي سهمگين دريا را مي بيند با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
حال كه تصميم گرفتي رنج را تحمل كني مي خواهم مانعت بشوم اما نمي توانم من تمي توانم راه تورا براي آرزو هايت سد كنم
با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
واااااااااااااااااااااايييييييي چه با غرور وايستادهههههههههههههه

هميشه در پي مبارزه بودي هرگز از مبارزه دست نكشيدي آخر چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
واااااااااااااايييييييييي شه خششششششمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممملللللللللللللللللل

چه باحالهههه اشتباه نكنيد شوبا جوووووونم به كسي زبون درازي نكرده آخه مامانش انقدر بهش خنديد از خجالت اين كارووووووووووووو كرد

حالا ديد قدرت شوبا جونم بيش تره اي بالهاي آسمان همه ي باد هارا شكست بده و از آن ها عبور كن .

واااااااااااااااتتتتتت ؟؟؟ سوباسا دست از دعوا بكش اي داد برمن واكي رووووووووووو صورتش خوني شده اگه نمي خورد به تيرك اين جوري نمي شد ولي من از عصباني هاي شوبا جوووووووووووووووووووووووووووونم خيلي خوشم مياد .


وااااااااااااااااااايييييييي شه عكسسسسسسسسس خشملي تا آخر مبارزه كن شوبا جوووووووووووووووووونم مبارزه كن

اي داد من اينجا چه خبرهههههه ؟؟؟!!! مي گم فكري كه شوبا جوووونم به سرش بزنه بايد عملي كنه آخه وضعت خطرناك بود شونت و پات مسدوم بود آخه چرا برگردون زدي باز ماتسو دستت درد نكنه شوبا جوووووووونمووووووو گرفتي .

هميشه در پي يافتن حقيقت است
وااااااااااااااااااااااااااااايييييييييي شششششششششششه خشششملل
خانم آالاله و خانم SANAE4 هم مراجعه كنند به مديريت
بااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييددددددددددددددد نظررررررررررر بزاريد هر كي مياد بايد تو اين پست 10 تا كمتر نظر نزارهههههههههه باشهههه چون خيلي زحمت كشيدم بهونه ي كار دارم هم نداريم چون عجب وقتي من نظر بارررررووووونتون مي كنم كار نداريد وقتي مي خواين نظرررررر بارررررونم كنيد كار داريد ؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 25 تير 1393 ] [ 17:42 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جووووووووووووووووووونمممم
سلام من برگشتم با كلي عكس و مطلب قبل از هر چيزي نوشته هارا كه خودم مي نويسم ولي عكس هارو از مريم جون كپي كردم تا اين لحظه هم فعال ترين كاربر آلاله جون و نفر دوم sanae4 بود اعضاي سايت لطفا ايميل خودتونو چك كنيد چون من هر روز خبرنامه مي فرستم


شوت هايش ( شوت هاي سوباسا ) هچون رها شدن تيري آتشين و خشمگين از كمان است . كه بالهاي آسمان ( سوباسا ) كماندار آن است .خودم همشو نوشتم كپي با منبع

در چهره ي آرام و مصمم او موج هاي سهمگين دريا به چشم نمي خوردند چرا كه او سعي مي كند موج هارا بشكند ولي از شكستن آن ها چيزي بر زبان نمي يارد .
خودم همشو نوشتم كپي با منبع


نمي دانم چرا هر گاه غروب را مي ديد وانمود مي كرد دارد طلوع خورشيد را مي بيند چون مي دانست هر شكستي نردباني به بالا دارد . خودم همشو نوشتم كپي با منبع



ووووووووووووااااااااااايييييييي چه خشمل دهههههههههههه شوبا جووووووووووووووووووووووووووووووونمممممممممممم


بچه ها من هديه ام را واسه 6 مرداد آماده كردم توي يك مقواي بزرگ كشيدمش شوبا جوووونممم در حال تمرين با هم تيمي هاشه قيافه هارا حفظي كشيدم همه هم مثه خودشون در اومده فقط يكم آرايش تيمو عجيب غريب دادم براي مثال كسايي كه تو كادر نقاشي هستن سوباسا . ماكاشي زوما . ايوامي و ماسارو هستن اون ور هم يك درخت نخل و غروب آفتاب رو به صورت طبيعي كشيدم . به خاطر اين كه اينو درست كنم يه شب اصلا نخوابيدم .


چرا او هميشه در پي يافتن است جست و جوي آن هيچ گاه تمام نمي شود از اون جايي كه خودم روي منبع تاكيد دارم اين جمله تو پارك انيمه بوده ( قلبي كه در جست و جوي روياهايش است هرگز رنج نخواهد كشيد )

واااااااااااييييييييي شوبا جووووووووووووووووونم چه خشمل شدههههههه . بچه ها نظر فراموش نشه . اين پستو از نظر بتركونيد . كاربران سايت هم هر روز ايميلشونو لطفا چك كنند .

شوبا جووووووووونممممممممم با يونيفرم مدرسه مي دونستين شوبا جوووووووووووونم تو مدرسه از همه زرنگ تر بود وشاگرد اول مدرسه بود شوباشا جوووووووووووووووونمممممم خيلي با هوش هم بود و هست


واااااااااااااااااااااااايييييي شه خشمللللللللللللللللل
من مدير سايت عسل باسا بدين وسيله بعد از نظرسنجي و برسي سابقه ي كاربران سايت اعلام مي كنم كه خانم آلاله به عنوان معاون سايت انتخاب شدند و خانم sanae4 با اختلاف يك راي و يك پست به عنوان منشي سايت انتخاب شدند با اين كه نظرسنجي مدت كوتاهي در سايت بود ولي از امتيازات و صلاحيت ها و تمام ديدگاه ها و سابقه ها اين موضوع برسي شد خانم آلاله و خانم sanae4 شما به ترتيب معاون و منشي سايت شديد و اين موفقيت را به شما تبريك مي گوبم ( قوانين را در پست هايتان شرح دادم ) اما بقيه ي كاربران و كاربراني كه تازه عضو شدند نااميد نباشند هنوز مقام هايي هست كه بعدا با توجه به عملكرد شما به شما تعلق مي گيرد . و افزوده كنم كه براي مقام بندي غير از خانم آلاله و خانم sanae4 بقيه راي نياورده بودند تا آنها هم مقام يندي شوند با اميد موفقيت

توجه توجه خيلي مهم حتما بخونيدش راستي بچه ها چند سوال ؟ مادرم مي گه يه بار يه قسمتو تو نوجوانياش ديده كه شوباشا جووووووووووونمممم عينك زده بود و تو كتاب خونه بود ؟ راستي شما هم ديديد ؟ كدوم قسمت بود ؟ راستي خودم هم يه قسمت ديده بودم تو بچگي هام چون من از بچگي هام فوتباليستها رو نگاه مي كردم يادمه شوباشا جوووووووووووووووووونمممم بزرگ شده بود تنهايي سوار اتوبوس شد داشت مرور خاطرات ( سري اول فوتباليستها ) رو مي كرد بعد رفت يه جاي كوهي مانندي نامه هاي بچه ها را خوند . من بعدا هر چي گشتم اصن ديدم چنين قسمتي نيست ولي من مطمعنم ديدم تازه مامانم هم اون قسمتو ديده بود پس مطمعنم حتما ديدم ولي اون قسمت كدوم قسمت بود ؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 24 تير 1393 ] [ 17:48 ] [ Asalbasa ] [ ]
1 سوال از عشل باشاي عشيشم

ميخوام راجعبه تيم شاهين اولين تيمي كه سوباسا ي بزرگ فوتبالشواونجا شرع كرد و شناخته شد برام توضيح بدي؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 21 تير 1393 ] [ 20:04 ] [ آلاله ] [ ]
شوبا جونمممم
سلام من دوباره آپ كردم خوب بگذريم قبل از همه چيز مي خوام يك چيزي را بهتون اطلاع بدم شما مي توانيد در اين سايت عضو شويد اگر به آرشيو موضوعي نگاه كنيد مي بينيد كه كاربران مطالبي گذاشتند حتما يك سري بزنيد فقط نظر فراموش نشه آخر هر سال به بهترين كاربر جوايز اينترنتي اهدا خواهد شد كه شامل قالب وبلاگ رايگان با شخصيت مورد نظر او براي سيستم هاي ( بلاگ اسكاي . بلاگفا . پرشين بلاگ . ميهن بلاگ ) من خودم قالب را مي سازم . و جوايزي ديگر ... شما مي توانيد در وب من عضو شويد هر چه قدر شما بيش تر فعال باشيد و پست بيش تر وطولاني تري بگذاريد امتياز شما همان اندازه بالا خواهد رفت پس عجله كنيد و عضو شويد بگذريم بريم سر عكس ها و مطالبمون راستي هنوز تولد تموم نشده 6 مرداد ادامشو مي نويسم

بالهاي بزرگ آسمان ( سوباسا) با بالهاي خويش از عمق اقيانوس اوج گرفته و تا اوج آسمان پرواز مي كند. او پرواز كردن را دوست دارد همچنين اوج گرفتن را . نمي دانم چرا باد هاي فريبا راه اين موج ( سوباسا ) را سد مي كنند . اما مهم آن است كه او باد ها را مي شكند . خودم نوشتم كپي با منبع


خورشيد نورش را به صورت تو مي تاباند تا پيروزي ات را بر تو گرامي داند .


واااااااااااااي چه خشمل شدههههههههههههههههههههههه شوبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جووووووووووووووونممممممم


تسليم نشو . همان طور كه تو به من ياد دادي تسليم نشم . با قدرت وشهامت برو جلو . مثله يك عقاب قوي و استوار باش مثله يك شاهين دور پرواز .


71EQGY.jpg واي چه قدر عصبانيههههههههههههه ولي هميشه آروم و مسمم هستش .


همه ي شما فكر مي كنين سانايي مديره . ولي اين اشتباهه سانايي توي تيم ظرف هارا مي شوره رختكنو تميز مي كنه . غذا مي پزه . لباس ها را مي شوره . پس ديديد سانايي مدير نيست من خودم با چشماي خودم ديدم تازه يه بار يكي از پشت با دمپايي كوبوند تو كلش :smilie_girl_101:هه هه هه هههههههههههههه . بچه ها مطلب پاييني تو يه پست ديگمم هست ولي با حاله دوباره گذاشتمش


:t5::973::(629)::2gwb921::hexer::(1769):اين قيافه ي سا نايي اويزون ترين دختر تو فوتباليستها وقتي مي خواد دعوا كنه كه اخرشم اين جوري به پاي طرف ميفته:worship:بدشم اين جوري مي زنه زير گريه:tantrumsmiley: :patoghu-com (26):اخرشم طرف با هاش اين كارو مي كنه:(1872):بدشم اين جوري ميفته دنبالش:122fs329172:بعد كه يه دعواي كوچولو مو چولو راه افتاد (سمت چپيه ساناييه):majidonline_snap::vahidrk::148fs572128:سانايي اين طوري بر مي گرده خونه:(1538):واين طوري مي زنه زير گريه :(2186):بعد داستان ما تموم مي شه:smilie_girl_101:هه هه هه چه داستان با حالي بود:127fs4196680: اينم عكس سانايي بعد از دعوا براي تيتراژ اخر داستانمون .قصه ي ما به سر رسيد سانايي سالم به خونه نرسيد بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود قصه ي ما راست بود .


وااااااااااااااي شوبا جووووونم چه خشمل شدههههههههههههههههههههههههههههههههه


منبع عكس ها سارا جوووون


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 20 تير 1393 ] [ 17:09 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري چهارم من و شوبا جونم تو برمودا
بچه ها اوضاع خرابه يه عالمه سرباز مي خوان شوبا جونمو از بين ببرن ولي خيال كردن ... شوبا جونم داره براي نجات من كه به خاطر نجات جون اون تو دردسر افتادم مياد ولي ببيند چه اتفاق ناگواريه ... سخنراني هاي منم رو سربازان اثري نداشته ووووووووووووووووووووواي !!!!!!!!!!!!!! بچه ها بخونين به نظر زياده براي من يكي دو دقيقه بيش تر طول نكشيد من خودم داستان هامو چندين بار خوندم حتي يه بار با صداي بلند خوندم آخرش گفتم ببخشيد آب داريد ؟

سربازها ( بگيريدش ) سرباز ها دورتادور سوباسا رو محاصره كردن يكي از سرباز ها ( ديگه كارت تمومه ) سوباسا سعي كرد با هاشون بجنگه و يه لگد زد رو شكم اولي دومي به سمتش تير رها كرد و سوبا از بلاي تير قيچي زد بعد با مشت كوبوند توصورت دومي سومي اومد جلو تا با خنجر حسابشو برسه سوباسا خنجرو از دستش گرفت و سومي رو خوابوند رو زمين چهارمي از پشت سر حمله كرد سوباسا چهارمي رو از پشت بلند كرد وانداخت رو زمين اولي مي خواست پاشه كه سوباسا فهميد و يه دونه با مشت زد تو صورت اولي پنجمي اومد جلو كه سوباسا با پنجمي درگير شد و شمشيرو از دستش گرفت وپرتش كرد پايين هر 5 سرباز بي هوش شده بودند سوباسا ( اين دفعه به خير گذشت 5 نفر بودن دفعه ي بعد ممكنه مليون ها سرباز جلوم وايستن خوب مثله اين كه نمي شه از پله ها بالا رفت من هم كه نمي تونم پرواز كنم !!! فهميدم ) سوباسا يه عقاب بزرگ رو ديد كه زخمي شده و رو زمين افتاده سوبا زخمه عقابو بست و موقعه ي پروازش از پاهاي عقاب گرفت و اين طوري سوباسا از پشت قصر بدون اين كه كسي بفهمه وارد شد . سوباسا ( بهتره خنجرمو در ارم اه خداي من اين همه سرباز دارن كشيك مي دن من عمرا بتونم وارد بشم فهميدم سوباسا يه سربازو كه داشت از اون جا عبور مي كرد رو با مشت زد و زره وكلاهشو برداشت و دستو پاي سربازو بست سوباسا ( موقعي كه مي خواستي منو بكشي بايد فكر اينجاشم مي كردي من تو رو نمي كشم چون من قسم خورم كه به كسي اسيبي نرسونم ) سوباسا زره رو پوشيد وكلاهو رو سرش گذاشت كه كسي متوجه نشه اون سوباسا ست سوباسا مي خواست واردشه كه يكي از سرباز ها ( صبر كن سرباز ) سوباسا ( چي شده ؟ ) سرباز ( الي جناب بزرگه چه قدر خوب بوده كه مارو براي الي جناب فرستاده مگه نه دوست عزيز ) سوباسا زير لب گفت ( پس جادوگر از يكي پيروي مي كنه ) سرباز ( وقت استراحته منه تو هم وقته استراحتته ؟ ) سوباسا ( نه من تازه كارم داره شروع مي شه تو برو من مي مونم ) سوباسا رفت داخل تا اين كه به جايي كه عسل در اون جا بود رسيد جادوگر ( سرباز ها اين خيلي داره گستاخي مي كنه بياين ببرينش) سوباسا اومد جلو جادوگر يه سيلي زد تو صورت عسل عسل ( تاوانشو پس مي گيري ) سوباسا عصباني شد و كلاهو از صورتش برداشت وگفت ( حق نداري اونو اذيت كني سوباسا منم نمي توني با اون كاري داشته باشي ) جادوگر ( سوباسا ... سربازها بگيريدش ) عسل ( سوباسا برو نمون اينجا اونا مي خوان تو رو بكشن جادوگر از يكي پيروي مي كنه و اون اين سرباز ها رو براش فرستاده برووووووو سوباسا ) سوباسا ( نه نمي رم ) عسل ( به خاطر من برو تو نبايد اينجا بموني اگه جادوگر تو روبكشه منم مي كشه حالا برو ) جادوگر خودشو عسلو غيب كرد وجلوي بالكن ظاهر كرد سوباسا از دست سرباز ها جون سالم به در برد و به حياط قصر رسيد عسل هم از بالاي بالكن داد زد ( سوبا برو برو سوباسا ) جادوگر ( سرباز ها مراقبش باشين تا من برم و حسابه سوباسا رو برسم ) همين كه جادوگر رفت عسل دستبندو كوبوند به تيزي مشعل خاموش و دستبند شكست ولي سربازا محاصرش كرده بودند سوباسا ( نه عسل ) عسل مشعلو برداشت با مشعل سرباز ها رو زد و سرباز ها بي هوش شدن و اين طوري حلقه ي دفاعي شون شكسته شده و عسل از بين سرباز ها رد شد عسل ( مي دونستم مطمعن بودم سرباز ها نمي تونن منو با تير بزنن چون جادوگر بهشون گفته بود نبايد به من اسيبي برسه ) ولي سرباز ها از پشت عسل رو دنبال كردن تا بگيرنش عسل هم دويد تا به طبقه ي پايين و حياط قصر برسه سوباسا هم ديد سرباز ها دارن از جلو هم مي خوان عسلو محاصره كنن رفت و باهاشون جنگيد و نزاشت از جلو وارد شن اما عسل هنگام دويدن پاش به پله ها گير كرد و خورد زمين سوباسا ( عسسسسسسسسل ) عسل پاشد وگفت ( من خوبم سوبا يه ميان بر هم زدم ) عسل و سوباسا رفتن تا از پله ها برن پايين كه متوجه شدن پله ها در محاصره ي دشمنه مجبور بودن از بالاي ابر ها بپرن پايين چون روبروشون تيرانداز ها ايستاده بودن جادوگر ( ها ها ها ها خوب ديگه سوباسا كارت تمومه ) سوباسا ( باشه فقط بزار عسل بره ) جادوگر ( اتفاقا منم مي خواستم همينو بگم عسل از جلوي سوباسا بكش كنار ) عسل محكم تر جلوي سوبا وايستادو گفت ( نه عمرا بزارم ) جادوگر ( گفتم بكش كنار ) سوباسا ( عسل برو كنار ) عسل ( نه نه من نمي رم ) جادوگر عصباني شد و عسلو غيب كرد سوباسا ( عسسسسسسسسسسل چي كارش كردي ) جادوگر ( اون جاش امنه اون تويي كه الان تو خطري ) در همين حال دوستاي سوباسا و اهالي غبيله ي رئيس به كمك سوباسا اومدن حتي مرداك و ليون فرانسيس و ماهان وانسان هايي كه از گذشته همراه اون چهارتا اومدن ( به سري اول مراجعه كنيد ) و با دشمن جنگيدن و نزاشتن به سوباسا تير اندازي كنن سوباسا هم شمشيرو برداشت و رفت تا حساب جادوگرو برسه جادوگر تبديل به يه مار هفت سر شد سوباسا هر سرش رو قطع مي كرد باز دوباره اون سر بر مي گشت تا اين كه خورد به مشعل و مشعل افتاد وقصر اتش گرفت مار افعي از هر طرف به سوباسا حمله مي كرد سوباسا واقعا تو شرايط سختي بود نيم ساعت اين جنگ طول كشيد تا اين كه سوباسا خودشو ميون هفت سر مار پيدا كرد سوباسا شمشيرو گرفت و چرخوند و اين طوري هفت سر مار قطع شدن وجادوگر مرد وقتي مبارزه تموم شد كسي تو قصر نبود همه حتي سربازان جادوگر هم به پايين رفته بودن رئيس داد زد ( سوباسا بيا پايين ) سوباسا هم داد زد ( نه نمي تونم هنوز عسل اون جاست ) سوباسا دوباره وارد قصر شد وقتي عسل رو ديد كه يه گوي سفيد دستش بود عسل ( سوباسا پيداش كردم اين همون جادوگريه كه جادوگر ازش پيروي مي كنه و تنهايي هيچ كدوم از اين جادوگر ها هيچ چيز نيستن حالا مي خوام بشكنمش ) عسل گوي رو انداخت وگوي شكست و همين كه گوي شكست قصر اتش گرفته شروع شد به خراب شدن سوباسا ( عسل ) عسل ( سوبا ديگه نمي تونيم فرار كنيم ) سوباسا ( نه هنوز يه راه فراري وجود داره ) عسل ( چي ؟‌) سوباسا ( من جلو مي رم اين طوري به تو هيچ اتفاقي نميوفته ) عسل ( نه سوبا من جلو مي رم ) سوباسا يك تناب بلند از پنجره انداخت بيرون و گفت ( حالا دوتامون ميريم ) عسل و سوباسا از پنجره با طناب اومدن پايين وقتي اونا به پايين رسيدن همه براشون دست زدن و قصر جادوگر نيست شد و از نيست شدن ان باراني بر كل جنگل باريد سوباسا ( عسلم تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره من خوبم تو خوبي ؟ ) سوباسا ( اره منو ببخش كه به حرفات گوش ندادم بيا اينم خنجر ) عسل ( نه منو ببخش )بعد خنجرو انداخت تو دريا مرداك ( سوباسا من بايد يه چيزي رو بهت اعتراف كنم ) سوباسا ( چي رو ؟ ) مرداك ( جريان اينه كه سالها پيش جادوگر براي به قدرت رسيدن همه ي مارو تلسم مي كنه كه به زمان آينده ميايم خوب مي دوني هر تلسمي يه راه حل داره اون تصميم گرفت براي اين كار ناممكن ترين راهو انتخاب كنه كه تو و عسل بودين شما ها تنها فرستاده هايي بودين كه مي تونستين مارو نجات بدين ) عسل ( خوب بعدش ) ماهان ( اون شرط كرده بود براي اين كه تلسم شكسته بشه بايد هر دوي شما زنده باشيد واگه تلسم شكسته نشه بايد يكي تون بميريد و ديگري زنده باشه به خاطر همين تو رو كه خطر كم تري واسه جادوگر داشتي رو انتخاب كرد كه زنده بموني ) عسل ( عجب ) ليون ( جادوگر اول هم گوي سپده كه اون باعپ به قدرت رسيدن جادوگر مي شه ) سوباسا ( عسل اونو از بين برد ) فرانسيس ( ما هم تصميم گرفتيم ديگه به دوره ي خودمون بر نگرديم وقتي دوستاي خوبي مثله شما داريم چرا برگرديم ) رئيس ( اما مي دونين كه اگه بياين پليس بازداشتتون مي كنه ) فرانسيس ( درسته ولي نگران نباش اون هايي كه به خاطر اين بازيه جادويي مردن بعد از شكسته شدن گوي همه زنده شدن تازه تاوان كار هامونو با چند سال زندان مي ديم ) سوباسا ( ولي اگه كسي از شما شكايت نكنه چي ؟ ) عسل ( درسته ما شكايتي نداريم چون هرچي باشه لحظه ي اخر و حساس ترسن لحظه به كمكمون رسيدين ) رئيس ( بهتره اين انگشتر هم خودت بشكوني چون ديگه به درد نمي خوره ) سوباسا ( باشه ) و انگشتر جادويي شكست ماهان ( هواپيما داره مياد ) ايشي ( واي واي حسابي معروف شديم من با چند نفر بايد مساحبه كنم ) تاكازوگي ( يه ذره صبر كن تا برسيم )10 تا هواپيما اومد ولي انگار براي دونفر جا نداشت عسل ( من مي مونم تا هواپيماي بعدي ) سوباسا ( منم همين طور ) بعد هواپيما حركت كرد عسل ( ديگه اخرين باره روي اين جنگلو ماجرا هاشو مي بينيم ) سوباسا ( آره بهتره يه گشتي داخل جنگل بزنيم ) عسل ( حالا ديگه حتي انسان هاي بومي وانسان هاي گذشته وسرباز هاي جادوگر هم تو اين جنگل زندگي نمي كنن همه با هواپيما رفتن اميدوارم ديگه كسي پاشو تو اين جنگل نزاره ) سوباسا ( درسته ولي راستش من يكم دلم به اين جنگل و ماجرا هاش تنگ مي شه ) عسل ( منم همين طور راستي هواپيما اومد فقط سوباسا يادت نره من به جاي سانائه ناجيه تيمم ) سوباسا ( هرچي تو بگي )


پايان كل ماجرا بچه ها قشنگ بود ؟ بالاخره تموم شد

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 18 تير 1393 ] [ 14:19 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري سوم من و شوبا جونم تو مثلث برمودا

براي اين كه متوجه بشيد قضيه از چه قراره بايد از سري اول بخونين كه مي دونم نمي خونين پس خلاصشو مي گم من وشوبا جونم و هم تيمي هاش تو هواپيما بوديم هواپيما سقوط مي كنه منو شوبا جونم نمي تونيم بقيه رو پيدا كنيم جلو تر كه مي ريم با 4 نفر به اسامي مرداك ماهان ليون وفرانسيس اشنا مي شيم اونا از گذشته اومدن و جادوگر باعث شده اونا بيان خرابكاري هواپيما ما رو هم اونا كردن در ضمن سرنشينان هواپيما هم اونا اسير كردن كه شامل هم تيمي هاي شوبا جونم مي شن بعد از يه درگيري و اسلحه كشي ما بر اونا پيروز مي شيم اونا از ما خواهش مي كنن كه نجاتشون بديم چرا كه ما فرستاده اي هستيم كه مي تونه اونا رو نجات بده واسه نجات همه وخودمون من وشوباشا جونم بايد الماس جادو رو پيدا مي كرديم ما پا به ماجرا هاي زيادي گذاشتيم از جمله نبرد با آناكودا سي مرغ ودر اخر به جادوگر رسيديم ما بعد از ماجرا هاي طولاني الماسو پيدا كرديم ولي به جاي اين كه نجات پيدا كنيم غيب شديم اين پايان سري اولش بود سري دوم هم اينه كه ما فهميديم اين همه مدت تو خواب بوديم بعد ماجرا هاي زيادي از جمله سفر به اعماق زمين گرفتاري دايناسور جنگ با جادوگر طلسم شدن برج بدون در راه سري پيدا كردن گروه مرداك جنگ سوبا با جادوگر گم شدن در اعماق جنگل و با حيوانات زيادي از جمله مار شير گرگ و غيره جنگيديم اخر مرداك و ماهان و ليون وفرانسيس رو پيدا كرديم و با اونا يه نبرد كوچولو داشتيم وبالاخره اسيرشون كرديم ....................مثلث برمودا هم نام يه جزيره است كه يه قسمتش تو درياي كارائيبه هر كي رفته بر نگشته واسه اطلاعات بيش تر مثلث برمودا رو سرچ كنيد ولي بهتون پيشنهاد مي دم كه از اول داستان بخونين كه مزه ي داستان تموم نشه


جادوگر ( درسته نبايد بفهمن ولي اگه مرداك و ماهان وفرانسيس وليون راهو نشون داده باشن چي ؟ ) سي مرغ ( نترسين قبلا هم اونا راهو نشون دادن ولي تو راه نشون دادن خيلي خوب عمل نكردن چون همه چي دوباره برگشت ) جادوگر ( منم بعيد مي دونم اونا راهو نشون بدن چون به نفعشونه با اون خرابكاري ها وقتل هايي كه كردن اگه برگردن پليس نمي زاره اونا ازاد باشن ) سي مرغ ( درسته ولي بايد اونا رو پيدا كنيم وپيشنهاد همكاري بهشون بديم ) در همين حال سوباسا ( ماهان تو چي داري مي گي ؟ اين همه خرابكاري كردي اين همه ادم مردن اين همه ادم اسير شدن مارو هم بلا تكليف كردي حالا مي گي ولمون كن بزار بريم !!!! به خاطر شما ها چه بلا ها سرمون نيومد چرا اعتراف نمي كني هم خودتو راحت كني هم كه به من كمك كني )ماهان ( اخه اعتراف كنم چه فايده اي داره ؟ به نظرت ما نجات پيدا مي كنيم ) سوباسا ( تو بازم كه به فكر خودت و هم دستاتي اگه اعتراف كني شايد راه حلو پيدا كنم ) مرداك ( هيچ كسي نمي تونه راه خروجو پيدا كنه ) سوباسا ( مگه من فرستاده ي شماها نيستم ؟ عجب اون موقع كه تازه دردسر ها داشت شروع مي شد بودم حالا نيستم ) ليون ( درسته ولي از تو ديگه كاري برنمياد ) سوباسا ( واضح تر حرف بزن ببينم چي مي گي ) فرانسيس ( اون راست مي گه فرستاده اي كه طلسم شده باشه به هيچ كاري نمي ياد ) عسل ( چرا هنوز دير نشده پس چرا جادوگر دنبال ماست ؟ پس يعني هنوز يه راهي وجود داره ) سوباسا ( درسته و تو هم نمي خواي بگي چون با اين همه جنايت معلومه عاقبتت خيلي خوب نمي شه پس ترجيح مي دي طرف جادوگرو بگيري ) عسل ( و اينم اضافه كنم كه اگه جادوگر دستش به شما ها برسه پوستتونو مي كنه به همين دليل هم فرار كردين ) سوباسا ( پس داره يواش يواش غضيه روشن مي شه حالا كه شما اولش ما رو انتخاب كرديد پس چرا طرف مارو نمي گيرين از اون جادوگر حقه باز هيچي نصيبتون نمي شه ) عسل ( اي واي بر شما ها ... همه رو بلاتكليف كردين ) سوباسا ( عسل نگران نباش اگه بفهمم جريان چيه مي تونم يه كاري كنم ولي اگه بفهمم اصلا من نمي دونم چرا ما قاطي ماجرا شديم چرا سيستم هواپيما رو دستكاري كردن ) عسل ( تا ته ريشه ي ماجرا رو ندونيم شاخه برگ هاش به دردمون نمي خورن ) در همين حال كاكرو ( خيلي خوب ما هم بايد دست به كار شيم نمي تونيم همين جوري منتظر سوباسا بمونيم شايد بتونيم ... ) تارو ( فرار كنيم ) ماتسوياما ( ولي اين كار اصلا عاقلانه نيست ) ميزوگي ( درسته اون وقت نمي تونيم دوباره جادوگرو پيدا كنيم اون مارو مي كشه ) واكي ( بهترين كار اينه كه همين جا بمونيم و جاسوسي كنيم شايد اخرش فهميديم راه خروج از كدوم وره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) ايزابا ( فقط بايد مراقب باشيم سي مرغ هيچ چيز از جاسوسي ما نفهمه ) تاكي ( به نظرت جادوگر وسي مرغ هم جلوي چشم ما همه چيز را لو مي دن امكان نداره ) تاكازوگي ( چرا امكان نداره اگه زياد به چشمشون نيايم و ازار و كاري نداشته باشيم اونا هم يواش يواش عادت مي كنن مگه نه ايشي ) ايشي ( بله بله ) تاكشي ( پس عملياتو شروع مي كنيم )در همين حال سوباسا ( مثله اين كه دارم بي خودي وقتمو تلف مي كنم نه عسل اينا اعتراف نخواهند كرد ) عسل ( درسته سوبا اينا اعتراف نمي كنن صبر كن بزار اين دفعه من ازشون بازجويي كنم چون فكر كنم يه كمي زيادي داد وبيرا كردي ) ماهان ( عمرا عمرا اعتراف كنم ) عسل ( ببين ماهان من باهات كاري ندارم اگه اعتراف كني خيلي بهت سود مي رسه يكم فكر كن اگه با جادوگر همكاري كني اخرش كه كارش با تو تموم شد تو و همدستاتو مي كشه يه ذره عاقلانه فكر كن ولي اگه حالا اعتراف كني جرمت كم تر مي شه وقتي هم كه رهايي پيدا كرديم من ضامنت مي شم تازه امكان داره يه راهي پيدا كنيم تا هركي رو كه خاطر تو اسير شده ازاد بشه اگه جادوگر وجود داشته باشه حتما هم مي شه جادوشو شكوند و هر كي كه كشته شده به خاطر اين جادوي پليدي دوباره زنده شه پس با من همكاري كن مرداك ليون فرانسيس از شماها هم خواهش مي كنم همكاري كنيد من و سوباسا اماده ايم كه همه رو نجات بديم ) مرداك ( نه اصلا ) عسل ( تصميم با خودته هر جور كه راحتي ولي اينو بدون كه داري جرمتو سنگين تر مي كني درضمن هر وقت تصميم گرفتي اعتراف كني من گوش مي دم حتي اگه اون موقع اون يه ذره اعتمادم هم نسبت بهت از دست داده باشم اگه هم راحت نيستي اعترافتو با سوبا در ميون بزاري من هستم من به سوباسا منتقل مي كنم خواستم اينو بدوني ) سوباسا ( عسل ) عسل ( سوباسا بهتره يكم باهاشون با ملايمت رفتار كنيم فكر كنم اين راه بهتر باشه ) سوباسا ( چي داري مي گي با اين قاتلا ... ) عسل ( سوباسا اروم باش اونا هم حتما از كردشون پشيمونن من مطمعنم ) سوباسا ( خيلي خوب باشه ) عسل ( درسته كه اونا دشمن تو هستن ولي بايد راه بازجويي از اونا رو پيدا كني ) در همين حال جادوگر ( ها ها ها ها هااهههههههههههههههااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ) عسل ( نه پيدامون كرد سوباسا بدو فرار كن اون دنبال توئه نه من اگه منو بگيره اسيرم مي كنه ولي تو رو مي كشه مرداكو ول كن ) سوباسا ( نه تو فرار كن ) عسل ( مي گم برو سوبا جونت تو خطره ) مرداك ( دستامونو باز كن سوباسا ) سوباسا ( چرا مرداك ؟ مگه اون هم دستت نيست ) عسل ( سوبا التماست مي كنم الان وقتش نيست گفتم برو ) ماهان ( سوباسا مارو ازاد كن ) سوباسا ( نه عسل نمي رم ) عسل ( خواهش مي كنم برو از اين جا به خاطر من برو اگه تو نباشي اميد اون همه ادم از بين ميره بدو سوبا به من اعتماد كن من چيزيم نمي شه ) در همين حال مرداك وليون وفرانسيس و ماهان دست بنداشونو پاره كردن و دست سوباسا رو گرفتن وسوبارو بردن جادوگر ( نههههههههه نمي زارم ) ولي عسل جلوش سبز شد ( نه من نمي زارم تو حق نداري كاري كني ) جادوگر ( بچه بكش كنار ) عسل ( نه نمي كشم ) جادوگر بادستش جادو پرتاب كرد عسل هم جا خالي داد عسل ( اگه بتونم عين سوبا جاخالي بدم مي تونم فرار كنم ) جادوگر ( اين جادو رو حتي رو سوبا هم امتحان نكردم بگير ) عسل ( خداي من اين مي خواد چي كار كنه تا منو نكشه دست بردار نيست ) ناگهان از هر طرف عسل محاصره شد عسل دستشو كرد تو جيبش عسل باخودش تند تند مي گفت ( عسل آينه زود باش واي نه آينه تو جيبم نيست حتما افتاده كارم تمومه )جادوگر ( شايد تونستي تاحالا جاخالي بدي اما اينو ديگه نخونده بودي ) عسل باخودش گفت ( حالا كارم تمومه افتادم تو دامش بهتره بقيه رو نجات بدم ) جادوگر قدرت جادو رو بيش تر كرد و عسل داخل گوي جادويي محاصره شد عسل داد زد ( سوبا مراقب باش ) در همين حال مرداك ( سوبا اگه بلايي سر توبياد ما مي مونيم ) سوباسا ( ولم كن سيس يه صدايي اومد صداي عسل بود ولم كنيد بايد برم كمكش ) ماهان ( ولي خيلي ديره ) ليون ( اون گفت كه سوبا مراقب باش معنيش اينه كه اون مي خواد تو فرار كني پس با من بيا )سوباسا ( ولم كنيد ) مرداك ( خوب گوش كن سوباسا ما تورو لازم داريم عسل هم كه شنيدي چي گفت ) سوباسا ( ولي انگار تودردسر افتاده ) فرانسيس ( حالا ) بوممممممم سوباسا ( اخ سرم ) مرداك ( خوب كردي بي هوشش كردي حالا بايد بريم ) در همين حال سي مرغ ( قربان كاكرو اينا هم فرار كردن ) جادوگر ( وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سي مرغ ( قربان تقسير از من نبود باور كنيد ) جادوگر ( ساكت شو هنوز دير نشده سوباسا فرار كرد يعني نمي خواست بره به زور مرداك اينا بردنش ) سي مرغ ( مگه مرداك اينا پيش سوبا بودن ؟ ) جادوگر ( درسته بودن ) سي مرغ ( حالا كه كاكرو اينا هم فرار كردن ديگه بايد چي كار كنيم ؟ هيچ اميدي نداريم ) جادوگر ( اون از نادوني توئه ولي عسل به خاطر بقيه تو دام من افتاد )سي مرغ ( واقعا ) جادوگر ( واقعا به خاطر همين ازت عصباني نشدم ) در همين حال ميزوگي ( نمي دونم چي شد يهويي تغير نقشه داديم ) ميكاميل ( درسته حالا بايد جنگلو دنبال بقيه بگرديم ) در همين حال ماهان ( به هوش اومد ) سوباسا ( آه سرم ) مرداك ( خوب سوباسا بالاخره به هوش اومدي ) سوباسا ( مرداك ؟ ) مرداك ( چيه منو يادت نمياد ؟ ) سوباسا ( نامرد از كي تا حالا تو هم فكر مارو مي كني تو به خاطر اين كه منو نجات بدي بازم دسته گل به اب دادي ببين به خاطر تو الان معلوم نيست عسل كجاست ؟ ) فرانسيس ( به جاي تشكرته ) سوباسا خنديد ( تشكر !!! خرابكاري كردين مي گين تشكر !!! )ليون ( اگه دست جادوگر بهت مي رسيد تو رو مي كشت ) سوباسا ( اون نمي تونست ) مرداك ( خوب مي دوني كه مي تونست ) سوباسا ( ولي عسل اون چي شد ؟ ) ليون ( يادته خودش بهت چي گفت اون مي دونست تو رو مي كشت ولي نگران نباش جادوگر اونو نمي كشه ) سوباسا ( من بايد برم دستو پامو باز كنيد ) مرداك ( مگه تو كردي وقتي من ازت خواستم ) ماهان ( ولي خيلي خوب به شرطي كه نزنه به سرت و بري دنبال جادوگر ) ليون ( من مراقبش مي شم اگه خواست بره من با اسلحه زخميش مي كنم ) فرانسيس ( بازش مي كنم ) سوباسا ( نههههههههه همش تغسير شما بود ) مرداك ( راستش منم مي خوام اون نجات پيدا كنه ولي حالا ديگه خيلي ديره ما حاضريم باهات همكاري كنيم ولي به شرطي كه تو هم با ما راه بياي و يه مدت صبر كني ) سوباسا ( چرا به من نمي گين بايد چي كار كنم ) ليون ( به وقتش ) در همين حال كاكرو ( نگاه كنيد رد از سوباسا اين خنجر ماله عسله ولي چرا اين جا رها شده ) ميزوگي ( مي دوني كه خنجر دست سوبا بود ) ميكاميل ( حتما يه اتفاقي براي سوباسا افتاده ) تارو ( اين جارو جاي رد جادو ) ايشي ( مثله اين كه اين جا قبلا خبرايي بوده ) ميكاميل ( درسته اينم طناب هاي باز شده 4 تا هم هستن امكان داره عسل وسوبا مرداك اينارو پيدا كرده باشن ) ماتسوياما ( يه رد ديگه ... ) در همين حال عسل ( آه خداي من نفهميدم چي شد بي هوش شدم اينجا ديگه كجاست اي واي نه اسير شدم اين صداي جادوگره ) جادوگر ( سي مرغ چشمتو از روش برندار اين همه خرابكاري كردي مراقب اين باش اگه فرار كنه اخرين اميدمون هم از دست ميره فعلا نمي خواد زياد خودمونو خسته كنيم چون يه فرستاده رو پيدا كرديم تا وقتي هم عسل اينجا باشه سوبا كاري نمي تونه بكنه ) سي مرغ ( قربان اون جارو ) جادوگر ( به به پس به هوش اومدي ) عسل ( نامرد تو واقعا پستي ) جادوگر ( من كاري نكردم خودت خواستي بقيه رو نجات بدي كه اسير من شدي تازه بچه ها هم فرار كردن اگه تو اين كارو نمي كردي و سوبارو از صحنه بيرون نمي كردي الان اينجا نبودي اينجا بودنت مجازات كارهاته كجازات خراب كردن كار هاي من اينجا هستي و اينجا هم مي موني ) عسل ( نه من نقشه هاتو خراب مي كنم نمي زارم به رويات برسي ) جادوگر ( اوه اوه شواليه داره منو تهديد مي كنه ) عسل ( حقم داري ازم بترسي چون تا حالا از من خير نديدي ) جادوگر ( ساكت باش يادت نره تو اينجا زنداني هستي ) بعد جادوگر رفت عسل هنگام رفتنش بهش گفت ( بي خودي تقلا نكن نقشه هات به جايي نمي رسن ) در همين حال سوباسا ( پس عسل چس مي شه تقسير من بود من خودمو نمي بخشم من بهش قول داده بودم كه نزارم اسيبي بهش برسه ) كاكرو ( سوباسا ...) سوباسا ( كاكرو ... ) كاكرو ( بچه ها بياين پيداش كردم ) ميكاميل ( سوباسا ) ايشي ( واي خوبه پيدات كرديم سوبا جونم اصلا بدون تو صفا نداشت ) سوباسا ( ايشي ... بچه ها ... ) ماتسوياما ( حالت خوبه سوباسا ) سوباسا ( اره خوبم ) ايشي ( مي بينم كه مرداك و هم دستاشم اينجا ان ) مرداك ( و تو هم بامزه تر از هميشه ) ايشي ( ده !!!!!!!!! ) ميزوگي ( خودم حسابشونو مي رسم ) ايزابا (‌منم هستم ) سوباسا ( نه بچه ها صبر كنيد اونا به ما كمك مي كنن بزاريد جريانو تعريف مي كنم ) ميكاميل ( پس عسل كجاست ؟ ) سوباسا ( به خاطر من گير جادوگر افتاد جريانش طولانيه ... ) در همين حال جادوگر ( چي شده اين سر و صدا ها چيه ديگه ؟ ) سي مرغ ( عسل ... ) جادوگر ( بدو بيا ببينم ) سي مرغ ( اوف فرار نكرده ) جادوگر ( پس تو اين غوغا رو به پا كردي ) عسل ( اره من به پا كردم ) جادوگر ( در و نكوب اين در شكسته نمي شه بي خودي براي ما هم مزاحمت ايجاد مي كني ) عسل ( عجب !!! ولي من كه باشما ها كاري ندارم شماها منو اينجا نگه داشتيد ) جادوگر ( كه اين طور ولي من فكر كنم خودت هم مقصري ) عسل ( من مقصرم !!!!!!!!!!! من مگه با كسي كاري داشتم شما ها منو قاطي ماجرا كرديد ) سي مرغ ( ما نه رئيس بزرگ ... ) جادوگر ( ساكت شو ديوانه همه چي رو لو دادي )عسل ( رئيس بزرگ كيه ؟؟؟ ) جادوگر ( تو كار من دخالت نكن در ضمن مزاحت هم ايجاد نكنننننننننننننننننننننن ) بعد رفت عسل ( كه اين طور پس جادوگر هم بايد از يكي پيروي كنه بايد سوبا اينو بدونه من بايد از اينجا برم بيرون ) سي مرغ ( فكرشم نكن ) عسل ( !!!!!!! ديوار موش داره موشم گوش داره !!!!!!!!!!!! ) در همين حال سوباسا ( تمام ماجرا همين بود ) تاكي ( مي دونم خودتو مقصر مي دوني ولي ... ) سوباسا ( من حتي نمي دونم اون زندست يا ... ) ميكاميل ( من مطمعنم زندست اون تنها كليد جادوگره ) سوباسا ( من بايد برم نجاتش بدم ) ليون ( نشد كه اگه بري نه اون نجات پيدا مي كنه نه خودت نه دوستات نه ما ) سوباسا ( درسته ولي منو عسل مي خواستيم اهالي بومي اين منطقه رو پيدا كنيم شايد بشه ) مرداك خنديد و گفت ( اين شد يه راه حل من اونا رو مي شناسم با من بياين فقط يه كمي وحشينا بگم ) در همين حال عسل با خودش ( من بايد تا مي تونم جاسوسي كنم اين طوري كارمون آسون تره پس جادوگر ببين حسابتو چه طوري مي رسم بزار يواش يواش بهت نشون مي دم ) در همين حال ليون ( بفرما اينم انسان هاي بومي اين منطقه ) سوباسا ( خوب مي رم باهاشون حرف بزنم به چه زبوني حرف بزنم ؟؟؟ ) فرانسيس ( اونا به زبون ما حرف ميزنن ) سوباسا ( چه بهتر رفتم ) مرداك ( كجا ؟ اونا وحشين بزار من مي شناسمشون اول من مي رم ) سوباسا ( باشه فقط سريع تر لطفا ) تارو ( سوبانگران نباش همه چي درست مي شه ) سوباسا ( اميدوارم ) در همين حال عسل ( حالا وقتشه بايد يواشكي برم شايد جادوگر تو خواب حرف بزنه ) عسل با سنجاق اون قدر با قفل ور رفت كه در باز شد عسل ( خوبه سي مرغ هم اينجا نيست حتما براي صرف شام رفته حالا عسل يا حالا يا هيچ وقت خداي من بايد مراقب باشم جادوگر منو نبينه) عسل بالا رفت و به اتاق جادوگر رسيد اون جا قايم شد تا جادوگر بياد وقتي جادوگر وارد اتاق شد وخوابيد عسل متوجه شد كه برخلاف تصورش جادوگر تو خواب حرف نمي زنه عسل ( اي داد بر من اگه بتونم دستو پاشو ببندم شايد بتونم يه كاري كنم همين كه نزديك جادوگر شد جادگر دستشو گرفت عسل ( ولم كن ) جادوگر ( دستتو رو كردم پس مي خواستي منو دستگير كني ) ناگهان سي مرغ حراسان به اتاق جادوگر اومد سي مرغ ( قربان عسل فرار كرده اي واي اين جاست ) جادوگر ( بله تو اتاق من اين جنايت كار تو اتاق من چي كار مي كنه ) سي مرغ ( قربان باور كنيد من من ) عسل ( جنايت كار تويي نه من ) جادوگر ( از اين به بعد بايد بيش تر مراقب باشي اگه اينم فرار كنه گردنتو مي زنم ) عسل ( چي تو مي خواي گردنه اينو بزني ) جادوگر ( ساكت شو سي مرغ دستو پاشو با زنجير ببند ) عسل ( عمرا بتوني ) بعد سي مرغ نزديك شد عسل با لگد زد به دل سي مرغ بعد با مشت كوبوند تو صورتش جادوگر ( داري كفرمو در مياري اول تو اتاق من ذاهر مي شي بعد پيش خدمت عزيزمو مي زني ) عسل ( پيش خدمتي كه دو دقيقه پيش مي خواستي گردنشو بزني ) جادوگر ( بسه ديگه ساكت باش تو به چه جرئتي روي من واي مي ستي )عسل ( به همون جرئتي كه ... ) جادوگر ( ساكت شو بعد جادو پرتاب كرد به عسل در همين حال سوباسا ( واي پس اين مزاكره هسته يي تموم نشد ؟ چه قدر طول كشيد ) ليون ( ديگه ديگه ) مرداك ( تموم شد بچه ها بياين ) ماهان ( چه عجب ) ليون ( چي شد ؟ ) مرداك (بيا ين تو ) انسان هاي بومي منتظر بودن يكي كه به نظر رئيس مي امد جلو امد وگفت ( خوش امديد ) سوباسا ( خيلي ممنون اقا ي رئيس ) رئيس ( پس سوباسا يي كه مرداك ازش حرف مي زد تويي ) سوباسا ( بله خودم هستم ) ايشي ( ببين ماتسوياما خيلي هم وحشي نيستنا ) ماتسوياما ( هيس دارم گوش مي دم ) ايزابا ( راست مي گه ايشي ساكت باش ) رئيس ( پسرم من ماجراي تو رو مي دونم مرداك مو به مو برام توضيح داد معلومه ماجرا هاي خيلي سختي رو گذراندي و همين طور تلخ من هم از ظلم و فساد جادوگر خبر دارم كمكت مي كنم تا به هدفت برسي ولي مثله اين كه فرستاده ي دوممون به خاطر نجات جان تو به دردسر افتاده ) سوباسا ( بله متاسفانه من دنبال اينم كه پيداش كنم ولي نمي تونم به خاطر اين نزد شما امدم ) رئيس ( خوب جايي اومدي من كمكت مي كنم تا پيداش كني ) سوباسا ( بله ولي من هم طلسم شدم همين طور عسل پس ما بايد چي كار كنيم ؟ ) رئيس ( از طلسم شدنت خبر دارم نگران نباش اين طلسم بالاخره باتل مي شه ) سوباسا ( من امتحان كردم نشد ) رئيس ( مي دونم نشد خبر دارم با من بيا ) ايشي ( ماهم اومديم ...) رئيس ( نه شماها همين جا بمونين دوستانم از شما پزيرايي مي كنن ) سوباسا و رئيس داخل چادر رفتن سوباسا ( واقعا وضعيت اشفته ايه يه مانع رو رد مي كنم يه چيز ديگه مياد جلوم من بايد چي كار كنم حتي نمي دونم جريان از چه قراره اون موقع وسط اين بازي گير افتادم ) رئيس ( صبور باش اين انگشترو بنداز به دستت به موقش كه رسيد خودش قدرتشو نشون مي ده ) سوباسا ( اخه من الان عجله دارم نمي تونم حتي يه لحظم وايستم ) رئيس ( همين كه گفتم دور از چشم من كاري نمي كني ) سوباسا ( چرا من حتي شمارو نمي شناسم جسارت نشه ولي من نمي دونم شما طرف كي هستين ) رئيس ( بعدا معلوم مي شه ) سوباسا ( واااااااااااااااااا ) رئيس ( مگه به من اعتماد نداري ) سوباسا ( چرا ولي ... ) رئيس ( دوستانم ازت پذيرايي مي كنن ) سوباسا اومد بيرون كاكرو ( چي شد ؟ ) سوباسا ( اين انگشترو داد بهم ولي حتي نفهميدم كيه ) ميزوگي ( چي گفت ) سوباسا ( گفت به موقع اش كه برسه كمكت مي كنم تلسمو بشكني ولي بچه ها راستش من زياد بهش اعتماد ندارم ) تارو ( اخه چرا ؟ ) سوباسا ( اخه از طرف مرداك معرفي شده من چه طور مي تونم به كسي كه از طرف مرداك معرفي شده اعتماد كنم ) تاكشي ( خوب حق داري ولي همون طور كه به مرداك اعتماد كردي بايد به رئيس هم اعتماد كني ) سوباسا ( درسته اما بچه ها حواستون باشه چيزي نخوريد و چيزي از اونا قبول نكنيد ) ايشي ( پس اين انگشتره چيه ؟ ) سوباسا ( نمي دونم مي گه به موقش كه رسيد تلسمو مي شكنه به هر حال سعي مي كنم اينو از خودم دور نگه دارم بايد يه جايي دفنش كنم ) ماتسوياما ( ولي اگه اين واقعا تلسم شكن باشه چي ؟ ) سوباسا ( مي دونم ولي به هر حال احتياط لازمه جايي دفنش مي كنم كه هيچ كس ندونه كجاست اگه حرفاش صحت داشت دوباره بر مي گردم وانگشترو بر مي دارم ) واكي ( بهترين كارو داري مي كني ) سوباسا ( فقط بچه ها مراقب باشيد كه اونا از بي اعتمادي شما چيزي نفهمن ) ميكاميل ( درسته بچه ها بايد خيلي مراقب باشيد ) سوباسا ( پس مرداك كجاست ) ايشي ( مثله اين كه رفته تو اردوگاه ) سوباسا ( خوبه بيا ايشي ) ايشي ( چي شده ؟ ) سوباسا ( ببين مي توني يه ترتيبي بدي كه كسي نفهمه من از اين جا خارج شم ) ايشي ( چرا ؟ ) سوباسا ( بايد اينو چال كنم اين انگشتر ممكنه خطرناك باشه ) ايشي ( چراكه نه ) كمي بعد كاكرو ( پس سوباسا كجا رفته ؟ ) ايشي ( مگه تا حالا برنگشته ؟ ) ماتسوياما ( نه برنگشته ) ميزوگي ( ايشي راستشو بگو تو مي دوني اون كجا رفته ؟ ) ايشي ( نه نه نه باور كنيد ) واكي ( ولي من تو رو خوب مي شناسم اخلاق هاتم همين طور ) ايشي (خعله خوب باشه راستش من مي دونم اون كجا رفته ) رئيس از پشت اومد و گفت ( فرستاده ي ماكجا رفته ؟ ) ايشي ( چي چي من نمي دونم ) رئيس ( خوب مي دوني كه من مي دونم كه تو مي دوني اون كجاست ) ايشي ( اون يعني كي ؟‌) رئيس ( نقش بازي نكن. سوباسا ) ايشي ( سوباسا ديگه كيه بچه ها شما شخصي به اسم سوباسا مي شناسين ؟) تاكي ( راستش اره ) ايشي ( اي داد بر من خعله خوف !!! مي گم راستش من تقسيري نداشتم سوباسا ازم خواست كمكش كنم بره بيرون ) رئيس ( وتو هم اين كارو كردي حالا براي چي ؟ ) ايشي ( اون اون مي خواست انگشترو چالا كنه )رئيس ( چال كنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ) ايشي ( بله چال كنه ) رئيس ( بياين دنبال من بايد اونو پيدا كنيم ) كمي بعد رئيس ( پيداش كردم معلومه اين جا كنده شده بزارين ببينم چيييييييي ؟ انگشتر كه اينجا دفن شده پس سوباسا كجاست ) يكي از افراد رئيس ( شايد برگشته باشه به اردوگاه )ناگهان يكي با اسب اومد مثله اين كه يكي از افراد رئيس بود او گفت ( رئيس ايشان به پناهگاه هم نيامدند ) رئيس ( ديدي پس سوبا كجا مي تونه باشه )ماتسوياما ( نكنه ... اصلا امكان نداره ) رئيس ( چي ؟ ) ايزابا ( كه جادوگر ... ) رئيس ( بقيشو نگو امكان نداره چون من ديدم صلاح هاشم برداشته بود مجهز رفته بود اگه جادوگر بهش حمله نكرده پس سوبا كجاست ) تاكازوگي ( شايد مرداك وگروهش به اون حمله كردن ) رئيس ( امكان نداره مرداك الان تو اردوگاه منه ) واكي ( اين جور كه معلومه سوباسا خودش رفته ) رئيس ( اخه براي چي بايد بره جاش امن بود تازه منم داشتم بهش راهو نشون مي دادم فقط بايد يكم صبر مي كرد )تارو ( اون زياد به شما اعتماد نداشت ) رئيس ( خودم مي دونم كاملا واضح بود ولي نه هر چه قدر هم نسبت به من اعتماد نداشته باشه ولي باز نه نمي تونه رفته باشه اون اين همه خطر كرد كه راه خروجو پيدا كنه من مي خواستم راهو بهش نشون بدم فقط بايد يكم صبر مي كرد ) ماتسوياما ( صبر مي كرد ... ) ميكاميل ( فكر كنم من فهميدم ) رئيس ( خوب چرا رفته ؟ ) ميكاميل ( سوباسا نمي خواست صبر كنه ) رئيس ( اخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! ) . ميكاميل ( به خاطر عسل حالا فهميدم سوبا واقعا احساس گناه مي كرد ) تارو ( درسته انگار عذاب مي كشيد ) رئيس ( عذاب وجدان ) در همين حال سي مرغ ( قربان پس شما كه اين قدر بيخياليد البته جسارت نشه ها ولي خوايد سوباسا رو به حاله خودش رها كنيد بره ؟؟؟ اخه اين عادلانست ؟؟؟ ديگه دنبالش نمي گردين !!! ) جادوگر ( نگران نباش من خوب مي دونم چي كار كنم مطمعنم سوباسا با پاي خودش مياد اينجا من براش يه تله گذاشتم ) سي مرغ ( چه تله اي ؟؟؟؟؟؟؟؟ ) جادوگر ( به زودي مي فهمي ديگه از دست اون پسره ي مزاحم خلاص شدم )سي مرغ ( ائوووووووو پس ديگه حله هو هو هوووووووووو ) جادوگر ( يواش برو عسل هم بيار بالا كه مي خوام يه چيزي بهش و بهت نشون بدم هاهاها مطمعنم تو خوشحال و اون غمگين مي شه ) كمي بعد سي مرغ ( قربانت گردم ...) جادوگر ( خوب عسل فكر نكن دست از سرت برداشتم بيا با من اين جا رو ببين ) عسل ( باز چي كار كردي ؟ ) سي مرغ ( ساكت )جادوگر ( همراه من بيا تو بالكن بزرگ من ) ناگهان عسل چشمش به يه لشكر بزرگ خورد جادوگر ( افرين عسل دختر باهوشي هستي درسته من از يكي پيروي مي كنم و اين لشكر هم اون برام فرستاده )سي مرغ ( وئوووووووووووووووه 9999999999999999999 نفر هستن ) عسل ( حالا من چي كار كنم لشكر كشي براي چي مي خواي بكني ؟ ) جادوگر ( از توهم كمك مي خوام ) عسل (چي داري مي گي من !!! عمرا با تو همدست بشم ) جادوگر ( مجبوري ها ها ها ها ها تو نمي خواد با من همدست بشي من خودم بلدم چه طور از تو توي نقشم استفاده كنم ) عسل پوزخندي زد وگفت ( عمرا ... ) جادوگر ( مي دوني اين لشكر براي كيه ؟ ) عسل ( نه ولي مشتاقم بدونم ) جادوگر ( سوباسا من مي خوام نفسشو بگيرم ) عسل ( چيييييييييييييييييي ؟ )جادوگر ( چيه خوب راست مي گم ) عسل ( واقعا عجب كسي هستي تو من نمي زارم اين كارو كني ) جادوگر ( تو قدرتت به اين لشكر نمي رسه ونمي توني جلوي من و جادوگر بزرگ رو بگيري )عسل ( چرا نمي تونم مي تونم ) جادوگر يه سيلي زد به صورت عسل وگفت ( كافيه ) عسل ( حيف كه جنگيدنت هم جوانمردانه نيست وقتي دستامو بستي من نمي تونم بزنمت وقتي يه لشكر مي ريزي رو سر سوبا به نظرت اين عادلانست ؟؟؟ ) جادوگر (عادلانه داري از اين بالا خودت پيروزيه منو تماشا مي كني ) عسل ( تا اخر داستان باز سرنوشت عوض مي شه ) جادوگر ( ديگه امكان نداره ها ها ها ها ها ) سي مرغ ( ها ها ها ها ها ) جادوگر ( ساكت . حالا سخنراني منو گوش كن ) عسل ( سخنراني ... ) جادوگر ( سربازان شجاع ودلاور من ) سرباز ها تعظيم كردند وگفتند ( بله قربان ) جادوگر ( فردا شب اين ميدون پر از جشن وشادي خواهد بود بين همتون سكه پخش مي كنم هر چه بخواهيد به شما مي دهم ) عسل ( حرفاشو باور نكنيد اون داره دروغ مي گه اگه كارش تموم شد شما هارو مي كشه ) جادوگر ( ساكت باش ... سربازان دلاور من فردا شب نبايد به دشمن امان بديم نبايد به سوبا رحم كنيد ) عسل ( آيا اين عادلانه است ؟ من معترضم ! من اين مبارزه رو قبول ندارم چند نفر به يه نفر ) جادوگر ( ساكت باش ... فردا خواهيم ديد ژنرال اين جنگ هم سي مرغ هست و همه بايد از او اعطاعت كنن بي احترامي به او بي احترامي به من است هر كه جرئت كند به او بي احترامي كند انگار به من بي احترامي كرده ) سرباز ها ( زنده باد جادوگر بزرگ زنده باد جادوگر زنده باد سي مرغ زنده باد حكومت جادوگري !!! ) عسل ( كافيه ) سي مرغ ( تو دخالت نكن ) جادوگر ( حال از ژنرال بزرگ سي مرغ دعوت مي كنم كه بياد ) سي مرغ ( با اجازتون عالي جناب سربازان قوي واستوار من نبايد به دشمن امون بديد نزاريد دشمن زنده بماند ) سرباز ها ( زنده باد سي مرغ زنده باد سي مرغ ) سي مرغ ( سرورم اگه اجازه دهيد از حالا به تعليم سرباز ها بپردازم ) جادوگر ( باشه ) عسل ( بسه ديگه بايد از اين خواب غفلت بيدار شيد شما مستقليد شما ... ) جادوگر ( بسه ببرينش ) عسل ( مطمعن باش سوباسا براي نجات من نمياد هر گز ) در همين حال سوباسا ( آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه بازم دستم درد گرفت من نبايد تلسم مي شدم اميدوارم عسل الان زنده باشه خدا كنه جادوگر كاري باهاش نكرده باشه اگه بلايي سرش بياد من خودمو نمي بخشم اه چه خسته اك بهتره يه مدت اينجا بشيينم ) سوباسا ( عسل ) عسل ( سوبا ) جادوگر ( هاهاهاهاهاها ) بعد جادوگر تبديل به اتش شد و اول به سمت سوباسا رفت بعد تغير جهت داد وبه سمت عسل رفت سوباسا ( نه عسل ... ) سوباسا از خواب پاشد سوباسا ( همش يه خواب بود اوف من مطمعنم جادوگر سرش يه بلايي اورده خدايا خواهش مي كنم نبايد به اون چيزي بشه من مقصر بودم من خودمو نمي بخشم اين عذاب وجدان حقه منه ) در همين حال جادوگر ( سرباز ها و به گوش . من از اين ابر پله اي براتئن ساختم كه مجبور نباشيد از راه هاي طولاني بريد حالا به 5 گره تقسيم شيد گروه اول بريد پايين و دنبال سوباسا بگرديد گروه دوم سرنيزه ها رو تو جنگل بزاريد گروه سوم به كمك گروه اول بريد گروه چهارم از قصر محافظت كنيد وا گه سوبا اومد اينجا بزنديدش گروه پنجم هم به دو گروه تقسيم مي شين يك ششمتون بره و مراقب عسل باشه بقيه هم به ياري گروه چهارم بپردازه ) سربازان از پله ها پايين رفتند درهمين حال رئيس اونارو از لايه بوته ها ديد تارو ( بايد سوبا بدونه ) درهمين حال عسل ( نامردا قاتلا مي دونم نمي تونين سوبا رو پيدا كنيد در ضمن سوبا هم به خاطر من نمياد ) يكي از سرباز ها ( ساكت مطمعنم مياد اصن بقيه پيداش مي كنن كار به اومدش به قصر نمي رسه ) عسل ( كور خوندي ) سرباز ( ساكت ) در همين حال سوباسا ( عجب وضعي دنبال من مي گردن من بايد برم بايد قبل از اين كه منو بكشن عسل رو نجات بدم ) ميزوگي ( صبر كن سوباسا ) سوباسا ( ميزوگي ... ) ميزوگي ( سوباسا به نظرت اين كاره درستي بود كه يواشكي خارج بشي بيا برگرديم ) سوباسا ( نه ميزوگي متاسفم ) ميزوگي ( بچه ها منتظرتن داريم بر مي گرديم پناهگاه ) سوباسا ( نه من نميام ) ميزوگي دسته سوباسا رو گرفت و سعي كرد جلوشو بگيره اما سوباسا ازش رد شد ميزوگي( سوباسا صبر كن سوباسا ) سوباسا ( فقط يه خواهشي ازت دارم اگه براي من اتفاقي افتاد نزار عسل تو اون قصر بمونه ) ميزوگي ( من مطمعنم عسل خيلي ناراحت مي شه وقتي بفهمه جون تو توي خطره ) سوباسا ( خداحافظ ... ) سوباسا رفت و ميزوگي هم نتونست جلوشو بگيره در همين حال سرباز ها ( خوب بگردين هر چي اهالي بومي تو اين جزيره هستو بازرسي كنيد ) در همين حال عسل ( جادوگر چي كار مي خواي بكني تو حق نداري سر سوباسا بلايي بياري ) جادوگر ( چرا كه نمي تونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) عسل ( من مي دونم تو از يكي پيروي مي كني به موقش كه رسد تو هم عزل مي شي ) جادوگر ( ههه ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه هاه اهااااااااااااااااااهاهاهي هوهاهاهاهاهاهااااااااااااااااااا ) درهمين حال بچه ها برگشتند پناهگاه ميزوگي ( بچه ها من سوباسا رو ديدم ولي نتونستم جلوشو بگيرم اون واقعا داشت عذاب وجدان مي كشيد ) ميكاميل ( اشكال نداره ديگه از ما كاري بر نمياد ) يكي از سربازان اردوگاه ( قربان سربازان جادوگر اومدند اردوگاه ما دنبال سوباسا رو مي گردن ) رئيس ( بزار بگردن كه خيالشون راحت بشه سوباسا اين جا نيست ) در همين حال سوباسا جلو تر رفت تا رسيد به سرباز ها ولي از شانس بد سرباز ها ديدنش


ادامه در سري چهارم ..

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 18 تير 1393 ] [ 14:17 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري دوم منو شوبا جونم تو برمودا
سري دومشم دارم مي سازم همه از سري اول خيلي خوششون اومد اميدوارم سري دومشم جذاب باشه
شخصيت ها1 سوباسا 2عسل3 ماهان 4مرداك 5فرانسيس 6 ليون7 كاكرو8 تارو 9ميزوگي10 ماتسوياما11 واكي12 ايزابا 13ايشي14 تاكي 15تاكشي 16ميكاميل17 تاكازوكي 18 جادوگر پليدي 19 سيمرغ پنجه طلايي 20 اناكودا 21 انسان هاي گذشته همون طور كه مي دونيد من يعني عسل وشوباشاااااااا جونم غيب شديم ولي اين اخر كار نبود ما هنوز زنده بوديم جادوگرم هنوز نمرده بود نوعي غيب شده بود بعد از دو ماه تازه به خودمون اومديم.... سوبا ( عسل تو اينجايي ؟ خداي من ما گم شديم ) عسل ( من فكر كردم مرديم ) سوبا( نفهميدم چي شد اين اتفاق افتاد معذرت مي خوام من جونتو به خطر انداختم ) عسل ( نه من اگه به حرفت گوش مي دادم والماسو برمي داشتم اين طوري نمي شد حداقل تو ازاد مي شدي ) سوبا ( نه اين كينه پاي هر دو مونو گرفته اي كاش تو اون تيرو نمي زدي به اناكودا اون موقع كينه يه اونو من به دل مي گرفتم كاش تو نفرين نمي شدي ) عسل ( بهتره الان به فكر راه خروج باشيم خودتو ناراحت نكن ) سوبا ( تو راست مي گي به نظرت ما كجاييم ؟ ) عسل ( نمي دونم اينجارو مثه يه غار مي مونه بهتره تا تهش بريم ببينيم چه خبره ) سوبا ( باشه هرچي تو بگي ) انها غار را گشتن هر چه جلو تر مي رفتن هوا گرمو گرم تر مي شد عسل ( احساس خوبي ندارم دلم شور مي زنه ) سوبا ( نگران نباش ما با هميم ) انها جلو تر رفتن سوبا ( وااااااااااااااااااااااااااااائوه ؟ )عسل ( خداي من اينجا مركز زمينه فكر كنم ما تو مر كز زمينيم ) سوباسا ( عسل بهتره برگرديم عقب) ناگهان سنگ ها ريزش كردن و پشت عسلو وسوبارو مسدود كردن سوبا ( نه از اين بد تر نمي شه ) بعد شروع كرد وسعي كرد سنگ هارو برداره عسل ( اروم باش ما نمي تونيم اينا رو برداريم ) سوبا ( نمي تونم من قسم خورده بودم تو رو از اينجا سالم خارج كنم ) عسل ( ممكنه صدمه ببيني كوبيدن به سنگ فايده اي نداره اينجا پر گاز هاي سميه كه اگه بيش از حد خودتو خسته كني ممكنه خدايي نكرده باعث تنگي نفس بشه يه ذره گوش كن من يه راه حل دارم ) سوبا دست از كوبيدن برداشت وگفت ( چه راهي ؟) عسل ( اگه بريم داخل اتشفشان مطمعنم يه راه واسه بيرون اومدن پيدا مي كنيم چون هر اتشفشاني يه راه خروج داره تو به من اعتماد كن ) سوبا سرشو بالا برد وگفت ( اعتماد دارم ) اونا جلو رفتن عسل ( خداي من سنگ هاي مغناطيسي تو كلاس نجوم با هاشون اشنا شدم بايد از اين سنگ ها بپريم ولي حواسمون باشه نيوفتيم از اين سنگ ها پايين ) سوبا ( اول من مي رم ممكنه سنگ ها لغزنده باشن اگه اتفاقي افتاد برو وپشت سرتم نگاه نكن ) عسل قرمز شد واز گوشاش دود دراومد وگفت ( اين چه حر فيه كه مي زني ؟ ) سوبا ( ببخشيد اين همه من به تو اعتماد كردم يه بارم تو به من اعتماد كن ) عسلو سوبا از سنگ ها پريدن چند بار نزديك بود بيفتن اما به خير گذشت سوباسا ( اوف عسل تو حالت خوبه ) عسل ( اره من خوبم تو هم خوبي ) سوبا ( نگاه كن يه جاي استراحت مي تو نيم بريم يكم استراحت كنيم من نگرانتم فكر كنم خيلي خسته شدي ) اونا رفتن و نشستن ) عسل ( چي شده سوباسا خيلي با خودت در گيري ! فكرت مشغوله ) سوبا (ول كن ) عسل ( مي دونم چي رو ازم پنهون مي كني ؟ ) سوبا ( عسل ) عسل ( سوبا) سوبا ( خيلي خوب من فهميدم كجا گم شديم از اولم مي دونستم ولي بهت نگفتم ) عسل ( كجا ؟ چرا ؟) سوبا ( اخه ترسيدم نا اميد بشي ولي حالا كه مي خواي بهت مي گم يادته قبل از اين كه الماسو برداريم چه اتفاقاتي افتاد قطب نما ها ؟ خلبان ها ؟ فرانسيس وليون و ماهانو مرداك ؟ اناكودا ؟ سي مرغ ؟ جادوگر ؟ من فهميدم ما كجاييم ) عسل ( كجا ؟ )سوبا ( مثلث برمودا ) عسل ( چي من باورم نمي شه ما نمي تو نيم از اين مثلث شيطاني جون سالم به در ببريم ) سوبا ( اروم باش من سوگند مي خورم تو رو سالم از اينجا بيرون ببرم حتي اگه واسه خودم اتفاقي بيوفته خواهشا اگه چيزي شد ...) عسل ( بسه ديگه سوباسا اين چه حرفاييه كه مي زني دلم شكست ) سوبا (معذرت مي خوام كه ... ) ناگهان صدايي اومد عسل ( صداي چيه ؟) سوبا ( تكون نخور ) بعد اروم كمانشوشو بيرون اورد ناگهان دايناسوري بزرگ جلوشون سبز شد سوبا اماده شد تا كمانو بكشه ناگهان عسل داد زد ( نه !!! ) سوبا ( عسل چي شده ؟ ) عسل ( نمي خوام مثه گذشته طلسم بشي من نمي زارم خودم كارشو يك سره مي كنم ) سوبا ( صبر كن عسل ... نرو ... نرووووووووووووووووووووووووووووووو ) ولي عسل رفت جلو ولي دايناسور حمله كرد وعسلو سوبارو خورد وقتي عسل و سوبا به خودشون اومدن فهميدن تو شكم دايناسورن سوبا ( چرا گريه مي كني ؟ ) عسل ( تقسير من بود اگه مي زاشتم تو تيرو رها مي كردي الان تو اينجا نبودي ) سوبا ( ما اينجا نبوديم تو هم تو اين دردسر افتادي تقسير من بود من نخواستم تو با اين كارا خودتو درگير كني ترسيدم اخرش باز اون اتفاق بيوفته به خاطر همين خنجرتو برداشتم ) عسل ( سوباسا منو ببخش من نبايد انقدر عجول مي شدم ) سوبا ( منم نبايد خنجرتو برمي داشتم ولي هنوزم نمي تونم بهت پسش بدم چون مطمعنم تو بازم از اون خنجر استفاده مي كني من نمي خوام بازم اون اتفاقات تكرار بشن بهتره خنجرو فراموش كني تو نبايد كينه رو به دلت بگيري منو ببخش بهتره بريم ببينيم اون ته چه خبره ) اونا كمي جلو تر رفتن سوبا ( هنوزم ازم دل خوري ؟ ) عسل ( فراموشش كن نگاه كن اون جا يه نور مي بينم شايد يه چيزي اونجا باشه بيا بريم ببينيم چه خبره ) ناگهان پيرزني در هم ريخته رو اونجا ديدن عسل (سسسلام ) پيرزن ( پس اومدين منتظرتون بودم ) سوبا ( اين چي مي گه ؟ منتظر ما بوده ؟‌ ) عسل ( مي بيني كه پيره حواس نداره ) پيرزن ( بنشينيد ) سوبا اروم به عسل گفت ( مراقب باش ) ان دو نشستن پيرزن( دخترم دستتو بيار جلو ) سوبا ( نه باهاش چي كار داري ؟ ) پيرزن ( هيچي هيچي ) انگار زير لبش گفت حالا خيلي زوده بعد عسلو سوبا رو به داخل شكمه دايناسور برد عسل ( سوبا من يه حس بدي دارم دلم شور مي زنه ) سوبا ( نه من تو رو مي شناسم دل شوره ي تو نشونه ي اتفاقه نا گواريه بهتره يواشكي در بريم ) بعد پيرزن به تندي برگشت وگفت (كجا با اين عجله ها ها ها ) عسلو وسوبا دويدن اما ناگهان راه خروج مسدود شد و جادوگر گفت ( شما ها از اول مزاحم كارم بوديد من شما هارا طلسم كردم ولي نمي دونم يه دفعه اي از كجا سرو كلتون پيدا شد من نمردم هنوز من زنده ام من واسه انتقام اومدم بعد دستشو بالا برد ( اجي مجي لا ترجي ) سوبا فهميد هدف عسله سريع خودشو جلو انداخت و نيرو به اون خورد سوبا ( اااااااااااااااااااااااه برو برو برو عسل پشتتو نگاه نكن ) بعد از حال رفت عسل عصباني شده بو و داد زد ( نه سوبا ... ) جادوگر ( حالا من موندمو تو كوچولوي مزاحم )عسل ( صبر كن به جاي سوبا منو بزن ولي طلسمتو از رو اون وردار يه كاري كن اون چشاشو باز كنه ) جادوگر ( هاها ها اون پسره ي مزاحم هميشه تو افسانه ها بوده وطلسم هاي من روش اثري نداشته چرا بايد اين كارو كنم اما تو رو نمي كشم من تو رو لازم دارم ) عسل ( واسه چي ؟ ) جادوگر ( تو جانشينه اوني تو بايد خيلي از كار هايي كه اون نيمه تموم گذاشته رو تموم كني اون هيچ وقت بر نمي گرده ) عسل ( نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ) بعد عسل با عصبانيت به جادوگر حمله كرد جادوگرم يه سوزن تو دستش فرو كرد واون از حال رفت وقتي به خودش اومد تو همون قصري بود كه بالاي اسمان بود ولي تو يه سياهچاله بود شروع كرد داد زدن ( جادوگر جادوگر من نفرينت مي كنم نفرين !!! باشه تو بردي ولي ناجوانمردانه اين رسمش نبود تو حق نداشتي سر سوبا اين بلا رو بياري ) جادوگر صدارو شنيد ودرو باز كرد عسلم لنگه كفششو پرت كرد خورد به صورت جادوگر اون بي هوش شده بود بعد طنابو انداخت واومد بالا ودست وپاي جادوگرو بستو انداخت تو سياهچاله سريع به طرف در ها رفت تو يكي از اتاق ها سوبارو ديد مثه اين كه هنوز داشت نفس مي كشيد عسل ( اي جادوگره نامرد تو مارو واسه چي مي خواستي ؟ ) ناگهان سوبا چشماشو وا كرد ( عسل تو اينجايي ؟ فكر كردم ديگه هيچ وقت نمي تونم ببينمت ) عسل ( سوباسا خوشحالم مي بينمت ) سوبا پاشد وگفت ( جادوگر چي شد ؟ ) عسل (دستو پاشو بستم انداختمش تو سياهچاله ) اونا رفتن درو وا كنن كه جادوگر جلوشون ذاهر شد ( ها ها ها ها عسل خانوم تو نمي دوني من بعد از اين كه به هوش بيام مي تونم هر زنجيري رو پاره كنم او بالاخره همو پيدا كرديد پس فهميدي اون زندست من به اونم احتياج دارم خواستم اذيتت كنم ) سوبا ( جلو نياي ) جادوگر ( ها ها ها ها ها ها ) بعد دستاشو برد بالا و خوند اجي مجي لا ترجي اي اسمان ها اي زمين انها را اينجا نگه داريد ناگهان جادوگر در را بست و در حذف شد وتبديل به ديوار شد سوبا ( نه ) سوباسا جلو رفت اما تا رسيد در نا پديد شد عسل ( سوباسا حالا چي كار كنيم ما اين جا زنداني شديم ) سوباسا(نگران نباش من قول مي دم سالم از اينجا خارج مي شيم من قول مي دم ) عسل داد زد ( اي جادوگره نامرد درو وا كن ) سوبا ( فايده اي نداره اروم باش اگه خيلي پافشاري كنيم ممكنه اوضاع خراب تر بشه ) عسل ( هر چي تو بگي ) سوبا رو زمين نشست وگفت ( خيلي جالبه طلسم شكسته نمي شه ) عسل (ما تا اخر عمرمون بايد اينجا حبس شيم نه ) سوبا ( ااااااااااااااه ) عسل ( چي شده ؟ ) سوبا ( دستم نگاه كن جاي يه سوزن روشه ) عسل ( مال منم همين طور فكر كنم وقتي جادوگر تو رو زد ومن بهش حمله كردم سوزنو فرو كرد تو دستم اون نيرويي كه به سمت تو فرستاد فكر كنم همون سوزنه بود ) سوبا ( فكر كنم اين سوزن سميه عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره سوبا نگران من نباش من نگران تو ئم ) سوبا ( عسل شايد اگه با بيل زمينو بكنيم به جايي برسيم ) نيم ساعت گذشت ناگهان زير پاي عسلو وسوبا خالي شد واونا سقوط كردن عسل ( نههههههههههههه سووووووووووووووباااااااااااااااااااااااااا ) سوبا ( عسسسسسسسسسسسسسسسسسسل )عسل ( اينجا ديگه كجاست ؟ جلل خالق ) سوبا ( مثه اين كه يه زيرزمينه ) عسل ( زيرزمين !!! ) سوبا ( عسل تو حالت خوبه ؟! ) عسل ( اره تو خوبي ) سوبا ( اره خسته كه نيستي ؟ ) عسل ( نه اصلا ) سوبا ( پس مي توني بياي . بريم ببينيم ته زيرزمين به كجا ختم مي شه ) عسل ( باشه )چند قدم كه برداشتن عسل ( صدايه چيه ؟ ) سوبا ( مراقب باش سرتو بدزد ) عسل سرشو اورد پايين ناگهان خفاشي را ديد كه از بالا سرش رد شد سوبا ( حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره نگرانن من نباش چه زير زمينه دربه داغوني ) سوبا ( خفاش نشان مي ده كه اينجا راه خروج داره بهتره بريم ببينيم ) عسل ( سوبا اينجا خيلي تاريكه ) سوبا فندكشو از جيبش در اوردر وشن كرد و گفت ( هر جا كه من پا مي زارم پا بزار ) ناگهان انها به يه در بزرگ رسيدن سوبا ( وئووووووووووووووووووووووووووووه خداي من چه در بزرگي حتما راه خروج اينجاست عسل ( ولي اين درو چه جوري وا كنيم ؟ ) سوبا ( نمي دونم شايد اگه حل بديم در وا شه ) عسلو سوبا درو حل دادن اما در باز نشد كه نشد عسل ( فايده نداره شايد يه رمز داشته باشه ) سوبا ( مثلث برمودا . سقوط هواپيما . انسان هايي از گذشته . اناكودا . سي مرغ . جادوگر . زندگي دوباره . اعماق زمين . دايناسور . باز هم جادوگر . اسير . وحال هم ... عسل فهميدم نقاشي هاي روي درو ببين انگار يه داستانه تمام مراحلي كه ما طي كرديم رو اينجا كشيده ما داريم اين داستانو مي سازيم والان هم اينحاييم اينم در ) بعد دستشو گذاشت رو نقاشيه در ودر باز شد عسل ( تو معركه اي كارت حرف نداشت ) سوبا سرخ شد بعد گفت ( خواهش مي كنم ) عسل از گوشاش دود در اومد وگفت ( راستي خنجرم كو ) سوبا ( اونجارو ... ) مثه اين كه در به طرف يه جنگل باز مي شد اونا عسل ( واااااااااااااااااااااااااااي خداي من !!! )سوبا ( بهتره بريم ببينيم چه خبره ) عسل ( خداي من چه طبيعت زيبايي داره سوبا ( اره الان مي ريم داخل جنگل مراقب باش ) عسل ( فهميدم جريان از چه قراره ما هنوز تو مثل برموداييم خونه ي جادوگر كه بالاي ابر هاست يه طونل نا مرئي به جنگل برمودا داره كه ما از اون طونل عبور كرديم والان اينجاييم )سوبا ( يعني ما لحظه ي سقوط افتاديم تو اون طونل بعد رسيديم به اين زير زمين پس جادوگر اين طوري مياد پايين !!! ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه ) عسل ( سوبا مطمعني حالت خوبه ؟ من خيلي نگرانتم . مي ترسم بلايي سرت اومده باشه ) سوبا ( اون جادوگر از وقتي منو اون جوري طلسم كرد اين طوري شدم انگار هدفش من بودم نه تو چون مي دونست من براي نجات تو خودمو سپر مي كنم خداروشكر تو هيچيت نشد مگرنه من هرگز خودمو نمي بخشيدم نمي بخشيدم) بعد افتاد زمين عسل با نگراني ( سوبا جواب بده حالت خوبه ؟ جواب بده ؟ يه چيزي بگو ) سوبا با اين كه نمي تونست پا شه نگرانيه عسلو كه ديد اروم پاشد وگفت ( چيزي نشده نگران نباش ) عسل با گريه ( چي شده همه چي بهم ريخت چرا هواپيما سقوط كرد چرااااااااااااااااااااااااااااااا ؟ ) سوبا ( نمي دونم منم ما طلسم شديم !!! ) عسل ( اين طلسم هيچ وقت شكسته نمي شه ؟ ؟ ؟ ) سوبا ( ببين عسل ... ) عسل ( راستشو بگو چند درصد احتمال داره شكسته نشه بگو ... ) سوبا ( 99.9درصد نه ... ولي عسل .... ) عسل ( نگاه كن خورشيد داره غروب مي كنه اگه هوا تاريك شه تو اين جنگل نمي تونيم دوون بياريم ) سوبا ( درسته سيس يه صدايي مي ياد ) عسل ( اره منم مي شنوم ) سوبا ( بريم لاي بوته ها قايم شيم فقط لطف كن مثه قبلا تفنگ برنداري وخرابكاري نكني ) عسل ( نگران نباش خرابكاري نمي كنم ) ناگهان يه صداي اشنايي به گوش خورد ( مرداك ولمون كن ديگه ) سوبا ( مرداك مگه هنوز اينجاست !!! ) عسل ( اين صدايه ايشيي زاكيه !!! ) سوبا ( اينا مگه از اين جزيره نجات پيدا نكردن !!! ) عسل ( اگه ما و جادوگر زنده شديم پس اينا هم دوباره برگشتن پس مي شه ) سوبا ( خدايه من اين چه بازييه ديگه انگار تو اين بازي گير افتاديم بازيي كه سرنوشتش هر لحظه تغير مي كنه ) عسل ( مي شه خنجرمو بدي )‌سوبا ( نه ... اون جارو ) مرداك وليون و فرانسيس و ماهان بودن كه بچه هاي تيم سوباسا رو اسير كرده بودن كاكرو با عصبانيت ( ولم كنيد بزاريد برم ) سوباسا ( باز به همون نقطه رسيديم اين چه بازييه !!! ) بعد بلند شد و داد زد(مرداك ماهان فرانسيس ليون منم سوباسا ازارا اين بازي بايد تموم شه ) همه دهناشون وا مونده بود كه عسل هم از پشت بوته ها اومد بيرون ليون ( تو اينجا چي كار مي كني ؟ سسسسسسسس.....وووووووبا س س س ا !!! ) مرداك ( يا خدا مرده زنده شد !!! ) كاكرو ( سوباسا تو زنده اي ) عسل ( بله زنده وسالم ) ماهان ( پس چرا ما بر نگشتيم به دوره ي زمانيمون ) سوبا ( من به قولم وفا كردم الماسو برداشتم ولي نمي دونم چرا اين جوري شد در ضمن شما قول داده بوديد بزاريد بچه ها برن نامردا ) عسل ( اصن يه سوال 10 12 تا ورزشكار نمي تونن چهار تا دست و پا چلفتي رو نگه دارن !!! ) ميزوگي (جريانش طولانيه يه مدت ما به خواب عميقي رفتيم وقتي پاشديم مثه اين كه مرداك اينا زود تر از ما پاشده بودن و دست و پامونو همون طور كه داريد مي بينيد بسته بودن ) سوبا ( پس الاوه بر منو عسل شما هم به خواب رفته بوديد جالبه اين بازي جادويي پايه همه مونو گرفته خدا مي دونه ما چه بد بختي هايي نكشيديم ) مرداك ( ولي سوباسا من بايد تورو اسير كن و همين طور شما عسل خانم ) سوباسا ( تو خجالت نمي كشي و حمله كرد به طرفش و با مشت كوبوند تو صورتش و تفنگشو دراوردو گفت ( دستا بالا ) يه تير شليك كرد به طرف دستبند كاكرو و دستاش باز شد وچند تا تير ديگه دستايه بقيه رو باز كرد سوباسا ( بچه ها كمك كنيد ) وهمه باهم حسابشونو رسيدن سوباسا ( پس عسل كجاست ؟ همين جا بود عسل عسل عسل كجايي ؟ ) ايزابا ( سوبا ماهان هم نيست )‌ سوبا ( عسل ) ناگهان صدايه شليك اومد سوباسا سريع دويد به دنبال صدا ماهان وعسل بودن عسل ( ماهان بس كن تو واقعا فكر كردي با اين كارات منو مي خواي تحريك كني متاسفم برات كه انقدر انتقام چشماتو كور كرده ديدي كه تير اولت خالي رفت اوه اوه اوه وقتي بلد نيستي چه طوري باهاش كار كني مثه اسباب بازي مي مونه تو دستت ) ماهان ( بس كن ديگه بخوام شليك مي كنم ) عسل ( پس نمي خواي شليك كني ولي من به ادم هايي مثله تو امون نمي دم بعد يك قدم اومد جلو تر مرداك داد زد ( يه قدم ديگه بياي جلو تر شليك مي كنم ) عسل ( اين جنگ نا عادلانست من هيچ وسيله ي دفاعيي ندارم ) سوبا ( بسه ديگه ماهان دستا بالا ) ماهان ( بازم داره شير تو شير مي شه ) سوبا ( تفنگ عسلو بهش پرتاب كرد اما ماهان هم شليك كرد عسل جاخالي داد وتير از بالاي سرش گذشت سوبا ( ديدي فرصت طلايي تم از بين رفت حالا تو محاصره شدي عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( من خوبم ولي بايد حساب بعضي ها رو رسيد ) بچه ها همه رسيدن و دور تا دوره ماهانو محاصره كردن واين طوري ماهان هم زنداني شد اون ها براي شب به پناهگاه مرداك اينا رفتن سوبا ( عسل معذرت مي خوام نبايد اونارو بر مي داشتم ) عسل ( اشكالي نداره مي شه )سوبا ( ولي هنوزم نمي تونم راضي بشم لطفا تفنگو بده به من ) عسل ( نه نه نه نه نه ن م ي د م ) سوبا ( هر جور ميلته ولي صبح بايد اونو بدي به من باشه تا اون موقع خوب ازش مراقبت كن ) زوگيتو ( واقعا به خير گذشت سوباسا ) ماتسوياما (درسته هنوزم باورم نمي شه از ماجرايي كه تعريف كردي سوبا ) سوبا ( درسته به نظر خودمم يكم عجيبه ولي چه مي شه كرد ) تاكي ( هر جور بوده وشده مهم بعد از اينه ) عسل ( درسته ولي سوباسا اصلا فكر كردي ما بايد چه طوري از اين جا بيرون بريم ؟ ) سوبا ( نه نمي دونم ولي عسل نگران نباش من يه راهي پيدا مي كنم ) كاكرو ( ببين ما شب ها اينجا بوديم بيا تا پناهگاهشونو نشون بدم ) چندين تا اتاق داشت سوباسا ( اين همه اتاق به چه دردشون مي خوره ؟ ) كاكرو ( نمي دونم ) عسل ( مثله يه حكومت بوميه كو چولو ئه ) سوبا ( داخل اتاق ها كه جنازه هست ) كاكرو ( درسته قبل از ما هم انسان هايي به اينجا اومدن اينا اونا رو كشتن و خوردن ) عسل(به گونه اي همون ادم خوار خودمون ) سوباسا ( ما شب بايد تو اين اتاقا بخوابيم اي واي ) عسل ( من كه ترجيح مي دم امشبو نخوابم ) سوباسا ( شما شب اينجا مي خوابيديد ؟ ) كاكرو ( اجبارا هر كدومونو تو يه اتاق زنداني مي كردن كه تنهايي قدرتمون كم بشه و نتونيم فرار كنيم ) سوبا ( من امشب ترجيح مي دم بيرون وايستم و نگهباني بدم ) عسل ( منم همين طور بالاخره نياز به نگهبان هست ديگه چون هر لحظه ممكنه مرداك و ماهان و لينو فرانسيس فرار كنند از اون مهم تر اگه جادوگر مارا پيدا كنه چي ؟ ) سوبا ( حق با تو ئه ) شب بود عسلو وسوبا بيرون بودن سوبا ( خوبه شب اون جا نخوابيديم حالمون بهم مي خورد اونا اون قدر اون جا زنداني بودن كه ديگه عادت كردن ) عسل ( گشنت كه نيست هيچي نخوردي ) سوبا ( نه ميل ندارم نمي دونم بچه ها شب ها چي كار مي كردن از گشنگي همشون لاغر شدن ) عسل ( اره درسته ) سوبا ( اون جارو عسل يه شهاب سنگ ارزو مي كنم هر چه زودتر از اين مثلث شيطاني خارج شيم ) عسل (منم همين طور ) سوبا ( چي شده ؟ فكرت مشغوله ) عسل ( مي خوام بر گردم وبلاگمو اپ كنم ) سوبا ( وبلاگت در مورده چي هست ؟اصن چند تا وب داري ؟ ) عسل ( 3 تا يكي شو گم كردم درباره ي رياضي بود جاش يكي ديگه ساختم اينه ادرسش http://425777324blogfa.com/ درباره ي رياضي هوش و علومو ... ) سوبا ( خوب اون يكي وبت درباره ي چيه ؟ ) عسل ( فك كنم تو مي شناسيش ) سوبا ( خوب چيه كه من مي شناسم ) عسل ( تو مي دوني ) سوبا ( چيه كه اسمشو من مي دونم ) عسل ( مي خواي بگم ) سوبا ( بگو ) عسل ( چه قدر هيجان زده شدي نمي گم ) سوبا (زدي رو ذوقم ) عسل ( باشه اسمش هوادارن سوباسا ست ) سوبا ( واااااااااااااااااااااااااااااااااااااات ؟ ) عسل ( نيه وات ببخشيد نيه به تركي ميشه چرا وات هم به اينگيليسي مي شه چرا پس وات وات !!! ) سوبا ( درباره ي منه ؟؟؟ !!! ) عسل ( په نه په درباره ي منه ) سوبا ( پس تو هموني هستي كه اين وبو تاسيس كردي ) عسل ( وتو هم مشهور ترين فوتباليست دنيا ) سوبا ( خيلي خوشحالم نويسنده ي وب مجبوبم رو مي بينم امضا مي دي ؟ ) عسل خنديد وگفت ( سوبا انقدر سر به سرم نزار اگه كسي بخواد امضا بگيره منم نه تو ) سوبا ( داري منو بزرگ مي كني به نظر من كه من بايد از تو امضا بگيرم ) بعد هر دو خنديدن عسل (چه قدر شوختبي ) سوبا (درست مثه تو ولي هنوز باورم نمي شه اون تو باشي )عسل ( منم فكر نمي كردم روزي مشهور ترين بازيكن دنيا رو ببينم ) سوبا ( داري منو بزرگ مي كني ) عسل( واقعيت همينه كه هست ولي اي كاش واقعيت هميشه اين جوري بود وما تو اين مثلث شيطاني گير نمي افتاديم اوف ) سوبا ( مثلثي كه راه خروجي نداره )عسل ( ولي ما پيدا مي كنيم ) نزديك صبح بود بچه ها بيدار شدن همه بيرون جمع شدن سوبا ( يه چيزي بچه ها اگه مي خاين برگردين تنها يه راه وجود داره ديشب منو عسل روش خيلي فكر كرديم تنها راهش اينه كه با جادوگر مبارزه كنيم ) ميزوگي ( تو حالت خوبه ؟؟؟ ) واكي ( معلومه چي داري مي گي ) تارو ( بچه ها صبر كنيد سوباسا درست مي گه ) سوباسا ( اگه همون تمريناتيو كه تو تيم داشتيم رو ادامه بديم قدرتمون بالا ميره در نتيجه مي تونيم جادوگرو شكست بديم ) تاكشي ( درسته سوباسا ) ميكاميل ( من حاضرم بازم بهتون تمرين بدم )سوباسا( اقاي ميكاميل ممنونم از شما ) عسل ( سوباسا من ... ) سوباسا ( اقاي ميكاميل اگه بشه مي شه به عسلم فوتبال حرفه اي رو ياد بديد ؟ ) ميكاميل ( بله ) كاكرو ( ولي توپ نداريم كه ) سوباسا ( نگران نباش منو عسل فكر اينجاشم كرديم شب نشستيم توپ درست كرديم !!! ) عسل توپ هارا ريخت زمين سوبا ( همينه بچه ها خودتونو گرم كنيد براي گرم كردن از پاس كاري شروع مي كنيم عسل تو هم پاس كاري مي كني ) عسل (بله كاپيتان سوباسا ) ايشي ( ياد قديما به خير كاپيتان ) سوبا پاس داد به عسل وگفت (حالا ) عسل هم به بغلي پاس داد بعد از مدتي سوبا ( حالا يه مسابقه مي ديم يار كشي مي كنيم كاكرو اماده اي ) كاكرو (تاكشي حمله ) سوباسا (عسل حمله ) كاكرو ( ايزابا حمله ) سوباسا ( تارو حمله ) كاكرو ( ماتسوياما دروازه ) سوباسا ( واكي دروازه ) كاكرو ( ميزوگي مياني ) سوباسا ( ايشي مياني ) كاكرو ( تاكي دفاع ) سوباسا (تاكازوگي دفاع )كاكرو وسوباسا باهم دست دادند وبازي شروع شد ميكاميل هم رفت تا نگهباني بده كه مباده ليون وفرانسيس ومرداكو وماهان فرار كنند سوباسا توپو پاس داد به عسل وگفت (توپو جلو ببر به كاكرو كه رسيدي پاس بده به من ) كاكرو جلو اومد عسل پاس داد به سوبا عسل ( بگير ) سوبا وكاكرو با هم پا به پا شدن وسوبا كه قدرتش بيش تر بود برنده شد وتوپ به طرف دروازه رفت تارو توپو گرفت ويه پاس هوايي به سوباسا ويه برگردون از سوباسا وگگگگگگگگگگگگل توي دروازه ) كاكرو ( ماتسوياما طاقت بيار مي دونم پست تخصصيت دروازه نيست ) ماتسوياما توپوانداخت به كاكرو سوباسا جلوش سبز شد اما تاكشي وميزوگي جلوشو گرفته بودند وسخت محاصرش كرده بودند ميزوگي ( نبايد بزاريم سوباسا تكون بخوره ) عسل ( نه بدون اون چي كار كنيم ) سوباسا ( تارو تو برو كاكرو رو محاصره كن عسل برگرد دفاع تاكازوگي وايشي شما هم تو دفاع حاضر باشيد واكي باياشي حواستو جمع كن ) كاكرو ( همه ي بچه هاي تيم بريد سوباسا رو محاصره كنيد ) عسل ( سوباسا بچه ها حواستونو جمع كنيد كاپيتان تو محاصرست )واكي ( كاكرو بيا جلو ) سوباسا ( خداي من من نمي تونم از دست اينا خلاص بشم ) ميزوگي ( پس چي فكر كردي سوبا ) تارو جلوي پاي كاكرو تكل كرد اما كاكرو ازش رد شد عسل ( بچه ها نريد جلو اگه بريد هممون جا مي مونيم بايد وقتي شوت كرد جلوشو بگيريم ) سوباسا ( درسته عسل بچه ها جلوي دروازه وايستيد طوري كه يه ذره از دروازه خالي نباشه همون ارايش پنالتي عسل تو برو گوش راست دروازه رو بگير تارو تو هم گوش چپو واكي حواست باشه ) كاكرو شوت ببر اساي خودشو كرد مثله اين كه هدف گوش راست دروازه بود عسل پريد و با يه ضربه ي سر ضرب توپو گرفت و واكي هم توپو گرفت وپاس داد به تارو كاكرو رفت به سمت تارو اونم پاس داد به عقب و ايشي توپو گرفت وپاس داد به عسل ولي انگار عسل هدفش دروازه بود حالت حمله گرفته بود ) تاكازوكي داد زد ( از اون جا ... ) واكي ( خداي من از اون جا عمرا گل شه ) تارو ( سوبا تو يه چيزي بهش بگو ) اما سوبا چيزي نگفت ايشي ( اي داد از اين فاصله فقط سوباسا مي تونه گل بزنه )عسل ( درسته ) بعد جهت شوتو به پاس هوايي به سمت سوبا عوض كرد سوبا پريد بالا ويه برگردون توپو پايين انداخت وخودشم از ميان حلقه ي محاصره رها كرد از همون جا يه شوت چرخشي زد كاكرو (ماتسوياما تو پو بگير ) سوبا شوت كرد وماتسوياما پريد تا اونو بگيره كه از ضرب توپ پرت شد تو دروازه عسل ( گگگگگگگگگگگگگگگل افرين سوباسا ) سوباسا ( ممنونم عسل من بهت اعتماد داشتم مي دونستم ) ناگهان ميكاميل اومد وگفت ( وقت بازي تمومه بريد يكم استراحت كنيد ) ايشي ( من گشنمه مي دوني چند روزه هيچي نخوردم ؟ ) سوباسا ( اره منو عسل شب رفتيم و يه عالمه توت جمع كرديم بفرماييد بچه ها )بعد سوباسا رفت تا تمرين كنه عسل ( بهتره كاپيتان يه لقب داشته باشه ) ايشي ( مرغ ) عسل ( مرغ !!! ) ايشي ( جوجه ) عسل ( جوجه !!! ) ايشي ( گاو !!! ) عسل ( بسه ديگه مرغ . جوجه . گاو هيچ كدوم يه لغب قشنگ ) تارو ( عقاب ) عسل ( فكر خوبيه يه لغبش عقاب ) واكي ( شاهين )عسل ( يه لغبشم شاهين اما تا سه نشه بازي نشه ) ايشي ( من كه گفتم ) عسل ( من فهميدم پرنده اي افسانه اي تو افسانه هاي مصري ايراني ويوناني ) ايزابا ( چي ؟ سي مرغ ؟ ) ميكاميل ( منم فهميدم سي مرغ نيست ) تاكي( پس چيه ؟ ) عسل ( ققنوس ) ميكاميل ( ققنوس نام پرنده ايه كه اتش مي گيره و از خاكستر خود دوباره متولد مي شه مثه شوتهاي چرخشي سوباسا كه موقعي كه همه فكر مي كنند عمرا گل شه ميره تو دروازه ي حريف ) ميزوگي ( امروز تولد سوباساست ) عسل ( واقعا ؟ ) تاكشي ( بايد واسش يه جشن بگيريم كاپيتان بود كه همه ي مارو نجات داد ) عسل ( درسته بهتره سر سوباسا رو مشغول كنيم تا تداركات رو اماده كنيم ) كاكرو (اين دور از عقله ديوانگيه محضه ! در صورتي كه جادوگر سايه به سايه مارو دنبال مي كنه چه طوري مي تونيم واسه خودمون جشن بگيريم ) ماتسوياما ( كاكرو انقدر غور غور نكن ) كاكرو ( از دست تو ماتسوياما ) عسل ( كي مي تونه خوب سره سوباسا رو گرم كنه ؟ ) ايشي ( من كه پيش قدم نمي شم ) عسل ( پس خودم شما ها هم از بالايه درخت سيب بچينيد اساميه سيب چينارو اعلام مي كنم كاكرو و ماتسوياما ) كاكرو (چيييييييييييييييييييييييي؟ من و اون خيلي هم با هم جوريم اگه زدم پرتش كردم پايين خودت مسعولي ) عسل ( تاكازوگي و واكي شما ها هم سيب هارو تو اب بركه بشوريد ) تاكازوگي (من از اين ضريف كاريا بلد نيستم كه ) واكي ( من با تاكازوگي ؟ اصن جثه مون باهم مي خوره ؟ ) عسل ( ايزابا وتارو تو كار تخم مرغ جمع كردن ) تارو ( تخم مرغ ؟ مرغا سوراخ سوراخمون مي كنن ) ايزابا ( پست بهتري نداشتي ؟ ) عسل ( اين ديگه مشكل خودتونه تاكشي هم با ايشي تو كار پخت وپز كيك ) ايشي ( واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات ؟ ) عسل ( خودتون خواستيد منم ميرم با سوباسا تمرين كنم )عسل رفت ايشي ( عجبا اخه ببين چه مسئوليت هايي رو به گردنمون داده ) سوباسا ( عسل راستي مرداك .ماهان . ليون و فرانسيس چي شدن ؟ ) عسل ( جاي نگراني نيست ميكاميلي حواسش به اونا هست ) سوبا ( ولي من خيالم راحت نيست اگه اونا هم فرار كنن شير توشيري مي شه تا اينجاشم شير تو شيره مي بيني كه جادوگر قدرت بيش تري پيدا كردم يا اون مارو تو دام مي ندازه يا ما اونو بهتره برم خودم يه سر به مرداك اينا بزنم ) عسل (نه نه نمي خواد خودم مي رم يه سري بهش مي زنم اصلا ول كن اون همه ادم اونجا هست نمي تونن فرار كنن) سوباسا ( بايد معلوم بشه اونا از كجا اومدن از گذشته ها ! اگه جادوگرو جادو واقعيت داره پس اونا هم واقعا از گذشته ها اومدن ) عسل ( يه احتمال ديگه هم وجود داره ) سوباسا ( چي ؟ ) عسل ( اونا از افراد جادوگر باشن مي فهمي كه ممكنه جادوگر اونارو فرستاده باشه و همش يه نقشه باشه ) سوباسا ( ممكنه ولي احتمالش كمه اصلا مي خوام بدونم ما واسه چي قاطيه ماجرا ونقش اول داستان شديم ) در همين حال كاكرو (بين به چه روزي افتاديم اي اي اي ) ماتسوياما ( كاكرو غرغر نكن ) كاكرو ( من از دست تو دارم غرغر مي كنم چي داري مي گي ؟ ) ايزابا ( واااااااي مرغا ريختن رو سرمون ) واكي ( تاكازوگي كار نمي كنه وايستاده به من دستور مي ده ) تارو ( بچه ها غر نزنيد به كارتون برسيد ) كاكرو ( اخه من نمي فهمم ما الان جونمون تو خطره به جاي اين كه اماده ي جنگ باشيم داريم اينجا پخت و پز مي كنيم ) ميزوگي ( خوب اينم يه بخش از امادگيه جنگه ديگه ) ايشي ( هي گفتم با پرواز بعدي ميام كو گوش شنوا ) در همين حال جادوگر ( سي مرغ چه خبري اوردي ؟ ) سي مرغ دست به سينه جلوي جادوگر امد و گفت ( پيدا شون كردم ) جادوگر ( واقعا ؟ مرداك و ماهان و ليون وفرانسيس اونا كجائن ) سي مرغ ( اونا گير افتادن ) جادوگر ( عجب پس همين طور زير نظرشون بگير تا من با قدرت بيش تري برگردم ونابودشون كنم )‌ سي مرغ ( چشم قربان )
درهمين حال عسل ( سوباسا من هنوز در عجبم كه تو چرا قاطيه ماجرا شدي ؟ ادمه مشهوري مثله تو چرا بايد گير بيوفته ) عسل ( منم موندم تو چه جوري قاطيه ماجرا شدي تو كه داشتي واسه المپياد رياضي مي رفتي ولي هر چيه دشمنه اصليه اونا منم نگران نباش اونا هيچ بلايي سرتو نميارن بعدشم من نمي زارم اين موضوع وجنگ به من مربوطه هيچ كس نبايد به خاطر من قرباني بشه ) عسل ( ولي من نمي زارم بهت اسيبي برسه از اون گذشته اوله كاري اسم منم اعلام كردن ) سوباسا ( اونا مي خوان چه بلايي سرمون بيارن خدا مي دونه ولي من نمي زارم هيچ اتفاقي براي تو بيوفته ) عسل ( سوباسا منم همين طور ) سوباسا ( اون ادماي بيچاره كه مرداك به اسارتشون گرفت چي شدن ديگه انقدر داستان پيچيده شده كه مطمعنم اوني كه داستانه مارو بعدا مي نويسه گيج شده باشه اصلا شخصيت هارو يادش رفته ) عسل ( كدوم ادما چي داري مي گي ؟ اصلا ولشون كن بزار برن سر كاره خودشون يه چيزي من داستانو مي خوام بنويسم گذاشتم بعد از اين كه از اينجا رها شديم بنويسم تو وبلاگم ) سوباسا ( داره يواش يواش زندگيمون مثه كتاب هاي ژول ورن مي شه اين پاسو بگير ) عسل (گرفتم عجب پاسه تو دري بود ) ناگهان عسل از پشت بوته ها ايشي روديد كه داره علامت مي ده عسل (واي سوباسا خسته شدم ديگه ميرم پناهگاه ) سوباسا ( تنهايي خطرناكه جنگل پر از حيوان هاي وحشيه بعدشم اون جادوگره خودت مي دوني كه )عسل يه علامت داد سوباسا ( تو حالت خوبه با خودت درگيري ) عسل ( واي چه هواي خوبي مگه نه سوباسا ؟ ) سوباسا ( بله ولي ... ) عسل (چه گل هاي زيبايي )سوبا ( مي شه حرفمو عوض نكني ) عسل ( بزار يه جك بگم يه روز به ي پنگوئن گفتن ارزوت چيه گفت ازم عكس رنگي مي گيري هه هه هه هههههههههههههههه با حال بود اره بزار يه كي ديگه بگم ... ) خلاصه تا پناهگاه سر سوباسا رفت وقتي رسيدن سوبا وا رفته بود وگوشاش صوت مي كشيد عسل هم دهنش باز نمي شد يك دفعه اي بچه هاي تيم از لايه بوته ها اومدن بيرون وگفتن ( سوباسا جونم تولدت مبارك ) سوبا مات وحيران مونده بود وگفت ( عسل كاره تو بود ؟) عسل ( با كمك بچه ها ) كاكرو اومد جلو وگفت ( تولدت مبارك دوست ورقيب خوبم) سوباسا ( ممنونم از همتون بچه ها ) تارو ( حالا بهتره شمع هاتو فوت كني ) اقاي ميكاميل ( بله پسرم شمع هاتو فوت كن ) مرداك وماهان و ليون و فرانسيس در حالي كه دستاشون بسته بود ( به ما هم كيك مي رسه ؟ )همه خنديدند وعسل گفت ( معلومه كه مي رسه امروز تولده سوباساست همه بايد تو اين جشن خوشحال باشن ) سوباسا ( من پيشنهاد مي كنم دستاشونو باز كنيد اقاي ميكاميل خودم مراقبشون هستم ) ميكاميل ( نمي خواد تو خوش باش من مراقبشون هستم باشه فقط اين بارو دستاتونو باز مي كنما ) سوباسا شمع ها رو فوت كرد وارزو كرد همه از اون جا سالم وسلامت بيرون بيان بعد كيكو خوردن عسل هديه اي اورد و از طرف همه به سوبا داد همه خوشحال بودن اما ناگهان طولي نكشيد كه اين شادي به غم تبديل شد باز جادوگر مثله اين كه واقعا دشت بردار نبود همه ترسيده بودند وعقب رفتن ولي سوباسا جلو امد وعسل هم پشت سرش امد سوباسا گفت ( تو چي مي خواي از جون ما اين همه بلا سرمون اوردي كافي نبود مارو تو اين مثلث شيطاني انداختي ) عسل ( بهتره ديگه از اينجا بري ) جادوگر ( ها ها ها شما گفتيد منم ترسيدم ) سوباسا ( بسه ديگه نشونت مي دم ) عسل ( صبر كن سوباسا اروم باش اون جادوگر خطرناكه بزار من با ارامش حلش مي كنم ) سوبا ( نه اين موضوع به من مربوطه ) عسل ( ولي منم هستم ) جادوگر ( بسه ديگه من هر دوي شما رو لازم دارم ها ها ها ها هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سي مرغ ) سي مرغ ( بله قربان ) جادوگر ( بگيرشون ) سوباسا ( عسل برو عقب ) عسل ( سوبا اروم باش باز چي كار مي خواي بكني ) سوباسا بالگد زد به صورت سي مرغ عسل ( سوبا داري با اتش بازي مي كني نكن نههههههههههههههه ) سوبا ( عسل گفتم برو كنار ) عسل ( سوبا ... ) كاكرو ( سوباسا بزار بيايم كمكت ) سوبا ( نه ) بعد با مشت كوبوند روصورت سي مرغ جادوگر عصباني شد وبا دستش جادو پرتاب كرد به سمت سوبا . سوباسا هم از بالاي جادو مثله برگردون پريد هوا و قيچي زد واومد پايين جادوگر ( ديگه داري حرسمو در مياري ) بعد با قدرت بيش تري جادو پرتاب كرد باز هم سوبا قيچي زد جادوگر ( لعنتي ) اين دفعه به سمت بالا جادو پرتاب كرد وسي مرغ هم پشت سر سوبا حمله كرد سوبا نمي توانست بالا بپرد نه عقب بره ونه بخوابه زمين پس با لگد كوبوند تو صورت سي مرغ و به سمت جادوگر رفت جادوگر مي دونستت سوبا جادو شده پس يك وردي خواند و جاي سوزن سوبا دوباره درد گرفت عسل ( نامرد من نمي زارم ) جادوگر ( ها ها ها خودتم جادو شدي ) كاكرو ( حالا نوبت ماست ) ايزابا ( درسته حمله ) بچه ها به جادوگر حمله كردن وبا كار گروهي واتحاد جادوگرو شكست دادند و جادوگر فرار كرد بعدش اومدن تا ببينن سوبا و عسل تو چه حالين عسل ( سوبا چشماتو باز كن تسليم نشو ) سوبا پاشد وگفت ( عسل چيزي نيست نگران من نباش ) ماتسوياما ( بسه ديگه سوبا همه مي دوننن تو جادو شدي ) سوبا ( درسته روي دست راستم جاي سوزن جادوگر هست ولي عسل هم جادو شده ) ميكاميل ( خدارو شكر كه مرداك وماهان وليون وفرانسيسو پيدا نكرد مگرنه بيچاره مي شديم ) سوبا ( ممنون اقاي ميكاميلي كه اونا رو قايم كردين ) عسل ( سوبا تو حالت خوبه )سوبا ( اره من خوبم بايد يه پناهگاه جديد پيدا كنيم جادوگر دستمونو خونده ) ميزوگي ( اخه تا كي ؟ تا كي بايد فرار كنيم ما بايد برگرديم بايد نجات پيدا كنيم ) سوبا ( معلو مه اون جادوگره دنبال منه حتي واسه عسل هم ورد نخوند ) تاكي ( ولي مي دوني سوباسا كه اونم طلسم شده ) سوبا ( اره ) عسل ( سوبا من با هاتم ما با هم مي جنگيم ) واكي ( سوباسا خوب مي دوني كه جادوگر بر مي گرده ) سوباسا ( اون حق نداره به شما ها اسيب برسونه )عسل ( سوباسامي خواي چي كار كني از چهرت معلومه كه مي خواي دسته گل به اب بدي اما چه دسته گلي خدا مي دونه ) سوباسا ( عسل من تصميم خودمو گرفتم خداحافظ ) ايشي (اين پسره پاك خل شده زده تو سرش شايد وقتي قيچي مي زد مخش برعكس شده ) عسل ( درست حرف بزن تو حق نداري به سوباسا توهين كني مگرنه با من طرفي ) ايشي ( بببخشيد خانم مدير ) كاكرو ( سوباسا جدي دارم مي گم كجا داري مي ري ؟ تو حق نداري ما رو ترك كني ) ماتسوياما ( من نمي زارم ) سوباسا ( به جنگ جادوگر ) عسل ( سوبا خواهش مي كنم نرو اين همه من به حرفت گوش دادم يه بارم تو به حرفم گوش كن ) سوباسا ( معذرت مي خوام عسل اين به صلاحته اگه جادوگر منو بگيره دست از سر تو بر مي داره ) كاكرو دست سوباسا رو گرفت وگفت ( اگه مي توني از دستم فرار كن ) سوباسا دستشو كشيد و سرشو تكون داد وگفت ( متاسفم ) عسل ( نروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو نهههههههههههههههههههه ) تاكازوگي ( ولش كن اون بر مي گرده ) عسل ( سوباسا تو مي خواي مارو تنها بزاري يه شواليه دوستاشو تو اين وضع خطرناك تنها نمي زاره ) سوباسا جواب نداد ولي از چهرش معلوم بو ناراحته چون داشت اشك مي ريخت ايشي ( ببين سوباسا بدون تو اصلا صفا نداره ) اما سوبا دور و دور تر شد وتا جايي كه حتي سايه اش هم محو شد كاكرو ( يا جادوگر ميميره يا ... ) عسل ( يا چي ؟ بگو بگو بگوووووووووووووووو ) تارو ( ولش كن اصلا ) كاكرو ( يا سوبا ) عسل ( من نبايد تنها ش مي زاشتم نه نه نه من خودمو نمي بخشم سوباسا رفت اون رفت ) ميزوگي ( ولي تقسير تو نبود سوبا به خاطر تو رفت ) عسل ( نهههههههههههههههههههه سوباسا نه اون حالش خوب نبود من ميرم دنبالش ) اقاي ميكاميل ( صبر كن تو نمي توني بري بهتره بياي داخل پناهگاه تا ما يك پناهگاه جديد پيدا كنيم ) در همين حال جادوگر اومد وگفت ( سوباسا كجاست ؟ ) عسل ( همش تقسير تو بود دور شو گفتم دور شو ) واكي ( اون رفته )عسل ( بدجنس ) جادوگر ( ها ها ها ها من شما رو زنداني مي كنم شايد سوبا به خاطر شما برگشت ) عسل ( مي خواي با هاش چي كار كني نامرد ؟ ) جادوگر ( مي كشمش ) ماتسوياما ( تو حق نداري اين كارو كني ) جادوگر ( خواهيم ديد ها ها هاهااااااااااااااااااااااااااااااا ها ! سي مرغ ) سي مرغ ( بله قربان ) جادوگر ( تا من سوباسا رو پيدا كنم مراقب اينا باش همچنين نزار مرداكو وماهان و فرانسيس وليون فرار كنن حواست به فرستاده ي دوممون هم عسل باشه ) عسل ( تو نمي توني ) جادوگر خنديد وجادو به سمت عسل پرتاب كرد واون افتاد زمين بعد خنديد ومحو شد عسل از زمين پاشد وگفت ( نه سوباسا اون تو خطره من بايد برم بهش بگم ) سي مرغ ( كجا با اين عجله ) نصف شب بود عسل از بچه ها كمك گرفت تا فرار كنه وسوبا رو پيدا كنه ولي سي مرغ حتي پلك هم نمي زد وچهار چشمي مراقب بود ناگهان ايشي زاكي بلند شد و به سي مرغ شكلك در اورد سي مرغ هم عصباني شد و تا پاشد ايشي رو بگيره تارو از پشت سرش سنگ انداخت وهمين طوري بچه ها حواس سي مرغ را پرت كردن تا عسل فرار كرد عسل به وسط هاي جنگل رسيده بود ناگهان گله اي از گرگ ها به او حمله كردن عسل مي خواست خنجرشو بكشه كه يادش اومد سوباسا به خاطر اين كه اون از خنجر استفاده نكنه اونو برداشته با خودش گفت ( اگه فرار كنم مياد دنبالم بعد من تا كجا مي تونم بدوم اگه بمونم بوي گوشتو حس مي كنه اگه باسنگي چيزي بكوبم تو سرشون چندتاشونو مي تونم بزنم ؟ اصلا هدف گيريم درست مي شه ؟ اصلا گرگ زخمي رو كه نمي شه جعمو جور كرد خدايا كمكم كن من چي كار كنم ؟ ) ناگهان تصميم گرفت فرار كنه گرگ ها هم دنبالش دويدند تا به يك تپه رسيد كه بلند بود اگه عقب مي رفت مي افتاد پايين و اگه جلو مي رفت گرگا بهش حمله مي كرد عسل ( خدايا كمكم كن من نمي دونم بايد چي كاركنم ) ناگهان از پشت يكي به گرگ ها تير پرتاب كرد عسل ( خدايا شكرت يعني اين كي مي تونه باشه ) گرگ ها مردن حال شواليه از پشت سايه بيرون اومد وصورتش نمايان شد اون كسي نبود جز سوباسا عسل ( سوباسا ازارا !!! ) سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( سوباتويي ؟ ) سوباسا ( اره منم تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره ) سوباسا ( تو اين جا چي كار مي كني ) عسل ( جادوگر مي خواد تو رو بكشه اومد و همه ي مارو زنداني كرد من با كمك بچه ها فرار كردم تا جونتو نجات بدم ولي ظاهرا تو جونمو نجات دادي ممنونم ازت سامورايي ) سوباسا ( عسل من بايد برم وحساب اون جادوگرو برسم نيازي نبود اون دنباله من بگرده من خودم داشتم ميومدم ) عسل ( اروم باش سوبا تو چي كار مي خواي بكني ؟ اگه جادوگر تورو بگيره دوستاتو هم مي كشه يكم فكر كن تا وقتي تو زنده اي دوستات هم در امانند مي دونم قدرت بدنيت زياده اما تو نمي توني همش به به قدرتت تكيه كني قدرت تنها به زور نيست به عقلم هست تازه اگه تو بري باهاش بجنگي ايا چيزي تغير مي كنه ايا ما از اين مثلث نجات پيدا مي كنيم نه نمي كنيم تجربش كرديم نشد فقط واسه چند ماهي به خواب رفتيم اينجا حتما احاليه بومي داره اگه اونارو پيدا كنيم شايد از اونا اطلاعاتي دستگيرمون بشه ) سوبا ( تو راست مي گي عسل ) عسل ( درسته حالا سوبا بهتره يكم اروم باشي )ناگهان سوبا تيرو و كمان وبرداشت وبه سمت عسل گرفت وگفت ( تكون نخور ) عسل (تو حالت خوبه يعني چي كه تكون نخور ) سوباسا ( گفتم ساكت شو ) عسل (سوبا... ) سوباسا ( ساكت باش تكون نخور ) ناگهان تيرو از كمان كشيد وتير از بالاي سر عسل رد شد وبه يك مار افعي خورد سوباسا ( توحالت خوبه ؟ به خير گذشت ) عسل پشتشو كرد ويك نگاه به جنازه ي مار انداخت وگفت ( ممنونم كه جونمو نجات دادي فقط يه كمي خشونت به خرج نمي دادي گمونم بهتر مي شد ) سوباسا ( معذرت مي خوام ولي من اصلا خشن نيستم ) عسل ( خطر پشته خطر ) سوباسا ( اخه واسه چي نصف شب راه افتادي تو اين جنگل به اين بزرگي وخطرناكي تا اين جا كه سالم رسيدي برو خدارو شكر كن )عسل ( چرا منو نصيحت مي كني خودت واسه چي راه افتادي ؟ ) سوباسا ( اولا من روز راه افتادم نه شب ) عسل ( چه فرقي داره شب شد ...) سوباسا ( اين صداي چي بود ؟ ) عسل ( فكر كنم صداي نعره ي شيره گرسنه بود الفرار ) سوباسا (خوبي بدي ديدي حلالم كن بزن درررررررررررررررررر ريممممممممممممممممممممممممممم ) عسل ( خوب فيلم كمدي بازي نمي كنيم كه فرار كنيم فيلم فيلمه جنايي ئه زود باش خنجرمو بده تا خودم حسابشو برسم )سوباسا ( لازم نكرده خودم ميزنمش ) سوباسا اسلحه به ادامه ي مطلب مراجعه كنيد

Read more

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 21 تير 1393 ] [ 19:11 ] [ Asalbasa ] [ ]
براي عشل باشاي دوستداشتني خودم

عشل باشاجون شلام.

عشيشم خيلي ناراحت شدم بابت اونيكي وبت كه گم شد مي دونم خيلي براش زحمت كشيده بودي. اما با شناختي كه از عسل باساجون دارم و ميدونم چقد بااراده و مستعده پس ميتونه اين وبشم مثل اونيكي وبش فوق العاده ميشه.

عشل باشاجونم من خيللللللللللللللللللي دوشتدالم .پس اين وبتو بتركونو كاري كن كه اينقدبهش نظر بياد كه وبت بتركه

خب حالا راجعبه شوبا ببخشيد راجعبه سوباسا اوزارا خان.بازيكني خلاق و باهوش و مبتكر كه هيچوقت نااميد نشد و حتي در بدترين شرايط روحي و جسمي به دوستاش اميد ميده. سوباسا بازيكني كه هر تيمي آرزوي داشتنشو داره و هركسي هم مشتاق دوستي باهاشه. خلاصه اينكه سوباسا توهمه چي برندست/ سوباسا ما هوادارا دوست داريييييييييييم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 19:21 ] [ آلاله ] [ ]
سانایی و سوباسا

20299241970313636932.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 17:06 ] [ سانایی ] [ ]
تولد شوباجونمممم 6 مرداد
من اين مطلب را در تير ماه آپ كردم ويك ماه است دارم روش كار مي كنم در تاريخ 5 مرداد سال 1393 ساعت 23 و59 دقيقه اين مطلب به صورت خودكار ( قبلا زمان تنظيم شده ) روي وب قرار مي گيرد .
يكمي بوق بوق كنيم تا برسيم به جنگل جايي كه مي خوايم جشن بگيريم بوووووووووووووووووووق بووووووووووووووووق تولده شوبا جون مبارك

رسيديم حالا اولين قدمو بر سطح جنگل مي گذاريم هورا مباركهههههههههههه مباركههههههه مباركههههههههههه

ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلك



بچه ها از خودتون پذيرايي كنيد . اينجا يه عالمه كيك وشيريني هستش .مباركه شوباشا جونم شکلک های شباهنگ Shabahangمبارك باشه تولدت شوباشا جوووونم
deborah.mihanblog.comdeborah.mihanblog.comdeborah.mihanblog.comهوراااااااااااااااااااااااااااا تولده دست بزنيد

deborah.mihanblog.com مثله اين كه داره بارون مي باره بريم داخل بچه ها مگرنه خيس مي شيم بزارين از پنجره نگاه كنم اوه نه هنوز بارون بند نيومده اشكالي نداره بازم جشنو ادامه مي ديمچه قدر هم جنگل خطرناكه وايييييي


واي چه قدر گشنمه بياين يه چيزي درست كنيم




بفرماييد حالا شام حاضره
ني ني شكلكاينم از دسرمون چه خوب همه با كمك هم اين جشنو برگزار كرديم مثه اين كه شوبا جونم هم از دسر خيلي خوشش اومده

موافقيد يك چاي هم بخوريم ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكحالا بخش سوم دسرمون ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكواايييييييي چه خوش مزه بود بچه ها وااااااااايييييييييييي چه قدر جنگل خطرناك شده اشكالي نداره حالا دست بزنيد شوبا جوووووونم شمع هاشو فوت كنه هووووووووووووووورااااااااااااااااااااا مباركه انشاال.. صدمين سالگرد تولدت اينم از كيك ( البته اين عكس كيك خودمه كه هديه مي دم به شوبا جوووووووونمممم ) هوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

y7wrj04kwsda2695wfq3.jpgهورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا حالا اين گل هاي خوش بو از طرف همه ي بچه هايي كه در جشن شركت كردند تقديم به شوبا جووووووووووونممممممممممممم



اين همه يه هديه ي ديگم

فك كنم از اين خوشتون بياد


واااااااااااايــــــــــــــــــــــــ چيِِِِـــــــــــــــ بهـــــــــــــــــتـــــــــــــــــر از يه قهــــــــــــــــــــــــــــوه


مي دونم تابستونه ولي جايي كه الان ما هستيم توي يه كوهستان دورافتاده در يه جنگل سرد و خطرناكه اين پست ادامه دارد و هديه ي من كه سرش يه شب نخوابيدم هنوز مونده !!!!!!!!!!!!! شکلکهای جالب آروین

شـــــــــوبا جــــــــــــــونم تودتــــــــــــــــ مباركـــــــ شکلکهای جالب آروین انشال.. صد سال زنده باشــــــــــــــي [تصویر: 631860ov5d12c2ml.gif]


http://www.khavaranshop.com/ </p>
<p>خرید پستی از خاوران شاپbaeren-050


اين گل تقديم به شوباي گلممممممممممممممم

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 7 مرداد 1393 ] [ 13:41 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جوووووووووووووووونممم
سوباسا ( بالهاي بزرگ آسمان ) باد هاي فريبا را بشكن و تا اوج قله پرواز كن همچو عقابي دور پرواز با ديگر عقابان مبارزه كن و آنان را شكست ده تا خورشيد پرواز كن پرواز كن هيچ يك از باز ها نتوانسته است از باد هاي فريبا عبور كند لاكن تو كه با غرور و شجاعت به نيلي آسمان رسيدي هرگز شكست نخواهي خورد و سقوط نخواهي كرد من مي دانم مي دانم كه از ابر هاي تيره و بي رحم و رعد و برق هاي سوزناك عبور كردي تا كه خورشيد را ببيني
از طرف عسل باسا يه شوبا جووووووووووونممممم باور كنيد همشو خودم مي نويسم تو مدرسه هم كه بوديم هيچ كسي باورش نمي شد من اين انشا هارو مي نويسم اخه من از بچگي به رمان نويسي و داستان نويسي علاقه داشتم و كمتر از 85 صفحه رمان ننوشتم تازه دوتا از مطالبم در روزنامه هاي همشهري و پيام زنجان چاپ شده . پس خواهشا باور كنيد خودم نوشتم من متوجه شدم تقريبا بيش تر وب ها مطالب منو برداشتن و حتي سايت هايي رو مي شناسم كه پست هامو كپي كردن ولي يه لطفي كنيد خواهشا با ذكر منبع خوش حالم كه يكي از نماينده ها ي مطرح هواداران شوبا جوووووونمممم شدمممممم

دلم به زوگيتو مي سوزه آخييييييي طفلكي ها شوبا جووووووونمممممممم حسابي كتكش زد اول يكي زد خورد به چشمش چشمش خوني شد بعد يكي زد خورد به دلش وافتاد زمين اين دفعه سانو اومد جلو كه يه دونه هم شوت زد و خورد به شكم سانو و اونم افتاد زمين دوباره يه شوت زد زوگيتو همراه با توپ پرتاب شد به سمت دروازه هه هه هه هه هه هه و گللللللللللللللللل هوراااااااااااااااااا شوباااااااااااااااااا جوووووووونممممممممممممممممممممممممممممم ولي طفلي زوگيتو همه رو كتك زد به شوبا جونم كه رسيد كتك خورد هه هه هه ههههههه از قدرت بدنيه زياده شوبا جونمه ديگه

بچه ها 8 مرداد سال 1393 يه جشن تولد واشه شوبا جوووووووووووووووووووونم مي خوام بگيرم يه جشن تولده متفاوت حتما يه ايده اي به كار مي برم كه از يك جشن تولد اينترنتي بالاتر باشه يه جوري جشن مي گيرم كه همه حس كنن واقعا تو جشن تولدن

در اين حالت عصبانيه شوباااااااااااا جوووووووووونم
خشم تو از خشمگينيت نيست بلكه خشم تو براي شكست دادن باد هاي سهمگين است تو همچو موجي كه در اوج آسمان مي رود و باد هاي سهمگين را كه در مقابل او مي تازند را آرام مي كند . لطفا باور كنيد من خودم اينارو مي نويسم بدون هيچ چك نويسي . همين طوري به ذهنم مياد مي نويسم


واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي شهههههههه خشمل شدهههههههههههههههههههههههههههههههه

بچه ها يادتونه قبلا درباره ي ققنوس يه مطلب نوشتم به خاطر بلاگفا نتونستم عكسي بزارم ولي حالا ميتونم بزارم فقط با ذكر منبع لطفا چون مي دونم اين مطلبو كه گذاشتم مثه بقيه ي مطلب هام همه مي خوان ازم كپي كنن ( ققنوس پرنده اي كه در آتش خود مي سوزد پرنده اي كه از خاكستر خود دوباره متولد مي شود اين بي شباهت به بالهاي بزرگ آسمان ( سوباسا )نيست مي خواستم كاري كنم كه او ديگر در رنج نكشد اما حال فهميدم كه او براي رسيدن به هدف هايش هر رنجي را تحمل مي كند ققنوس دور پرواز حال دارد آوازه دل نشيني از پيروزي مي خواند بانگ و آوايش تا به اينجا ميايد به راستي كه او به آرزوهايش رسيده است ) بامنبع لطفا اسم عسل باسا را هم فراموش نكنيد
بچه ها همين مطلب ققنوس به زبان ژاپني اينو واسه شوبا جوووووونم نوشتم البته من ژاپني بلد نيستم ترجمش كردم اينم واشه شوباشا جوووووووووووووونمممممممممم

は 火に王子が絵をみましょう、しかし、ちょうど私がソースを知っているとしましょう​​ことができませんでした前にフェニックス子供Yadtvnhの話を書 いた、(私のMESEの残りの部分は、私は誰もが私を望んでコピーします。このMtlbvをお読みくださいフェニックスの鳥ビッグスカイ(Svbasa) に似て、その灰羽から生まれ変わることを自ら消費する鳥は、彼がXを殺さない何かをしたかったが、その後、私は彼がもはや苦しみが耐えません、その目的を 達成するために苦しんだことに気づいていません主に心臓がバッサBamnbという蜂蜜を忘れないでください)​​確かに、彼は夢を持って泣くと反意語ため にここに来て、勝利を歌うフェニックスの周りを飛ぶという噂があり ます


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:36 ] [ Asalbasa ] [ ]
Latest articles
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب انجام پروژه متلب انجام پروژه های دانشجویی ابزار وبلاگ حرفه ای مجله اینترنتی دلنا
بستن تبلیغات [X]