• Cougar

    خواص عجیب لوبیا

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

شوبا جونم

سلام سلام من دوباره اپ كردمممممممممم

بچه ها نگاه نكنين كم اپ مي كنم من پست هام طولانيه بعد همزمان كه آپ مي كنم صد تا كار رو باهم انجام مي دم

راستي بچه ها امروز آدرس اون سايتمو دادم به معلم رياضيمون سايت رياضيم هم پره سوباساست بعد آدرسشم تسوباساست آدرس ايميلم هم asalandtsobasa هستش من نمي دونم اون سايتو چي كار كنم بايد لينك سايت هواداران سوباسا رو پاك كنم !



برو بپر اي عقاب تشنه ي پرواز تو مي تواني عقابان ديگر را كنار بزن بپر ، بالا تر از همه بپر


نمي دانم تو چرا هيچ گاه تسليم نشدي جاي پنجه هاي ببرهاي درنده اي كه با تو مبارزه ي ناجوانمردانه كردند هنوز روي تنت مانده هنوز جسم و روح تو خراشي عميق دارد اما تو هنوز هم جلوي آن ها زانو نزدي هنوز هم سرپا ايستاده اي تا آخر از اين آيينه ي فريبايي كه جادوگران پليد در آسمان كشيدند عبور كني و آن را بشكني ( البته منظورم توهين به كاكرو و كس ديگه اي نبود اين متن تشبيه شدست )


با چهره ي آرام و مصمم و با قلبي تير خورده و آتشين داري رقيبانت را مي نگري پس حال دل گرفته ي غروب را به دست بيار با ماهي كه مي خواهد خورشيد را جادو كند و به خواب فرو ببراند مبارزه كن نگذار ظلمت ماه خورشيد را از بين ببرد نگزار قرمزي غروب خون را بر صورت خورشيد ببيند ( سوباسا تشبيه شده به خورشيد در حال غروب )


برو با نفس هايي كه مي دانم سخت در مياد با پاهايي كه مي دانم قدرتشان را از دست دادند با دستاني زخم خورد باز هم برو تا آخر رقيبانت را شكست بدهي

اين دست دادان تو بار ديگر عقابان را همه به شروع برق زدن نفرت در چشمان عقاب تشبيه مي كنم اما من معناي ديگري به آن مي دهم و اون را اين گونه شرح مي دهم كه عقاب دعوت مبارزه اي جوانمردانه را مي كند


وااااااااااااااااي يشگي هاشه شه شيريييـــــــــــــن

مي دانم داغ دلت را همه دارند به ميدان نبرد مي روند اما تو چه ؟ تو كه سرلشكر اصلي اين نبرد بودي (مربوط به قسمت20 سري 4)


نه از نظر من تو هنوزم پيروزي مبارزه هنوز هم تمام نشده بس بجنگ و مبارزه را اتمام بده مي داني فرق تو با بقيه چيست تو هميشه جوانمردانه مبارزه مي كني و به يك عقاب زخمي حمله نمي كني ولي بقيه هر گاه تو زخمي شدي به تو حمله مي كردند اما تو باز از پا نمي افتادي ( مربوط به مصدوميت ميزوگي و مصدوميت سوباسا تو سري بعدي )

اين روبرتوئه اينم شوبا جووووووونم بچه ها يه فيلمي به زبان ژاپني تو آپارات ديدم روبرتو مربيه يه تيم ديگه مي شه يعني تيم حريف سوباسا وقتي همه ازش بد گويي مي كنن سوباسا آروم اسمشو صدا مي كنه و هنوز باور نمي كنه ياد دوران كودكي هاش ميوفته آخه روبرتو چه طوري مي تونه انقدر بي رحم باشه سوباسايي كه تا حالا هيچ وقت گريه نكرده حتي اشكشم سرازير نشده دوبار واسه روبرتو گريه كرد

برو شاهين ما همه طرفداران تو هستيم

باز داري به پرواز فكر مي كني نمي تونم افكار تو را تفصير كنم ولي مي دانم اتش غربتي براي رسيدن به اهدافت داري و دوري از مبارزه براي تو معناي غربت را مي دهد


اين گفت و گوي شوبا جووووووووووونم با روبرتو

اينم با اون ساناييه بي ريخت آخه من واقعا از سانايي بدم مياد حتي از روبرتو هم بيش تر روبرتو نامرد بود قبول دارم اما سانايي بداخلاقعه يكمي هم غرغرو !

منتظر نظراتتون هستم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:41 ] [ Asalbasa ] [ ]
سوباسای خندان
http://upload7.ir/imgs/2014-10/96168556687671802175.jpgاینم یه عکس از سوبا جونم که البته مجسمه شه با سازندش تو ژاپن. بخند که دنیای من وابسته به خنده های توست.

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:41 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زیباترینی سوبا جووووووووووووون
به سوباسا جون نگاه کنید خداییش بین همه ی این بازیکنان تکه اصلا یه دونه است در دونه استhttp://upload7.ir/imgs/2014-10/77669989860674443531.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:09 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زیباترینی سوبا جووووووووووووون
http://upload7.ir/imgs/2014-10/82667687528397454829.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:04 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زیباترینی سوبا جووووووووووووون
http://upload7.ir/imgs/2014-10/42227801713732475727.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:04 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبااااااااااااي نازنينم
سلام من دوباره اپ كردم مي ريم سراغ عكس ها ولي تو اين پست حتما هركي 10 تا نظر بزاره يه يحث و سوال جالب هم دارم كه تو آخر پستم مطرح كردم حتما نظراتتونو راجع به اون موضوع ارسال كنين خوب مي ريم سراغ آپ امروز

[تصویر:  62206963845488448643.png]

تو هميشه پرواز كردي هر عقاب ، شاهين و حتي ققنوسي آخر خسته مي شود و به زمين مبارزه بدرود مي گويدو نغمه ي وداع را مي خواند و آرام آرام به زمين فرود ميايد ولي تو هچنان داري با عقابان مي جنگي آن هم با بالهاي آتش گرفته ( تشبيه به ققنوس ) و چشماني خونين ( منظور چشماي تيزبين شاهين است كه در مبارزه خوونين مالين شده است ) و قلبي سوخته اما روحيه اي قوي و استوار ( به استواري عقاب تشبيه شده است ) هنوز از پا نيوفتادي و هنوز بر زمين نشستي آخر چرا ؟


[تصویر:  29577821663894191074.png]

نمي توانم بگويم تو تاريكي اين دريا به دنبال فانوس لنگرگاه نگرد نمي توانم بگويم تو ي اين جنگ خونين عقابان به دنبال معصوميت از دست رفته ي آنها نگرد نمي توانم بگويم در كوير خشك و آفتاب ديده به دنبال درياي زلال نگرد ، نمي توانم ، چون مي دانم حرف هايم را ناديده مي گيري و خظرات را به جان مي خري و آخر گمشده ي دريايت را پيدا مي كني و آخر معصوميت و پاكي عقابي را مي بيني و آخر آن قدر مي روي تا به دريا مي رسي .


[تصویر:  55302392049000889000.png]

برو اي موج غريب بي قرار ، بي تابي تو را مي دانم از خوردن زخم هايت نيست بلكه بي تابي تو براي شكست دادن رقيبانت است .


[تصویر:  78064699507419230286.png]

پس حال كه مي خوايي به جنگ ماه نامردي بروي كه خورشيد را از ديد ها مخفي نگاه داشته ( منظور از كسوف ) و به صورت خورشيد خانم يك خراش گنده كشيده پس برو


[تصویر:  41469338799549215896.png]


و اما سوال ويژه و بحث جنجاريه ما كه اول پست قولشو بهتون داده بودم

اول پيشنهاد مي كنم اين عكسو با يك عكس از سوباسا مقايسه كنيد

اين عكسو خوب نگاه كنيد من هزار جا ديدم كه از اين عكس براي سري اول فوتباليستها ياد مي كنن ولي آيا درست است به نظرتان او سوباسا است ؟

نظر خودمن اينه كه اين شخصيتي كه خيلي زشتم هست شوبا جووونم نيست سوباسا خيلي هم خوش تيپه اين سوباسا نيست اما چرا برخي آن را كاپيتان سوباسا ياد مي كنند ؟

حتما نظر خودتونو با دليل ارسال كنين

بچه ها من اين موضوع رو تو پارك انيمه در ميون گذاشتم و اين جواب به ايميلم رسيد

عکس اول انیمه گانباره کیکرز هست ( داستان کاکرو داییچی و ماسارو و تیم امید ) که به اسم فوتبالیستها 1 تلویزیون پخش کرد وربطی به کاپیتان سوباسا نداره اگه دقت کنی اسم تاپیک هم هست " دانلود مجموعه کامل فوتبالیستها"...


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 19:25 ] [ Asalbasa ] [ ]
به خاطر سوباسا عشقمون
سلام سلام حالتون چطوره / یه خواهش کوچولو ازتون دارم لطفا وقتی میاین نظر بزارین مگه شما نمی دونید که عسل جون واسه این وب چه قدر زحمت می کشه اونم به خاطر عشقش به سوباسا و عشق ما به سوباسا پس به خاطر عشقتون نظربزارین اصلا فکر کنید این وب مال خودتونه دوست داشتید یکی همین طوری بیاد و بره و نظر نده . پس عسل جون رو خوشحال کنید از همه کاربرا ممنون مرررررررررررررررررررسی

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 18:17 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
به درخشش قرص ماه
همه جا تاریک بود به سیاهی پر کلاغهای مهربان پرده را کنار زدم و پنجره را باز کردم و ان زمان بودکه تو را دیدم با درخشش چشمهای زیبایت تمام وجود مرا تسخیر کردی من هنوز کنار پنجره ایستاده ام و هرگز از دیدنت سیر نمی شوم هرگزززززززززززززززز
تقدیم به سوباسای عزیزم چشمای تو قرص ماه اسمون قلب همه ی دوستدارانته امیدوارم خوشت اومده باشه زنده باد سوباسا جووووووووووووووووونم......

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 18:18 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زندگي نامه ي دوبلور شوبا جونم و گفت و گو با او

نيكا جون درياره ي خانم نرگس فولادوند يك پس گذاشته بود من حالا اطلاعات رو كامل مي كنم


زندگي نامه

خانم نرگس فولادوند متولد سال 1345 شمسي است او در تهران متولد شده است تحصيلاتش در رشته ي ادبيات فارسي ( كارشناسي ) بوده است در سال 1376 دوبله را به صورت حرفه اي شروع كرد


سريال ها و فيلم هاي كه بازيگري صداي آن را كرده

سريال هايي كه او دوبله كرده است گروه پليس ( كميسر)، پليس گمگشته (مادر يوسف )،بازگشت به حيفا (صفيه ) ، سرزمين باد ها ( يئون ) ،قصه هاي جزيره ،حلالم كن ( سونا ) ،24 ( ماري وارنر ) ،پرستاران (كيت ) .

فيلم هاي سينمايي كه دوبله كرده جزيره ( اسكارت يوهانس ) ، شغل ايتاليايي ( چارليز ترون ) ، صد آسمان ازان توست ، طلسم دريايي ، شاهدي براي يك جنايت غير منتظره ( آندره آ ) ، برج سوزان .

كارتون هايي كه او دوبله كرده است باخانمان (پرين ) ، فوتباليستها ( سوباسا ) ، سري تازه فوتباليستها ( سوباساي نوجوان ) ماجراهاي نيلز ( راوي ) ، شكرستان .

برنامه هاي راديويي عصر به خير تهران با همراهي مرحوم كيان ، راديو پيام برنامه ي آدينه با همراهي داريوش كاردان ، برنامه ي رنگارنگ


گفت و گو با خانم نرگس فولادوند

الهه خسروی‌یگانه: نرگس فولادوند، سال ۶۷ کارش را در دوبله آغاز کرد. کاری که تا امروز هم آن را ادامه داده است. او در همان آغاز کار، با دوبله شخصیت‌های انیمیشن، توانست توجه مخاطب را به صدای خود جلب کند. شخصیت‌هایی که او دوبله کرد هنوز هم در خاطره جمعی ما حضور دارند. شخصیت‌هایی چون پرین در سریال بی‌خانمان» و البته سوباسا در سریال «فوتبالیست»ها.

به بهانه جام جهانی فوتبال که و تب این ورزش این روزها دامن خیلی‌ها را گرفته با نرگس فولادوند درباره سوباسا و «فوتبالیست‌ها» گفت‌وگویی کرده‌ایم که می‌خوانید:

خانم فولادوند چطور وارد کار دوبله شدید؟

من فوق‌العاده به این کار علاقمند بودم و یادم هست که از زمان دبیرستان این حرفه را به عنوان شغل و هدف آینده‌ام انتخاب کرده بودم. به راحتی هم نتوانستم البته وارد کار دوبله شوم. مراحل زیادی را پشت سر گذاشتم و بعد از یک مدت طولانی تلاش کردن، از طریق تورج نصر توانستم وارد دوبله شوم.

شما از همان اول جای شخصیت‌هایی صحبت کردید که هنوز هم در خاطره جمعی ما حضور دارند و نوستالژیک‌اند. مثلا پرین یا همین سوباسا. این انتخاب‌ها آگاهانه بود؟

آن زمان هر کسی که وارد کار دوبله می‌شد چون انیمیشن وسعت بیشتری داشت و جا برای مانور دادن بچه‌ها بیشتر بود، طبیعتا آن را تجربه می‌کرد. آن زمان من اصلا جایگاه صدایم را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم که با صدایم قرار است چه کار کنم. اما پرین درواقع نقطه عطفی در کار من بود چون به من جایگاه صدایم را شناساند و فهماند که به جای دختر جوان می‌توانم به راحتی صحبت کنم. وقتی جای پرین حرف زدم تقریبا چند ماهی بود که وارد کار گویندگی شده بودم. همان هم سرِِآغاز کار من شد و مسیر کاری من را مشخص کرد.

سوباسا چطور پیش آمد؟

برای سوباسا، زنده‌یاد آقای شایگان پیشنهاد حرف زدن به جای سوباسا را به من دادند. من به شدت مخالفت کردم و گفتم صدای من دخترانه است و به هیچ‌وجه نمی‌توانم به جای یک پسر صحبت کنم. او خیلی اصرار کرد و چندین و چند جلسه با من گذاشت. به من گفت من این سریال را دیده‌ام. کار خوبی است. خود شخصیت سوباسا هم چهره جوان و زیبایی دارد که بسیار دوست‌داشتنی است. در واقع چهره‌اش به نوعی حس دخترانه را القا می‌کند. به خاطر همین برای این شخصیت به دنبال یک صدای شیرین می‌گردم و صدای تو خصوصیات مدنظر من را دارد. کافی است فقط کمی صدایت را کلفت کنی. سرانجام قبول کردم یک جلسه فقط برای تمرین سر کار حاضر شوم. اما بعد از مواجهه با این کار، می‌توانم بگویم عاشق شخصیت سوباسا شدم. خیلی دوستش داشتم. یعنی برخلاف اولش که خیلی موافق نبودم بعد سوباسا نقش مهمی در درون من پیدا کرد. هنوز هم گاهی که بهش فکر می‌کنم احساس می‌کنم یک آدمی در کنار من در درون من بوده و با من زندگی کرده است.

برای‌تان وارد شدن به یک دنیای کاملا پسرانه سخت بود؟ این که مناسبات او مناسبات دنیایی بود که قاعدتا شما آشنایی چندانی با آن نداشتید؟

خوشبختانه در آن سریال اکثر دوبلورها خانم بودند و فقط سه یا چهار دوبلور مرد با ما همکاری می‌کردند. همین باعث می‌شد که خیلی احساس غریبی نکنی. چون آقایان تا قبل از این که به سن بلوغ برسند به خوبی می‌توانند به جای پسرهای نوجوان حرف بزنند اما بعد از بلوغ این کار واقعا سخت است. به خاطر همین همیشه دوبله نقش پسرهای نوجوان برعهده خانم‌ها بوده است. ولی من خودم به شخصه سعی می‌کردم دنیای سوباسا را درک کنم هرچند مشکلات بسیاری هم داشتیم.

اتفاقا می‌خواستم بدانم که سانسور چقدر به کارتان لطمه زد. یادم هست که «فوتبالیست‌ها» موارد سانسوری هم زیاد داشت.

سانسور همیشه کار ما را سخت می‌کند. ما بیچاره سانسور هستیم. در مورد «فوتبالیست‌ها» هم این چنین بود اما آنجا با خودم کنار آمدم. به خودم گفتم فکر کن وارد یک دنیای دیگری شده‌ای و یک پسر نوجوان هستی. باید پسر بودن را در قالب این نقش تجربه کنی و آن‌ها را بفهمی. به حالت‌های پسرانه بچه‌های اطرافم بیشتر دقت می‌کردم و سعی می‌کردم این حس پسرانه را به خوبی به مخاطبم القا کنم.

دوبله سوباسا برایتان بازخورد بیرونی هم داشت. یعنی پیش می‌آمد که آدم‌ها با شنیدن صدای‌تان حدس بزنند شما همان کسی هستید که به جای سوباسا حرف می‌زنید.

خیلی این اتفاق افتاد و هنوز هم می‌افتد. هنوز هم یک وقت‌هایی که مثلا به فروشگاه می‌روم سعی می‌کنم زیاد حرف نزنم چون آدم‌ها خیلی زود متوجه می‌شوند. مردم ما خیلی باهوشند. یادم هست یکبار در یک مغازه تا چند کلمه حرف زدم فروشنده گفت شما دوبلور نقش سوباسا و پرین هستید. الان هم دارید در سریال «حلالم کن» حرف می‌زنید. من هاج و واج مانده بودم. باورم نمی‌شد که آدم‌ها بتوانند تنها با شنیدن صدای معمولی من بفهمند که من دوبلور فلان شخصیت هستم.


واکنش بچه‌ها چطور بود؟

بچه‌ها خیلی به این سریال علاقمند بودند. البته نوجوان‌ترها وقتی می‌فهمیدند که یک خانم به جای شخصیت همسن و سال‌شان حرف می‌زند هم خیلی تعجب می‌کردند هم انگار بهشان بر می‌خورد. انگار پذیرش این موضوع برای‌شان کمی سخت بود اما مثلا بچه‌ها وقتی می‌فهمیدند من سوباسا هستم گاهی اوقات یک پرسش‌هایی می‌کردند که خیلی شیرین بود. مثلا فکر می‌کردند موقع دوبله سریال فوتبالیست‌ها خودمان هم فوتبال بازی می‌کنیم.

«فوتبالیست‌ها» خیلی اغراق‌آمیز و اگزجره بود. توپ مدت‌ها توی هوا می‌ماند یا آدم‌ها می‌رفتند هوا و تا هفته بعد پایین نمی‌آمدند. الان اگرچه «فوتبالیست‌ها» برای ما نوعی نوستالژی‌ست اما خیلی وقت‌ها مایه شوخی هم می‌شود. این غلو‌آمیز بودن سریال اذیت‌تان نمی‌کرد؟

چرا، خود ما را اذیت می‌کرد ولی یادمان نرود آن وقت‌ها ما شرایط الان را نداشتیم. سریال و فیلم خیلی کم بود و مردم دسترسی به این همه محصول سینمایی و تصویری نداشتند. به خاطر همین ضعف‌های انیمیشنی مثل «فوتبالیست‌ها» اصلا دیده نمی‌شد. من یادم هست مخاطب این سریال نه فقط بچه‌ها که کل خانواده بودند. نه تنها «فوتبالیست‌ها» که «بی‌خانمان» هم همین‌طور بود. برای خود من هم سئوال بود که چرا مردم جذب این کارتون‌ها می‌شوند و مثلا آن حالت اگزجره سریال «فوتبالیست‌ها» اذیت‌شان نمی‌کند. ولی واقعیت این بود که همه خانواده روزهای جمعه پای کارتون «فوتبالیست‌ها» می‌نشستند و با علاقه هم آن را دنبال می‌کردند.

خودتان هم اهل فوتبال هستید؟

زیاد. با مرحوم مادرم همیشه بازی‌های جام‌جهانی را هر ساعتی از شبانه‌روز بود می‌دیدیم. هنوز هم فوتبال را پیگیری می‌کنم.

پس از حذف ایران در جام جهانی ناراحت شدید.

مسلما آدم ناراحت می‌شود. در واقع خیلی حالم گرفته شد ولی آن بازی مقابل آرژانتین آن‌قدر عالی بود که این ناراحتی کمی پوشش می‌داد. در شرایطی که ما داریم همین که تیم‌مان به جام‌جهانی می‌رود و جلوی آرژانتین آبرومندانه بازی می‌کند به نظرم نکته مثبتی‌ست. البته بازی آخر را اصلا دوست نداشتم. درش یک چیزی بود که من نمی‌فهمیدم. هنوز هم نمی‌فهمم تیمی که آن جور جلوی آرژانتین بازی کرد چرا در بازی با بوسنی این شکلی شد.

خانم فولادوند این روزها نمایشنامه «مصاحبه» محمد رحمانیان با کارگردانی افشین هاشمی به روی صحنه رفته است. ۱۵ سال پیش شما در آن تئاتر به جای یکی از بازجوها حضور داشتید و حرف زدید. آن تجربه برای‌تان چه کیفیتی داشت؟

تجربه خیلی جالبی بود. تا آن موقع برایم پیش نیامده بود که در تئاتر بازی کنم. پیشنهاد بازی در سریال و فیلم داشتم اما چون خودم علاقه‌ای به بازیگری نداشتم قبول نمی‌کردم. نمی‌خواستم پراکنده کار کنم. ولی در تئاتر این اتفاق برایم افتاد. یادم هست که محمد رحمانیان خودش به شبکه دو آمد و گفت من فولادوند و یاکیده را می‌خواهم. هرچقدر هم بهش گفتم من تجربه تئاتر ندارم گوش نداد و گفت می‌توانی از پس کار بیایی. یادم هست زمانی که تئاتر اجرا می‌شد دوستانم که به دیدن نمایش آمده بودند، می‌گفتند به محض حرف زدن تو و شنیده شدن صدایت تماشاگران همه به سمت صدا برمی‌گردند و می‌خواهند تو را ببینند. در آن کار من از اجرای زیبای مهتاب نصیرپور و حبیب رضایی واقعا لذت بردم. ضمن این که خود رحمانیان و کارش را هم بسیار قبول داشته و دارم.


بچه ها به جز گفت و گو بقيه رو خودم تايپ كردم منبع نشه فراموش

منابع ويكي پديا و خبر آنلاين

هواداران سوباسا هم اضافه بكنيد

خوب چه طور بود اميدوارم پسنديده باشيد نيكا جون از شما هم ممنونم كه زمينشو ايجاد كردي كه من اين پستو بزارم اميدوارم مطالب بيش تر از خانم فولادوند رو دز پست هاي نيكا جون ببينم


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 16:02 ] [ Asalbasa ] [ ]
گل همیشه بهار [ همون سوباسا جون خودمون]
تو یکی از سایتهایی که راجع به فوتبالیستها بود نوشته بودن کارتون ژاپنی فوتبالیستها دنیا رو تکون داد ولی اون سایت نمی دونست که قبل از دنیا سوباسا جون ما دل همه ی ما رو تکون داد و با دستای نازنین خودش یه گل تو دل ما کاشت که همیشه سبز سبز باقی می مونه و اون قدر درخشان که قابل توصیف نیست. سوباجونم تو اینجایی تو فلب همه ی ما دوست داریم تا ابدددددددددددددددددددد....
subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 14:26 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبا جونم

سلام سلام بشه هاااااااااااااا حالتون چه طوره ؟ بله من خيلي وقته برگشتم ببخشيد بهتون دير اطلاع دادم دليل نبودنم هم قطع بودن نتم بود از اين به بعد مدير انجمن سايت نيكا جون هستش راستي بچه ها اصلا خيلي كم نظر مي زارينااااا خوب بگذريم سريع مي ريم تا پست امروز رو بزاريم اُمـــــيـــــــــــــد وآرمــــــــــ خـــــــوشِــــتـــــونــــــــــــ بــــيــــــآد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

Smiliegenerator

اين ساخته ي خودم هستش هر كي مي خواد مي تونم آدرس بدم بره درست كنه

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 87.BöLüm (87.Section)

يك سوالي بكنم به نظر شما آيا در دنياي واقعي امكان دارد اين همه بازيكن به يك توپ كوچك ضربه وارد كنند ؟ جلل خالق ! لطفا نظر خودتون رو ارسال كنيد


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 70.BöLüm (70.Section)

نمي دانم چرا هميشه تو شبيه ققنوسي در ميدان مبارزه مي بينم آخر مگر ققنوس سوخته هم مي تواند مبارزه كند ، مگر ققنوسي كه بالهايش بسته شدن و سوخته است هم مي تواند اوج بگيرد و پرواز كند ؟


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 35.BöLüm (35.Section)

نمي دانم چرا هرگاه تو به دنبال فانوس لنگرگاهي كه در افق اين درياي تاريك محو شده است مي گردي و آخر آن را پيدا مي كني


از اين عكس خيلي خوشم اومد به خاطر همين دوباره گذاشتمش اميدوارم خوشتون اومده باشه

خوب نگاه كن تا آخر بيابي از آسمان دلگير شبت خورشيد را


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 118.BöLüm (118.Section) - Part 1 اينم عكس ايشي زاكي به درخاست شما عزيزان من به تمام كاربران و خوانندگان اينجا احترام قائل هستم و حقوقشون رو رعايت مي كنم و انتظار دارم كاربران هم نظرات زيادي بدهند


خوب اميداوارم خوشتون اومده باشه نظر زياد بديد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 12:14 ] [ Asalbasa ] [ ]
اشنایی با دوبلر سوباسا
سوباسا با صدای خانم نرگس فولادوند سوباسایی شد که ما الان این قدر دوسش داریم. خانم فولادوند تو یه مصاحبه با خبرنگاران گفت من نمی خواستم به جای سوباسا صحبت کنم چون صدای من یه صدای دخترونه بود ولی با اصرار زیاد اقای شایگان مدیر دوبلاژ فوتبالیستها قبول کردم و بعدا هم عاشق این نقش شدم و هنوز بعد از این همه سال هنوز احساس می کنم یکی در درون من داره زندگی می کنه.

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 10:56 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
ادامه ي برمودا فرزميني ها سري هفتم

نتوني فرار كني چون ازت بعيد نيست زنجيرم بشكوني به زنجير هايي كه بستيم جريان الكتريسه وصل كرديم و 30 تا سرباز نگهبان گذاشتيم و يك در آهني بزرگ گذاشتيم ها هاها ها ) عسل ( احمقهاااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!!!! حسابتونو مي رسم ) ماهان ( فك كنم اتفاقاتي كه برات افتاده خيلي اعصابتو داغون كرده من بهت يه روان پزشك معرفي مي كنم ) سوباسا ( بسه ديگه من هنوز نمردم من زنده ام نمي زارم كاري از پيش ببري مطمعن باش ) مرداك ( كو تا عمل( عسل عصباني شد و با خشم و از روي اجبار به مي خواست به اتاق مهمان بره كه ماهان داد زد ( از سمت چپ لطفا ) عسل جوش آورد و با صورتي قرمز و با جيغي بلند سر ماهان داد كشيد و گفت ( اي جوجه فسقليه كوچولو خودم مي دونننننننننم سمته چپه لازم نيست تو به من بگي ) بعد از سرباز ها جلو زد و با اخم و تخم به اتاق مهمان رفت . بعد همه ي سرباز ها خنديدند سوباسا ( بسه ديگه تا من زنده ام و نفس مي كشم نمي زارم كاري كنيد ) مرداك به آرامي گفت ( بهتره يه ذره با برخورد آرام تري رفتار كني تو كه ديوونه نشدي ؟ آره ؟ )سوباسا ( تو حق نداري درباره ي عسل اين طوري حرف بزني شماها خيلي اذيتش كرديد هر كي از اين به بعد بخواد اسيبي بهش برسونه بيچارش مي كنم تا چه برسه بهش شليك هم بكنه ! با توئم مرداك با توئم ماهان با توئم ليون باتوئم فرانسيس و با تك تكه شماهائم ) فرانسيس ( بچه ها من مي گم از اين به بعد خودمون هم شيفتي اينجا وايستيم نه !!! ) ماهان (فكر فوق العاده ايه ! واسه عسل هم من كه روانپزشكي بلد نيستم بهتره يه روانپزشك به بالا مراجعه كنه ) سوباسا ( و اينرو هم نيفزودي كه من تو رو خفه كنم ) عسل تو اتاق نشسته بود با خودش مي گفت ( من بايد يه كاري كنم اين اوضاع اصلا خوب نيست اگه موفق بشم و كم كم سعي كنم از توجه اين جلادا بيفتم مي تونم يه كارايي بكنم )ناگهان يك سرباز گولايي وارد اتاق شد سرباز ( مي دوني دلم به حالت مي شوزه ها ها ها ها ) عسل ( دلت به حاله خودت بسوزه بيچاره ماه تا ابد تو آسمون نمي مونه بالاخره خورشيد هم سكوت يلدارو مي شكنه و طلوع مي كنه ) سرباز ( شاعرم شدي ) عسل ( شما آدم ها ي سبزو زشت چي دارين به من مي گين من يك انسانم اما شماها يه گولاييد )سرباز ( اولا به گولا توهين نكن دوما مرداك و ماهان و ليون و فرانسيس چي ؟ )عسل ( خوب چي مي خواي از جون من ؟ حرفتو بگو و برو بيرون ) سرباز ( مي خواستم بگم كه سوباسا داره تلاش مي كنه كه دستبند ها رو باز كنه اما الكتريكي ... هاهاهاها ) عسل ( برو بــــــــــيرون بيروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ) سرباز خنديد و رفت بيرون و در رو قفل كرد . در همين حال ماهان ( تلاش بي فايدست ) سوباسا ( بازش مي كنم حتي اگه من بميرمم بازش مي كنم ) ناگهان سربازي اومد و گفت ( بسه ديگه تا كي مي خواي ادمه بدي هم داري خودتو زجر مي دي هم ، عسل وااااااااااااااااااااااااااااي عصباني بود از دستت حسابي منو از اتاق انداخت بيرون )سوباسا ( عسل ، ... ) مرداك ( ديگه بهتره بس كني ما تو رو زنده وسالم مي خوايم تو نمي توني اينا رو باز كني ) كمي بعد يك سرباز اومد و زنجير هاي سوباسا رو از ديوار باز كرد و دور دست و پاش يه دور ديگه هم پيچيد سرباز ها در حالي كه دو تا دورشو احاطه كرده بودند و ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس هم همراشون بودن جلو رفتن سوباسا خنديد وگفت ( يعني از دستو پابسته ي منم مي ترسين اونم نه يه ذره خيلي )مرداك ( يكي از سرباز ها بره به نگهبان هاي عسل بگه بيارنش ) ماهان ( اون خودش جلوتر از همه مي ره نيازي به سرباز نيست فقط كافيه اعصبانيش كنيم ) سوباسا ( من به تو چي گفته بودم ماهان هان ؟ ) ناگهان عسل همون طور كه حدس زده بودند جلو تر از همه ي سرباز ها وارد شد و با صدايي بلند داد زد ( ماهان من اينجام ) ماهان به سوباسا گفت ( ديدي گفتم ) عسل جلوتر از همه با قيافه اي عبوس از سفينه پياده شد ناگهان پادشاه گولا و يك پادشاه ديگه جلو اومدند پادشاه يخي ( به كره ي پلوتو خوش آمدي سوباسا ) سوباسا ( تو ديگه كي هستي ) پادشاه يخي ( من پادشاه يخي هستم ) سوباسا ( نگو فهميدم با اون گولا ي بي قواره دست به يكي شدي هان ) پادشاه گولا ( درست حدس زدي من با پادشاه يخي برادر هستم سالها پيش پدر و مادر مرحوممان در كره ي پلوتو و مريخ زندگي مي كردند بعد هر يك از ما بر يك سياره حاكم شديم بعد ساليان دراز فهميديم سياره اي به اسم زمين وجود دارد كه در اون موجود زندگي مي كند ما بايد به اون سيار هچيره مي شديم اين ها همش نقشه بود از ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس و سانايي ممنونيم ) سوباسا ( سانايي !!! ) عسل ( سوباسا اين داره چي مي گه سانايي مگه ممكنه ) سانايي ( سوباسا ) سوباسا ( دهنتو ببند نه تنها به ما اسيب رسوندي بلكه موجب يك جنگ خونين شدي تو قاتلي) عسل ( تو چه جور آدمي هستي ) سانايي ( نه اين طوري ها هم نسيت نه يه دسيسست ) سوباسا ( ديگه جرم تو ثابت شده ) پادشاه گولا ( ببريد وتو زندان زنجيرش كنيد عسل رو هم تو يه سلول ديگه بندازين ) يك ساعت بعد سانايي وارد سلول سوباسا مي شه سوباسا ( تو با چه رويي اومدي اينجا ؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ) سانايي ( اگه به حرفام گوش كني مي گم جريان الكتريسه رو از زنجير ها قطع كنن ) سوباسا ( من هيچ اشتياقي به گوش دادن به موجود كثيفي مثله تو رو ندارم ) سانايي ( من نكردم منو گروگان گرفتن باور كن راست مي گم منو گروگان گرفتن گفتن تا تو رو دستگير كنم من نمي خواستم اين طوري بشه من مجبورم ولي الان ديگه مهم نيست من نمي زارم بيش تر از اين تو رو عذاب بدن ) سوباسا ( بيرون ) سانايي ( صبر كن من كمكت مي كنم بري بيرون يه كاري مي كنم تا اين جنگ تموم بشه و عسل رو هم آزاد مي كنم تو فقط به حرف من گوش كن ) سوباسا ( چه طوري باور كنم ؟ ) سانايي جذيان الكتريسه رو قطع كرد و قفل كليد سوباسا رو باز كرد سانايي ( من اگه از اونا بودم هرگز اين كارو نمي كردم من بهت اعتماد كردم بهم اعتماد كن ) سوباسا ( پس عسل چي ؟ ) سانايي ( دنبال من بيا عسل رو هم آزاد مي كنيم ) سانايي به طرف در رفت كه ناگهان سرباز ها اونهارو ديدن عسل هم همراشون بود عسل داد زد ( سوباسا نزديك اون دختره نرو اون مثه مار افعي مي مونه اينا همش يه نقشست سوبا نرو خواهش مي كنم نرو... ) سوباسا ( نه ) سانايي ( خيلي ديره الان نه بعدا ميام نجاتش مي ديم بهت قول مي دم ) عسل ( نه نروووووووو ... ) اما سوباسا به سانايي اعتماد كرد و اومد بيرون سوباسا و سانايي اومدن بيرون و به جاي امني رسيدن سوباسا (مگه نشنيدي عسل چي گفت ) سانايي ( عسل جريانو نمي دونست ولي تو مي دوني به من اعتماد كن ) بعد گريه كرد و گفت ( آدم گناهكار كه گريش نمي گيره ) سوباسا ( خيله خوب باشههههه تا كچلم نكردي بس كن )سانايي ( با من بيا ) ناگهان سوباسا متوجه شد كه سانايي اونو پيش پادشاه گولا و پادشاه يخي برده پادشاه يخي (حمله... ) سانايي جلوي سوباسا وايستاد و گفت ( نه عمرا بزارم سوباسا مي خواد به ما كمك كنه ) سوباسا ( من هرگز ... ) پادشاه يخي (پس بايد يه چيزايي رو بدوني تقصيرما نبود) بعد ماجرا را به طوري شبيه سازي كرد كه سوباسا رو به سمت خودش كشوند و عسل رو از چشم انداخت و اونو جلوي همه گناهكار جلوه داد ناگهان عسل رو آوردند قاضي عسل رو به شكنجه و سپس اعدام متهم كرد عسل ( سوباسا نه باور نكن سوباسا نه تو باور نكن يه كاري كن ) سوباسا ( خفه شو ) عسل ( تو اون سوباساي هميشگي نيستي نزار منو بكشن تو قسم خورده بودي سوبا نه ) سوباسا ( ساكت شو من جريان رو فهميدم همه چي زير نظر تو بود ) عسل ( نه من نمي دونم اونا چي بهت گفتن حرفشونو باور نكن ) سوباسا ( مجازات و شكنجشو بيش تر كنيد ) و بعد رفت عسل داد زد ( نـــــــــــــا مـــــــــــــــرد ) با شنيدن اين كلمه يك حالت بدي به سوباسا دست داد ولي راهشو كج كرد و رفت سانايي ( خوب كاري كردي حقش بود ) سوباسا ( درسته كه عسل قاتل بزرگيه اما با شنيدن اون كلمه يه احساس بدي بهم دست داد اگه آهش منو بگيره چي ؟ ) سانايي ( آه اون گناهكار )سوباسا ( هنوز باورم نمي شه عسل اين كارا رو كرده اما كلي بهم مدرك نشون داديد مجبورم باور كنم از تو هم ممنونم كه كمكم كردي ) سانايي ( خيلي خوشحالم كه كاري واست انجام دادم ) روز ها همين گونه گذشت سوباسا همچنان قاطي جنگ نشد چون حتي نمي خواست مصبب ريختن خون يه بي گناه باشد و حتي با اين كه فكر مي كرد فضايي ها راست مي گن با ها شون همكاري نكرد اما غافل از اين كه يكي هر روز در حال عذاب كشيدن بود و مصبب اون سوباسا بود و اون كسي نبود جز عسل . در يكي از روز ها كه سوباسا از كنار سالن رد مي شود ناگهان صدايي مي شنود سانايي ( سوباسا باورش شده اما فعلا نمي تونيم ازش كمك بگيريم اون به هيچ وجه نمي خواد خون حتي گناهكار به زمين بريزه سعي مي كنم با گذشت زمان درستش كنم اما سوبا نمي دونه كه عسل رو بيگناه اذيتش كرديم ) ماهان ( بايد سعي كنيم همچنان سوباسا بويي از ماجرا نبره ) پادشاه گولا ( درسته ) سوباسا با شنيدن اين حرف سريع خودشو به جايي كه عسل بوده مي رسونه اما سرباز ها مانعش مي شن ولي سوباسا درو مي شكنه كسي نبود سوباسا ( پس عسل كو ؟ ) سرباز ( بردنش تو سياره ي زمين ولش كنن تا خودش بميره و درس ابرتي به زميني ها بشه كه از ما بترسن ) ناگهان با صداي آژير شكسته شدن در همه ميان مرداك ( سوباسا ) سوباسا ( من همه چي رو فهميدم اي نامردا ) ليون ( حمله كنيد ) سرباز ها بهش حمله كردن اما سوباسا از پسشون ر اومد سريع سوار سفينه شد و به طرف زمين رفت كمي بعد به زمين رسيد مثه اين كه فضايي ها گمش كرده بودن سوباسا سريع به اداره ي پليس رفت و ناگهان درو باز كرد و گفت ( عسل كجاست ؟ ) سرهنگ ( اوه ترسيدم آخه مگه تو تو فضا نبودي ؟ ) سوباسا ( اوضاع وخيمه ) سرهنگ ( بله اشنيدم چه دسته گلي به آب دادي عسل حتما ازت عصبانيه ) سوباسا ( پس زندست آخ نمي دوني چه قدر خيالم راحت شد حالا كجاست ؟ ) سرهنگ ( آروم باش بشين ) سوباسا ( خوب كجاست ؟ ) سرهنگ ( فضايي ها به ما اخطار دادن اما عسل رو تئ كوه اورس ول كردن ) سوباسا ( اورس !!!!!!! ديگه چي ؟ ) سرهنگ ( چون نمي تونستن پايين بيان به محض پايين اومدن مي زديمشون ) سوباسا ( يعني عسل رو تو اورس ول كردن ؟ ) سرهنگ ( كسي نمي تونه به كوه اورس بره الان اورس در اشغال فضايي هاست ) سوباسا ( ديگه چي ؟ اول از برمودا سر در مياريم بعد جادوگر و جادو شروع مي شه بعد از مريخ سر در مياريم بعد از پلوتو حالا هم كارمون به اورس كشيده انگار كلمه هاي نا مربوط كنار هم دارن معنا پيدا مي كنن ) سرهنگ ( اوه سوباسا مي دونم ولي نمي تونم بزارم بري به اورس خيلي خطرناكه حتي پليس ها هم جرعت نكردن به اورس برن ) سوباسا ( ولي اگه حرف عسل باشه من مي رم سببش من بود من مقصرم نمي تونم بزارم بيش تر از اين زجر بكشه در ضمن اورس رو هم آزاد مي كنم خدا نگهدار ) سرهنگ ( پسرم كجا مي ري ؟) سوباسا ( مي رم تا عسل رو نجات بدم ) سرهنگ ( صبر كن حالا كه مي ري پس مجهز برو ) در همين حال عسل ( ولم كنين من روزي همه ي شما رو نابود مي كنم نمي زارم اورسو اشغال كنين ) ماهان ( اورست ديگه مال ماست من و مرداك و ليون و فرانسيس حاكمشيم ) سانايي ( ولي حيف شد كه سوباسا قضيه رو فهميد ) عسل ( همه ي فتنه ها دارن از سر تو بلند مي شن ) سانايي ( به زودي زمين مال ما مي شه ) عسل ( مگه من مردم كه بزارم تا وقتي من زنده ام اين اجازه رو بهت نمي دم ) سانايي ( ولي الان تويي كه گير مايي نه من ) عسل ( احمق من آخر هر مبارزه اي پيروز اومدم بيرون آخر اين مبارزه هم برگ برنده دست من ميوفته خنگول ) سانايي ( به من ميــــــــــــــ گيـــــــــــــــ خنگوووووووووول ! خودتي به هزار جدو آبادته ) ماهان ( بسه ديگه تا كي مي خواين ادامه بديد ) سانايي ( مگه نشنيدي بهههههه من چي گفت مي خوام حسابشو برسسسسسسسسسسسسسسسسسسسم ) عسل ( من اين تو ديوونه نيستم خوب تهديدامونو جدي بگير فهميدي ) سانايي مثله گرگ پريد رو عسل ، عسل ( هنوز تمدن رو ياد نگرفتي معلومه وقتي با اين موجودات سبز و رنگ پريد ه هم صبحت بشي ازت نبايد انتظاري داشته باشم ) مرداك ( بسه ديگه عسل مي خواي به ما كمك كني يا نه ؟ ) عسل ( سرمم بره نـــــه ! ) در همين حال سوباسا در حال بالا اومدن از اورس بود ناگهان به مرداك خبر رسيد كه سوباسا تنها به سمت اورس در حال سعوده مرداك ( فكر نمي كردم كسي جرعت كنه به اورست حتي نزديك بشه نيرو ها رو الزام كنين كه برن بكشنش از اون به ما كمكي در نمي ياد وجودش مايه ي آزردگيه ) عسل ( نه تو نمي توني اين كارو بكني ) سانايي ( تو مي خواي سوباسا رو بكشي ؟ ) ماهان ( ناراحت شدي ؟ ) سانايي ( راستش آره ... سوباسا حقش نيست نكشيدش من يه راه دارم بهش بگيد اگه بياد عسل رو مي كشم ) عسل ( تو غلط مي كني ) در همين حال سرباز ها به سوباسا حمله مي كنن سوباسا اولي رو بلند مي كنه و اسلحه رو از دستش مي كشه به دومين نفر لگد مي زنه و بعد بهش مشت مي زنه و ميوفته زمين سومين نفر جلوش سبز مي شه و با چهارمين و پنجمين نفر از گردنش اويزون مي شن سوباسا قفل دست سومي رو باز مي كنه و از پشت يه لگد مي زنه و همزمان چهارمي رو پرت مي كنه و يك مشت به پنجمي مي زنه شيشمي جلو مياد سوباس بلندش مي كنه و مي ندازدش رو هفتمي وهشتمي در اين حال اولي از زمين بلند مي شه و با هشتمي و نهمي به سوباسا حمله مي كنه سوباسا اولي رو با لگد مي زنه رو صورت هشتمي يك مشت مي زنه نهمي اسلحه اش رو در مياره و به سمت سوباسا شليك مي كنه سوباسا يه وارو مي زنه و تو هوا مي چرخه لحظه ي فرو هم يه لگد به نهمي مي زنه دهمي و يازدهمي و چهار دهمي دستاي سوباسا رو از پشت قفل مي كنه سوباسا هم قفلو باز مي كنه و هر سه تاشونو پرت مي كنه بعد سريع به طرف قله مي ره كه ناگهان پانزدهمين به سمتش شليك مي كنه سوباسا يه مشت تو صورتش مي كوبه همه بي هوش شدن تموم شد سوباسا هم زخمي شده بود سوبا به طرف قله در حركت بود كه ناگهان گروه ديگه اي جلوش سبز شدن در همين حال ماهان ( واسه سوباسا بالا اومدن مثه جهنمه ) سانايي ( از اورست بالا اومدن خيلي سخته چه برسه با اين اوضاع صبر كن خبر رسيد كه سوباسا تير خورده ) عسل ( چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سانايي ( اوه حتما تا الان سوباسا مرده ) در همين حال سوباسا ( از پس اينا هم بر اومدم حالا بايد با اين تن مجروح بالا تر برم ) سوباسا طوري حركت مي كرد كسي اونو نمي بينه بعد از سه روز به قلش رسيد همه فكر مي كردن مرده تا اين كه يك شب در تاريكي زمين به قلش رسيد سوباسا يواشكي وارد پناگاه فضايي ها رسيد از در مخفي وارد شد به اتاق كوچكي رسيد از اون جا صدا ميومد سانايي (بالا خره بايد بريم واسه تصرف زمين ) عسل ( من نمي زارم اين كارو كني ) سانايي ( ولي تو بخواي نخواي اين كار انجام مي شه ) ناگهان سوباسا درو شكست سانايي ( سوباسا ) عسل ( سوباسا تو زنده اي ) سانايي جيغ زد ( ماهان،مرداك ، ليون ، فرانسيس كــــــــــــــمكـــــــــ ) سوباسا ( ديگه خيلي ديره كليد ... ) سانايي كليد رو برداشت و دستاي عسل رو باز كرد عسل هم يه سيلي كوبوند تو صورت سانايي عسل ( ديدي بازم برنده منم ) ناگهان ليون و ماهان و مرداك و فرانسيس و بقيه وارد اتاق مي شن سوباسا ( بالاخره بهم رسيديم ماهان ) مرداك ( مگه تو تير نخورده بودي ؟ ) سوباسا ( چرا ، ولي فقط خراشم داده بود نرفته بود تو دستم ) در همين حال پليس هاي زميني رسيدن سوباسا ( من تنها وسيله اي واسه پرت كردن حواستون شدم پليسها از راه ديگه اي اومدن ) پليسها همه رو دستگير كردن ولي ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس و عسل نبودن سوباسا ( پس ماهان و عسل كجائن اوه نه ) سرهنگ ( كجا مي ري ؟ ) سوباسا ( عسل تو خطره ) سوباسا دويد و سرهنگ هم پشت سرش بعد ماهان وليون و فرانسيس و مرداك رو ديدن كه از تپه پرت شده بودن پايين و حسابي مصدوم بودن سوباسا گردن مرداكو گرفت و گفت ( بالا خره گير افتادي عسل كجاست ) مرداك ( از دستمون فرار كرد ) سوباسا سريع به سمت پيايين رفت اما اثري از عسل نديد ناگهان چشمش به يه غار افتاد به داخل غار رفت عسل اون جا افتاده بود سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ) عسل با ديدن سوباسا عقب رفت و گفت ( الان حقيقت رو فهميدي ؟ برو برو ) سوباسا ( صبر كن عسل ... ) ناگهان دهانه ي غار ريزش مي كنه سوباسا بر مي گرده و سعي مي كنه سنگ رو تكون بده با ناراحتي روشو برمي گردونه ومي گه ( عسل ازت معذرت مي خوام من تو رو زجر دادم من كردم من مقصرم الان حالت خوبه ؟ ) عسل ( تازه از خواب بيدار شدي ؟ ) سوباسا ( همه جا رو دنبالت گشتم من واقعا پشيمونم ) عسل ( من نه تنها حوصله ي تو رو ندارم بلكه حتي اگه در غار باز بود نمي يومدم بيرون چون به محض بيرون اومدنم كلي بلا تو سرم مياد ) سوباسا (من واقعا متاسفم هر چي سرت اومد تقصير من بود ) عسل ( من واقعا نمي دنم تو چه جور آدمي هستي ؟ ) سوباسا ( هر چي بهم بگي حق داري هر بلا يي تو سرم بياري حق داري من سكوت مي كن هر جي مي خواي بگي بگو فقط يه چيزي بخور چندين روزه چيزي نخوردي) عسل ( حرفي ندارم به تو بگم من چيزي هم نمي خورم تو توش سم ريختي) سوباسا از چشاش اشك اومد و گفت ( من خيلي خيلي كم مي شه از چشمام اشك بريزه من واقعا وجدانم داره درد مي كنه من مقصرم تو حتي فكر مي كني من توش سم ريختم ولي من هيچ وقت اين كارو نمي كنم من به تو آسيبي نمي رسونم ) عسل ( ولي رسوندي ) سوباسا بغضش گرفت وگفت ( من تا حالا بغض نكردم هر كاري كردم نتونستم نگهش دارم من واقعا دارم از درد وجدانم ميمرم به خاطر من يه چيزي بخور مي ترسم حالت بد بشه ) عسل ( به تو ربطي نداره ) سوباسا دست رو قلبش گذاشت و گفت ( قلبم داره تير مي كشه البته حقمه ، تازه وجدانم بيدار شده ... ) عسل ( بس كن ديگه حوصلتو ندارم ) سوباسا ( باشه حوصله ي منو نداشته باش من حرفي ندارم حق من همينه فقط من دارم به خاطر خودت مي گم خواهش مي كنم ) عسل ( من واقعا نمي دونم بايد به كسي كه باهام اين كارو كردهچي كار كنم حتي خفش كنم هم كافي نيست ) سوباسا ( حتي من ... ) عسل ( حالا چون تويي تخفيف قائل شدم چون تويي هر كي جاي تو بود الان سرشو برده بودم زير اب ) سوباسا (پس منو بخشيدي ) عسل ( آره ولي ناراحتم ) سوباسا ( ناراحت نباش من قول مي دم تا من زنده ام و نفس مي كشم نزارم آسيبي بهت برسه حالا يه چيزي بخور ) عسل با خنده ( خيله خوب باشه ) سوباسا ( واقعا نمي دونم چه طور تونستي با مني كه باهات اين كارو كردم اين طوري باشي ) عسل ( درسته اما از اينجا چه طور بيايم بيرون ؟) سوباسا ( من تو رو ميارم بيرون حتي اگه خودم زنده بيرون نيام تو رو سالم بيرون ميارم )

ادامه دارد ..........

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:18 ] [ Asalbasa ] [ ]
ادامه ي برمودا فرازميني ها سري ششم
سوباسا ( عسل برو كنار اينا تعدادشون از هر مبارزه اي كه تو عمرت كردي هم زياد تره ) عسل ( نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نمي رم ) ناگهان احساس خفگي كرد پرفسور گولا ( من هوا رو تخليه كردم هر وقت بخوام تخليش مي كنم هر وقت بخوام نمي كنم پس تسليم شو ) بعد دوباره هوارو برگردوند عسل سكوت كرد و با سكوتي خاموش برگشت سوباسا ( ولي من هنوز تسليم نشدم ) و اونم برگشت وقتي تو هتل نشسته بودن عسل ( ديگه راه فراري نيست ) سوباسا ( تجهيزات پليسي رو كه همراه داشتم ازم گرفتن ديگه مجهز نيستيم ) زوگيتو ( اينا متوقف بشو نيستن ) ايشي ( حالا كه چي ؟ به جاي غمو غصه يكم بخندين زمين به كمك ما مي ياد ) سوباسا ( امكان نداره ) ايشي ( آخه چرا ؟ ) تاكي ( تنها ما گرو نيستيم سياره اي كه ما روش زندگي مي كنيم يعني زمين هم گروست به نظرت زميني ها زمينو نجات مي دن يا مارو ) ايشي ( اي واي راست مي گي ما تنها گوشه اي از اين گروگان گيري هستيم ) سوباسا ( ولي من گروگان اونا نيستم چون مي تونم متوقفشون كنم ) ماتسوياما ( چه طوري ؟ ) سوباسا ( خوب اين كاملا مشخصه مريخي ها مي خوان زمين رو نابود كنن واسه اين كار هم تجهيزات دارن مثله موشك و اين جور چيزا با يكمي دستكاري تو سيستم موشك چه طورين ) ماتسوياما ( فكره خوبيه مي تونيم پرتاب موشكو متوقف كنيم ) ميزوگي ( خوب ولي براي اين كار بايد چي كار كنيم ؟ ) سوباسا ( من مي گم اگه بتونين مريخي ها رو سرگرم كنين شايد من بتونم برم يه خرابكاري هايي تو سيستم موشك هاشون كنم ) ايشي ( آخه چه طوري ؟ ) سوباسا ( اين ديگه تخصص توئه نه من ) عسل ( پس حله ) سوباسا ( آره حله مريخي ها رو بيچاره مي كنيم ) عسل ( ولي من هيچ سر در نميارم چرا بايد انقدر فكر فرمانروايي بر كره ي زمين بايد چشمشونو بگيره ) سوباسا ( كره ي زمين بهترين سياره براي حياطه و از منابع معدني غني برخورداره) عسل ( سوبا من نمي خوام زمينو از دست بديم ) سوباسا ( نترس از دستش نمي ديم ما نمي زاريم ) عسل( ولي بعد چه طوري خارج مي شيم؟ ) سوباسا ( نگران نباش واسه اونم يه فكرايي دارم فقط چيزي نپرس ولي اينو بدون حتي من هم زنده از اينجا بيرون نيومدم تو بايد زنده و سالم بياي بيرون اينو بهت قول مي دم ) تارو ( خوب نقشه كي عملي مي شه ؟ ) سوباسا ( نمي دونم ايشي جون تو كي حاله دلقك بازي رو داري ؟ ) ايشي ( نمي دونم اصن همين امشب ) سوباسا ( كار كنن ) ايشي ( سوبا جونم يه توضيح مي دي ) سوباسا ( البته ... ) كمي بعد عسل ( سوباسا اين چه نقشه ايه مي خواي سرتو به باد بدي تو اصلا حالت خوبه ؟) سوباسا ( بس كن ديگه امروز دومين باره داريم با هم دعوا مي كنيم ) عسل ( چرا بس كنم تو هيچ مي دوني داري چي مي گي ؟ )سوباسا ( ببين با اين نقشه فقط جونه من به خطر مي افته نه جون تو و بقيه ) عسل ( يعني چي من نمي زارم اين كارو كني ) سوباسا ( تقصير من بود پس خودم بايد جمعش كنم ) عسل ( نه تقصير تو نبود اشتباه از من بود من نبايد لج مي كردم . ) سوباسا ( پس خواهشا ديگه لج نكن و طبق نقشه ي من جلو برو ) عسل ( چه فرصت طلب !!!!!! ) سوباسا ( من همينم ديگه ولي هنوزم مي گم تقصير من بود ) تارو ( بسه ديگه تا كي مي خواين دعوا كنين ) سوباسا ( من كه از خدامه دعوا نكنم تقصير من بود اينو همه مي دونن هر چي كه اتفاق افتاد هر بلايي كه تو سرمون اومد مقصرش من بودم ) عسل ( معذرت مي خوام من خيلي تند رفتم ) ماتسوياما ( الان وقت اين حرفا نيست به جاي جنگو دعوا و معذرت خواهي بياين فكر كنيم چه طوري از اينجا زنده بيرون بريم ) شب شد عسل ( سوبا من هنوزم دارم بهت مي گم نرو ) سوباسا ( نگران نباش من بر مي گردم فقط اگه اتفاقي افتاد برو و پشت سرتم نگاه نكن ) عسل ( نه نمي يوفته من مطمعنم ديگه از اين حرفا نزن ولي نرو ... ) سوباسا ( معذرت مي خوام خداحافظ ) سوباسا بيرون رفت ولي نگهبان ها جلوش سبز شدن و يكي شون گفت ( كجا مي ري ؟ ) سوباسا ( مي رم ... ) و ناگهان يه مشت كوبوند تو صورتش سوباسا ( ميرم تا بكوبم تو صورتت ) عسل از بالا علامت داد و آروم گفت ( اومدن ) سوباسا به اتاق پرفسور رفت . ايشي و بقيه هم به يه بهونه ي علمي جالب كه مريخي ها تا حال بهش دست نيافته بودند پرفسورو به هتل كشونده بودند و حسابي گرم صحبتش كرده بودند . در همين حال سوباسا در آزمايشگاه پرفسور بود . سوباسا ( مثه اينكه با يكم خرابكاري تو سيستمشون مي شه يه كارايي كرد بزا ببينم اينم از سيستم اكسيژن اول بايد اكسيژن رو دائمي كنم ) در همين حال پادشاه مي خواست به آزمايشگاه بره عسل ( اين بدريخته ديگه كيه ؟ پادشاه گولا !!!!!!!!!!!! اوه سوباسا تو خطره من بايد يه كاري كنم ) بعد به بقيه يواشكي علامت خطر داد سوباسا تو ازمايشگاه توانسته بود سيستم هوا رو دائمي كنه و از موشك ها يي كه زمينو مي خواستند نابود كنن جلوگيري كنه در همين حال پادشاه گولا وارد شد پادشاه گولا ( بالاخره كاره خودتو كردي سربازها ) سوباسا ( گولا ! زياد به خودت زحمت نده من كاري با سيستمت كردم كه هم نابودي زمين غير ممكنه هم نابوديه ما ) سرباز ها اومدن و سوباسا رو محاصره كردن ناگهان يكي از سرباز ها وارد آزمايشگاه شد و گفت ( قربان بقيه ي گروگان ها فرار كردن ) سوباسا ( درست طبق نقشه ي من ) بعد ماده اي كه در ازمايشگاه بود رو كوبوند زمين و در دود اون غيب شد پادشاه گولا ( جناب پرفسور گولا هيچ مي فهمي چي كار كردي ؟ سريع اونا رو بگيرين ) سوباسا ( پس عسل كو ؟ ) ماتسوياما ( نمي دونم يه لحظه غيبش زد ) سوباسا ( چي داري مي گي ؟متوقفش كن ) ماتسوياما ( متوقف نمي شه برگشت ما يعني مرگ ) سوباسا ( واقعا اگه نمي شه من مي رم ) ميزوگي ( اگه بخواي بري سقوط آزاد مي كنيم ) سوباسا ( چي داري مي گي سقوط آزاد تو جايي كه جاذبه نداره اينجا شبيه خلعه از خلع هم جاذبش كمتره اينجا جاذبه اي وجود نداره ) تارو ( درسته وجود نداره اما برنامه نويسيه پرفسور اين طوري بود كه مستقيم به طرف زمين بره و زمين رو نابود كنه كه ما برنامه نويسي رو دستكاري كرديم ) سوباسا ( خوب اگه يه بار برنامه تغير كرده دومين بار هم مي تونه تغير كنه !!! ) واكي ( حالا ديگه خيلي ديره اگه در باز شه ما گير نيروي بي جاذبه ي فضا مي شيم و امكانش 100 در صده كه گيره سياهچاله هاي فضايي هم بيوفتيم از اون گذشته اگه مسير عوض بشه تو فضا معلق مي مونيم ) سوباسا ( پس بايد چي كار كنيم دست رو دست بزارم تا عسل بميره ) كاكرو ( نه وقتي به زمين رسيديم مي تونيم با يه موشك ديگه برگرديم حالا بعدا فكرشو مي كنيم ) در همين حال مرداك ( خوب اگه لو بريم چي به جرم قتل اعداممون مي كنن ) ليون ( نگران نباش ! اگه بتونيم يه كارايي كنيم نجات پيدا مي كنيم ) ليون ( آخه چه طوري ؟ حرفايي مي زني ها ) ماهان ( نگران اينش نباش مريخي ها ما رو مامور كردن حتما دوباره ازمون استفاده مي كنن ما مي تونيم به اونا پناه ببريم ) فرانسيس ( يعني مي گي بريم مريخ ؟ چه طوري !!! تو ديوونه شدي ) ماهان ( نه مي تونيم به مريخ ايميل بزنيم هان چه طوره ؟ ) مرداك ( تنها راه نجاتمونه ) در همين حال عسل ( اوه خوب از دستشون در رفتم اما من بايد تو اين سياره ي لعنتي چي كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟ تمام راها بسته شدن !!! بهتره تا اين گولا ها منو نديدن برم يه جاي ديگه !!! ) عسل كه تو درگيري گير گولا ها افتاده بود و الان فرار كرده دنبال جاي امني مي گشت كه گولا ها اونو پيدا نكنن . در همين حال ايميل مرداك به مريخي ها رسيد پادشاه گولا اونو خوند و گفت ( كه اين طور سريع برين و اون چهارتا رو بيارين به مريخ به دردمون مي خورن هر چه زود تر سعس كنين رد سوباسا رو بگيرين و عسلو پيدا كنين ) كمي بعد سوباسا و بقيه به زمين رسيدن و در اونجا ه پاسگاه پليس مراجعه كردن و همه چيز رو تعريف كردند سرهنگ ( ما واقعا معذرت مي خوايم بعد از رفتن شما بي گناهيه شما صابت شد ) سوباسا ( ديگه از ما گذشته عسل هنوزم تو مريخه ، زمين هنوزم تو خطره ، مرداك و گروهشم هنوز دستگير نشدن ) سرهنگ ( درسته كمي پيش به ما خبر اومد كه مرداك و گروهش به مريخ رفتن ، اگه به كارشون نياند حتما مريخي ها حسابشونو مي رسن مريخ كاري نمي تونه بكنه چون كه ما نيروهامونوالزام كرديم زمين كاملا تو امنيته ،ما مريخي ها رو نابود مي كنيم ) سوباسا ( ولي عسل چي ؟ اگه مريخ منفجر شه عسل هم ميميره ) سرهنگ ( متاسفم آقاي سوباسا كاري نمي تونيم بكنيم اين ماجرا يك قرباني مي دهد ) سوباسا ( شماها نمي تونين مريخ رو منفجر كنين با اين كه همشون گناهكارن اما يك بيگناه در بين اوناست ) سرهنگ ( اگه مريخ منفجر نشه زمين منفجر مي شه !!! مريخي ها همشون گناهكارن اما زميني ها چي ؟ زميني ها ي بيگناه !!! ) سوباسا ( من نمي زارم خون يه بيگناه به زمين بريزه عسل بي گناهه ) سرهنگ ( متاسفم عسل خانم بايد به خاطر بقيه قرباني بشه يكي براي همه همه براي يكي ) سوباسا ( شما نمي فهمين چي دارين مي گين اگه مريخ منفجر شه يعني چرخه ي طبيعت رو به هم زدين مريخ هم يك سيارست با اين كه مريخي ها مي خواستن مارو بكشن اما چرا مابايد اونا روبكشيم اگه ما هم همين كارو كنيم كه مثله اونا مي شيم ) سرهنگ ( ما واقعا مي خوايم اين كارو بكنيم چه بر خلاف چرخه ي طبيعت باشه چه نباشه چه قانون شكني باشه چه نباشه چه خون ها ي زيادي بر زمين بريزن چه نريزن چه خون يك بيگناه به زمين بريزه چه نريزه و الان سرلشكر نيرو ها ش رو الزام كرد ) سوباسا ( حرف هاي من بيهودست ولي يادتون نره بعد از اين ماجرا به پرونده ي شما هم رسيدگي مي شه و بايد پاسخ گويه قضيه ي متهم كردن دروغين ما باشين خداحافظ ) سرهنگ ( خداحافظ آقاي سوباسا ) در همين حال مرداك و گروهش به مريخ رسيدن پادشاه گولا به استقبالشون اومد و گفت ( سلام از شما ممنونم كه به من در اين عمليات بزرگ كمك كرديد همون طور كه مي دونين نقشه هامون نقش بر آب شد و سيستم آزمايشگاهيه پرفسور گولا رو به هم زدن ) ماهان ( بله مي دونيم ما هم به اين دليل اومديم ) پادشاه گولا ( از شما ممنونم ) ليون ( از كي بايد كارمونو آغاز كنيم ؟ ) پادشاه گولا ( اول كمي استراحت كنيد بعد بايد دنبال عسل بگرديد اون هنوز تو مريخه ولي از شانس بعد يه جايي تو اين سياره قايم شده )فرانسيس ( حتما ) ناگهان گولايي به طرف پادشاه گولا اومد گولا ( قربان !!! ) پادشاه گولا ( چي شده ؟ ) گولا ( زميني ها ! به ما حمله كردن ) پادشاه گولا ( چي ؟ سريع نيروها رو براي مبارزه بفرستين ) نيرو هاي مريخ نيز به هوا بلند شدن مرداك (قربان معلومه اوضاع خيلي خطرناكه پس اجازه بديد ما از الان ماموريت خودمونو شروع كنيم ) پادشاه گولا ( سريع اون زميني رو پيدا كنيد ) در همين حال تاكي ( جنگ خونين شروع شد ديگه از دست ما كاري بر نمياد ) سوباسا( نگران نباش من هنوز تسليم نشدم و مي خوام به مريخ برگردم ) ايزابا ( نه نرو ) سوباسا ( اين دفعه تنها مي رم ) ايزابا ( تنها !!! ) سوباسا ( آره نمي تونم جون كسه ديگرو به خطر بندازم من بايد زمين و مريخ رو نجات بدم ) زوگيتو ( اما اين امكان نداره !!! ) سوباسا ( چرا داره ! حداقل عسلو نجات مي دم ) تارو ( چه جوري مي خواي بري ؟ ) سوباسا ( به عنوان يك جنگجوي زميني به مريخ مي رم ) سوباسا به پاسگاه پليس رفت و باز با سرهنگ ديدار كرد و گفت ( منم مي خوام براي زمين بجنگم ) سرهنگ ( آخه مگه امكان داره !!! شما كه تا دو دقيقه ي پيش مخالف جنگ بوديد ) سوباسا ( درسته ولي الان نظرم كامل عوض شده ) در همين حال مرداك ( هي ماهان يكي از اينجا سريع دويد اون عسله ) ماهان ( بدويد دنبالش گولا ها ) سرباز هاي گولايي و ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس به دنبال عسل رفتن و دور تا دور محاصرش كردن ماهان ( ديدي تقدير باز هم مارو باهم رو به رو كرد ) عسل ( چي مي خواي از جون من ) ماهان ( جونتو ) عسل ( مگه من به تو چه بدي اي كردم !!! ) ماهان ( من حس انتقام به تو رو دارم ) عسل ( آخه حس انتقام باعث نمي شه يه آدم انقدر بي وجدان بشه ) ماهان ( درسته بابت اين همه كارهايي كه گرفتم از مريخي ها پول و وعده هم گرفتم به محض تصرف زمين من و مرداك و ليون و فرانسيس وزير متلعق پادشاه گولا مي شيم ) عسل ( كه اين طور ! اي كاش همون موقع به اعدامت رضايت مي دادم تو يه قاتله تمام عياري ) مرداك ( ديگه الان خيلي ديره به جاي افسوس خوردن زود خودتو تسليم كن ) عسل ( من تسليم نمي شم آخر اين ماجرا هم برگه برنده دست من مي افته ) فرانسيس ( البته ارزو بر جوانان عيب نيست ) عسل از محاصره فرار كرد و دويد و به ولي ناگهان در داخل گودالي افتاد . ماهان ( خوب گفتم خودتو تسليم كن اون موقع اين طوري نمي افتادي )عسل ( بدجنس ) سوباسا موفق شد از زمين خارج شود سوباسا ( مثه اين كه هيچ موشكي نمي تونه نزديك مريخ بشه ما زميني ها راه پيشرفت نداريم اوه نه ) ناگهان نيروهاي مريخي به زميني ها ي مبارز در فضا حمله كردند . سوباسا ( اوه اوه تازه داره بازي گرم مي شه جنگ اصلي از الانه ) تير ها ي زيادي به سمت موشك هاي زميني پرتاب شد و چند تا از موشك ها رو منفجر كرد سوباسا از بمب ها جاخالي داد سوباسا ( با اين وضع نمي شه يكي بايد به مريخ بره و پادشاه گولاو پرفسور گولا رو گروگان بگيره با آرم موشك هاي زميني هم كه نمي شه ! ) ناگهان يك تير به موتور موشك برخورد كرد و موشك درحال سقوط بود سوبا لباس مخصوص رو پوشيد و كپسول هاي اكسيژن رو وصل كرد و از موشك به موشك مريخي ها پريد پريد . لحظه ي بعد از پريدنش موشك منفجر شد . مريخي ها همه متوجه شدن كه در سقف سفينه يك زميني ايستاده و داشتن در هارو به صورت اتوماتيك مي بستن كه سوباسا از زير در به داخل سفينه اومد ناگهان ده تا مريخي جلوش سبز شدن و بهش حمله كردن سوباسا مچ دست اولي رو گرفت و تفنگشو به زمين انداخت همزمان با لگدي به ساق پاي دومي تعادلشو بهم ريخت بعد اولي رو از پشت بلند كرد و انداخت زمين سومي جلو اومد سوباسا با مشت كوبوند تو صورتش چهارمي با طناب دار گلوي سوباسا رو گرفت و پنجمي و بقيه هم به كمكش اومدن سوباسا طنابو از گردنش خلاص كرد و پنجمي رو با لگد زد رو زمين اولي رو هم باز بلند كرد و پرت كرد اون ور سومي باز طنابو دور گردنش پيچوند سوباسا دستشو گرفت و دستشو پيچوند و طنابو ازاد كرد چهارمي از پشت رو سرش پريد و خوابوندش زمين و اسلحه رو دراورد سوباسا هم با لگد پرتش كرد اون ور و اسلحه رو گرفت دومي جلو اومد سوباسا گفت ( بازي تمومه دستا بالا ) بعد دست پاي اون هارو بست و به اتاق كنترل سفينه رفت يكي اون جا درحال هدايت سفينه بود ناگهان برگشت وگفت ( بچه ها اون جوجه زميني رو گرفتين ؟.... چي ؟ .... سوباسا ) سوباسا ( درسته ) بعد با مشت كوبوند تو صورت مريخيه . در همين حال عسل ( تاوانشو پس مي گيريد ) ماهان ( جدا ... تو اون تاريكي خوش بگزره شايد يكم عقل تو كله ي پوكت بياد ) عسل ( اين ماجرا اصلا نمي خواد تموم شه من از تو اين سياهچال چه طوري بيام بيرون ؟ بايد فكر كنم مني كه همه ي اينا رو شكست دادم نبايد تسليم شم . ولي آخه چه طوري ؟ اون قدر اتفاق و بلا تو سرم اومد كه ديگه از اين يكي تعجب نكردم ) در همين حال ماهان ( قربان ماموريت ما انجام شد ) پادشاه گولا ( چه زود من فك مي كردم سمج تر از اين حرفاست ) ماهان ( البته اون كه بعله اون همه بلا تو كلمون آورد حالا دارم لذت انتقامو مي چشم ) مرداك ( مثه اين كه تو ازش خيلي بدت ميومد عسل الان ديگه دستش به جايي بند نيست اما سوباسا معلوم نيست الان كجاست از اون بعيد نيست شايد تو مريخ باشه ) پادشاه گولا ( نه به مريخ اومدن اون چنانم راحت نيست به هر حال ماهان . مرداك ليون و فرانسيس من به وعده ام عمل كردم و انتقام شما رو از عسل گرفتم فقط سوباسا مونده اونم پيداش مي كنم پس شماها هم بايد در تصرف زمين به من كمك كنين ) فرانسيس ( البته و شما هم مارو پادشاه يكي از قاره ها مي كنين ) پادشاه گولا ( البته من پاي عهدم مي مونم ) در همين حال پيام اظتراري به مريخ رسيد كه يكي از سفينه ها در حال برگشتن به مريخ است !!! پرفسور گولا ( مگه ديوونه شدن ) ليون ( والا چي بگم !!! ) مرداك ( چه بدونم حتما سوختش تموم شده ) پادشاه گولا ( بايد سريع يه پيغام بهش بفرستين و دليلشو بپرسين ) پرفسور گولا ( جواب داد كه سوخت تموم كردم آخه چه طور ممكنه سوخت اون سفينه رو من تا لب پر كرده بودم !!! ) پادشاه گولا ( به هر حال مراقب اون سفينه باشين ) پرفسور گولا ( اجازه ي فرود بديم يا نديم ؟ ) پادشاه گولا ( بزارين فرود بياد تو اين جنگ يك سفينه هم غنيمته !!! ) سفينه فرود مي آد اما بر خلاف تصور اونها كسي از سفينه بيرون نمياد !!! ناگهان زمين اعلام مي كنه كه (ما يورشي ها رو گروگان گرفتيم اما اعدامشون نكرديم ما مثله شماها نيستيم به جرم ان ها هم بعدا رسيدگي خواهد شد ) پرفسور گولا ( چي ؟ مگه مي شه ؟ اون سفينه كنترل از راه دور نداره سريع بگردين يكي اون توئه ) سوباسا بيرون اومد و گفت ( نيازي به گشتن نيست ) بعد سرباز هاي زميني از سفينه بيرون اومدن و همه با تجهيزات بودند سوباسا ( من دوست ندارم خوني به زمين بريزه اما ... ) ناگهان زميني ها از سفينه بيرون اومدند سوباسا ( تسليم شين بزارين بدون خون ريزي اين جنگ تموم بشه )پادشاه گولا ( چي داري مي گي ؟ ) سوباسا ( ديگه تموم شد ما نيروها ي هوايي شما رو دستگير كرديم ديگه زمين گروگان شماها نيست علاوه ما نيروها تونو دستگير كرديم با همتونم تسليم شين ) ماهان ( اوه اوه ولي هنوز يكي از زميني ها در گروي ماست ) سوباسا ( ما مي تونيم مريخو منفجر كنيم و يا وجود همه ي شما رو پاك كنيم و سربازاتونو بكشيم اما ما منتظر جنگ و خون ريزي نمي مونيم ما آماده ايم تا همه چي رو بهتون برگردونيم اما به شرط هاي قانون جهاني !!! ) مرداك آروم گفت ( ماهان . ليون و فرانسيس الان جنگ خوني شروع مي شه بهتره زود از اينجا در بريم اينا اهل مزاكره نيستن )پادشاه گولا ( ما با شماها صلح نمي كنيم و نخواهيم كرد تن به جنگ مي ديم يك جنگ جهاني ) به زودي جنگي شروع شد اون چهارتا خلافكار از ميون جمعيت فرار كردن سوباسا از يكي از سرباز هاي خودي پرسيد ( پس كاهان و مرداكو و فرانسيس و ليون كجا رفتن ؟ ) سرباز خودي (نمي دونم مثه اين كه آب شدن رفتن زير زمين ) سوباسا ( چي ؟؟؟؟؟ نه ... حتما من بايد برم ) سرباز ( آقاي سوباسا كجا مي ريد ؟ ) سوباسا ( من فهميدم اونا باز چه دسته گلي مي خوان آب بدن ) سوباسا سريع به طرف باند پرواز رفت مرداك ( خوب نقشمون گرفت ) عسل ( نگران نباش من نقشه هاتو نقشه زمين مي كنم ) ماهان ( نمي توني ما چهار نفريم و صلاح داريم اما تو يه نفر و صلاحي هم نداري پس بهتره به ما كمك كني ) ناگهان سوباسا ( بازي بسه ديگه من احمق نيستم فهميدم چه نقشه اي داشتين ) ماهان ( جلو نيا مگرنه شليك مي كنم ) عسل ( جدا ؟ ) سوباسا ( بگير ) ويكي از اسلحه ها رو به سمت عسل پرتاب كرد ولي در همين حال ماهان هم شليك كرد اما عسل خم شد و جاخالي داد عسل ( ديگه تموم شد منم مجهز به اسلحه شدم ) ماهان ( ولي بازم شماها دونفرين اما ما چهار نفريم ) سوباسا ( اسلحه ها تونو بندازين زمين ) مرداك ( نه امكان نداره ) عسل ( مجبوري ) فرانسيس شليك كرد اما اسلحه خالي بود بقيه هم شليك كردند انا اسلحه ها خالي بود مرداك (اي جوجه وسقلي كار تو بود ؟) عسل ( به جاي تشكرته !!! ) ليون ( من كه اصلا نفهميدم كه تو كي وقت كردي اين كارو كني ) عسل ( ديگه ديگه ) سوباسا ( بازي تمومه دستا بالا ) ماهان ( اما ما هم جاسوس فرستاده بوديم كه اسلحه هاي تو رو خالي كنه ) سوباسا تفنگو به سمت بالا گرفت و شليك كرد سوباسا ( نامردا ) عسل هم اسلحه رو بالا گرفت و شليك كرد اما فشنگ نداشت عسل ( خوب مهم نيست كه ما صلاح نداريم مهم اينه كه شماها هم صلاح ندارين ) مرداك ( ما صلاح زاپاس هم داريم ) بعد تفنگو به زير پاي سوباسا شليك كرد مرداك ( پس ديدي ؟ ) ماهان ( پس تسليم شين ) عسل ( عجب گيري افتاديم ) سوباسا ( يه سوال كنم شماها چي از جون ما مي خواين ؟ ) مرداك ( جونتونو ) عسل ( حالا شنيدي چي كار كنيم ؟ ) سوباسا ( اگه جون منو بگيرين چي ؟ دست از سر عسل بر مي دارين ؟ ) مرداك ( البته كه بر مي داريم ) عسل ( تو داري چي مي گي ؟ ) سوباسا ( خوب من تسليم مي شم بدون هيچ جنگ و دعوا يي اما شما ها هم بايد به وعدتون عمل كنين )عسل ( نه من نمي زارم حتي اگه تو تسليم بشي من تسليم نمي شم ) ماهان ( لجبازي بسه ديگه ما با تو كاري نداريم ) سوباسا ( من اون قدر ساده لوح نيستم كه شماها فكر مي كنين اول شما بعد من ) مرداك ( ولي اين طوري كه نمي شه ما تو رو زنده مي خوايم ) سوباسا ( من بايد مطمعن بشم كه اين كار انجام مي گيره بعد من خودمو تسليم مي كنم )ليون ( باشه ما به قولمون عمل مي كنيم ) عسل ( يعني چي آخه من نمي رم با اردنگي هم بندازين منو جلو هم نمي رم ) سوباسا به آرامي گفت ( من حوصله ي جروبحص با تو رو ندارم سريع تر برو و پشت سرت رو هم نگاه نكن ) عسل ( منم اهل مامله هستم منو بگيرين ) مرداك ( تو تنها براي ما يه توعمه بودي ) عسل ( آخه به چه دليل مگه ما بهتون چه هيزم تري فروختيم ؟ ) ليون ( جريان داره و ما الاف نيستيم بشينيم به توي فسقليه كوچولو توضيح بديم ) عسل ( آخه چـــــــــــر ؟ بهت مي گم جواّّّّبـــــــــــــــــــــــــــــــــ ببببببدهـــــــــــــــــــــــــــــــ ×××××××××××××××××× )سوباسا ( آروم باش من ديگه نيستم از اين به بعد تنها تويي مراقب خودت باش از دوستاي من كمك بگير اونا به تو كمك مي كنن كه برگردي به زمين ) عسل ( نه اين كارو نكن ) سوباسا آروم سوار شد و ماهان و مرداك و فرانسيس و ليون هم پشت سرش سوار شدند عسل ( نه نــــــــــــــــــــــــــــرو ) و طولي نكشيد كه سفينه از ديد ها محو شد . عسل با ناراحتي صحنه رو ترك كرد و به محلي كه جنگ در اون جا شدت گرفته بود رفت . ناگهان با ديدن او بعضي از سرباز ها دنبالش دويدند عسل هم دويد تا جلوش و سمت راست و چپش هم سرباز ها محاصر كردن عسل ( سوباسا اين جا نيست شما ها به مراد دلتون رسيديد ) يكي از سرباز ها ( ما مي دونيم . پيش مرداكو و ماهان و ليون و فرانسيسه ما اومديم تو رو هم با خودمون ببريم ) عسل ( آخه براي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شـــــــــــما ها چر نـــــــــميـــــــــــ فهمـــــــــــــــيــــــــــــــــد هاااااااااااااااااااان ؟ ) سرباز ( بايد با ما بياي ) عسل ( نامردا ) در همين حال سوباسا ( چه تونه شماها من به وعدم عمل كردم خودمو تسليم تقديري كردم كه معلوم نيست پس چرا زندگي اونو خراب كرديد ؟ ) ماهان ( به زودي مي فهمي چرا عسل رو هم دستگير كرديم ) سوباسا ( من فكر كردم هنوز مي توني با من جوون مردونه رو به رو شي اما ديدم نه نمي توني اينو بدون كه تا قبل از زنجير كردن دست و پاي من من هنوزم با وجود صلاح هاي شماها مي تونستم فرار كنم اما نكردم چون مي دونستم دوباره مي ريد و عسل رو مي گيرين ) ليون ( از دست ما كاري بر نمياد ) در همين حال عسل رو هم با يك سفينه ي ديگه به سوباسا رسوندند عسل ( ديــــــــــــوووووووووووونـــــــــــــــــــه هــــــــــــــآآآآآآآآآ ) يكي از سرباز ها ( چي كار كنيم اين رو هم مثله سوبا زنجيرش كنيم ؟ ) عسل ( چي شماها چي كار كردين هان؟؟؟؟ ) سرباز ديگه ( نه بابا اين خودش ديوونست اگه ببنديمش ديوونه ترم مي شه ولش كن تو اتاق مهمان بالا نگهش مي داريم فقط درشو قفل مي كنيم ) عسل ( يعني چي به من مي گي ديوونه !!!!!!!!!!!!!!! ) سوباسا ( بسه شماها نمي تونين اونو اذيت كنين من اجازه نمي دم ) ماهان ( تو ديگه كاري از دستت ساخته نيست حسابي زنجير شدي براي اين كه

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:15 ] [ Asalbasa ] [ ]
دنیای شیشه ای
به همتون سلام می کنم . این جا یه دنیایی که همه می تونن رویاهاشون رو ببینن .از عسل ممنونم که این دنیای مجازی رو برای همه ما ساخت دوستت داریم عسل جون

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 10:56 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
داستان روز اخر
سوباسا پانزده ساله شده بود و خودش رو برای مسابقات کشوری اماده می کرد مربی کاتاگاری به سوباسا گفته بود که می خواد یه مربی خوب برای تیم شاهین اتخاب کنه و سوبا قبول کرده بود . کاتاگاری خیلی دنبال یه مربی خوب گشت و بلاخره یه مربی خوب پیدا کرد ولی یه مشکلی وجودداشت چون اون مربی یه دختر بود و سوباسا امکان نداشت که یه دختر روبه عنوان مربی قبول کنه . . .بقیه داستان رو اگه دوست داشتی برات می نویسم خودم خیلی این داستان رو دوست دارم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 10:57 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبا جووونم

سلام من برگشتم فكر نكنيد اين همه مدت بي خيال سايتم بودم من دارم رمان رو تكميل مي كنم

از همگي معذرت مي خوام كه يك مدته به سايت هاشون نيومدم چون نتم قطع بود و درسهام شروع شده به همين دليل اين سايت به كسي غير از من هم نياز دارد كه بعد من سرگروهي را بر عهده بگيرد از خانم آلاله و خانم سانايي در سايت خبري نيست پس هركي مي تونه داوطلبانه به من اطلاع بده و خودشو عضو كنه شرايط اين گونه است 1 - هر هفته حداقل يك پست در سايت بگزارد 2 - به كاربران و ديگر دوستاني كه لينك كردن خبر دهد و به سايت هايشان برود

من به كاربر فعال عزيز نيكا آگامي اين پست رو پيشنهاد مي كنم و همين طور به همه ي شما دوستان عزيز آيا مي خواهيد مدير دوم يكي از بزرگترين سايت ها شويد ؟

براي آپ كردن مي تونم بهتون چند سبكو نشون بدم به نوشته ي هر تصوير نگاه كنيد


Kaptan Tsubasa İzle - 36.Bölüm 1.Kısım

هنوز نمي دانم كه آيا تو واقعا مي خندي يا آيينه ها ي فريبا اين گونه نشان مي دهند آخر آنقدر اندوه پرواز داشتي ، چون از پرندگان مبارز دور بودي


yeni - rakip kim اينـــــــــــــــــم يــــــــــــــه عكســــــــ خشمـــــــــــل از شوباشااااااااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 111.BöLüm (111.Section) اي بالهاي بزرگ آسمان چرا هيچ گاه از مبارزه خسته نشدي هميشه در فكر مبارزه و دويدن بر خلاف موج هاي فريبا بودي آخه چرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا


لطفا داوطلبين مراجعه كنند

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 17:55 ] [ Asalbasa ] [ ]
اخبار سوباسايي

شمام شمام يه خبر مهم شوووووبا جونم هيش وقت با سانايي ازدواج نخواهد كرد . كاركردانش اعلام كرد اكه ساخته بشه فروش نمي كنه به همين دليل ساخته نخواهد شد . هووووورا من كه از سانايي متنفر بودم

اين سايت نفر سوم سايت ها با موضوع فوتباليست ها در ايران شده است

نويسنده ي سايت عسل باسا در حال نوشتن ادامه ي سوباسا و فرازميني ها است و تا كنون ١٦صفحه نوشته به محض تموم شدن رو سايت مي زارن البته منظور م خودم بودم

به زودي عسل باسا مدير سايت يعني من بر مي كردم

حالا كاملا مطمعنم شوبا جونم عينك زده بود صد تا شاهد دارم معلوم شد دوربين بوده و ٢٥٪ضعيفه

معلوم شده تلوزيون خلاصه كرده بود مجموعه ي اول و دوم فوتباليستهارو

اين سايت به فعال ترين كاربران جوايزي اهدا خواهد كرد

با تشكر كه با اخبار ما بوديد نظر را فراموش نكنيد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 13 مهر 1393 ] [ 15:25 ] [ Asalbasa ] [ ]
رمان برمودا سری 5
سلام سلام من نتم قطعه این مانع پیشرفت من شد اما حالا می خوام این مانع رو بردارم بقیشو معلوم نیست کی بنویسم این ادامه ی مثلث برموداست که چهار سریه طولانی بود ولی اصلا به برمودا ربطی نداره فقط تو مثلث برمودا شخصیت عسل که من هستم به داستان اضافه شد در این داستان شوباشا جوووونمممممممم با ادم فضایی ها مسابقه می ده !!!! جالبه حتما دنبالش کنین فقط از بدیه روزگار نتم قطعه و هر دفعه با یه نت دیگه اومدم احتمالا بینش فاصله بیوفته شما کاربران هم می تونید ادامشو پیشنهادی تو پست های که می نویسین بزارین . راستی تو ایران نفر سوم شدیم هووووووورا !!!! این سایت متعلق به همه ی شماست

یک روزی عسل پشت اینترنت نشسته بود ناگهان امواج عجیب غریبی به اینترنت خورد و پیغام اومد ( سلام ادم زمینی ها ما شما را به یه مسابقه دعئت می کنیم با تشکر فضایی ها ) عسل سریع تلفنو برداشت و به سوباسا زنگ زد سوباسا ( که این طور الان پشت نتم پیغامو ایمیل کن ) عسل ( باشه فرستادم ) سوباسا ( رسید به دستم واقعا نمی دونم ولی عسل واسه یه ماجراجوییه دیگه اماده باش ) عسل ( نه سوباسا هنوز خستگیه ماجرا هایی که تو برمودا گذشته از تنم در نیومده من که دیگه حوصله ندارم ) سوباسا ( این خبرو به فدراسیون اعلام کردی ) عسل ( نه هنوز تازه رسید ) سوباسا ( تو حواستو جمع کن شاید یه پیغام دیگه هم اومد من به همه خبر میدم الان با بچه ها و اقای میکامیل مدیر فدراسیون همه جمع شدیم سریع خودتو به فدراسیون برسون من با تبلت دارم مدام چک می کنم ایمیلتو راستی گفتی رمزش چیه ؟ )

کمی بعد ایشی ( نه سوبا من که دیگه حوصله ی یه ماجرای دیگرو ندارم ) سوباسا ( ما تو کره ی زمین اولیم اگه با ادم فضایی ها هم مسابقه بدیم برتریمونو کامل می کنیم ) ماتسویاما ( فکر بدی هم نیستا ) کاکرو ( من که مخالفم ) سوباسا ( نگاه کن عسل دوباره به ایمیلت پیغام زدن نوشته پس چرا جوابمون را نمی دهید موافقید بزار جوابشو بنویسم سلام من سوباسا اوزارا هستم بله موافقیم ) عسل ( سوبا تو چی کار کردی یعنی چی که موافقم ) میکامیل ( البته این به نفع ماست ) عسل ( ولی ما اصلا قانون بازیه اونا رو نمی دونیم اگه به جای یازده نفر 99999999 نفر تو زمین باشند چی اگه زمین 2 متر باشه چی ؟ ) سوباسا ( عسل اروم باش این امکان نداره ) میزوگی ( منم باهات موافقم سوباسا ) واکی ( پس پیش به سوی فضا ) سوباسا ( نگاه کنین یه پیغام دیگه هم اومد نوشته پنجشنبه شب منتظرتونیم قرار کره ی مریخ ) تارو (واااااااااااااااااااااااااااااااات کره ی مریخ سوباسا مطمعنی مزاحم اینترنتیی چیزی نیست ؟ ) سوباسا ( مطمعنم الان کدخونی می کنم بعله دیگه کاملامطمعن مطمعنم ) عسل ( سوبا خیلی هم بدک نیستا یه تنوعه با هوافضا در میونش می زارم شاید بتونه کمک کنه )

كمي بعد عسل ( با ناسا حرف زدم ناسا هم اين پديده رو تاييد كرد تمام كارشناسان كاپيوتري هم اون ايميلو تاييد كردند و معلوم شد اين ايميل ها واقعا از مريخ مياد ) سوباسا ( اوه معلوم شد پس درسته منم با فيفا حرف زدم فيفا هم وقتي با ناسا و كارشناس هاي كتمپيوتري چك كرد قبول كرد يه تيم بفرسته ) كاتيري ( البته اسامي برگزيدگان تا يه ربع ديگه به من ايميل مي شه ) كاكرو (ولي سوبا هنوز تازه از شر ماجراي برمودا خلاص شديم ) ماتسوياما ( راستي ياد برمودا افتادم ماهان . مرداك . فرانسيس و ليون چي شدن ؟ ) تارو ( تو اين سايت نوشته اونا آزاد شدن ) عسل ( سوباسا اينا چي مي گن كه ... اون چهار تا خلافكار كه مي خواستن منو تو رو بكشن آزاد شدن ؟؟!! ) سوباسا ( درسته مدت حبصشون تموم شده بود آزادشون كردند ) عسل ( يعني چي ؟؟؟ با اون جرمي كه اونا انجام دادن همين كه اعدام نشدن جاي شكر داره ) ميزوگي ( درسته جرم قتل اعدامه !!! ) سوباسا ( من به اين كه اعدامشون نكنن رضايت دادم ) عسل ( تو چي كار كردي سوباسا ؟؟؟ منم با اعدامشون مخالف بودم ولي نه اين كه آزاد بشن اونا يه قاتل تمام عيارن ) واكي ( حالا چيزيه كه شده به بازي با مريخي ها فكر كنين ) سوباسا ( يعني اونا به من كمك كردن تو رو پيدا كنم ) عسل ( درسته از يه لحاظي بهشون مديونم اما اونا ... ) سوباسا ( يعني چي ؟؟؟ ) عسل ( واقعا كه سوباسا ) سوباسا ( من حوصله ي جرو بحص با تورو ندارم ) كاتاگيري ( دعوا بسه ديگه اسامي رسيد شماره ي 1 واكي - شماره 2 ايزابا - شماره ي 3ايشي- شماره ي 4زوگيتو - شماره ي 5ماتسوياما – شماره ي 6 ميزوگي – شماره ي 7 زوگيتو – شماره ي 8 تارو – شماره ي 9 كاكرو – شماره ي 11 عسل و كاپيتان تيم و شماره ي 10 سوباسا - ) عسل ( من نمي خوام ديگه تو اين ماجرا هم باشم ) سوباسا ( يعني مي خواي تيمو ترك كني ؟ ) عسل ( آره جاي من يكي ديگه رو بزارين ) سوباسا ( منم با كسي شوخي ندارم اگه كسي نمي خواد با من باشه همين الان بره بيرون ) عسل ( باشه خداحافظ ) سوباسا ( كجا ميري تو اين شب باروني ) عسل ( اداره ي پليس ) سوباسا ( لجباز ) عسل رفت بيرون و همين طوري با خودش مي گفت ( حساب همتونو مي رسم دارم واسه همتون ) در همين حال سوباسا ( نگاه كن چه لجبازيي مي كنه خوب آقاي كاتاگيري ذخيره ندارين ؟ ) كاتاگيري ( تاكي تو ذخيره اي ) تاكي ( باشه ) در همين حال ناگهان چهار سياهپوش جلوي عسل ظاهر شدن و خنجرشونو در آوردن عسل (شما ها كي هستين يالا جواب بدين با من چي كار دارين اگه جواب ندين حسابتونو مي رسم ) اون چهار تا روبندو از صورتشون در آوردن در كمال تعجب ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس بودن ماهان ( يادمه آخرين بار تو حاله مارو گرفتي حالا نوبت ماست دنيا همينه ديگه داره مكافاته ازاين دست بدي از اون دست پس مي گيري )عسل ( نامردا ) بعد پا به فرار گذاشت هوا به شدت باروني بود و تو اون مه و تاريكي شب چيزي ديده نمي شد و كار براي عسل خيلي سخت تر شده بود ناگهان به تپه اي رسيد عسل ( جلو نياين وگرنه ... ) مرداك ( مگرنه چي ؟ دستت به هيچ جايي بند نيست اين پايان كار تو ئه بعد تو نوبت سوباساست ) عسل ( سوباسا نه نامردا ) ليون ( خوب خودت تسليم شو وگرنه خودم مي كشمت ) ناگهان ليون شليك كرد و خورد به دست عسل در همين حال رد برقي زد و تپه فرو ريخت و عسل از بالا تپه افتاد پايين كمي بعد سوباسا ( چي ؟ تير خورده بعد از تپه افتاده پايين الان كجاست ؟ ) پليس ( هنوز مرداكو ماهان و فرانسيس و ليونو دستگير نكرديم اما متاسفانه امكان نداره كسي از اين فاصله بيوفته و زنده بمونه ) سوباسا ( اوه نه من مقصر بودم اگه من اونا رو ازاد نكرده بودم اگه اون شب نمي زاشتم بره بيرون اين شكلي نمي شد تقصير من بود ) تارو ( سوباسا كجا مي ري ؟ ) سوباسا با ناراحتي رفت ايزابا ( ولش كن )فردا صبح عسل بهوش اومد او در خانه ي پيرزني بود عسل از جاش پا شد عسل ( من كجائم ؟ ) پيرزن ( ديشب بهت تير اندازي كردند و از تپه پرت شدي پايين اگه به دستت نگاه كني متوجه مي شي ) عسل (آه بله يادم اومد ) پيرزن ( خيلي شانس آوردي زنده موندي ) عسل ( مي فهمم واقعا باورم نميشه ن ام )پيرزن ( از جات پا نشو شب خيلي سختي داشتي ) ناگهان اخبار اعلام كرد گوينده ي اخبار ( ديشب چهار جنايت كار ماهان مرواك ليون و فرانسيس دست به جنايت بزرگي زدن و عسل رو به قتل رسودند در صورتي كه همون شب اتفاق هاي جالبي پيش اومد به سوباسا اوزارا پيغام رسيد كه مريخي ها مي خوان با زميني ها مسابقه بدن تا ديشب ما فكر مي كرديم به غير از خودمون كسان ديگري وجود ندارن اما مثله اين كه وجود داشتن متاسفانه هنوز چهار خلافكار رو دستگير نكرديم اما از سوباسا اوزارا خواسته شده در امنيت كامل باشه چون مطمعنن اونا او را هم ول نمي كنن اما ما موفق نشديم با سوباسا حرف بزنيم اون با كسي حرفي نزده و از اون موقع هنوز موفق نشديم حتي او را ببينيم چون به گفته ي پليس او خود را مسعول اين قتل وحشتناك مي داند البته واقعيت اين هست كه خيلي هم بي تقصير نبوده است ) عسل ( واقعا افتضاحه اوه نه اين قتل و ماجراش بايد تموم بشه همه فكر مي كنن من مردم ) پيرزن ( البته اين طوري به نفعته تو دشمن هاي زيادي داري الان ديگه همه بي خيالت شدن ) عسل ( درسته اما ماجراي مريخي ها چي مي شه خيلي شير تو شير شده انگار سرياله يا رمانه ) پيرزن ( مگه خودت از سفر به مريخ منصرف نشده بودي ؟ ) عسل ( چرا ولي حالا كه9 فكر مي كنم پشيمونم اونم خيلي ) پيرزن ( اين فرصت خوبيه كه حسابه مرداك و ماهان و فرانسيس رو كف دستشون بزاري امروز شنبست و تا پنجشنبه كه مريخي ها منتظرمونن خيلي فاصله و زمان زيادي داريم ) عسل ( پس از همين امروز شروع مي كنم من تا اونارو تحويل پليس ندم راحت نمي شم ) پيرزن ( با اين دستو باله شكسته ) عسل ( مشكلي نيست اگه بشه يه لباس مبدل به من بديد ) پيرزن ( من كه مخالفم ولي حالا كه انقدر مسممي باشه كمكت مي كنم )عسل ( ممنونم بابت همه چيز ) در همين حال سوباسا ( من از باشگاه مي رم بيرون ) پليس ( هنوز نمي شه اونا بر مي گردند و تو رم اذيت مي كنن ) سوباسا ( مهم نيست اين مسعله بين مرگ و زندگيه من نمي تونم دست رو دست بزارم من مطمعنم عسل زندست ) پليس ( نه سوبا اون بايد تا الان مرده باشه ) سوباسا ( اگه دست رو دست بزاريم ميميره ) پليس (حالا كه تصميمتو گرفتي اين جليقه ي زده گلوله و اين ماسك اكسيژن و اين تفنگ رو هم بگير ) سوباسا ( ممنونم ) پليس ( مطمعني نمي خواي كسي باهات بياد ) سوباسا ( مطمعنم اگه پيداشون كنم سريع به پليس زنگ مي زنم ) در همين حال عسل ( خدايا من اينا رو كجا پيدا كنم با اين كه لباس مبدل پوشيدم اما مي ترسم به اين لباسه يكي شكاك بشه اينجا ديگه كجاست ؟؟؟ از تو بازار سر درآوردم ) در همين حال سوباسا به همون جايي كه در اون جا جرم اتفاق افتاد رسيد اون جلوتر رفت و به پايين تپه رسيد به صورت ناشناس جلور رفت و از پليس پرسيد (معلومه ديشب اتفاق خيلي بدي افتاده )پليس ( البته طفلكي دخترك بيچاره هنوز جنازشم پيدا نشده ) سوباسا ( ببخشيد عمو جان اين طرف ها خونه اي چيزي نيست ؟ ) پليس (مي خواي چي كار كسي جرعت نداره بره اوئن جا جتي پليس هم جرعت نمي كنه اين درو برا خيلي امن نيست زياد اين اطراف نگرد ولي حالا كه پرسيدي چرا اون ور رودخانه يه پيرزن تنها زندگي مي كنه ولي نرو خيلي خطرناكه )سوباسا ( باشه خيلي ممنون ) سوباسا به خونه ي پيرزن رفت كمي بعد پيرزن ( كه اين طور با لباس مبدل رفت بيرون ) سوباسا ( چرا گزاشتين بره ؟ بيرون نا امنه ) پيرزن ( پسرم تقصير من نبود خودش اين طوري خواسته بود ) سوباسا ( حالش چه طور بود ) پيرزن ( دست راستش تير خورده بود من براش بستم ولي هنوز سنگين راه ميره راستش نتونستم گلوله رو درارم خيلي خطرناكه ممكنه هر لحظه حالش بد بشه ) سوباسا ( كجا رفت ؟ ) پيرزن ( نمي دونم ) سوباسا ( خيلي خوشحالشدم زندست ولي بايد پيداش كنم جونش تو خطره ) پيرزن ( درسته منم ديگه از اين خونه ميرم اين خونه ناامنه دارم ميرم پيش دخترم ) سوباسا ( مي شه يه لطفي در حق من بكنين ) پيرزن ( چي پسرم ؟ ) سوباسا (درباره ي اين ماجرا و زنده بودن عسل به كسي حتي بچه هاتون چيزي نگيد ) پيرزن ( باشه تو مثل پسر خودمي حتما ) سوباسا ( حالا كه دارين ميرين بزارين من تا يه جايي كه امنه برسونمتون چون اين دورو برا خيلي امن نيست ) پيرزن ( خدا خيرت بده ) در همين حال عسل ( من بايد چي كار كنم ؟ برم پيش پليس ؟ ) در همين حال كه در كافي شاپي نشته بود ناگهان اخبار اعلام كرد معلوم شد عسل هم با اون چهار تا خلافكار دست به يكي كرده بود و وقتي ديدين ديگه به دردشون نمي خوره اونو كشتن اگه هم زنده باشه فورا بايد به پليس تحويل داده شود پليس به هر كي كه اونو پيدا كر جايزه مي ده عسل ( من بي گناهم واسم دسيسه چيدن من خودم مقطورم نه قاتل فك كنم جواب سوالمو گرفتم اين كه من نبايد پيش پليس برم سوباسا هم نمي تونه كمكم كنه چون اطافش كلا پليسا هستن اوه گفتن پاي بي گناه به دار نمي ره ولي من تا پاي دار رفتم واسه سرم جايزه گذاشتن ) در همين حال كاكرو با سوباسا تماس گرفت و قضيه ي متهم كردن عسل و اين كه مي خوان بكشنش رو توضيح داد . پيرزن ( واقعا عجب شير توشيريه ولي من مي دونم اون بي گناهه ) سوباسا ( درسته به خاطر همين نمي خوام كسي از زنده بودن اون خبردار بشه چون از سه جهت جونش تو خطره يه موردش پليسها هستن يه موردشم مرداك اينا يه مردشم اين كه واقعا الان معلوم نيست بعد از اون همه خطر حالش خوبه يانه ) پيرزن ( ممنون رسيدم خدا خيرت بده منم قول مي دم به كسي نگم ولي مراقب باش ممكنه واسه تو هم دسيسه بچينن خداحافظ ) سوباسا ( خداحافظ ) در همين حال تارو زنگ زد و گفت ( سوباسا سلام هيچي نگو فقط سريع هر جا كه هستي از نزديك شدن به پليس دوري كن اونا تو هم به همدستي متهم كردن ماهان اينا هم دنبال جون تو مي گردن ) بعد قطع كرد سوباسا ( ديگه چي ؟؟؟ اوه فك كنم اون اسلحه و تجهيزاتي كه از پليس گرفتم هم كارو ده برابر خراب كنه ) در همين حال عسل ( واقعا افتضاحه سوباسا رو هم متهم كردن وا سه سر اونم جايزه گزاشتن ديگه چي ؟؟؟ اون از ماجرا ي برمودا اينم از اين فك كنم ركورد سريالم شكوند حالا بايد برم زود تر ماهانو و همدستاشو پيدا كنم ) كمي بعد سوباسا يواشكي تو هواي باروني به يه جايي خودشو رسوند به ماتسوياما زنگ زد ( پس كجايي ؟ سه ساعته منتظرم ) ماتسوياما ( ما نتونستيم بيايم هممنو زير نظر دارن ايشي زاكي اومد الان مي ب نيش اوه پليسه داره مياد ) سوباسا ( صبر كن نبايد از زنده بودن عسل چيزي بفهمن باشه ؟ ) ماتسوياما ( باشه خداحافظ ) در همين حال ايشي مياد سوباسا ( سلام ايشي اوضاع چه طوره ؟ ) ايشي ( سلام باور كن به زور اومدم نگاه كن فقط به من شك نكردن هه هه هه از بس كه همه فك مي كنن خنگم ولي بزرگترين خطرشونم )سوباسا (بچه ها چه طورن ؟ ) ايشي ( همه شون از دم تو اداره ي پليسن ) سوباسا ( جاي شكر داره كه به تو شك نكردن تو هم زود بايد برگردي ) ايشي ( راستي سوباسا ايميلت رمزش لو رفته پليس ايميلتو چك مي كنه ) سوباسا ( پليس ؟؟؟ ) ايشي ( تازشم به ايميلت پيغام اومده از طرف ماهان اينا ) سوباسا ( چي ؟؟؟ ) ايشي ( نوشته شريك نگران نباش ما تو رو نمي كشيم ) سوباسا ( فك كنم ديگه پاپوش ها تموم نشدنين من بيچاره نگاه كن بي گناهيم ديگه معلوم نيست خوب سيم كارت ) ايشي ( بيا با اين سيم كارت مي توني هر جا كه باشي بري تو اينترنت سوباسا برو و خودتو نجات بده ) سوباسا ( ممنونم) ايشي ( خوب تا كسي به من شك نكرده من ميرم ) در همين حال عسل كه در بازار گشت مي زد از يكي پرسيد ( سلام عمو جان مثله اين كه تو بازار يه بحث هايي است مي گن واسه سر سوباسا و عسل جايزه گزاشتن ؟ درسته ؟ ) مغازه دار ( بله خانوم مي گن سوباسا اوزارا هم فرار كرده ولي كسي به پيد ا كردن عسل اطميناني نداره اون مرده ) عسل ( خوب اگه شما سوباسا رو پيدا كنين باهاش چي كار مي كنين ؟ ) مغازه دار ( دخلشو در ميارم ) عسل ( ممنون آقا راستي گوجه هاتون ماله كجائن ؟ ) مغازه دار ( مزرعه ي برادرم ) عسل ( ممنون فعلا خداحافظ ) عسل اومد اين ور ( قافل از اين كه عسل رو برو ته خبر نداشتي راستي اگه سوباسا فرار كرده مي تونم باهاش تماس بگيرم ولي گوشيم كه جا مونده آهان با تلفن عمومي) . در همون لحظه كه سوباسا مي خواست سيم كارت ديگه اي بندازه عسل زنگ زد سوباسا ( بله بفرمايين ) عسل ( سلام سوبا منم عسل ) سوباسا ( عسل تويي حالت چه طوره چيزيت كه نشده خوبي ؟ شنيدم تير خوردي ) عسل ( من خوبم ولي دستم يكمي درد مي كنه تو چه طوري ؟ ) سوباسا( من خوبم خيلي نگرانت بودم به خانه ي پيرزني كه تو رو نجات داد رفتم وقتي گفت زنده اي خيالم راحت شد ) عسل ( پس كه اين طور ميدوني چه شايعاتي بر عليهمون ساختن ما بيگناهيم ) سوباسا ( مي دونم مي دونم نگران نباش من نمي زارم كجايي بيام دنبالت ) عسل (نه سوبا تو نيا اينجا همه خونخوار تو ان من ميام ) سوباسا (نه من ميام تو حالت خيلي خوب نيست منو ببخش تقصير من بود اين بلا ها سرت اومد ) عسل ( نه من بايد از تو معذرت خواهي كنم ) سوباسا ( الان وقت اين حرفا نيست كجايي بيام پيشت ) عسل ( من تو بازارم گفتم شايد تو جمعيت بتونم قايم شم اما نيا واسه سرت جايزه گزاشتن من نمي خوام بلايي سر تو بياد )سوباسا ( مي دونم واسه يه بارم كه شده به حرفم گوش كن من ميام نه تو همون جا بمون باشه ؟)راستي اينم شماره ي جديدم يادداشت كن ) در همين حال ايزابا ( قربان ما واقعا نمي دونيم سوباسا كجا رفته )تاكي ( راست مي گيم ) سرهنگ ( همتون دروغ مي گيد ) در همين حال ماهان ( گاومون زاييد ) فرانسيس (حالا چي كار كنيم اگه توطه هامون معلوم بشه ) ليون ( اونا رو با دسيسه حل مي كنيم اما سوباسا از مرگ عسل خيلي عصبانيه مقصرشم ما بوديم اگه پيدامون كنه پوستمونو مي كنه ) مرداك ( نگران نباش كاره سوبا هم ساختست ) ليون ( اي كاش انتقام گرفتنو بي خيال مي شديم ) در همين حال سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ؟ نامردا ببين باهات چي كار كردن ) عسل ( من خوب سوبا بايد از اينجا بريم و.لي راهي نيست ) سوباسا ( صبر كن آدم فضايي ها پنجشنبه ميان دنبالمون با اونا ميرم انقدر همه سرشون به اون موضوع گيره كه ادم فضايي ها رو ول مي كنن ما هم با اونا ميريم اما قبلش من بايد با اين مرداك يه ديداري داشته باشم ) عسل ( ببين سوبا اون جارو ) ناگهان جارچي جار زد ( آهاي مردم همه ي شما بايد چك شيد ما دنبال سوباسا و عسل مي گرديم ) عسل ( سوباسا يه كاري كن ) سوباسا ( آروم باش نگران نباش ما باهميم ) ناگهان پليسها اومدن و اولين نفر از شانس سوباسا و عسل رو واسه چك كردن انتخاب كردن عسل ( سوبا اگه فاش شه چي ؟ ) پليس به عسل گفت ( ببخشيد خانم مي شه روبنده رو از صورتتون برداريد همين طور شما آقا ) عسل ( ب ب بله ) پليس ( چرا معتل مي كني ؟ ) سوباسا ( آقا ما عسل و سوباسا نيستيم ) پليس ( خوب اگه نيستين روبنده هارو وردارين ) عسل روبنده رو برداشت پليس ( عســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل ! بگيريديش ) سوباسا هم روبنده رو برداشت و يه لگد زد تو صورت پليس پليس ( ســــــــــــــــــــوبـــــــــــــا ســـــــــــــــــــــــا ! بگيريدش ) سوباسا ( عسل زود باش برو ) عسل ( نه من باهاتم ) ناگهان يكي از پليس ها به سوباسا شليك كرد اما از شانس به جليقه ي ضد گلوله خورد عسل ( بكشين كنار گفتم بكشين كنار ) پليس ( دختر كوچولو ديگه كارت تمومه جرم تو معلومه ) سوباسا ( نه با اون كاري نداشته با شين من نمي زارم ) پليس ( چژي فكر كردي ) همه ي پليس ها دور سوبا و عسل جمع شدن سوباسا داد زد ( اي مردم اگه خوني ريخته شه بدونين خون بي گناه بوده من تجهيزات دارم مي تونم حمله كنم اما نمي كنم مي دونين چرا ؟ نمي خوام خون مردم ريخته شه من از شما تقاضا ي ياري مي خواهم )عسل ( همه ي اين ها دسيسه بودند اينا غلطن اونا سعي كردن منو بكشن به من شليك كردن منو از دره پرت كردن پايين ) پليس ( كافيه ديگه ) عسل ( نــــــــــــــــــه !!! ) سوباسا يك گازه بس خطر رو پرت كرد و تركيد همه جا پر از دود شد سوباسا ( عسل بدو وقت خوبيه بدو بريم )عسل ( باشه ) در همين حال مرداك ( نمي تونيم دست روي دست بزاريم كه هر كاري مي خوان بكنن ) فرانسيس ( درسته جون همه ي ما در خطره ) ماهان ( شانس بياريم قبل از سوباسا پليس ما رو پيدا كنه سوبا بيچارمون مي كنه ) ليون ( آقايون اين جارو نگاه كنين ) اخبار اعلام كرد عسل و سوباسا در شهر ديده شدن و عسل هم هنوز زندست فرانسيس (نه هنوز زندست ) ماهان ( يكم فكر كن زنده بودن اون به نفع ماست حداقل سوباسا از عصبانيتش كاهش ميابه اما معلومه حسابي حالش بده ) مرداك ( بهتره فعلا يه جاي امن قايم بشيم ) در همين حال عسل ( اوفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ) سوباسا ( تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( آره آه يه كمي فقط دستم درد مي كنه ) سوباسا ( طاقت بيار ) عسل ( باشه ) سوباسا ( من كردم من اين كارو با تو كردم ) عسل ( نه تو نكردي ) سوباسا ( ولي من بانيش بودم ) عسل ( خودتو سرزنش نكن ) سوباسا ( از اولم من مقصر بودم ) عسل ( سوبا بس كن ديگه تو مقصر نيستي اگه ادامه بدي ناراحت مي شما) در همين حال بچه ها ي تيم سوباسا از زندان فرار كردن ناگهان به شماره ي سوباسا زنگ خورد سوباسا ( بله ) كاكرو ( سوبا منم كاكرو رمز 1010 ) سوباسا ( اوه ببخشيد كاكرو خوب چي شد فرار كردين ؟ ) كاكرو ( اوضاع افتضاحه ما رو هم همدست دونستن ) سوباسا ( كه اين طور ولي هنوز يه راه مونده ) كاكرو (چه راهي ؟ ) سوباسا ( مي گم بيا به اين ادرس ) كمي بعد سوباسا ( تنها راهي كه برامون مونده اينه كه با ادم فضايي ها بريم ) ميزوگي ( چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سوباسا ( مگه من چيزه خنده داري مي گم ) ماتسوياما ( ولي ... ) سوباسا ( ولي بي ولي قبل از اون اتفاقات به من ايميل رسيده بود كه تاريخ از پنجشنبه به شنبه شب تغير كرد و ما شنبه دنبال شماها ميام البته من به خاطر پر بودن حافظه اون ايميلو پاك كردم ) عسل ( سوبا اين عاليه )زوگيتو ( درسته كجا بايد بريم وايستيم ) سوباسا ( بياين بامن ) همه دنبال سوباسا رفتن سوباسا به جايي رسيد و گفت ( الان ساعت نه و 29 دقيقه ي شب هستش يك دقيقه ديگه شمارش معكوس سه دو يك و صفر ) ناگهان فضاپيمايي فرود اومد سوباسا ( چه قدر هم وقت شناسن ) ناگهان دو موجود سبز رنگ و يكي شون سه چشم داشت و اون يكي يه چشم – وارد شدن و يه چشمه گفت ( سلام خوش اومدين من شمارو به مريخ مي برم اسم من زي زي گولا و اسم دوستم ژاني گولا هستش ) سوباسا جلو اومد وگفت ( از آشنايي تون خوشبختم من سوباسا اوزارا و ايشون هم عسل و ايشون هم ... ) ژاني گولا ( خوش اومدين آقاي سوباسا ) سوباسا ( ممنونم ) و داخل فضاپيما شدن زي زي گولا ( ببخشيد من تعين مي كنم هر كي در كدوم سلول بمونه ) سوباسا ( سلول ؟ ) زي زي گولا ( ما مريخي ها نيازي به هوا نداريم ولي شما زميني ها بايد در هوا باشيد ما سلول ها يي آماده كرديم شما اينجا بمونين ) عسل ( اوه بلعـــــــــــــــــــــــــــــه !!! ) ژاني گولا ( سلول شما اين طرفه ما در مريخ هوا توليد كرديم يعني پرفسور گولا اين كارو كرده اختراعه بزرگيه نه ؟ شما فقط مجبورين تا رسيدن تو اين سلول ه بمونين چون هنگام فضا پيمايي هوا به 0 درصد م رسه ) سوباسا ( اوه خيلي ممنون ولي اين اختراع تو زمين قبلا شده بود زميني ها حتي مي تونن تو موشكو پر از هوا كنن )زي زي گولا ( كه اين طور ) بعد هركي تو يه سلول موند كمي بعدعسل ( نمي دونم كه چرا انقدر دلم شور مي زنه ) در همين حال سوباسا ( يه جاي قضيه ... )كمي بعد به مريخ رسيدن مريخي ها به استقبالشون اومدن اولين كسي كه به استقبال اون ها اومد پادشاه گولا بود . پادشاه گولا جلو اومد و با سوباسا دست داد و گفت ( اگه اشتباه نكنم شما سوباسا اوزارا كاپيتان تيم زميني ها هستين من پادشاه اين سرزمين پادشاه گولا هستم از آشنايي تون خوشبختم ) سوباسا ( منم همين طور ) عسل ( سوباسا نمي خواي با مارو آشنا كني ) سوباسا ( اين ها هم بچه ها عسل و ..... ) ناگهان پرفسور گولا جلو اومد و گفت ( اوه از اشنايي با همه ي شما خوشحالم من پرفسور گولا هستم ) سوباسا ( بله ممنون از زحاماتي كه براي راحتيه ما كشيدين ) زي زي گولا ( اين ها هم بازيكن هاي تيمي كه قراره باهاش مسابقه بدين دروازبانشون ژاني گولا هست كه با هاش آشنا شدين شماره ي دو من هستم شماره ي ناني گولا شماره ي چهار ..... وكاپيتان تيم فوتبال گولا !!! )سوباسا ( اوه فوتبال گولا از ديدنت خوشبختم ) فوتبال گولا ( منم همين طور ) به نظر موجودات مهرباني مي اومدند فوتبال گولا زمين فوتبال رو به سوباسا نشون داد سوباسا ( معلومه فوتبال خيلي اينجا اهميت داره ) فوتبال گولا ( معلومه كه اين طوره و اين كه شما ها گروگان ما هستين ) سوباسا ( چي ؟؟؟ ) ناگهان چند گولا جلو اومدن تا سوباسا رو بگيرن اولي جلو اومد و به سوباسا حمله كرد سوباسا دستشو پي چوند و پرتش كرد دومين گولا هم جلو اومد و به سوبا حمله كرد سوباسا هم يه لگد تو صورتش زد ولي از پشت هم سومين گولا حمله كرد سوباسا پشتي رو با لگد زد و دوباره يه دونه مشت به صورت جلويي زد چهارمي حمله كرد سوباسا پريد بالا و تو هموات چرخيد بعد يه لگد تو صورتش زد سوباسا ( زود باشين به من بگين كي شما را معمور اين كار كرده ؟ ) ناگهان پادشاه گولا و همه ي گولا ها جلوي سوباسا ظاهر شدن پادشاه گولا( ما مريخي ها مي خواستيم انتقاممونو از شما زميني ها كه همه چي رو به اسم خودتون كردين بگيرين زمين مال ماست نه مال شما و شما الان اينجا گروگان هستين ) سوباسا ( حداقل بزار حرفمو بزنم ) سوباسا تعريف كرد كه توي زمين همه مي خوان اونو بكشن و گروگان گرفتنشون فايده اي نداره ) پادشاه گولا ( من از تمام ماجرا خبر دارم ) بعد تلوزيون بزرگي را روشن كرد در اون تلوزيون سرهنگ اعلام كرده بود ( سوباسا و عسل و بقيه بي گناه اذيت شدن و اين صابت شده اما متاسفانه آنها به مريخ رفتن و دقايقي پيش از مريخ پيغام آمد كه اونا گروگانن بايد زمينو تخليه كنيم مگرنه زمينو منفجر مي كنن تنها خبر خوب اين كه ماهان مرداك ليون و فرانسيس دستگير شدن و به جرمشون اعتراف كردند اما متاسفانه از ما گروگان گرفتن ) سوباسا ( نامردا ) بعد تمام گولا رو سرش ريختن سوباسا شروع كرد به زدنشون پادشاه گولا ( تا كي مي خواي به مبارزه ادمه بدي ؟ بزار خيالتو راحت كنم همه ي دوستات پيش من گروگانن ) از بالاي تراس هتل همه وايستاده بود عسل ( سوباسا كمك ... ) سوباسا ( عسل ... نامردا ) كاكرو (سوبا يه كاري كن ) سوباسا ( نمي تونم چون خودمم گروگانم ) عسل ( سوبا پشت سرت ) ناگهان از پشت سوباسا رو م بي هوش كردن عسل داد زد ( آخرين اميدمونم گرفتين اگه من عسلم كاري مي كنم كه روزي از ما طلب بخشش كنين ) پادشاه گولا ( مثله اين كه بي خودي داري خودتو خسته مي كني ) عسل ( پادشاه گولا من از اين شرايط بد ترم ديدم همه رو شكست دادم تو رو هم شكست مي دم مطمعن باش ) پادشاه گولا ( آرزو بر جوانان عيب نيست مي دوني چرا دلم بهت مي سوزه چون موقعي كه بايد بي گناهيت ثابت مي شد نشد و موقعي كه نباد ثابت مي شد شد ) عسل ( نامرد ) واكي ( اوه كه اين طور ولي ما يه روزي حسابتو مي رسيم ) ايزابا ( مطمعن باش اون روز التماس مي كني ) عسل از بالكن به داخل رفت و داد زد ( يا حالا يا هيچ وقت ) به سمت پله ها دويد ناگهان سوباسا بهوش اومد ومتوجه ي اوضاع وخيم شد عسل تنها ايستاده بود اما گولا ها خيلي زياد بودن عسل ( خوب بياين مبارزه )

این ماجرا ادامه دارد ...

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:14 ] [ Asalbasa ] [ ]
مقاله ی شوبا جونم که تو روزنامه چاپ کردم

سلام سلام بچه ها منم عسل مدیر سایت بشه ها نتم قطعه الان با نت خالم اومدم اونم مشکل داشت اصن تمام نت ها مشکل پیدا کردن نهههههههههههه . بچه ها من دوباره بر می گردم واسم نظر بزارین الانم برگشتم قبلا برای سایتم به دوست واترپلویی سوباساییم مریم جون گفته بودم نظراتو جواب بده و کاربرارو تایید کنه بچه ها دلم بهتون تنگ شده بود من هر جوری که شد اومدم شما هم باید بیش تر نظر بزارین نیکا جون و تمام دوستان عزیزم دلیل نیومدن من همین بود. حالا شرا هیشکی نمیاد ؟؟؟ بشه ها نظر بزارین این مقاله ای که الان اینجا نوشتم توروزنامه ی جام جم زنجان چاپ کردم صفحه ی سومش این سومین مقاله ی من در روزنامنست بچه ها خودم نوشتم نشانیه مطلبم جتم جم وه نامه ی زنجان 21 مرداد 1393 شماره 4043 صفحه ی 3


عنوان مطلب خاطرات ( فوتبالیست ها ) همچنان شیرین و ماندگار

مجموعه ی زیبا و دل نشین فوتبالیستها که می دانم اغلب شما در کودکی تان خاطرات تلخ و شیرینی با ان داشتید . شوت های معروف سوباسا که برای دیدن گل شدن یا نشدن ان باید یک هفته صبر می کردید .

این مجموعه توسط یوچئی تاکاشی نویسنده ی مشهور ژاپنی نوشته و در استادیوم تی وی توکیو ساخته شد . بعد ها آقای تاکاشی در یکی از مصاحبه های خود هدف ساختن این مجموعه را پیشرفت فوتبال ژاپن اعلام کرد. البته بسیار هم موثر واقع شد .این مجموعه با نام فوتبالیستها در ایران دوبله گردید . نام اصلی این مجموعه و هچنین کاپیتان سوباسا (captain tsobasa ) کاپیتان تسوباسا بود . هچنین در کشور های عربی بانام ماجد و فرانسوی با نام ( olever ) دوبله گردید . اقای شایگان نخستین بار در ایران مدیریت دوبله فوتبالیستها را بر عهده گرفت وخانم نرگس فولادوند سرپرستی دوبله سوباسا را بر عهده گرفت . جای تحسین است که ان زمان با ان امکانات کم با کیفیت ترین دوبله صورت گرفت و هنوز اوای دل نشین دست اندرکاران عزیز و گرامی در یاد ها زنده مانده است . البته این مجموعه هنوز هم ادامه دارد و دوبله ان بر عهده ی شبکه ی پویا و شرکت پارسی شاپ است این سری ها خطاب به دوره ی جوانی و نوجوانی سوباساست . بازیکن های مشهور حال حاظر که در جام جهانی نیز حضور داشتند مانند لیونر مسی . اگرو . مهاجم چلسی . نینستا . تورس و ... در یکی از مصاحبه های خود از الگوی بچگی هایشان سوباسا یاد کردهاند . نینستا لباس کاپیتان سوباسا ( که مربوط به سری اول می شود ) را برتن کرده و مهاجم چلسی با الهام گرفتن از سوباسا ساق بند هایی با طرح او بر تن کرده است .

البته در میان کودکان امروز این مجموعه هنوز زنده است . در صورتی که نو جوانان ایرانی برای هواداری از شخصیت های فوتبالیستها وبلاگ ها و وب سایت های زیادی خصوصا در بلاگفا و سپس در پرشین بلاگ ساخته اند . البته در سرویس های سایت دهی مانند اوابلاگ . بلاگ اسکای . میهن بلاگ . رزبلاگ . پارسی بلاگ . ایران بلاگ و ... نیز راجع به این انیمیشن وب سایت یافت می شود اما تعداد این وب ها در این سرویس دهی ها بسیار اندک است .

شایعات زیادی راجع به ساخته شدن سری های مانگای کاپیتان تسوباسا نقل شده است . از جمله سری 23 یار طلایی و گلدن 23 اما صحت ساخته نشدن این مجموعه به وصیله ی تحقیق های متعدد ثابت شده است اما هنوز برای ما صحت ساخته نشدن مانگاخوانی ان کاملا روشن نشده است .

امروزه هنوز سی دی های این انیمیشن در بازار عرضه می گردد و هنوز یاد و خاطرات گذشته ها زنده است .


این هم مقاله من درمورد شوبای نازنیمممممممممم امیدوارم خوشتون اومده باشه من با یه عالمه اپ دیگه بر می گردم البته اگه مشکل نتم رفع بشه ولی نگران نباشین من برمی گردم شما باید زیاد اپ کنید کاربران سایت منتظر نظراتتون هستم با تشکر عسل باسا زنده باد شوبا جوووووووونم باز هم می گم این سایت نه تنها برای من بلکه برای تمام طرفداران شوباشا جووووووووووووووووووونمه اصن اسمش روشه اگه باورندارید برگردید بالای صفحه عنوان زده هواداران سوباسا در ضمن اگه بالا رو خونده باشید متوجه شدید من تو روزنامه نوشتم که گلدن 23 ساخته نشده اینم یه مدرکمممممم یییییییوووووووووووووووو هووووو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 22 مرداد 1393 ] [ 19:04 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جونمــــــــــ
سلامممم من دوباره آپ كردم مرسي از نظرات زيادتون تولده شوبا جونم هم مبارك از دستتون عصباني نه نيستم ناراحت اونم نيستم دلخور نه اينم نيستم از دستتون خيلي خيلي خوشحالم خيلي نظر مي زارين مررررررررررررر30 منم بيش تر اپ مي كنم كاربران ايميلتونو چك كنيد اپ هم كنين ميريم سراغــــــــــــــ عـــــــــــــكســـــ هآمنبع بيش تر عكسها وب مريم جون

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 92.BöLüm (92.Section)

واي شه خشمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل شما هم مطلب بزاريد ديگه الان ديگه هيچي به ذهنم نمياد كه بنويسم ولي باز مي نويسم



موج هاي دريا را ديدم كه به سمت مغرب در حركت بودند از آنها پرسيدم كه چرا به مشرق نمي روند اما آنها پاسخم را ندادند و با تازيانه تر از هميشه به سمت مغرب رفتند تازيانه هاي آنها طوري بود كه حتي يك عقاب را هم از پاي در مي آورد با پاسخ بي پاسخه موج ها به فكر فرو رفتم و كنجكاوي من براي دانستن اين موضوع بيش تر و بيش تر شد تصميم گرفتم دنبال موج ها بدوم . راه طولانيي بود هر بار كه از خستگي مي ايستادم باز هم موج هارا مي ديدم كه با نگاهي عجيب مرا نگاه مي كردند ولي به راهشان ادامه مي دادند نمي دانستم مي توانم از اين نگاه عجيب موج ها چيزي بفهمم يا نه اما با كمال نوميدي باز هم دنبالشون مي دويدم آن قدر دويدم كه ديگر شك داشتم اين موج ها بالاخره به آن ور دريا ( منظور از آن ور دريا انتهاي آن مسيري كه موج ها به اون سمت مي روند است ) مي رسند يانه . ناگهان جمعي از عقاب هارا جلوي موج ها ديدم سعي كردم به عقاب ها هشدار بدم كه نزديك موج ها نشوند اما انگار فرياد هايم به گوششان نمي رسيد جالب بود در يك چشم بر هم زدند موج ها حلقه ي عقابان را شكستند و عقاب هاي زخمي به اعماق موج ها فرو رفتند . بعد از ديدن اين صحنه متوجه شدم كه اگر اين موج ها به خشكي برسند آن جارا ويران خواهند كرد اما من بايد چه مي كردم ؟ بايد چگونه جلويشان را مي گرفتم ؟ سرعتشان آن قدر زياد بود كه نمي توانستم حتي پا به پاي ان ها بدوم . با كمال نوميدي باز هم به راهم ادامه دادم . كم كم خورشيد در حال غروب كردن بود . من بايد قبل از غروب خورشيد موج هارا متوقف مي كردم . كم كم مد دريا شروع شد و اين امر كمك بيش تري به موج ها مي داد و سختي بيش تري به من . آن قدر خسته بودم كه ديگر نمي توانستم دنبال موج ها بدوم اما موج ها نه تنها خسته نبودند بلكه با مد دريا بيش تر انرژي گرفته بودند . بالاخره زمان انتظار به پايان رسيد نفس در سينه ي من حبس شده بود . روبه رو به خشكي رسيده بودم با خودم مي گفتم آيا بايد صبر كنم تا اين جا نابود بشود سعي كردم فرياد بزنم تا مردمانش آگاه بشوند اما صدايم به جاي نمي رسيد از ترس و نگراني چشمانم را بستم . نفهميدم مدت طولانيي جرعت نكرم چشمانم را باز كنم ولي ديگر صداي موج هاي خشمگين را نمي شنيدم . بالا خره جرعتش را پيدا كردم و چشمانم را با تصور ديدن ويرانه اي باز كردم . جا خوردم !!! موج ها آرام شده بودند !!!!! آخر مگر ممكن است ؟؟؟ بالهاي آسمان ( سوباسا ) را ديدم كه همان جا استوار ايستاده بود و موج ها كاري نتوانستند بكنند فكر كردم شايد موج ها آرام شده باشند دليلش را نپرسيدم ولي موج ها برگشتند و به سمت مشرق اما آرام رفتند .

خودم نوشتم بدون منبع كپي ممنووووووووووووع !


شــــــــــــــــــــــــــــه خشــــــــــــــــــــمل شده شوبا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم اونم شينگوئه كه هر كاري كرد نتونست شوبا جونمه بندازه زمين !!! هرچي محكم زد به شوبا جونم نشد كه نشد طفلي حق داره شينگو


شايد گاهي همه فكر كنند كه ماه هيچ تاثيري بر روي شب ندارد اما همين كه اين ماه در اين شب هست خود تاثير بزرگي است اگر ماه نبود آن وقت چه ؟ تاثيري نداشت ؟ شايد گاهي همه فكر كنند كه خورشيد هيچ تاثيري بر روي روز ندارد اما خود تاثير بزرگي است اگر خورشيد نبود آن وقت چه ؟ تاثيري نداشت ؟ شايد گاهي همه فكر كنند كه غم هاي بالهاي آسمان ( سوباسا ) هيچ تاثيري بر روي قدرت او نمي گزارد اما سخت در اشتباهند تاثير مي گزارد ولي او نمي گذارد تاثيري بگزارد .

خودم نوشتم كپــــــــــي بدونـــــــــــــ منبعـــــــــ ممنوعــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!


بزرگي هاشهههههههههههههه شه خششششششششششششششششششششششششمل


از تو (سوباسا ) پرسيدم از غروب خوشت مي آيد يا از طلوع گفتي كه فرقي ندارد چون برايت هر غروبي طلوعي دارد.

خودم نننننننننننوششششششششششششششششتم بدون منبع كپي ممنون مي باششششد


چه آروم و مصمم اين بزرگي هاششششــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه شه خشمــــــــــــــــل


اينم بشگي هااااشــــــــــــ شه خشممممممل


بچه ها منتظر نظرات خوبتون هستم كاربران هم خيلي كم آپ ميـــــــــ كننــــــــــــــــــــــــــــــ !!! بيش تر آپ كننـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!! نظر زياد بديد لطفا

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 23 مهر 1393 ] [ 18:23 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباي خشـــــــــــمل من

سلام من بازم آپ كردم قبل از اين كه بريم سراغ آپ ها اينو يگم كه مسابقه ي نقاشي هستش اينو تو پست هاي قبليم اعلام كرده بودم اما ظاهرا كسي توجهي نشون نداد جايزه هم داره جايزش يه قالب وبلاگ با طرح مورد نظر شماست لطفاااااااااا ديگه توجه نشون بديد نسبت به پست ها كاربران آپ نمي كنين چرا ؟ بگذريـــــــــــــــــم راسـتي يه چـيزي هـــم تو تولـــــد شوباشا جووووونم شايد پشت نت نباشم اما پستــــــ زدم و جتما سورپيرايز هايي دارم بگذريـــــــم ميريم‍ س‍ُراغ‍ عَكس‍ ه‍آكپي بدن منبع ممنــــــــــــــــوعـــــــــــ مي باشد


[تصویر:  captain-tsubasa6.gif] صدايي شنيدم صداي آشنايي بود صداي بادهاي فريبا بود مثله اين كه اين روزها باد رهش زياد به اينجا مي افتد انگار رهگذر ( باد ) خشمگين بود با خشم بر صورتم سيلي زد ( باد به صورتم محكم خورد ) به او چيزي نگفتم ولي اوگفت كه مبارزه اي با ققنوسي دارد و راهش را كج كرد و رفت در خيال شنيده هايم بودم كه ناگاه ققنوسي را در آسمان ديدم باد هاي فريبا به سرعت سمتش آمدند و شعله هايش را تازه كردند ققنوس هيچ چيز نگفت او حمله نمي كرد تنها از خود دفاع مي كرد . نبرد به پاي جان كشيده شده بود نمي دانستم كدام اين نبرد را مي برد و فاتحه ي ميدان مي شود يك لحظه چشمانم به هم خوردند و پلكي زدم ولي وقتي چشمانم را باز كردم ققنوس را نديدم ناگهان تورا ديدم بالهاي آسمان ( سوباسا )كه داشتي با قدرت جلو مي رفتي و باد هاي فريبا را شكستي . منبع نشه فراموش خودم نوشتم


واي شـــــــــــــــــه خشمممممممممممممل شدهـــــــــــــــــــــ شوباشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 101.BöLüm (101.Section) نمي پرسم چرا تسليم نمي شوي نمي گويم از مبارزه دست بكش نمي نويسم از نوميدي هات نمي دانم از غمگيني هات نمي خوانم غزل شكست ها اما تنها يك چيز مي خواهم بگويم درجستوجوي روياهايت بودي قلب تو هرگز رنج نخواهيد كشيد منبع نشه فراموش خودم نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 4.BöLüm (4.Section) - Part 2 اوه اوه وووووووووووووووايـــــــــــــــــــــــــــــ عصباني شده شوبا جووونم فقط مي خوام بدونم داره با كي مسابقه مي ده بي چاره حريفش از حالت چشماي شوباشا جووووووووووووووونم معلومه كه وحشتناك عصبانيههههههههههههه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 1.BöLüm (1.Section) - Part 1 شه شيرينـــــــــــــــــــــــــــــــــ شده شوباشا جوووووووووووووووووونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 24.BöLümستاره هاي شب همه در تاريكي مي درخشند و تو هم در اين تاريكي لبخندي زيبا بر لبانت داري چه شباهتي به اين ستاره ها داري تو هم هيچ گاه تسليم نمي شوي مانند خورشيد كه مقابل تاريكي تسليم نشد و ستاره هايش را براي شكست تاريكي فرستاد منبع نشه فراموش خودم نوشتم


بچه هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا زياد نظر بزارين نظر بارررررررررررررررررررررررررووووووووووووووونمممممممم كنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 5 مرداد 1393 ] [ 15:29 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباي ناز و خشمل من

سلام من برگشتم كاربران زياد به آپ ها توجه نمي كنن اصن كسي نمي بينه من آپ كردم يا نه آخه مُن گنآه دآرُم مي ريم سراغ عكسها نمي خواد ديگه توضيح بدم چون راستش خسته شدمكپي بدون منبع ممنوع مي باشد اين قانون ثبت شده است همه ي مطالب رو هم خودم نوشتممي روُِيم سِرآغ عُكس هآ وَ نِِوِِِِشتِه هآ بچه ها اون خط نوشتن چه طوره ؟ تازه ياد گرفتمش


hyuga - japan vs. germany اين شعر به سر رسيد اين افسانه به آخر رسيد اين روز به شب رسيد اما تو هنوز از مبارزه دست نكشيدي مانند شعر و غزل قلب زيبايي داري مانند افسانه قلبي افسانه اي داري مانند روز قلبي پاك و روشن .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 4.BöLüm (4.Section) - Part 1 پيروزي براي تو همچون عسل شيرين است همچون غزل زيبا است همچون آوا دل نشين است .

قابل توجه منظور از عسل اسم من نبود منظور عسل خوردني بود هموني كه بيش تر مردم تو صبحونه مي خورن ولي من با اين حال از عسل خوردني متنفرمممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 99.BöLüm (99.Section) سوباساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا. شه قدر شوباشااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم خشمل شدهههههههههه .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 100.BöLüm (100.Section) شه شيرين شده شوباشا جوووونم راستي بچه ها متن عكس بعدي رو بخونيد خيلي قشنگه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 13.BöLüm سايه اي از دور ديدم ! خواستم سايه را پيدا كنم اما نشد اين سايه سايه ي خورشيد بود . آخر مگر خورشيد هم سايه دارد ؟ نمي دانم اما ابرها او را در هم گرفته بودند . خواستم خورشيد رو نجات بدهم اما نمي توانستم شهر تاريك و صوتو كور شده بود ديگر هيچ كس در آن شهر نمانده بود . من هم مي خواستم بروم چون اين شهر تاريك و صوتو كور را نمي توان تحمل كرد اما مي داني چرا نرفتم ؟در اون غربت تاريكي تو را ديدم ( سوباسا ) كه هنوز داشتي مبارزه مي كردي حتي تو اين تاريكي و غربت بدون روز . برگشتم تمام شهر را چراغون كردم از خستگي كنج پله اي قديمي خوابم برد وقتي بيدار شدم شهر را ديدم كه ديگر آن شهر صوتو كور نيست حتي با اين كه خورشيد هنوز طلوع نكرده بود . مردم همه آمده بودند و دوباره شهر رنگ و بوي خاصي گرفته بود از جايم برخاستم كمي در شهر قدم زدم مي داني چه چيزي ديدم باز هم تورا ديدم ( سوباسا ) داشتي پيروزي ات را جشن مي گرفتي بالهاي آسمان ( معناي اسم سوباسا ) من هم اين پيروزي را بهت تبريك مي گويم چون مي دانم كه بسيار تلاش كردي .

بچه ها بدون چك نويس نوشتم من همه ي مطالبمو اين طوري مي نويسم تايپ كردني همش به فكرم مي رسه اميدوارم خوشتون اومده باشه بدون منبع لطفا كپي نكنيد .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 112.BöLüm (112.Section) مي داني هيچ گاه نتوانستم دليل قانع كننده اي براي اين تقلاي تو را داخل چاه بفهمم در صورتي كه تو در چاه نبودي چون قلبت در جست و جوي آرزوهايش بود مي توانم تنها به دو چيز متضاد قلبت را تشبيح كنم قلبي كه ماله كسي است كه در كوير در جست و جوي آب بود قلبي كه ماله كسي است كه در دريا در جست و جوي خشكي بود


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 113.BöLüm (113.Section) نمي دانم چشماي تيزبينت باز به كدوم قله خيره شده است اما مطمعنم كه آن قله بسيار بلند و بالا رفتن آن قدرت و شجاعت و استقامت بالايي مي خواهد و همچنين مي دانم تنها كسي مي تواند از آن قله بالا برود كه استواري آن همچون آن قله باشد كه مي دانم تو مي تواني بالا بروي .


kaptan tsubasa - japonya 6lı 2li si tsubasa ve hyuga بشگيييييييييييييي هاشههههههه شه شيررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررييييييييييييييييييييينننننننننننننننننننننننن


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 104.BöLüm (104.Section) شه خششششششششششمل


اTsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 102.BöLüm (102.Section) اينم مارياست با اين كه من خيلي ازش خوشم نمياد اما به يه دليلي خيلي ازش خوشم مياد مي گم دليلشو چون كه حاله سانايي را گرفت هاهاهاهاهاهاهاهااونم نه يك بار بلكه هزار بار هاهاهاهاهاهاهابگذريم اين شوباشاااااااااااااااا جوووووووومه خيلي خشمل شدهههههه اينجا داره با حريفش كارل هانز اشنايدر صحبت مي كنه

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 7:58 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشاي نازنينم
سلام سلام من برگشتم يه خبر خوب اين سايت توي ايران در رشته ي فوتباليستها نفر سوم شد با اختلاف دو امتياز از نفرات اول و يك امتياز از نفر دوم از 20 نمره ي 18 رو گرفتيم اميدوارم دفعه ي بعدي نفر اول بشيم از دستتونننننننننننننننننننننن حسسسسسسسسسسسسسابي عصبانيمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم چرا نظر نمي گذاريد اشكالي نداره نمي تونين حرسمووووووووووووووووووووو در بيارينننننننن من اين سايتو واسه شوبا جوووووووووووووووووووووووونم و هواداراش درست كردم راستي منبع عكسا السا جون
عهد بستن تو هيچ شكستني نداشت قلب پاك و نازنينت تسلي درد ها و غم هايت بود عهد هايت هچون اقيانوسي كه جزيره اي را در برگرفته بود عهد هايت را با قدرت دربر مي گرفتي .

هميشه در پي مبارزه بودي و براي تو تسليم شدن وكناره گيري بد ترين معناي دنيا را داشت .

اينو شوبا جونم گفت اينم عكس بعدي هه هه ههه هوووووووووووورا شوباشا جووووونم حاله سانايي رو گرفت هاهاهاهاهااااااااااااااااااا نمي دونيد چه قدر خوشحالممممم جانمي جان يوهو هووووووووووورا هي هو هو هو هووووووووو تازه بعدشم سوباسا زود تر از سانايي ميره داخل وساناييهههه بي چاره مي مونه بيرون هه هههههههههههههههههههههههه آي كيف مي ده حالگيريه سانايي اونم به دست شوبا جوووووونم باشه چه بهتر

وووووووواييييييي شه خشمللللهههههه من هر چي دنبال چنين روتختيي گشتم پيدا نكردم نمي دونم اين ماله كدوم شركته
اينم كفشش آخه اين عكسا ماله كين كجائئئئئئئئئئئئئئئئئئئئن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شوبا جووووووونم چرا افتادي زمين نكنه كه باز اون كاكروي ناااااااااااااااااااااامرد زده به شونت حسابتو مي رسم كاكروووو حسابتوووووو ميييي رسممممممم

تو هميشه قلبت را به آسمان رساندي هميشه نهايت سعي خود را كردي هيچ گاه مقابل سرنوشت تسليم نشدي چون تو فرق تقدير و سرنوشتو مي دانستي .

اميدوارممممممم خووووووووووووووووشتوووووووووووووووون اومممممممممممممممممممده باشههه

منتظره نظرات خوبتون هستم شايد اشتباه از من بود كه خيلي از شما نظر مي خواستم اما شما تا جايي كه مي تونيد نظر بدين

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 2 مرداد 1393 ] [ 14:55 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشا ي عژيژمممم

سلام بچه ها من برگشتم با كلي مطالب و عكسهاي زياد فكر نكنيد ديروز آپي نداشتيم ديروز اتفاقا دو تا آپي داشتيم آلاله و Harika آپ كرده بودند هيچ شما نگاه مي كنين به آپ ها اين دفعه نظر كمتر از 30 تا تو اين پست باشه واقعا از دستتون عصبانييييييي مي شمممم در ضمن ديگه تكرار نمي كنممممم بدون منبع كپي ممنوع مي باشد



براي هر كسي انتها معناي خاص و متفاوتي دارد براي يكي انتها معناي پايان را مي دهد براي ديگري انتها معناي انتهاي جاده ي طولاني را مي دهد اما نمي دانم چرا انتها براي تو معني ندارد تنها انتهاي سختي برايت معناي شيريني دارد و انتها ي شيريني نيز با معناي شيريني دارد چون تو آن شيريني را تجربه كردي و حالا مي خواهي براي هدف هاي بزرگ ترت بجنگي

نمي دانستم كه چرا تو هيچ گاه غربت را احساس نكردي ولي بعد ها فهميدم كه تو در جست و جوي روياهايت بودي به همين خاطر قلبت رنج نمي كشيد .

سوباسا يكمي بايد به فكر خودت باشيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي


https://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR3htTmSe7BEcvfga8qR07L2tykEvsEs4bFb15rdRI-Ya-YZCm5Tw واااايييي به اين مي گن بهترين كتاب دنيا چرا كه از همه ي كتاب ها قشنگ تره ولي معلوم نيست اين كتاب رو كجا مي شه پيدا كرد بچه ها يه چيز با حال بگم رفته بودم كتاب بگيرم يه كتابو از وسط باز كردم نگاه كردم اگه گفتيد چي ديدم عكس سوباسا اصن ميون اون همه كتاب من چشم به اون كتاب بخوره بعد ميون اون همه صحفه صحفه ي 18 رو باز كنم اونم شانسي بعدشم عكس شششششششششوووووووباشششششششاااااااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونمو ببينم !!!!!! جلل خالق !!!


گاهي چشمانت با قلبت هم زبان مي شدند و با هم يك آوا را مي خواندن آوايي از باران كه در چشمان تو حلقه مي زد اشك هاي تو از غم نبود از غربت بود .اين غربت را چرا كسي نديد تنها تو ديدي .

دوتا آپ ديگه هم داشتيم راستي بچه ها مسابقه ي بهترين نقاشي با موضوع فوتباليستها ست از همه ي شخصيت ها مي تونين نقاشي بكشين فقط شخصيت هاي داخل فوتباليستها باشه جايزه هم داره جايزش يك قالب وبلاگ با نقاشي شما يا شخصيتي كه طرفدارشين ( منظورم از كارتون فوتباليستها بود ) ابتدا نقاشي را بكشيد و سپس از ان عكس بگيريد بع عكسو آپلود كنيد و در سايت من عضو شويد ارسال مطلب را بزنيد عكس اپلود شده رو اون جا قرار دهيد . به همين راحتي من خودمم نقاشيمو مي زارم ولي به خودم جايزه اي تعلق نمي گيره اگه هم برنده شدم نفر بعد از من برنده مي شه .

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 1 مرداد 1393 ] [ 11:26 ] [ Asalbasa ] [ ]
براي عشل باشاي عزيييييييييييييييز
Kaptan Tsubasa İzle - 35.Bölüm 2.Kısım

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 19:48 ] [ Harika ] [ ]
تشكر از كاربراي عزيز

Tsubasa İzle - Road To 2002 6. bölüm 2. kısım

سلام.اول از همه بايد از كاربراي عزيزتشكر كنم كه با نظراتتون منو بعنوان معاون سايت انتخاب كردين.دوم اينكه ازمديريت سايت عسل باساجونم بايد ممنون باشم كه هميشه بمن لطف داره.عسل جان مطالبي كه پايين عكسا مي نويسي فوق العادست و تشبيهاتي كه راجعبه خصوصيات سوباسا مينويسي واقعا جالبه و منو بفكر ميبره.

خب حالا امروز مي خوام راجعبه عكسي گذاشتم مطلب كوتاهي بنويسم هرچند به نوشته هاي عسل باساي عزيز نميرسه.سوباسا يا بقول عشل باشا؛شوباشا قيافه ي جدي و مصممي بخودش گرفته و مسابقه ي حتما مهمي براشون بوده كه حتي اشي زاكي شوخ طبع هم همراه تارو قيافه ي جدي بخودشون گرفتن.



Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 36.BöLüm (36.Section)

توضيحات اين عكس قشنگو تو مطالب بعدي مي نويسم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 31 تير 1393 ] [ 18:48 ] [ آلاله ] [ ]
شوباشاي خشملمممم

بچه ها من برگشنم با يك آپ ديگه مثه اين كه من آپ نكنم درصد نظرات و بازديدها مياد پايين خوب ديگه مجبورم اپ كنم من يه عالمه سايت دارم هيچ نمي رم تو مديريتشون بعضي از سايت هامم نظراتشو كلا بستم ولي فقط اينو دارم اپ مي كنم پس شما هم بايد نظر خيلي بزارين قبوله بگذريم اعضا ايميلشونو چك كنن خانم مريم طبسي به مديريت مراجعه كنند و كاربران ديگه هم چرا آپ نمي كنين ؟؟؟بگذريم اما من نمي گذرم امروز هم كلي عكسهاي كمياب نه ناياب داريم مي ريم سراغ عكس ها


قلب تو همچون آب زلال و پاك همچون آتش سوخته و آرام همچون خورشيد گرم و روشن است

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


هميشه با غرور وشهامت و نجابت بودي آواي باد هاي فريبا نمي توانستند تو را فريب دهند تو از آنان عبور مي كردي .

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 109.BöLüm (109.Section) وووووووووووووووووووووووووووواااااااااااااااااااايييييييييييييييي شه شرين و خشمللللللل شده شوبااااااااا جوووونممممممممممممممممممممممممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 83.BöLüm (83.Section) واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييييييييييييي شه خشممممممممممممممممممممممممممل شده


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 81.BöLüm (81.Section) مي دانستي كه هر هنگام كه شوت مي كني باد ها هم تو را ياري مي كنن تا دروازه ي سنگي را با تير آتشين ( شوت آتشين ) از كمان كشيده ي خود نابود سازي .

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 79.BöLüm (79.Section) شه خشمل شده شوبا جووووووونممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 59.BöLüm (59.Section) چرا سوباسا هميشه سعي مي كنه پاس هارو پيچيده كنه ؟؟؟؟؟؟؟؟ هميشه اين جوري بايد پاس بده يا مي چرخه تو هوا پاس مي ده يا اين كه اين جوري شيرجه مي زنه بعد پاس مي ده من كه نفهميدم ولي شوبا جووووووونممم با بقيه ي بازيكن ها فرق داره همه ي تيم هم جمع بشن انگشت كوچيكه ي شوبا جووووونممم هم نمي شن اينو خودشون هم گفتن


اينم يه نمونه ي ديگه از پاس هاي عجيب غريبه شوبا جوووووووووووووووووووووووووووونمممم


شي شده اينجااا نههههههههههههههههههه شوبا جوووووووووووووووووووونم چند بار بگم مراقب خودت باش سلامتيت مهم تره يا فوتبال


از اين چهره ي اخموش خخخخخخخخييييييييييييييلييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي خوشم مياد


هميشه در پي يافتن خورشيد بودي چرا خيال مي كردي بايد از ميان تونل تاريك خورشيد را دريابي چون با خودت عهد بسته بودي و اگر عهدت را مي شكستي قلبت رنج مي كشيد .

خودم نوشتم منبع فراموش نشه



شه خشمممممممممللللللللللللللل راستي بچه ها اين سوالو جواب بديد از كدوم حالت شوبا جوووووووونم خوشتون مياد ؟

1 - اخمالو وعصباني

2- خنده رو و مهربون

من كه از دوتاشمممممممممم خوشمممممم مياااااااااااااااااااااااااااااددددددددددد


خورشيد هم از مقاومت كردن در مقابل ابرهاي تيره خسته شد و دست كشيد حال ابرهاي تيره در آسمان نمايانند ولي انگار ابرها هم در مقابل اشك هاشون نتوانستند مقاومت كنند و حال باران در آسمان نمايانست اما همچنان تو مقاومت مي كني

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


تيرهاي آتشينت ( شوت هاي آتشينت ) را از كمان رها كن

خودم نوشتم منبع فراموش نشه


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 55.BöLüm (55.Section) ووووووووووووووووووووووواااااااايييييي شه خشمل شده شوبا جوووووووووووووووونم اين ماكاشي زومائه اونم شوياشاااااااااااااااااااااااااااااا جووونمههههههههههههههههههههههههههههههه


اين پستو از نظر بتركونيد كاربران سايت هم بش تر آپ كنيد فقط من دارم آپ مي كنما عضو هم بشيد بالاخره مي خواين نظر بزارين يا نه بازديد امروز هم به طرز وحشتناكي اومده پايين ثابقه نداشته كمتر از 120 تا بازديد بياد پايين من اين همه زحمت مي كشم مي بينم روزانه چند نفر آنلاينن فقط نمي دونم چرا اينا نظر نمي زارن اگه بدونين چه قدر زحمت كشيدم دلتون مي سوزه اين قيافه ي شماست اينم قيافه ي منه ولي هميشه اين طوري نمي مونه من هر كدوم از شما ها كه نظر داديد عوضشو دوبرابر دادم ولي شماها چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من الان ناراحتمممم شديد مي خوام يه چيزي رو رك و راست بگم حرفي كه همه ي وبلاگ نويس ها مي خوان بزنن 1 - نظر چنان انرژي به مدير مي ده كه 99999 تا مي تونه آپ كنه 2 - معلومه هيچ كاربر وبلاگ داري تعحد به سايتي كه در ان عضوه رو نداره 3 - معلومه خوانندگان هيچ سايتي براي خوشحالي مدير اون سايت نظر نمي زارن براي نظر بارون وب خودشون نظر مي زارن من اينو تجربه كردم معلومه ذبا اين همه نظرات كمي كه مي زارين البته شايد به خاطر مسابقه ي ايران بود كه اين ساعت هيچكي نيست ولللللللللليييييييي نظر بزاريد
مهمطرح مسابقات سوباسا اينه كه يك نقاشي از شوبا جووووووووووووووووووووووووووووونمممم يا هر شخصيت محبوب ديگه كه تو اين انيمه حضور داشت بكشيد .به نفر اول مسابقه جايزه ي قالب وبلاگ رايگان با نقاشي كه كشيده يا شخصيت محبوب خودش اهدا مي شه . سايدهي قالب وبلاگ هم انتخابيه ( بلاگفا . پرشين بلاگ . بلاگ اسكاي . ميهن بلاگ )
چگونه نقاشي را ارسال كنيم ؟ شما مي توانيد از نقاشي عكس بگيريد و آن را وارد كامپيوتر كرده و سپس آپلود كنيد حالا مي تونيد نقاشي رو بزارين توي سايت واسه گذاشتن داخل سايت عضو شويد يا كساني كه عضو هستن وارد سايت بشن بعد عكس نقاشي را در ارسال مطلب بزارين و اين گونه براي همه قابل مشاهده خواهد بود . پس عجله كنيد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 11:30 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبااااااااااااااااااااااااي گلممممم
سلام بچه ها من بازم آپ كردم من دارم هر روز آپ مي كنم بايد نظرررررر بيش تر بزارين چون مي دونيد كه من خيلي از نظر خوشم مياد اعضاي سايت مثه هميشه ايميلتونو چك كنيد اين عكسايي كه اينجا گذاشتم كمياب نيستند بلكه نايابن من منتظر نظر بارون شما هستم اين دفعه ديگه نمي نويسم با ذكر منبع چون ديگه خودتون مي دونيد ديگه با ذكر منبع كپي كنيد مي ريم سراغ عكسها


kaptan tsubasa - narkatsu vs. frano شوبااااااااااااااااااااااااااااااااااا جوووووووووووووونم با قدرت برو جلو باد ها رو بشكن و از موج ها عبور كن

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 121.BöLüm (121.Section) سوباسااااااااااااااااااااا من الان از دستت عصبانيممممممممممممممم و مي دونممممم همهههه از دستت عصبانيننننننننننن يكمي به فكر خودت باشي بدك نيست

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 77.BöLüm (77.Section) قلبي كه در جست و جوي روياهايش است هرگز رنج نخواهد كشيد منبع اين جمله هم همه مي دونن ديگه لازم به معرفي نيست

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 81.BöLüm (81.Section) طلوع خورشيد نشانده تلاش تو به آرزوهايت است( مثال از طلوع خورشيد ) خورشيدي كه در بالاي آسمان هست نشانده غرور و نجابت بالا ( مثال از حرارت خورشيد ) توست .غروب خورشيد نشانده شكست ناپذري و تحمل توست ( مثال از پنهان شدن خورشيد ) و شب كه آسماني بي خورشيد دارد نشانده آرامي توست ( مثال از آرامي شب )

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 75.BöLüm (75.Section) وووووووووووااااااااااااااااااااااااااااييييييي شه خششششششششششششششششششملللللللللللل شدهههههههههه

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 42.BöLüm (42.Section) اين شوبا جوووووووونم با دوست و هم بازيش تاروئه .

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 49.BöLüm (49.Section) هميشه آرام و مصمم بودي ولي از بقيه تيزبين تر بودي البته خيلي از آروميش مطمعن نيستم اگه بشه ديوار بالا رفتن و چرخش تو هواشو حذف كرد شايد بشه يكمي آروم نشونش داد شوبا جووووووونم شلوغه ديگههههه

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 22.BöLüm چه عكس قشنگييييييييييييي شوبا جوووووووونممممممم چه قدر استوار وايستادهههههه

Kaptan Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 6.Bölüm ماسارو چشه ؟؟؟ من كه نفهميدم شوبا جووووووووووووووووووووووووووووونمو چه خشمل شدههههه

Tsubasa Çizgi Filmleri - Kaptan Tsubasa 9.Bölüm İzle هميشه از دل آسمان تيره آسمان آبي را مي ديد

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 46.BöLüm (46.Section) گاه ديوار بزرگي جلويت قرار مي گرفت ديواري كه شكستن آن كار هر كسي نبود و بالا رفتن آن جرعت و شهامت زيادي مي خواست اما تو از همه ي آن ها عبور كردي و اين ديوار راشكستي .

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 67.BöLüm (67.Section) نمي دانم قدرت پاهايت از كجا مي آيند وقتي كه تو شوت مي كني انگار عقابي آتشين از كمان رها مي شود .

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 60.BöLüm (60.Section) بچه ها به نظرتون توپ به كي مي رسه ؟؟؟ شوبا جووووووونم يا نيتا ؟؟؟ معلومه پرسيدن نمي خواد شوبا جوووووونم ديگه حالا همه با هم سوسوسوباسا نه اين شعار ساناييه يه شعار ديگه آآآآفرين ب ب ب بهترين س س س ستاره سوباسا برنده مي شه -

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 57.BöLüm (57.Section)[Sezon 2/Season 2] هميشه در پي يافتن بودي ولي من در كنجكاوي آن بودم كه چرا تو از يافتن خسته نمي شوي

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 61.BöLüm (61.Section) بچه ها جوري دارن مي دوئن كه كسي ندونه مي گن دارن دعوا مي كنن شوبا جووووووونم كه داره به سمت وسط زمين ميره اما اين شماره يازدهه معلوم نيست داره كجا مي ره ؟؟؟!!!!!!!!! توپ هم زير پاش نيست اون ور هم دروازه نيست حالا فهميدم يعني انقدر از سوبا مي ترسن ؟؟؟؟؟؟ شوبا جووووووونم كه اين ور زمينه !!!!!! توپ هم كه زير پاش نيست . حق دارن بترسن

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 71.BöLüm (71.Section) چرا ترس بر شجاعت تو اثري نمي گذارد ؟ تو از ترسيدن مي ترسي نه از ترس

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 115.BöLüm (115.Section) چهره ي تو نشان دهنده ي عذاب جسمي و روحي تو نيست آخر چرا ؟

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa J Serisi - 38.Bölüm وا شوبا جووووووووووووووونم عصباني نشوووووووو با اين كه من از عصبانياش خوشم مياد اما گاهي خيلي بد عصبانيييييي مي شه واااااااييييييييييييييييي

زياد نظر بديد به اصتلاح خومون نظر باررررررررررررررررررررون البته نه اين باروني كه تو تصوير ديد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 27 تير 1393 ] [ 9:24 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا ي خششششششششششملمممم

يوهووووووووووو جانمي جان يه سايت انگليسي پيدا كردمممم پر عكساي سوباسا مثه اپارات خودمونه فقط معذورم آدرس سايتو به هيچكي نمي دم حتي شما دوست خوبم ولي ببخشيد بچه ها البته فقط به دونفر آدرسو مي دم منشي هاي سايتم يعني آلاله و سانايي چون هم مي دنم آلاله و سانايي وب ندارن البته سانايي داشت ولي حذفش كرد آلاله و سانايي براي دريافت آدرس مراجعه كنيد فقط شرمنده من ايميل ندارم اين وبم از ايميل مامانم ساختم اشكال نداره من آلاله رو مي شناسم بهش مي دم ايميلمو به سانايي هم تو پستش مي دم البته همين كه خوند بايد آدرسو پاك كنم البته احتمالا يه پست بزارم براي اعضا كه هر وقت خواستند آپ كنند از عكس هاي اون سايت استفاده كنند من سايت هاي خوبو براي معرفي اعضا اون جا مي زارم البته احتمالا


وااااااااي شرررررررراااااااا ناراحتي شوبا شا جووووووووووووووووووووووووووووووووووونم نبينم ناراحت باشي


حالا شد آفرين شوبا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونممممممممممممم

Tsubasa İzle - Tsubasa Çizgi Film بيشاره ايشي حقشه هه هه هه هه آخه شوباشا جووووووونم همه كه مثه تو قدرت بدنيه زيادي ندارند كه بتونن اين همه تمرين كنن بيچاره رو ول كن گناه داره .
Tsubasa İzle - Road To 2002 11. bölüm 2. kısım اين همون قسمتيه كه شوبا جووووووونم از خواب پا مي شه اون روبرتوي نامرد گذاشته رفته شوبا جووووووونم هم تو بارون ميره دنبال روبرتو
البته به خاطر شوبا جوووووووووونم كه از روبرتو خوشش مياد چيزي نمي گم ولي خيلي از روبرتو عصبانيم نزديك بود شوبا جووووووونم سرما بخوره

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 6.Bölüm اي بالهاي بزرگ اسمان مي خواهم قلبت را كه هميشه در جست و جوي روياهش بوده را به اينها تشبيه كنم همچون اقيانوس.عميق .همچون موج هاي دريا. آرام همچون كوه. استوار. همچون ستاره. درخشان

لطفا با منبع خودم همشو نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 5.Bölüm وووووووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييييييي شه خشمللللللللللللللل

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 4.Bölüm ققنوسي كه در پي روياهايش باشد سوختنش را احساس نمي كند

لطفا بامنبع خودم همشونو نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 1.Bölüm ووووووووووووواااااااااااااااااااااااييييي شه خشمل داشتن اينجا اسباب كشي مي كردند

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 1983 | TR Dublaj | 3.Bölüm اي واي ياد اون موقع افتادم كه ماشين ... اصن ولش كن من از اون حادثه خيل بدم مياد خداروشكر شوبا جووووووونم سالم بود اصن نمي خوام ياد آوري كنم .


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 123.BöLüm (123.Section) چرا آخر چرا وقتي داشتي از پا در مي آمدي وقتي نفس هايت را سنگين مي كشيدي چرا ادامه دادي بالهاي آسمان ؟ آخر چرا ؟

خودم نوشتم منبع نشه فراموش


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 125.BöLüm (125.Section) آخر چرا چرا تو هيچ گاه در مقابل تقدير تسليم نشدي

خودمممممم نوشتم ديگه نمي تونم توضيح بدم منبع يادتون نره


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa 2002 | 3.BöLüm (3.Section) - Part 1 واااااااااي شه شيريننن شدهههههه

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 120.BöLüm (120.Section) واي انقدر از اين قيافه ي اخمالوش خوشم مياد

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 105.BöLüm (105.Section) شه شيريننننننننننننننن

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 110.BöLüm (110.Section) هميشه در پي رقابت بود

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 117.BöLüm (117.Section) آخر چرا ؟؟؟ چرا پاسخم را نمي دهي ؟؟؟ چرا براي تو شكست معنايي نداشت چرا تو تسليم نمي شدي

اي كاش يكم به فكر خودش بود منبع نشه فراموش خودم نوشتم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 118.BöLüm (118.Section) - Part 2 ووووووووووواااااااااااااااييييييي شه خشملللللللللللللللل

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 104.BöLüm (104.Section) برو جلو شوباااااااي عزيزممممم

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 103.BöLüm (103.Section) هميشه استواري شوباشا ي گللللللللللللللللللللللللللللللللللمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 91.BöLüm (91.Section) نههههههه راستش دلم نمي يومد اين عكسو بزارم

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 107.BöLüm (107.Section) شه خووووووووووووششششششششمل


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 97.BöLüm (97.Section) اگه يكم به فكر خودتتتت بودي شوبا جووووونممممممم الان تو ماشين تو راه بيمارستان نبودي سوباسا ازت حسابيييي عصبانيمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم آخه چرا به فكر سلامتيت نيستييييي


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 93.BöLüm (93.Section) هميشه در پي رقابت است و هيچ گاه شكست نمي خورد


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 80.BöLüm (80.Section) سوباساااااااااااااااا عصبانيممممممممم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 73.BöLüm (73.Section) واااااااااااااييييييييي شههههههه خشملللل


راستي بچه ها من فكرامو كردم هر كي آدرسو مي خواد بايد 40 تا واسم نظر بزاره تا ادرسو بهش بدم ديگه خود داني تخفيف مي تونم بدم 39 تا نظر بيش تر از اين برام مقدور نيست


وب من صفحه ي دوم هم داره چرا هيچ كس نميره http://asalandtsobasa.avablog.ir/page/2 اينم لينكش تازه پايين صفحه خودش زده صفحه ي 2 تو اين پست بايد 11 تا نظر بزارين حالا چون شماييد تخفيف مي دم 10 تا قبوله ؟ !!!! راستي بچه ها امروز دوتا آپ كرديما يكي من اپ كردم يكي هم سانايي قدر زحمات مارو بدونين من دارم هر روز آپ مي كنم به همهي دوستاي ايننترنتيم هر روز سي صد بار پيغام مي زنم عكسا ومطالبي كه من مي زارم با زحمت عكسارو پيدا مي كنم بهترين مطلب هارو هم مي زارم حالا بايد نظر بارونم كنيد تو صفحه ي دومم بريد . قابل توجه پشتيبان فوتباليستها ( من اين همه آپ مي كنم با كلي عكس هاي ناياب من اين عكسارو به زور پيدا مي كنم پس امتياز من بايد بالا رفته باشه ) قابل توجه خوانندگان ( نظررررررر باررررررونممممم كنيد مگرنه دلم مي شكنه )


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 26 تير 1393 ] [ 21:10 ] [ Asalbasa ] [ ]
Latest articles
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب نظافت منزل در تهران پیش بینی نتایج فوتبال خرید ملک در ترکیه انجام پروژه متلب میهن ام پی تری بازی حکم نقاشی ساختمان آپلود عکس نمایندگی پنل پیامک بانک مشاغل شیراز پزشکان متخصص شیراز بازی انفجار
بستن تبلیغات [X]