اسلاید شو

نقاشي سوبا جووووووونم

بچه ها اين نقاشيه منه با گواش كشيدم اولي سوباسا جوووووونمه دومي ماتسوياماست سومي ايزاباست و بغلي هم مربي تيمه

خودمم مي تونم سوبا جوووووووونمو بكشم اما اينو از رو انداختم ولي با گواش دورگيري كردم و رنگ كردم خيلي سخت بود ولي اين نقاشي منه واسه مسابقه گذاشتم

ولي من اگه برنده شدم فقط مقام اول رو مي گيرم و جايزه رو نفر دوم تحويل مي گيره تا الان من و نيكا جون كانديديم به ما راي بديد

براي گذاشتن نقاشي هاتون يا اونو اسكن كنين يا اين كه آپلودش كنين بعد عضو بشيد و نقاشيتونو بزارين باري مثال من اسكن كردم و نيكا جون آپلود كرده حالا ببيند به نظرتون كدوم بهتر در مياد

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 17 آبان 1393 ] [ 15:02 ] [ Asalbasa ] [ ]
ســــــــــــوبـــــــــــــــــــــــآ جوووووووووونم
سلاممممممممم سلامممممممممم بچه ها من بازم اپ كردممممممم راستي نمايشگر تعداد پست ها غلطه الان با اين پست تا اين لحظه شد 81 پست راستي بچه ها احتمال زياد يك مسابقه س نقاشي با موضوع فوتباليستها برگزار بشه واسه اين كار بايد با شوراي سايت مشورت كنم كساني كه ه اصن عضو نيستن هم مي تونن شركت كنن ولي براي گذاشتن نقاشي بايد عضو بشن جايزه هاي اينترنتي هم تقديم خواهد شد خــــــــو بــــــــ بــــِــــــريــــــــــــمـ ســـــُرآغــــ آپــــــــــ

شايد ترجيح مي دي تو جمع مبارزان مثه يه عابر به ايستي اما در ميدان مبارزه مصمم و شكست ناپدير

وقتي چهره ي مبارزان را مي بينم همه غرق در ياس و نا اميدي شدن اما تو با چهره اي مصمم و آرام هنوز تن به شكست ندادي و به ترس خوش آمدگويي نگفتي .



نه تو نمي تواني تو مبارزه خسته و شكست خرده بر زمين بيوفتي مي دانم تو تا آخرين نفست مبارزه كردي به خاطر همين رقيبت هم به خاطر تو بر زمين نشسته و دارد اعتراف مي كند كه از تو شكست خرده است



Image result for ‫عقاب سوباسا‬‎

شايد گاهي آن قدر آب دريا افزون شود كه رنگ روشن آبي دريا به ر نگ تيره ي آبي بي رحم شب تبديل شود، شايد گاهي رنگ ارغواني شادي رنگين كمان به رنگ مشكي تار تبديل شود يا شايدم هم گاهي ... ولي مي دانم بعد از غروب خورشيد دوباره طلوعي خواهيم داشت خورشيد بر مي گردد من مي دانم بر مي گردد وعده اش را به پرستو ها داده است پرستو ها اين پيغام را به من رسانده اند . ( مربوط به قسمت مبارزه ي سوباسا جونممممممممم و لي وه او و خطاي لي وه او بر روي سوبا جوووووووونم )


بچه ها اين عكس خشملوووووووووو تو گوگل پيدا كردم ولي منبعشو مي دونم وب دوم سارا جون نمي دونم اين عكسو كي درست كرده ولي حتما با فتوشاپ بوده ولي خشمل درست كرده

نمي دانم اين احساسي كه در زمين مبارزه بهت دست مي دهد چيست همه ي ما در زمين مبارزه اين احساسو نجربه مي كنيم اما وقتي مبارزه به اتمام مي رسد همه ي ما آن را فراموش مي كنيم اما نمي دانم كه چرا تو هيچ گاه آن را فراموش نكردي



اينم عكس بشگي هاششششششششش وااااااااااااااااااااااااااي شه شيررررررررررررررررررررررررررررررررررين


نه تو نمي تواني تو مبارزه خسته و شكست خرده بر زمين بيوفتي مي دانم تو تا آخرين نفست مبارزه كردي به خاطر همين رقيبت هم به خاطر تو بر زمين نشسته و دارد اعتراف مي كند كه از تو شكست خرده است ( تصوير داشت اما بالا نيومد )


بچه ها هر كي مي خواد تو مسابقه شركت كنه عضو شه و تو پستاش نقاشيشو يا آپلود يا اسكن كنه و بزاله من منتظر نقاشي هاتون هستم

موضوع ( شخصيت هاي فوتباليستها )

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 1 آبان 1393 ] [ 19:24 ] [ Asalbasa ] [ ]
به چه می اندیشی؟؟؟؟

http://upload7.ir/imgs/2014-10/78932936206963473891.jpgبه چه می اندیشی ؟؟؟؟آیا به قلبهایی که برده ای فکر کرده ای؟؟؟؟؟؟؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 1 آبان 1393 ] [ 11:53 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
از عکسهای گذشته سوباسا جوووووووووووون
http://upload7.ir/imgs/2014-10/56837762594036402721.jpg
http://upload7.ir/imgs/2014-10/83311584776298648332.jpg امیدوارم خوشتون اومده باشه

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 1 آبان 1393 ] [ 11:54 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
عصباني نشو سوبا جونممم

سلام سلام بچه هاااااااااااااااااااااااااااا ببينيد اين سبك نوشتن چه طوره من براتون فيلم آماده كردم البته منبع اين فيلم ها پارك انيميشن قسمت صوتي ها و تخيلات انيمه كاپيتان سوباساست واسه هر فيلم يه نوشته گذاشتم و واسه هر نوشته يك عنوان انتخاب كردم اميد وارم خوشتون بياد


[تصویر:  27406295156123776754.gif]

صفحه هايي از جنس خاكستر

شايد گاهي اين مبارزه هايت شبيه صفحه هاي كتابي مي شوند كه سريع ورق مي خورند بدون اين كه كسي آن ها را بخواند ، صفحه ها خاك مي خورند و فرسوده مي شوند اگر كسي آن صفحه هايي كه آتش از خاكسترشان بلند نمي شود ( تشبيه شده منظور خاطراتي است كه كهنه شده و داغي خود را از دست داده ) را بخواند پي به سختي ها و جوانمردي هايي كه كردي مي برد .


[تصویر:  24894217037924773743.gif]

فانوسي در تاريكي اين دريا

تو طوري مبارزه مي كني كه انگار يك عقاب مي خواهد طعمه اش را به دندان بگيرد ، كه انگار ، ققنوسي مي خواهد آب را بر روي زخم هاي آتش گرفته اش بريزد ، كه انگار ، يك كوير مي خواهد طعم آب را احساس كند ، كه انگار ، درختان خشك مرداب مي خواهند دوباره نوازش نسيم را بچشند ، كه انگار ، تاريكي دريا به دنبال فانوس لنگر گاه مي گردد ، كه انگار ...


[تصویر:  tsubasa23_00_12_07_00_12_13.gif]

سبب

براي لحظه اي چشيدن شكست خود را سبب مي كني ولي باز به مبارزه مي روي و سپس تو سبب پيروزي مي شوي


بچه ها اينم يه سبكه اميدوارم خوشتون اومدهههههههه باشه نظر يادتون نره ها حداقل 5 تا نظر بزارين

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 30 مهر 1393 ] [ 13:17 ] [ Asalbasa ] [ ]
نوستالژی سوباسایی.................
سلام به همه کاربران عزیز خالتون که حتما خوبه ؟؟؟؟ امروز یه عکس براتون گذاشتم که مال 15 یا 16 سال پیشه . من یه عالمه از این عکسها دارم حالا یکیشون رو براتون می زارم اگه بازم دوست داhttp://upload7.ir/imgs/2014-10/30201972106054747123.jpgشتید بازم براتون می زارم فقط کیفیت ندارن اونم به بزرگی خودتون ببخشید

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 30 مهر 1393 ] [ 12:11 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
نفاشی از سوباسا جووووووووووووون
http://upload7.ir/imgs/2014-10/96083992480242361921.jpgسلام سلام این نقاشی رو خودم کشیدم به نطرتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 17 آبان 1393 ] [ 15:05 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
سري هشتم ادامه ي برمودا فرازميني ها

عسل ( ممنون ازت سوباسا ) ناگهان دهانه ي غار فرو مي ريزه عسل ( اي واي نه همينمونم كم بود الان مي رزه رومون ) سوباسا ( برو اون جا وايستا مثه ستون محكمه ) عسل ( پس تو چي ؟) سوباسا ( فكر منو نكن من چيزيم نمي شه حواسم هست ) عسل ( مي خواي چي كار كني ؟ ) سوباسا ( اگه دهانه ي غار بيش تر بريزه تا آخر عمرمون بايد اين تو زندوني بشيم من بايد قبل از بسته شدن بيش تر غار سنگ ها رو كنار بزنم ) عسل ( صبر كن پس منم ... ) سوباسا ( نه اين اتفاقات تقصير من بود من بايد حلش كنم نه تو ) عسل ( سوبا لج نكن ) سوباسا ( ببين من ممكنه اصن زنده نمونم ولي تو زنده مياي بيرون اگه اومدي بيرون واسه اين كه اون فضايي هاي كبيثو بگيري از دوستان من كمك بگير ) عسل ( ... ) سوباسا ( هيچي نگو فقط اگه نديدمت خداحافظ ) سوباسا جلو تر رفت تا مانع ريزش غار بشه سنگ ها روش مي ريختن و بدنشو زخمي مي كردن اما سوباسا سعي مي كرد سنگ ها رو كنار بكشه عسل همين طور ي مات و حيران مونده بود و حتي يك پلكم نزد نيم ساعت گذشت سوباسا با آخرين رمقي كه براش مونده بود آخرين سنگ رو تكون داد و غار باز شد سوباسا هم از فشاري كه به سنگ وار كرد خودشم جلو تر رفت و به خاطر اين كه قسمتي از كوه ريخته بود افتاد پايين عسل كه تا اون لحظه حتي پلك هم نزده بود با ديدن اين صحنه به طرف دهانه رفت وقتي سوباسا رو نديد چشاش پر اشك شد و بلند داد زد ( تقصير من بود من باعث شدم اون بميره ) در همين حال دوباره دهانه ي غار فرو ريخت عسل سريع خودشو به بيرون غار كشوند و بعد نگاهي به پايين كوه انداخت و داد زد ( تقصير من بود ) در همين حال ياد فرازميني ها افتاد و با عصبانيت رفت تا اونا رو پيدا كنه به پايين كوه رفت بعد از دو روز به پايين كوه رسيد به خاطر خستگي زياد مستقيم به هتل نزديك ترين دهكده رفت هتل دار ( واقعا اتفاق هاي نا گواي افتاده مگه نه ؟ ) عسل ( بله خانم ) هتل دار ( هنوز عسل و سوباسا پيدا نشدن ) عسل باشنيدن اسم سوباسا كه خودشو مقصر مرگش مي دونست آروم پاشد و از هتل بيرون رفت هتل دار ( ببخشيد خانم ناراحتتون كردم ) عسل ( نه خيلي ممنون راستي اداره ي پليس اينجا كجاست ؟ ) هتل دار ( همين تو پايين دهكده ) عسل ( خيلي ممنون ) هتل دار ( پس اتاق نمي خواين ؟ ) عسل ( الان يه كار مهمي دارم بعدا ) بعد از اين كه عسل رفت هتل دار ( الحقه چيزايه نديده اين چشه ؟ ) عسل وارد پاسگاه پليس شد در همين حال ناگهان سوباسا رو ديد عسل ( سوباسا ! ) سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( تو زنده اي من فكر كردم مردي آخه چه طور اين طوري شد ) سوباسا ( جريانش طولانيه زنده موندنم واقعا معجزه بود هنوزم فكر مي كنم مردم ) عسل ( من كه انقدر اتفاقات و بلا تو سرمون اومد ديگه از شنيدن هيچي تعجب نمي كنم ) سوباسا ( خوش حالم كه سالمي مي خواستم با يك گروه تجسس بيام دنبالت اما مثه اين كه خودت اومدي خوشحالم پيدات كردم ) عسل ( من واقعا بعد ديدن اون صحنه خيلي ناراحت شدم من معذرت مي خوام همه چي از لجبازي ها ي من شروع شد ) سوباسا ( نه اين طور نيست همه چي تقصير من بود نمي تونم اتفاقاتي كه برامون افتاده رو بشمارم چون مثه شمردن ستاره هاي آسمون مي مونه ) عسل ( پس اون جنايت كارا ي ديوونه چي مي شن ؟ ) سوباسا ( اونايي كه سبب اين بلا هايي كه برامون اتفاق افتاد شدن رو پيدا مي كنيم من بهت قول مي دم ) سرهنگ ( اوه پس عسل هم اومد پس جمعمون دوباره جمع شدم خوشحالم كه هنوز دو تاتونم زنده و سالميد )سوباسا ( راستش براي منم يه تعجب پيش اومده ) عسل ( ولي من تا اون قاتلارو پيدا نكنم دست بردار اين ماجرا نيستم مي دوني چند نفر آدم تا حالا تلف شدن گاهي با خودم فكر مي كنم اگه اون شب باروني با سوباسا لج نكرده بودم و بيرون نرفته بودم الان اين همه آدم قرباني نمي شدن من دارم عذاب وجدان مي كشم ) سوباسا ( تقصير تو نبود اونا قبل از اين ماجرا هم بازي خون رو شروع كرده بودن برمودا رو فراموش كردي بلا هايي كه تو سرت اومد ) عسل ( صبر كن سوباسا من قيافه هاي آشنايي از فرازميني ها ديدم قيافه ي سربازاني بودن كه وقتي تو قصر جادوگر اسير شده بودم و داشتم براي سربازانش سخراني مي كردم ديدن از همه مهم تر من چند بار سايه ي يك سي مرغ را ديدم ) سوباسا ( منظورت چيه يعني مي خواي بگي اون پيرزن افريطه هنوز زندست امكان نداره با دست هاي خودم كشتمش ) عسل ( هر تلسمي مرحمي داره يادته تلسم برمودا رو
بالا خره شكستيمش ) سوباسا ( يعني اون افريطه هنوز زندست ) عسل (‌آره من ماهان و مرداك و ليون وفرانسيس رو مي شناسم كساني نبودن كه به خاطر مقامو اين جور چيزا جونشونو به خطر بندازن اونا اگه كارشون هم بيوفته باز دشمن خونيشونم نمي كشن ) سوباسا ( مي دونم بعد از اين همه ماجرا خيلي خسته اي بهتره يكم استراحت كني از اين به بعد من بهش رسيدگي مي كنم) عسل ( ولي تو از من بيش تر عذاب كشيدي من تازه نفس ترم من ادامه مي دم ) سوباسا ( نمي خوام دوباره قرباني اين ماجرا تو باشي اصن دوست ندارم قرباني بده ) عسل ( ولي من مي خوام بجنگم ) سوباسا ( با چه اميدي ؟ هان ؟ با اميد اين كه شايد بتوني فانوس لنگر گاه رو تو اقيانوس تاريك پيدا كني ؟ ) عسل ( نه ولي ... ) سوباسا ( بهت پيشنهاد مي دم كه يكم كنار بكشي من بهش رسيدگي مي كنم ) عسل ( نه نمي شه مگه ما چي كار كرديم هيچ كاري نكرديم كه اسممون تو قرعه ي بدشانسي در اومد ) سوباسا ( كاملا مي فهممت ) سرهنگ ( مي دونم شماها چه زجر هايي كشيديد دشمنان زيادي دارين دشمناني كه به جرم هيچ با شما دشمنن ) سوباسا ( من مي رم و اون افريطه رو پيدا مي كنم اون پيرزن جادوگر نمي تونه هر كاري بخواد بكنه ) اپ جديد

عسل ( ببين اين تقدير چه بلايي به سرمون آورد آخه اين پيرزن افريطه از كجا پيداش شد ؟ ) سوباسا ( نمي دونم بايد دربارش تحقيق كنم ) سرهنگ ( نگاه كن به ايميلم پيام رسيد كه اون جادوگر ديده شده ) سوباسا ( فك كنم ديگه نيازي به تحقيق نباشه ) عسل ( حالا بايد چي كار كنيم ؟ ) سوباسا (اوضاع خيلي آشوبه ازت مي خوام پيش سزهنگ بموني نيرو ها ي پليس از تو محافظت مي كنن ) عسل ( چي يعني بمونم تو اداره ي پليس ) سوباسا ( آره لطفا مي دونم اون افريطه دنبال تو اول مياد اگه اومد بايد پليسها دستگيرش كنن ) عسل ( پس تو چي ؟ ) سوباسا ( اين جزعي از نقشست نگران نباش من جام امنه ) سرهنگ ( نه سوبا اون كار خيلي خطرناكه ) عسل ( پس معلوم شد چه قدر جات امنه ) سوباسا ( فكر منو نكن من يه كاري مي كنم تو فقط طبق نقشه بايد اينجا بموني ) عسل ( صبر كن اگه جادوگر بخواد بياد سراغمون لشكرشو مي ريزه تو سرمون بعدشم اون جادوگره ورد هاي جادوگري حفظ كرده بي خودي كه نيست ) سوباسا ( جادوگري وجود نداره عسل . جادوگر تو افسانه هاست ) عسل ( منظورت اينه ما هم افسانه ايم مگه با چشمانه خودت نديدي چي شد ؟ ) سوباسا ( يه جاي قضيه مي لنگه يه چيزايي فهميدم بعدا اگه مطمعن شدم عمليش مي كنم ) عسل ( باز چي داره تو كلت مي گذره ) سوباسا ( هيچي تو فقط همين جا بمون ) عسل ( نه منم باهات ميام ) سوباسا ( جزعي از نقشست ) عسل ( باشعهههههههههههههههههههههههههههههههه ) سرهنگ ( سوباسا مي دوني اين كار چه قدر خطرناكه ) سوباسا ( مي دونم ازت مي خوام كمكم كني ) عسل ( پس شماها با هم دست به يكي كرديد چرا فقط من ماجرا رو نمي دونم !!!!!! ) سوباسا ( به موقش مي فهمي خوب ديگه برو بالا تو اداره ي پليس ) عسل ( سوباسا واي به حالت اگه نقشه هات اثر نكنه )سوباسا ( باشه اون موقع خودت حسابمو برس! ) عسل رفت بالا . سرهنگ ( واقعا مي خواي ... ) سوباسا ( خداحافظ ) سرهنگ ( نزنه تو كلت كجا مي ري ؟ ) سوباسا چيزي نگفت دوستاي سوباسا به كلانتري اومدن سوباسا ( سلام بچه ها مي خوام كه اينجا بمونين ) تارو ( سوبا جاي همه ي ما امنه ولي تو چي ؟ ) سوباسا ( من مقصر بودم من نمي تونم بزارم كسي به خاطر من قرباني بشه ) كاكرو ( يعني ما تو امنو امان بمونيم و تو بري با اون افريطه بجنگي ؟ نه ماهم باهات ميايم ) سوباسا ( نه نمي شه راستي عسل نمي دونه من ممكنه بر نگردم اصن جوري بهش گفتم كه فك كنه خودشم جزعي از نقشست و جون من تو خطر نمي يوفته لطفا بهش نگيد چون اگه بفهمه مياد به كمك من من نمي خوام كسي به خاطر من جونش به خطر بيوفته ) ميزوگي ( مي فهممت ) سوباسا رفت . فردا صبح عسل اومد پايين كلانتري سرهنگ ( بالا راحت بودي خوب خوابيدي ؟ ) عسل ( حتي نتونستم پلكم بزنم ديشب داشتم اين كتابو مي نوشتم درباره ي زندگيه خودمه اتفاقاتي كه افتاد و جنگ هايي كه رخ داد ) سرهنگ ( حتما بايد جالب باشه ) ايشي ( ولي بايد يكي از شخصيت ها رو از كتابت حذف كني ) عسل با تندي ( منظورت چيه ؟ ) ايزابا ( گند زدي ) ايشي ( منظورم خودم بودم آره منه دلقك لالالالههههه لو له لنه مهو.م آآآآآآآآآآآآ آره ديگه نمي خوام عابروم بره پيش مردم ) عسل كه تيز هوش بود زود قضيه رو فهميد عسل ( خوب كه اين طور من يه سر مي رم بالا بايد اتاقمو مرتب كنم ) عسل رفت بالا ايشي ( لو نرفت كه ؟ ) ماتسوياما ( فك نكنم ) در همين حال عسل ( پس جريان اينه اي پيرزن افريطه من مثه بقيه ترسو نيستم حسابتو مي رسم اين ترسو ها اين جا نشستن و دارن چايي مي خورن ولي من نه ) بعد روي صورتش رو بنده زد و يك سيني رو ي دستش نگه داشت عسل ( مثه اهالي دهكده اينجا شدم خوب ديگه حالا وقتشه بدو عسل از اينجا فرار كن ) عسل به بيرون پاسگاه رفت سرباز ( براي چي آمده بوديد ) عسل ( كار داشتم ) سرباز ( چه كاري ؟ )


اين داستان ادامه دارد ....

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 1 آبان 1393 ] [ 20:20 ] [ Asalbasa ] [ ]
سوباسا جوووونم

سلام سلام بچه ها من بازم آپم امروز عكسا و مطالبي قشنگي براتون پيدا كردم من كه اين همه زحمت مي كشم انظار نظر زياد رو هم دارم پس هر كسي تو اين پست كمتر از 5 تا نظر لطفا نده ميــــــــ ريــــــــــم سُـراغِــــــ آپـــــــــ اِمـــــــــروز


و اما ديگه عكسي پيدا نمي شه كه اين سانايي توش نباشه فكرم مي كنه ژست هاي خوبي مي گيره بچه ها چند تا عكس از سانايي هست كه چشاش داره پيچ پيچي مي ره زبونشم اومده بيرون فكر كنم در پست هاي قبليم قضيه ي لنگه كفشو تو ضيح دادم نه ؟راستش اينه كه يه بار با لنگه كفش كوبيدن تو سر سانايي آخــــــــــــــــــــــــي ساناييه بيچاره


هميشه زخم هايت تو را اذيت مي كردن و مانعه ي مبارزه ات مي ششدن اما تو باز مبارزه مي كردي و زخم هايت را ناديده مي گرفتي مي دانم كه براي يك عقاب زخمي بسيار مبارزه دشوار است و حتي عقاب هم از جنگي كه مي داند در آن زخم هايش تازه مي شوند دوري مي كند اما چرا تو از آسيب ها و زخم هاي دردناك نترسيدي شايد فهميده باشم تو از چه مي ترسي تو از خود ترس مي ترسي .

بازم سانايي از سانايي خيلي بدم ميادددددددد


اين جا جايي است كه حتي آبشار هاي معصوم نيز قطره هاي پاكشان را فراموش مي كنند و براي اقيانوس شدن مي جنگند ، وقتي كه عقاب ها براي جنگ و خون ريزي به بلند ترين قله پرواز ميكنند هر كدام مي خواهند بي رحم ترين باشند ، هرگاه كوير موج هاي زلال دريا را در رويا مي بيند با لب تشنه آرزوي قطره اي آب رامي كند و حسادت او را به ياد انتقامش مي اندازد انتقامي از دريا و باران و ابر ها، اما تو شايد بيش تر از آنها در مبارزه قرار گرفتي اما چرا تو نه شكست خوردي و نه ناجوانمردانه كسي را شكست دادي .


هر يك از ما انسان ها جهان را به رنگ خاصي مي بينم آن رنگ تنها متعلق به ماست شايد كسي جهان را قرمز به رنگ خون ببيند ، و شايد عابر ديگري همان جهان را به رنگ سياه و غم ببيند ، شايد عابر خسته و دل سردي آن را به رنگ آبي سرد ببيند ، اما تو آن را به چه رنگي مي بيني ؟ شايد به رنگ نيلي هم رنگ درياها ، يا شايدم طلايي به رنگ خورشيد ، يا اين كه تو آن را خاكستري به رنگ خاكستر شمع آب شده اي مي بيني ، ولي من نمي دانم تو جهان را به چه رنگي و به چه چيزي تشبيه مي كني .


راستي بچه ها من كاپيتان تيم فوتسال مدرسه مون شدم

خوشتون اومد

شما چه رنگي رو انتخاب مي كنيد ؟


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 18:09 ] [ Asalbasa ] [ ]
سوباجونم
http://upload7.ir/imgs/2014-10/11655890308237712009.jpgاینم یه عکس متفاوت از سوباسا بیشترش سوباست خوب دقت کنید

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 16:00 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوباي خوش تيپم

سلام بچه ها من آپ كردم الان هوا بارونيه به همين دليل تو روز درواقع انگار تو شبيم به همين دليل من دلم گرفته راستي تو چن جا الان بارون مياد ؟ بگذريم امروز براتون عكس و مطالبي آماده كردم كه اميدوارم خوشتون بياد اگه موافق باشيد بريم سر پستمون

ديگه كاربران ديگه خيلي كم آپ مي كنند . لطفا زيد تر آپ كنن با اين وظع ما نمي تونيم بهترين سايتو داشته باشيم اما داره اين سايت يك انجمن مي شه و به اميد خدا از اين به بعد تايپك تايپك مي شه

بريم سر پستمون


Image result for ‫سوباسا با لباس مدرسه‬‎

باران دلگير داشت مي باريد انگار ابر ها داشتند با آخرين نفس خود با اشك هاي شوق براي پاييز گريه مي كردند آسمانه غرغه ي شكوه و اعجاز آواي باران كه به تندي به درختان مي خورد شده بود رعدوبرق هاي خشم ناكي كه نشان مي داد دل آسمان هم گرفته ، موج ها ي دريا به يكديگر هم رحم نمي كردند و روي هم سوار مي شدند كسي در كوچه ها و خيابان هاي خيس و نمناك نبود چطرم را برداشتم تا كمي در زير بارون راه بروم فكر نمي كردم كسي به جز من بيرون باشد اما كمي كه گذشت تو را ديدم سوباسا كه هنوز داشتي با آخرين نيروي خودت مبارزه مي كردي و روي شانه ي زخمي ات نوشته بودي يك قدم تا پيروزي ...


شايد گاهي انسان هاي خوب هم بد بشوند مي دانم مي دانم خاطرات تو را با اآنها (روبرتو به پست هاي قبل مراجعه كنيد ) ، تو عقابي هستي كه جوانمردانه مي جنگي ولي از كسي انتظار نداري جوانمردانه بجنگد اما ديگر عقابان بي رحمانه مي جنگد و از بقيه انتظار ندايي از جوانمردي را دارند ، شايد فرق تو با ديگر عقابان همين باشد .


نمي خواهم لبخند هايت را انكار كنم من هميشه از اندوه تو نوشتم چون مي دانم تو اندوهت را هميشه پنهان نگه مي داري


نمي پرسم چرا هيچ گاه از مبارزه دست نكشيدي چون مي دانم چه مي خواهي بگويي


تو جوري مبارزه ميكني كه حتي رقيبانت هم دوست دارند و نه مي تونن از مبارزه كردن با تو دل بكنن و نه مي تونن باعث تازه شدن زخم هايت شوند


امبدوارم خوشتون اومده باشه

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 18:12 ] [ Asalbasa ] [ ]
ارزوی سوباسا برای عسل
http://upload7.ir/imgs/2014-10/10493700580914078570.jpgعسل جون برات ارزوی موفقیت دارم پیش به سوی بهترین بودن موفق باشی امضا سوباسا اوزارا

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 22:15 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
هواداران سوباسا سايتي كه در آن هزاران سايت هست

من بايد بگم از اول اين كه اين سايتو تو بلاگفا افتتاح كردم هدف بزرگي داشتم و اون اين بود كه روزي سايت بزرگي مثه پارك انيميشن درست كنم حالا به طور رسمي اعلام مي كنم به ترتيب سمت اول اعضاي اصلي كه به هيچ وجه عوض نخواهند شد كه شامل عسل باسا و نيكا آگامي است .

1 - عسل باسا مدير كل سايت

2 - نيكا آگامي مدير انجمن سايت

3 - آلاله معاون سايت

4 - سانايي منشي سايت

5 - harika كاربر نيمه فعال

6 -styles ramona كاربر عادي

7 - سارا كاربر عادي

8 -ñα†α˩ï كاربر عادي

9 - persiantoon اميد راد كاربر عادي

10 - مريم طبسي كاربر عادي

11 -anti كاربر عادي

12 - مريم دو كاربر عادي

آرم هواداران سوباسا هم تا حالا براي مدير كل سايت عسل باسا و مدير انجمن نيكا آگامي اهدا شده آخر سال به كاربران فعال از يك كاربر به چند كاربر ارتقا پيدا مي كنه جوايزي اينترنتي داده خواهد شد پس منتظر چي هستيد عضو شويد تا شما هم يكي از اين سمت ها رو داشته باشيد

براي عضويت از پنل عضويت بغل در كادر موجود است استفاده كنيد

دو قانون عضويت 1 - از نوشتن مطالب و گذاشتن عكس هاي زشت و نامربوط جدا خودداري كنيد در صورت بارها ديده شدن عضويت شما حذف خواهد شد 2 - از توهين به افراد خودداري كنيد

اين عكس نماد سايت هواداران سوباساست و تا حالا افراد داراي نماد


مدير سايت عسل باسا و مدير انجمن سايت نيكا آگامي هستند چرا شما جز افراد نماد دار نباشيد نماد نشانه ي اعتبار سايت به شماست كه بعد از گذاشتن پست هاي زياد و مناسب به دست ميايد



پس عضو شويد عجله كنيد


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 21:46 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جونم

سلام سلام من دوباره اپ كردمممممممممم

بچه ها نگاه نكنين كم اپ مي كنم من پست هام طولانيه بعد همزمان كه آپ مي كنم صد تا كار رو باهم انجام مي دم

راستي بچه ها امروز آدرس اون سايتمو دادم به معلم رياضيمون سايت رياضيم هم پره سوباساست بعد آدرسشم تسوباساست آدرس ايميلم هم asalandtsobasa هستش من نمي دونم اون سايتو چي كار كنم بايد لينك سايت هواداران سوباسا رو پاك كنم !



برو بپر اي عقاب تشنه ي پرواز تو مي تواني عقابان ديگر را كنار بزن بپر ، بالا تر از همه بپر


نمي دانم تو چرا هيچ گاه تسليم نشدي جاي پنجه هاي ببرهاي درنده اي كه با تو مبارزه ي ناجوانمردانه كردند هنوز روي تنت مانده هنوز جسم و روح تو خراشي عميق دارد اما تو هنوز هم جلوي آن ها زانو نزدي هنوز هم سرپا ايستاده اي تا آخر از اين آيينه ي فريبايي كه جادوگران پليد در آسمان كشيدند عبور كني و آن را بشكني ( البته منظورم توهين به كاكرو و كس ديگه اي نبود اين متن تشبيه شدست )


با چهره ي آرام و مصمم و با قلبي تير خورده و آتشين داري رقيبانت را مي نگري پس حال دل گرفته ي غروب را به دست بيار با ماهي كه مي خواهد خورشيد را جادو كند و به خواب فرو ببراند مبارزه كن نگذار ظلمت ماه خورشيد را از بين ببرد نگزار قرمزي غروب خون را بر صورت خورشيد ببيند ( سوباسا تشبيه شده به خورشيد در حال غروب )


برو با نفس هايي كه مي دانم سخت در مياد با پاهايي كه مي دانم قدرتشان را از دست دادند با دستاني زخم خورد باز هم برو تا آخر رقيبانت را شكست بدهي

اين دست دادان تو بار ديگر عقابان را همه به شروع برق زدن نفرت در چشمان عقاب تشبيه مي كنم اما من معناي ديگري به آن مي دهم و اون را اين گونه شرح مي دهم كه عقاب دعوت مبارزه اي جوانمردانه را مي كند


وااااااااااااااااي يشگي هاشه شه شيريييـــــــــــــن

مي دانم داغ دلت را همه دارند به ميدان نبرد مي روند اما تو چه ؟ تو كه سرلشكر اصلي اين نبرد بودي (مربوط به قسمت20 سري 4)


نه از نظر من تو هنوزم پيروزي مبارزه هنوز هم تمام نشده بس بجنگ و مبارزه را اتمام بده مي داني فرق تو با بقيه چيست تو هميشه جوانمردانه مبارزه مي كني و به يك عقاب زخمي حمله نمي كني ولي بقيه هر گاه تو زخمي شدي به تو حمله مي كردند اما تو باز از پا نمي افتادي ( مربوط به مصدوميت ميزوگي و مصدوميت سوباسا تو سري بعدي )

اين روبرتوئه اينم شوبا جووووووونم بچه ها يه فيلمي به زبان ژاپني تو آپارات ديدم روبرتو مربيه يه تيم ديگه مي شه يعني تيم حريف سوباسا وقتي همه ازش بد گويي مي كنن سوباسا آروم اسمشو صدا مي كنه و هنوز باور نمي كنه ياد دوران كودكي هاش ميوفته آخه روبرتو چه طوري مي تونه انقدر بي رحم باشه سوباسايي كه تا حالا هيچ وقت گريه نكرده حتي اشكشم سرازير نشده دوبار واسه روبرتو گريه كرد

برو شاهين ما همه طرفداران تو هستيم

باز داري به پرواز فكر مي كني نمي تونم افكار تو را تفصير كنم ولي مي دانم اتش غربتي براي رسيدن به اهدافت داري و دوري از مبارزه براي تو معناي غربت را مي دهد


اين گفت و گوي شوبا جووووووووووونم با روبرتو

اينم با اون ساناييه بي ريخت آخه من واقعا از سانايي بدم مياد حتي از روبرتو هم بيش تر روبرتو نامرد بود قبول دارم اما سانايي بداخلاقعه يكمي هم غرغرو !

منتظر نظراتتون هستم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:41 ] [ Asalbasa ] [ ]
سوباسای خندان
http://upload7.ir/imgs/2014-10/96168556687671802175.jpgاینم یه عکس از سوبا جونم که البته مجسمه شه با سازندش تو ژاپن. بخند که دنیای من وابسته به خنده های توست.

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:41 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زیباترینی سوبا جووووووووووووون
به سوباسا جون نگاه کنید خداییش بین همه ی این بازیکنان تکه اصلا یه دونه است در دونه استhttp://upload7.ir/imgs/2014-10/77669989860674443531.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:09 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زیباترینی سوبا جووووووووووووون
http://upload7.ir/imgs/2014-10/82667687528397454829.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:04 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زیباترینی سوبا جووووووووووووون
http://upload7.ir/imgs/2014-10/42227801713732475727.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ يکشنبه 27 مهر 1393 ] [ 20:04 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبااااااااااااي نازنينم
سلام من دوباره اپ كردم مي ريم سراغ عكس ها ولي تو اين پست حتما هركي 10 تا نظر بزاره يه يحث و سوال جالب هم دارم كه تو آخر پستم مطرح كردم حتما نظراتتونو راجع به اون موضوع ارسال كنين خوب مي ريم سراغ آپ امروز

[تصویر:  62206963845488448643.png]

تو هميشه پرواز كردي هر عقاب ، شاهين و حتي ققنوسي آخر خسته مي شود و به زمين مبارزه بدرود مي گويدو نغمه ي وداع را مي خواند و آرام آرام به زمين فرود ميايد ولي تو هچنان داري با عقابان مي جنگي آن هم با بالهاي آتش گرفته ( تشبيه به ققنوس ) و چشماني خونين ( منظور چشماي تيزبين شاهين است كه در مبارزه خوونين مالين شده است ) و قلبي سوخته اما روحيه اي قوي و استوار ( به استواري عقاب تشبيه شده است ) هنوز از پا نيوفتادي و هنوز بر زمين نشستي آخر چرا ؟


[تصویر:  29577821663894191074.png]

نمي توانم بگويم تو تاريكي اين دريا به دنبال فانوس لنگرگاه نگرد نمي توانم بگويم تو ي اين جنگ خونين عقابان به دنبال معصوميت از دست رفته ي آنها نگرد نمي توانم بگويم در كوير خشك و آفتاب ديده به دنبال درياي زلال نگرد ، نمي توانم ، چون مي دانم حرف هايم را ناديده مي گيري و خظرات را به جان مي خري و آخر گمشده ي دريايت را پيدا مي كني و آخر معصوميت و پاكي عقابي را مي بيني و آخر آن قدر مي روي تا به دريا مي رسي .


[تصویر:  55302392049000889000.png]

برو اي موج غريب بي قرار ، بي تابي تو را مي دانم از خوردن زخم هايت نيست بلكه بي تابي تو براي شكست دادن رقيبانت است .


[تصویر:  78064699507419230286.png]

پس حال كه مي خوايي به جنگ ماه نامردي بروي كه خورشيد را از ديد ها مخفي نگاه داشته ( منظور از كسوف ) و به صورت خورشيد خانم يك خراش گنده كشيده پس برو


[تصویر:  41469338799549215896.png]


و اما سوال ويژه و بحث جنجاريه ما كه اول پست قولشو بهتون داده بودم

اول پيشنهاد مي كنم اين عكسو با يك عكس از سوباسا مقايسه كنيد

اين عكسو خوب نگاه كنيد من هزار جا ديدم كه از اين عكس براي سري اول فوتباليستها ياد مي كنن ولي آيا درست است به نظرتان او سوباسا است ؟

نظر خودمن اينه كه اين شخصيتي كه خيلي زشتم هست شوبا جووونم نيست سوباسا خيلي هم خوش تيپه اين سوباسا نيست اما چرا برخي آن را كاپيتان سوباسا ياد مي كنند ؟

حتما نظر خودتونو با دليل ارسال كنين

بچه ها من اين موضوع رو تو پارك انيمه در ميون گذاشتم و اين جواب به ايميلم رسيد

عکس اول انیمه گانباره کیکرز هست ( داستان کاکرو داییچی و ماسارو و تیم امید ) که به اسم فوتبالیستها 1 تلویزیون پخش کرد وربطی به کاپیتان سوباسا نداره اگه دقت کنی اسم تاپیک هم هست " دانلود مجموعه کامل فوتبالیستها"...


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 19:25 ] [ Asalbasa ] [ ]
به خاطر سوباسا عشقمون
سلام سلام حالتون چطوره / یه خواهش کوچولو ازتون دارم لطفا وقتی میاین نظر بزارین مگه شما نمی دونید که عسل جون واسه این وب چه قدر زحمت می کشه اونم به خاطر عشقش به سوباسا و عشق ما به سوباسا پس به خاطر عشقتون نظربزارین اصلا فکر کنید این وب مال خودتونه دوست داشتید یکی همین طوری بیاد و بره و نظر نده . پس عسل جون رو خوشحال کنید از همه کاربرا ممنون مرررررررررررررررررررسی

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 18:17 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
به درخشش قرص ماه
همه جا تاریک بود به سیاهی پر کلاغهای مهربان پرده را کنار زدم و پنجره را باز کردم و ان زمان بودکه تو را دیدم با درخشش چشمهای زیبایت تمام وجود مرا تسخیر کردی من هنوز کنار پنجره ایستاده ام و هرگز از دیدنت سیر نمی شوم هرگزززززززززززززززز
تقدیم به سوباسای عزیزم چشمای تو قرص ماه اسمون قلب همه ی دوستدارانته امیدوارم خوشت اومده باشه زنده باد سوباسا جووووووووووووووووونم......

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 26 مهر 1393 ] [ 18:18 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
زندگي نامه ي دوبلور شوبا جونم و گفت و گو با او

نيكا جون درياره ي خانم نرگس فولادوند يك پس گذاشته بود من حالا اطلاعات رو كامل مي كنم


زندگي نامه

خانم نرگس فولادوند متولد سال 1345 شمسي است او در تهران متولد شده است تحصيلاتش در رشته ي ادبيات فارسي ( كارشناسي ) بوده است در سال 1376 دوبله را به صورت حرفه اي شروع كرد


سريال ها و فيلم هاي كه بازيگري صداي آن را كرده

سريال هايي كه او دوبله كرده است گروه پليس ( كميسر)، پليس گمگشته (مادر يوسف )،بازگشت به حيفا (صفيه ) ، سرزمين باد ها ( يئون ) ،قصه هاي جزيره ،حلالم كن ( سونا ) ،24 ( ماري وارنر ) ،پرستاران (كيت ) .

فيلم هاي سينمايي كه دوبله كرده جزيره ( اسكارت يوهانس ) ، شغل ايتاليايي ( چارليز ترون ) ، صد آسمان ازان توست ، طلسم دريايي ، شاهدي براي يك جنايت غير منتظره ( آندره آ ) ، برج سوزان .

كارتون هايي كه او دوبله كرده است باخانمان (پرين ) ، فوتباليستها ( سوباسا ) ، سري تازه فوتباليستها ( سوباساي نوجوان ) ماجراهاي نيلز ( راوي ) ، شكرستان .

برنامه هاي راديويي عصر به خير تهران با همراهي مرحوم كيان ، راديو پيام برنامه ي آدينه با همراهي داريوش كاردان ، برنامه ي رنگارنگ


گفت و گو با خانم نرگس فولادوند

الهه خسروی‌یگانه: نرگس فولادوند، سال ۶۷ کارش را در دوبله آغاز کرد. کاری که تا امروز هم آن را ادامه داده است. او در همان آغاز کار، با دوبله شخصیت‌های انیمیشن، توانست توجه مخاطب را به صدای خود جلب کند. شخصیت‌هایی که او دوبله کرد هنوز هم در خاطره جمعی ما حضور دارند. شخصیت‌هایی چون پرین در سریال بی‌خانمان» و البته سوباسا در سریال «فوتبالیست»ها.

به بهانه جام جهانی فوتبال که و تب این ورزش این روزها دامن خیلی‌ها را گرفته با نرگس فولادوند درباره سوباسا و «فوتبالیست‌ها» گفت‌وگویی کرده‌ایم که می‌خوانید:

خانم فولادوند چطور وارد کار دوبله شدید؟

من فوق‌العاده به این کار علاقمند بودم و یادم هست که از زمان دبیرستان این حرفه را به عنوان شغل و هدف آینده‌ام انتخاب کرده بودم. به راحتی هم نتوانستم البته وارد کار دوبله شوم. مراحل زیادی را پشت سر گذاشتم و بعد از یک مدت طولانی تلاش کردن، از طریق تورج نصر توانستم وارد دوبله شوم.

شما از همان اول جای شخصیت‌هایی صحبت کردید که هنوز هم در خاطره جمعی ما حضور دارند و نوستالژیک‌اند. مثلا پرین یا همین سوباسا. این انتخاب‌ها آگاهانه بود؟

آن زمان هر کسی که وارد کار دوبله می‌شد چون انیمیشن وسعت بیشتری داشت و جا برای مانور دادن بچه‌ها بیشتر بود، طبیعتا آن را تجربه می‌کرد. آن زمان من اصلا جایگاه صدایم را نمی‌شناختم و نمی‌دانستم که با صدایم قرار است چه کار کنم. اما پرین درواقع نقطه عطفی در کار من بود چون به من جایگاه صدایم را شناساند و فهماند که به جای دختر جوان می‌توانم به راحتی صحبت کنم. وقتی جای پرین حرف زدم تقریبا چند ماهی بود که وارد کار گویندگی شده بودم. همان هم سرِِآغاز کار من شد و مسیر کاری من را مشخص کرد.

سوباسا چطور پیش آمد؟

برای سوباسا، زنده‌یاد آقای شایگان پیشنهاد حرف زدن به جای سوباسا را به من دادند. من به شدت مخالفت کردم و گفتم صدای من دخترانه است و به هیچ‌وجه نمی‌توانم به جای یک پسر صحبت کنم. او خیلی اصرار کرد و چندین و چند جلسه با من گذاشت. به من گفت من این سریال را دیده‌ام. کار خوبی است. خود شخصیت سوباسا هم چهره جوان و زیبایی دارد که بسیار دوست‌داشتنی است. در واقع چهره‌اش به نوعی حس دخترانه را القا می‌کند. به خاطر همین برای این شخصیت به دنبال یک صدای شیرین می‌گردم و صدای تو خصوصیات مدنظر من را دارد. کافی است فقط کمی صدایت را کلفت کنی. سرانجام قبول کردم یک جلسه فقط برای تمرین سر کار حاضر شوم. اما بعد از مواجهه با این کار، می‌توانم بگویم عاشق شخصیت سوباسا شدم. خیلی دوستش داشتم. یعنی برخلاف اولش که خیلی موافق نبودم بعد سوباسا نقش مهمی در درون من پیدا کرد. هنوز هم گاهی که بهش فکر می‌کنم احساس می‌کنم یک آدمی در کنار من در درون من بوده و با من زندگی کرده است.

برای‌تان وارد شدن به یک دنیای کاملا پسرانه سخت بود؟ این که مناسبات او مناسبات دنیایی بود که قاعدتا شما آشنایی چندانی با آن نداشتید؟

خوشبختانه در آن سریال اکثر دوبلورها خانم بودند و فقط سه یا چهار دوبلور مرد با ما همکاری می‌کردند. همین باعث می‌شد که خیلی احساس غریبی نکنی. چون آقایان تا قبل از این که به سن بلوغ برسند به خوبی می‌توانند به جای پسرهای نوجوان حرف بزنند اما بعد از بلوغ این کار واقعا سخت است. به خاطر همین همیشه دوبله نقش پسرهای نوجوان برعهده خانم‌ها بوده است. ولی من خودم به شخصه سعی می‌کردم دنیای سوباسا را درک کنم هرچند مشکلات بسیاری هم داشتیم.

اتفاقا می‌خواستم بدانم که سانسور چقدر به کارتان لطمه زد. یادم هست که «فوتبالیست‌ها» موارد سانسوری هم زیاد داشت.

سانسور همیشه کار ما را سخت می‌کند. ما بیچاره سانسور هستیم. در مورد «فوتبالیست‌ها» هم این چنین بود اما آنجا با خودم کنار آمدم. به خودم گفتم فکر کن وارد یک دنیای دیگری شده‌ای و یک پسر نوجوان هستی. باید پسر بودن را در قالب این نقش تجربه کنی و آن‌ها را بفهمی. به حالت‌های پسرانه بچه‌های اطرافم بیشتر دقت می‌کردم و سعی می‌کردم این حس پسرانه را به خوبی به مخاطبم القا کنم.

دوبله سوباسا برایتان بازخورد بیرونی هم داشت. یعنی پیش می‌آمد که آدم‌ها با شنیدن صدای‌تان حدس بزنند شما همان کسی هستید که به جای سوباسا حرف می‌زنید.

خیلی این اتفاق افتاد و هنوز هم می‌افتد. هنوز هم یک وقت‌هایی که مثلا به فروشگاه می‌روم سعی می‌کنم زیاد حرف نزنم چون آدم‌ها خیلی زود متوجه می‌شوند. مردم ما خیلی باهوشند. یادم هست یکبار در یک مغازه تا چند کلمه حرف زدم فروشنده گفت شما دوبلور نقش سوباسا و پرین هستید. الان هم دارید در سریال «حلالم کن» حرف می‌زنید. من هاج و واج مانده بودم. باورم نمی‌شد که آدم‌ها بتوانند تنها با شنیدن صدای معمولی من بفهمند که من دوبلور فلان شخصیت هستم.


واکنش بچه‌ها چطور بود؟

بچه‌ها خیلی به این سریال علاقمند بودند. البته نوجوان‌ترها وقتی می‌فهمیدند که یک خانم به جای شخصیت همسن و سال‌شان حرف می‌زند هم خیلی تعجب می‌کردند هم انگار بهشان بر می‌خورد. انگار پذیرش این موضوع برای‌شان کمی سخت بود اما مثلا بچه‌ها وقتی می‌فهمیدند من سوباسا هستم گاهی اوقات یک پرسش‌هایی می‌کردند که خیلی شیرین بود. مثلا فکر می‌کردند موقع دوبله سریال فوتبالیست‌ها خودمان هم فوتبال بازی می‌کنیم.

«فوتبالیست‌ها» خیلی اغراق‌آمیز و اگزجره بود. توپ مدت‌ها توی هوا می‌ماند یا آدم‌ها می‌رفتند هوا و تا هفته بعد پایین نمی‌آمدند. الان اگرچه «فوتبالیست‌ها» برای ما نوعی نوستالژی‌ست اما خیلی وقت‌ها مایه شوخی هم می‌شود. این غلو‌آمیز بودن سریال اذیت‌تان نمی‌کرد؟

چرا، خود ما را اذیت می‌کرد ولی یادمان نرود آن وقت‌ها ما شرایط الان را نداشتیم. سریال و فیلم خیلی کم بود و مردم دسترسی به این همه محصول سینمایی و تصویری نداشتند. به خاطر همین ضعف‌های انیمیشنی مثل «فوتبالیست‌ها» اصلا دیده نمی‌شد. من یادم هست مخاطب این سریال نه فقط بچه‌ها که کل خانواده بودند. نه تنها «فوتبالیست‌ها» که «بی‌خانمان» هم همین‌طور بود. برای خود من هم سئوال بود که چرا مردم جذب این کارتون‌ها می‌شوند و مثلا آن حالت اگزجره سریال «فوتبالیست‌ها» اذیت‌شان نمی‌کند. ولی واقعیت این بود که همه خانواده روزهای جمعه پای کارتون «فوتبالیست‌ها» می‌نشستند و با علاقه هم آن را دنبال می‌کردند.

خودتان هم اهل فوتبال هستید؟

زیاد. با مرحوم مادرم همیشه بازی‌های جام‌جهانی را هر ساعتی از شبانه‌روز بود می‌دیدیم. هنوز هم فوتبال را پیگیری می‌کنم.

پس از حذف ایران در جام جهانی ناراحت شدید.

مسلما آدم ناراحت می‌شود. در واقع خیلی حالم گرفته شد ولی آن بازی مقابل آرژانتین آن‌قدر عالی بود که این ناراحتی کمی پوشش می‌داد. در شرایطی که ما داریم همین که تیم‌مان به جام‌جهانی می‌رود و جلوی آرژانتین آبرومندانه بازی می‌کند به نظرم نکته مثبتی‌ست. البته بازی آخر را اصلا دوست نداشتم. درش یک چیزی بود که من نمی‌فهمیدم. هنوز هم نمی‌فهمم تیمی که آن جور جلوی آرژانتین بازی کرد چرا در بازی با بوسنی این شکلی شد.

خانم فولادوند این روزها نمایشنامه «مصاحبه» محمد رحمانیان با کارگردانی افشین هاشمی به روی صحنه رفته است. ۱۵ سال پیش شما در آن تئاتر به جای یکی از بازجوها حضور داشتید و حرف زدید. آن تجربه برای‌تان چه کیفیتی داشت؟

تجربه خیلی جالبی بود. تا آن موقع برایم پیش نیامده بود که در تئاتر بازی کنم. پیشنهاد بازی در سریال و فیلم داشتم اما چون خودم علاقه‌ای به بازیگری نداشتم قبول نمی‌کردم. نمی‌خواستم پراکنده کار کنم. ولی در تئاتر این اتفاق برایم افتاد. یادم هست که محمد رحمانیان خودش به شبکه دو آمد و گفت من فولادوند و یاکیده را می‌خواهم. هرچقدر هم بهش گفتم من تجربه تئاتر ندارم گوش نداد و گفت می‌توانی از پس کار بیایی. یادم هست زمانی که تئاتر اجرا می‌شد دوستانم که به دیدن نمایش آمده بودند، می‌گفتند به محض حرف زدن تو و شنیده شدن صدایت تماشاگران همه به سمت صدا برمی‌گردند و می‌خواهند تو را ببینند. در آن کار من از اجرای زیبای مهتاب نصیرپور و حبیب رضایی واقعا لذت بردم. ضمن این که خود رحمانیان و کارش را هم بسیار قبول داشته و دارم.


بچه ها به جز گفت و گو بقيه رو خودم تايپ كردم منبع نشه فراموش

منابع ويكي پديا و خبر آنلاين

هواداران سوباسا هم اضافه بكنيد

خوب چه طور بود اميدوارم پسنديده باشيد نيكا جون از شما هم ممنونم كه زمينشو ايجاد كردي كه من اين پستو بزارم اميدوارم مطالب بيش تر از خانم فولادوند رو دز پست هاي نيكا جون ببينم


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 16:02 ] [ Asalbasa ] [ ]
گل همیشه بهار [ همون سوباسا جون خودمون]
تو یکی از سایتهایی که راجع به فوتبالیستها بود نوشته بودن کارتون ژاپنی فوتبالیستها دنیا رو تکون داد ولی اون سایت نمی دونست که قبل از دنیا سوباسا جون ما دل همه ی ما رو تکون داد و با دستای نازنین خودش یه گل تو دل ما کاشت که همیشه سبز سبز باقی می مونه و اون قدر درخشان که قابل توصیف نیست. سوباجونم تو اینجایی تو فلب همه ی ما دوست داریم تا ابدددددددددددددددددددد....
subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 14:26 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبا جونم

سلام سلام بشه هاااااااااااااا حالتون چه طوره ؟ بله من خيلي وقته برگشتم ببخشيد بهتون دير اطلاع دادم دليل نبودنم هم قطع بودن نتم بود از اين به بعد مدير انجمن سايت نيكا جون هستش راستي بچه ها اصلا خيلي كم نظر مي زارينااااا خوب بگذريم سريع مي ريم تا پست امروز رو بزاريم اُمـــــيـــــــــــــد وآرمــــــــــ خـــــــوشِــــتـــــونــــــــــــ بــــيــــــآد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

Smiliegenerator

اين ساخته ي خودم هستش هر كي مي خواد مي تونم آدرس بدم بره درست كنه

♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣

Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 87.BöLüm (87.Section)

يك سوالي بكنم به نظر شما آيا در دنياي واقعي امكان دارد اين همه بازيكن به يك توپ كوچك ضربه وارد كنند ؟ جلل خالق ! لطفا نظر خودتون رو ارسال كنيد


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 70.BöLüm (70.Section)

نمي دانم چرا هميشه تو شبيه ققنوسي در ميدان مبارزه مي بينم آخر مگر ققنوس سوخته هم مي تواند مبارزه كند ، مگر ققنوسي كه بالهايش بسته شدن و سوخته است هم مي تواند اوج بگيرد و پرواز كند ؟


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 35.BöLüm (35.Section)

نمي دانم چرا هرگاه تو به دنبال فانوس لنگرگاهي كه در افق اين درياي تاريك محو شده است مي گردي و آخر آن را پيدا مي كني


از اين عكس خيلي خوشم اومد به خاطر همين دوباره گذاشتمش اميدوارم خوشتون اومده باشه

خوب نگاه كن تا آخر بيابي از آسمان دلگير شبت خورشيد را


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 118.BöLüm (118.Section) - Part 1 اينم عكس ايشي زاكي به درخاست شما عزيزان من به تمام كاربران و خوانندگان اينجا احترام قائل هستم و حقوقشون رو رعايت مي كنم و انتظار دارم كاربران هم نظرات زيادي بدهند


خوب اميداوارم خوشتون اومده باشه نظر زياد بديد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 12:14 ] [ Asalbasa ] [ ]
اشنایی با دوبلر سوباسا
سوباسا با صدای خانم نرگس فولادوند سوباسایی شد که ما الان این قدر دوسش داریم. خانم فولادوند تو یه مصاحبه با خبرنگاران گفت من نمی خواستم به جای سوباسا صحبت کنم چون صدای من یه صدای دخترونه بود ولی با اصرار زیاد اقای شایگان مدیر دوبلاژ فوتبالیستها قبول کردم و بعدا هم عاشق این نقش شدم و هنوز بعد از این همه سال هنوز احساس می کنم یکی در درون من داره زندگی می کنه.

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 10:56 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
ادامه ي برمودا فرزميني ها سري هفتم

نتوني فرار كني چون ازت بعيد نيست زنجيرم بشكوني به زنجير هايي كه بستيم جريان الكتريسه وصل كرديم و 30 تا سرباز نگهبان گذاشتيم و يك در آهني بزرگ گذاشتيم ها هاها ها ) عسل ( احمقهاااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!!!!!! حسابتونو مي رسم ) ماهان ( فك كنم اتفاقاتي كه برات افتاده خيلي اعصابتو داغون كرده من بهت يه روان پزشك معرفي مي كنم ) سوباسا ( بسه ديگه من هنوز نمردم من زنده ام نمي زارم كاري از پيش ببري مطمعن باش ) مرداك ( كو تا عمل( عسل عصباني شد و با خشم و از روي اجبار به مي خواست به اتاق مهمان بره كه ماهان داد زد ( از سمت چپ لطفا ) عسل جوش آورد و با صورتي قرمز و با جيغي بلند سر ماهان داد كشيد و گفت ( اي جوجه فسقليه كوچولو خودم مي دونننننننننم سمته چپه لازم نيست تو به من بگي ) بعد از سرباز ها جلو زد و با اخم و تخم به اتاق مهمان رفت . بعد همه ي سرباز ها خنديدند سوباسا ( بسه ديگه تا من زنده ام و نفس مي كشم نمي زارم كاري كنيد ) مرداك به آرامي گفت ( بهتره يه ذره با برخورد آرام تري رفتار كني تو كه ديوونه نشدي ؟ آره ؟ )سوباسا ( تو حق نداري درباره ي عسل اين طوري حرف بزني شماها خيلي اذيتش كرديد هر كي از اين به بعد بخواد اسيبي بهش برسونه بيچارش مي كنم تا چه برسه بهش شليك هم بكنه ! با توئم مرداك با توئم ماهان با توئم ليون باتوئم فرانسيس و با تك تكه شماهائم ) فرانسيس ( بچه ها من مي گم از اين به بعد خودمون هم شيفتي اينجا وايستيم نه !!! ) ماهان (فكر فوق العاده ايه ! واسه عسل هم من كه روانپزشكي بلد نيستم بهتره يه روانپزشك به بالا مراجعه كنه ) سوباسا ( و اينرو هم نيفزودي كه من تو رو خفه كنم ) عسل تو اتاق نشسته بود با خودش مي گفت ( من بايد يه كاري كنم اين اوضاع اصلا خوب نيست اگه موفق بشم و كم كم سعي كنم از توجه اين جلادا بيفتم مي تونم يه كارايي بكنم )ناگهان يك سرباز گولايي وارد اتاق شد سرباز ( مي دوني دلم به حالت مي شوزه ها ها ها ها ) عسل ( دلت به حاله خودت بسوزه بيچاره ماه تا ابد تو آسمون نمي مونه بالاخره خورشيد هم سكوت يلدارو مي شكنه و طلوع مي كنه ) سرباز ( شاعرم شدي ) عسل ( شما آدم ها ي سبزو زشت چي دارين به من مي گين من يك انسانم اما شماها يه گولاييد )سرباز ( اولا به گولا توهين نكن دوما مرداك و ماهان و ليون و فرانسيس چي ؟ )عسل ( خوب چي مي خواي از جون من ؟ حرفتو بگو و برو بيرون ) سرباز ( مي خواستم بگم كه سوباسا داره تلاش مي كنه كه دستبند ها رو باز كنه اما الكتريكي ... هاهاهاها ) عسل ( برو بــــــــــيرون بيروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ) سرباز خنديد و رفت بيرون و در رو قفل كرد . در همين حال ماهان ( تلاش بي فايدست ) سوباسا ( بازش مي كنم حتي اگه من بميرمم بازش مي كنم ) ناگهان سربازي اومد و گفت ( بسه ديگه تا كي مي خواي ادمه بدي هم داري خودتو زجر مي دي هم ، عسل وااااااااااااااااااااااااااااي عصباني بود از دستت حسابي منو از اتاق انداخت بيرون )سوباسا ( عسل ، ... ) مرداك ( ديگه بهتره بس كني ما تو رو زنده وسالم مي خوايم تو نمي توني اينا رو باز كني ) كمي بعد يك سرباز اومد و زنجير هاي سوباسا رو از ديوار باز كرد و دور دست و پاش يه دور ديگه هم پيچيد سرباز ها در حالي كه دو تا دورشو احاطه كرده بودند و ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس هم همراشون بودن جلو رفتن سوباسا خنديد وگفت ( يعني از دستو پابسته ي منم مي ترسين اونم نه يه ذره خيلي )مرداك ( يكي از سرباز ها بره به نگهبان هاي عسل بگه بيارنش ) ماهان ( اون خودش جلوتر از همه مي ره نيازي به سرباز نيست فقط كافيه اعصبانيش كنيم ) سوباسا ( من به تو چي گفته بودم ماهان هان ؟ ) ناگهان عسل همون طور كه حدس زده بودند جلو تر از همه ي سرباز ها وارد شد و با صدايي بلند داد زد ( ماهان من اينجام ) ماهان به سوباسا گفت ( ديدي گفتم ) عسل جلوتر از همه با قيافه اي عبوس از سفينه پياده شد ناگهان پادشاه گولا و يك پادشاه ديگه جلو اومدند پادشاه يخي ( به كره ي پلوتو خوش آمدي سوباسا ) سوباسا ( تو ديگه كي هستي ) پادشاه يخي ( من پادشاه يخي هستم ) سوباسا ( نگو فهميدم با اون گولا ي بي قواره دست به يكي شدي هان ) پادشاه گولا ( درست حدس زدي من با پادشاه يخي برادر هستم سالها پيش پدر و مادر مرحوممان در كره ي پلوتو و مريخ زندگي مي كردند بعد هر يك از ما بر يك سياره حاكم شديم بعد ساليان دراز فهميديم سياره اي به اسم زمين وجود دارد كه در اون موجود زندگي مي كند ما بايد به اون سيار هچيره مي شديم اين ها همش نقشه بود از ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس و سانايي ممنونيم ) سوباسا ( سانايي !!! ) عسل ( سوباسا اين داره چي مي گه سانايي مگه ممكنه ) سانايي ( سوباسا ) سوباسا ( دهنتو ببند نه تنها به ما اسيب رسوندي بلكه موجب يك جنگ خونين شدي تو قاتلي) عسل ( تو چه جور آدمي هستي ) سانايي ( نه اين طوري ها هم نسيت نه يه دسيسست ) سوباسا ( ديگه جرم تو ثابت شده ) پادشاه گولا ( ببريد وتو زندان زنجيرش كنيد عسل رو هم تو يه سلول ديگه بندازين ) يك ساعت بعد سانايي وارد سلول سوباسا مي شه سوباسا ( تو با چه رويي اومدي اينجا ؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ) سانايي ( اگه به حرفام گوش كني مي گم جريان الكتريسه رو از زنجير ها قطع كنن ) سوباسا ( من هيچ اشتياقي به گوش دادن به موجود كثيفي مثله تو رو ندارم ) سانايي ( من نكردم منو گروگان گرفتن باور كن راست مي گم منو گروگان گرفتن گفتن تا تو رو دستگير كنم من نمي خواستم اين طوري بشه من مجبورم ولي الان ديگه مهم نيست من نمي زارم بيش تر از اين تو رو عذاب بدن ) سوباسا ( بيرون ) سانايي ( صبر كن من كمكت مي كنم بري بيرون يه كاري مي كنم تا اين جنگ تموم بشه و عسل رو هم آزاد مي كنم تو فقط به حرف من گوش كن ) سوباسا ( چه طوري باور كنم ؟ ) سانايي جذيان الكتريسه رو قطع كرد و قفل كليد سوباسا رو باز كرد سانايي ( من اگه از اونا بودم هرگز اين كارو نمي كردم من بهت اعتماد كردم بهم اعتماد كن ) سوباسا ( پس عسل چي ؟ ) سانايي ( دنبال من بيا عسل رو هم آزاد مي كنيم ) سانايي به طرف در رفت كه ناگهان سرباز ها اونهارو ديدن عسل هم همراشون بود عسل داد زد ( سوباسا نزديك اون دختره نرو اون مثه مار افعي مي مونه اينا همش يه نقشست سوبا نرو خواهش مي كنم نرو... ) سوباسا ( نه ) سانايي ( خيلي ديره الان نه بعدا ميام نجاتش مي ديم بهت قول مي دم ) عسل ( نه نروووووووو ... ) اما سوباسا به سانايي اعتماد كرد و اومد بيرون سوباسا و سانايي اومدن بيرون و به جاي امني رسيدن سوباسا (مگه نشنيدي عسل چي گفت ) سانايي ( عسل جريانو نمي دونست ولي تو مي دوني به من اعتماد كن ) بعد گريه كرد و گفت ( آدم گناهكار كه گريش نمي گيره ) سوباسا ( خيله خوب باشههههه تا كچلم نكردي بس كن )سانايي ( با من بيا ) ناگهان سوباسا متوجه شد كه سانايي اونو پيش پادشاه گولا و پادشاه يخي برده پادشاه يخي (حمله... ) سانايي جلوي سوباسا وايستاد و گفت ( نه عمرا بزارم سوباسا مي خواد به ما كمك كنه ) سوباسا ( من هرگز ... ) پادشاه يخي (پس بايد يه چيزايي رو بدوني تقصيرما نبود) بعد ماجرا را به طوري شبيه سازي كرد كه سوباسا رو به سمت خودش كشوند و عسل رو از چشم انداخت و اونو جلوي همه گناهكار جلوه داد ناگهان عسل رو آوردند قاضي عسل رو به شكنجه و سپس اعدام متهم كرد عسل ( سوباسا نه باور نكن سوباسا نه تو باور نكن يه كاري كن ) سوباسا ( خفه شو ) عسل ( تو اون سوباساي هميشگي نيستي نزار منو بكشن تو قسم خورده بودي سوبا نه ) سوباسا ( ساكت شو من جريان رو فهميدم همه چي زير نظر تو بود ) عسل ( نه من نمي دونم اونا چي بهت گفتن حرفشونو باور نكن ) سوباسا ( مجازات و شكنجشو بيش تر كنيد ) و بعد رفت عسل داد زد ( نـــــــــــــا مـــــــــــــــرد ) با شنيدن اين كلمه يك حالت بدي به سوباسا دست داد ولي راهشو كج كرد و رفت سانايي ( خوب كاري كردي حقش بود ) سوباسا ( درسته كه عسل قاتل بزرگيه اما با شنيدن اون كلمه يه احساس بدي بهم دست داد اگه آهش منو بگيره چي ؟ ) سانايي ( آه اون گناهكار )سوباسا ( هنوز باورم نمي شه عسل اين كارا رو كرده اما كلي بهم مدرك نشون داديد مجبورم باور كنم از تو هم ممنونم كه كمكم كردي ) سانايي ( خيلي خوشحالم كه كاري واست انجام دادم ) روز ها همين گونه گذشت سوباسا همچنان قاطي جنگ نشد چون حتي نمي خواست مصبب ريختن خون يه بي گناه باشد و حتي با اين كه فكر مي كرد فضايي ها راست مي گن با ها شون همكاري نكرد اما غافل از اين كه يكي هر روز در حال عذاب كشيدن بود و مصبب اون سوباسا بود و اون كسي نبود جز عسل . در يكي از روز ها كه سوباسا از كنار سالن رد مي شود ناگهان صدايي مي شنود سانايي ( سوباسا باورش شده اما فعلا نمي تونيم ازش كمك بگيريم اون به هيچ وجه نمي خواد خون حتي گناهكار به زمين بريزه سعي مي كنم با گذشت زمان درستش كنم اما سوبا نمي دونه كه عسل رو بيگناه اذيتش كرديم ) ماهان ( بايد سعي كنيم همچنان سوباسا بويي از ماجرا نبره ) پادشاه گولا ( درسته ) سوباسا با شنيدن اين حرف سريع خودشو به جايي كه عسل بوده مي رسونه اما سرباز ها مانعش مي شن ولي سوباسا درو مي شكنه كسي نبود سوباسا ( پس عسل كو ؟ ) سرباز ( بردنش تو سياره ي زمين ولش كنن تا خودش بميره و درس ابرتي به زميني ها بشه كه از ما بترسن ) ناگهان با صداي آژير شكسته شدن در همه ميان مرداك ( سوباسا ) سوباسا ( من همه چي رو فهميدم اي نامردا ) ليون ( حمله كنيد ) سرباز ها بهش حمله كردن اما سوباسا از پسشون ر اومد سريع سوار سفينه شد و به طرف زمين رفت كمي بعد به زمين رسيد مثه اين كه فضايي ها گمش كرده بودن سوباسا سريع به اداره ي پليس رفت و ناگهان درو باز كرد و گفت ( عسل كجاست ؟ ) سرهنگ ( اوه ترسيدم آخه مگه تو تو فضا نبودي ؟ ) سوباسا ( اوضاع وخيمه ) سرهنگ ( بله اشنيدم چه دسته گلي به آب دادي عسل حتما ازت عصبانيه ) سوباسا ( پس زندست آخ نمي دوني چه قدر خيالم راحت شد حالا كجاست ؟ ) سرهنگ ( آروم باش بشين ) سوباسا ( خوب كجاست ؟ ) سرهنگ ( فضايي ها به ما اخطار دادن اما عسل رو تئ كوه اورس ول كردن ) سوباسا ( اورس !!!!!!! ديگه چي ؟ ) سرهنگ ( چون نمي تونستن پايين بيان به محض پايين اومدن مي زديمشون ) سوباسا ( يعني عسل رو تو اورس ول كردن ؟ ) سرهنگ ( كسي نمي تونه به كوه اورس بره الان اورس در اشغال فضايي هاست ) سوباسا ( ديگه چي ؟ اول از برمودا سر در مياريم بعد جادوگر و جادو شروع مي شه بعد از مريخ سر در مياريم بعد از پلوتو حالا هم كارمون به اورس كشيده انگار كلمه هاي نا مربوط كنار هم دارن معنا پيدا مي كنن ) سرهنگ ( اوه سوباسا مي دونم ولي نمي تونم بزارم بري به اورس خيلي خطرناكه حتي پليس ها هم جرعت نكردن به اورس برن ) سوباسا ( ولي اگه حرف عسل باشه من مي رم سببش من بود من مقصرم نمي تونم بزارم بيش تر از اين زجر بكشه در ضمن اورس رو هم آزاد مي كنم خدا نگهدار ) سرهنگ ( پسرم كجا مي ري ؟) سوباسا ( مي رم تا عسل رو نجات بدم ) سرهنگ ( صبر كن حالا كه مي ري پس مجهز برو ) در همين حال عسل ( ولم كنين من روزي همه ي شما رو نابود مي كنم نمي زارم اورسو اشغال كنين ) ماهان ( اورست ديگه مال ماست من و مرداك و ليون و فرانسيس حاكمشيم ) سانايي ( ولي حيف شد كه سوباسا قضيه رو فهميد ) عسل ( همه ي فتنه ها دارن از سر تو بلند مي شن ) سانايي ( به زودي زمين مال ما مي شه ) عسل ( مگه من مردم كه بزارم تا وقتي من زنده ام اين اجازه رو بهت نمي دم ) سانايي ( ولي الان تويي كه گير مايي نه من ) عسل ( احمق من آخر هر مبارزه اي پيروز اومدم بيرون آخر اين مبارزه هم برگ برنده دست من ميوفته خنگول ) سانايي ( به من ميــــــــــــــ گيـــــــــــــــ خنگوووووووووول ! خودتي به هزار جدو آبادته ) ماهان ( بسه ديگه تا كي مي خواين ادامه بديد ) سانايي ( مگه نشنيدي بهههههه من چي گفت مي خوام حسابشو برسسسسسسسسسسسسسسسسسسسم ) عسل ( من اين تو ديوونه نيستم خوب تهديدامونو جدي بگير فهميدي ) سانايي مثله گرگ پريد رو عسل ، عسل ( هنوز تمدن رو ياد نگرفتي معلومه وقتي با اين موجودات سبز و رنگ پريد ه هم صبحت بشي ازت نبايد انتظاري داشته باشم ) مرداك ( بسه ديگه عسل مي خواي به ما كمك كني يا نه ؟ ) عسل ( سرمم بره نـــــه ! ) در همين حال سوباسا در حال بالا اومدن از اورس بود ناگهان به مرداك خبر رسيد كه سوباسا تنها به سمت اورس در حال سعوده مرداك ( فكر نمي كردم كسي جرعت كنه به اورست حتي نزديك بشه نيرو ها رو الزام كنين كه برن بكشنش از اون به ما كمكي در نمي ياد وجودش مايه ي آزردگيه ) عسل ( نه تو نمي توني اين كارو بكني ) سانايي ( تو مي خواي سوباسا رو بكشي ؟ ) ماهان ( ناراحت شدي ؟ ) سانايي ( راستش آره ... سوباسا حقش نيست نكشيدش من يه راه دارم بهش بگيد اگه بياد عسل رو مي كشم ) عسل ( تو غلط مي كني ) در همين حال سرباز ها به سوباسا حمله مي كنن سوباسا اولي رو بلند مي كنه و اسلحه رو از دستش مي كشه به دومين نفر لگد مي زنه و بعد بهش مشت مي زنه و ميوفته زمين سومين نفر جلوش سبز مي شه و با چهارمين و پنجمين نفر از گردنش اويزون مي شن سوباسا قفل دست سومي رو باز مي كنه و از پشت يه لگد مي زنه و همزمان چهارمي رو پرت مي كنه و يك مشت به پنجمي مي زنه شيشمي جلو مياد سوباس بلندش مي كنه و مي ندازدش رو هفتمي وهشتمي در اين حال اولي از زمين بلند مي شه و با هشتمي و نهمي به سوباسا حمله مي كنه سوباسا اولي رو با لگد مي زنه رو صورت هشتمي يك مشت مي زنه نهمي اسلحه اش رو در مياره و به سمت سوباسا شليك مي كنه سوباسا يه وارو مي زنه و تو هوا مي چرخه لحظه ي فرو هم يه لگد به نهمي مي زنه دهمي و يازدهمي و چهار دهمي دستاي سوباسا رو از پشت قفل مي كنه سوباسا هم قفلو باز مي كنه و هر سه تاشونو پرت مي كنه بعد سريع به طرف قله مي ره كه ناگهان پانزدهمين به سمتش شليك مي كنه سوباسا يه مشت تو صورتش مي كوبه همه بي هوش شدن تموم شد سوباسا هم زخمي شده بود سوبا به طرف قله در حركت بود كه ناگهان گروه ديگه اي جلوش سبز شدن در همين حال ماهان ( واسه سوباسا بالا اومدن مثه جهنمه ) سانايي ( از اورست بالا اومدن خيلي سخته چه برسه با اين اوضاع صبر كن خبر رسيد كه سوباسا تير خورده ) عسل ( چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سانايي ( اوه حتما تا الان سوباسا مرده ) در همين حال سوباسا ( از پس اينا هم بر اومدم حالا بايد با اين تن مجروح بالا تر برم ) سوباسا طوري حركت مي كرد كسي اونو نمي بينه بعد از سه روز به قلش رسيد همه فكر مي كردن مرده تا اين كه يك شب در تاريكي زمين به قلش رسيد سوباسا يواشكي وارد پناگاه فضايي ها رسيد از در مخفي وارد شد به اتاق كوچكي رسيد از اون جا صدا ميومد سانايي (بالا خره بايد بريم واسه تصرف زمين ) عسل ( من نمي زارم اين كارو كني ) سانايي ( ولي تو بخواي نخواي اين كار انجام مي شه ) ناگهان سوباسا درو شكست سانايي ( سوباسا ) عسل ( سوباسا تو زنده اي ) سانايي جيغ زد ( ماهان،مرداك ، ليون ، فرانسيس كــــــــــــــمكـــــــــ ) سوباسا ( ديگه خيلي ديره كليد ... ) سانايي كليد رو برداشت و دستاي عسل رو باز كرد عسل هم يه سيلي كوبوند تو صورت سانايي عسل ( ديدي بازم برنده منم ) ناگهان ليون و ماهان و مرداك و فرانسيس و بقيه وارد اتاق مي شن سوباسا ( بالاخره بهم رسيديم ماهان ) مرداك ( مگه تو تير نخورده بودي ؟ ) سوباسا ( چرا ، ولي فقط خراشم داده بود نرفته بود تو دستم ) در همين حال پليس هاي زميني رسيدن سوباسا ( من تنها وسيله اي واسه پرت كردن حواستون شدم پليسها از راه ديگه اي اومدن ) پليسها همه رو دستگير كردن ولي ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس و عسل نبودن سوباسا ( پس ماهان و عسل كجائن اوه نه ) سرهنگ ( كجا مي ري ؟ ) سوباسا ( عسل تو خطره ) سوباسا دويد و سرهنگ هم پشت سرش بعد ماهان وليون و فرانسيس و مرداك رو ديدن كه از تپه پرت شده بودن پايين و حسابي مصدوم بودن سوباسا گردن مرداكو گرفت و گفت ( بالا خره گير افتادي عسل كجاست ) مرداك ( از دستمون فرار كرد ) سوباسا سريع به سمت پيايين رفت اما اثري از عسل نديد ناگهان چشمش به يه غار افتاد به داخل غار رفت عسل اون جا افتاده بود سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ) عسل با ديدن سوباسا عقب رفت و گفت ( الان حقيقت رو فهميدي ؟ برو برو ) سوباسا ( صبر كن عسل ... ) ناگهان دهانه ي غار ريزش مي كنه سوباسا بر مي گرده و سعي مي كنه سنگ رو تكون بده با ناراحتي روشو برمي گردونه ومي گه ( عسل ازت معذرت مي خوام من تو رو زجر دادم من كردم من مقصرم الان حالت خوبه ؟ ) عسل ( تازه از خواب بيدار شدي ؟ ) سوباسا ( همه جا رو دنبالت گشتم من واقعا پشيمونم ) عسل ( من نه تنها حوصله ي تو رو ندارم بلكه حتي اگه در غار باز بود نمي يومدم بيرون چون به محض بيرون اومدنم كلي بلا تو سرم مياد ) سوباسا (من واقعا متاسفم هر چي سرت اومد تقصير من بود ) عسل ( من واقعا نمي دنم تو چه جور آدمي هستي ؟ ) سوباسا ( هر چي بهم بگي حق داري هر بلا يي تو سرم بياري حق داري من سكوت مي كن هر جي مي خواي بگي بگو فقط يه چيزي بخور چندين روزه چيزي نخوردي) عسل ( حرفي ندارم به تو بگم من چيزي هم نمي خورم تو توش سم ريختي) سوباسا از چشاش اشك اومد و گفت ( من خيلي خيلي كم مي شه از چشمام اشك بريزه من واقعا وجدانم داره درد مي كنه من مقصرم تو حتي فكر مي كني من توش سم ريختم ولي من هيچ وقت اين كارو نمي كنم من به تو آسيبي نمي رسونم ) عسل ( ولي رسوندي ) سوباسا بغضش گرفت وگفت ( من تا حالا بغض نكردم هر كاري كردم نتونستم نگهش دارم من واقعا دارم از درد وجدانم ميمرم به خاطر من يه چيزي بخور مي ترسم حالت بد بشه ) عسل ( به تو ربطي نداره ) سوباسا دست رو قلبش گذاشت و گفت ( قلبم داره تير مي كشه البته حقمه ، تازه وجدانم بيدار شده ... ) عسل ( بس كن ديگه حوصلتو ندارم ) سوباسا ( باشه حوصله ي منو نداشته باش من حرفي ندارم حق من همينه فقط من دارم به خاطر خودت مي گم خواهش مي كنم ) عسل ( من واقعا نمي دونم بايد به كسي كه باهام اين كارو كردهچي كار كنم حتي خفش كنم هم كافي نيست ) سوباسا ( حتي من ... ) عسل ( حالا چون تويي تخفيف قائل شدم چون تويي هر كي جاي تو بود الان سرشو برده بودم زير اب ) سوباسا (پس منو بخشيدي ) عسل ( آره ولي ناراحتم ) سوباسا ( ناراحت نباش من قول مي دم تا من زنده ام و نفس مي كشم نزارم آسيبي بهت برسه حالا يه چيزي بخور ) عسل با خنده ( خيله خوب باشه ) سوباسا ( واقعا نمي دونم چه طور تونستي با مني كه باهات اين كارو كردم اين طوري باشي ) عسل ( درسته اما از اينجا چه طور بيايم بيرون ؟) سوباسا ( من تو رو ميارم بيرون حتي اگه خودم زنده بيرون نيام تو رو سالم بيرون ميارم )

ادامه دارد ..........

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:18 ] [ Asalbasa ] [ ]
ادامه ي برمودا فرازميني ها سري ششم
سوباسا ( عسل برو كنار اينا تعدادشون از هر مبارزه اي كه تو عمرت كردي هم زياد تره ) عسل ( نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نمي رم ) ناگهان احساس خفگي كرد پرفسور گولا ( من هوا رو تخليه كردم هر وقت بخوام تخليش مي كنم هر وقت بخوام نمي كنم پس تسليم شو ) بعد دوباره هوارو برگردوند عسل سكوت كرد و با سكوتي خاموش برگشت سوباسا ( ولي من هنوز تسليم نشدم ) و اونم برگشت وقتي تو هتل نشسته بودن عسل ( ديگه راه فراري نيست ) سوباسا ( تجهيزات پليسي رو كه همراه داشتم ازم گرفتن ديگه مجهز نيستيم ) زوگيتو ( اينا متوقف بشو نيستن ) ايشي ( حالا كه چي ؟ به جاي غمو غصه يكم بخندين زمين به كمك ما مي ياد ) سوباسا ( امكان نداره ) ايشي ( آخه چرا ؟ ) تاكي ( تنها ما گرو نيستيم سياره اي كه ما روش زندگي مي كنيم يعني زمين هم گروست به نظرت زميني ها زمينو نجات مي دن يا مارو ) ايشي ( اي واي راست مي گي ما تنها گوشه اي از اين گروگان گيري هستيم ) سوباسا ( ولي من گروگان اونا نيستم چون مي تونم متوقفشون كنم ) ماتسوياما ( چه طوري ؟ ) سوباسا ( خوب اين كاملا مشخصه مريخي ها مي خوان زمين رو نابود كنن واسه اين كار هم تجهيزات دارن مثله موشك و اين جور چيزا با يكمي دستكاري تو سيستم موشك چه طورين ) ماتسوياما ( فكره خوبيه مي تونيم پرتاب موشكو متوقف كنيم ) ميزوگي ( خوب ولي براي اين كار بايد چي كار كنيم ؟ ) سوباسا ( من مي گم اگه بتونين مريخي ها رو سرگرم كنين شايد من بتونم برم يه خرابكاري هايي تو سيستم موشك هاشون كنم ) ايشي ( آخه چه طوري ؟ ) سوباسا ( اين ديگه تخصص توئه نه من ) عسل ( پس حله ) سوباسا ( آره حله مريخي ها رو بيچاره مي كنيم ) عسل ( ولي من هيچ سر در نميارم چرا بايد انقدر فكر فرمانروايي بر كره ي زمين بايد چشمشونو بگيره ) سوباسا ( كره ي زمين بهترين سياره براي حياطه و از منابع معدني غني برخورداره) عسل ( سوبا من نمي خوام زمينو از دست بديم ) سوباسا ( نترس از دستش نمي ديم ما نمي زاريم ) عسل( ولي بعد چه طوري خارج مي شيم؟ ) سوباسا ( نگران نباش واسه اونم يه فكرايي دارم فقط چيزي نپرس ولي اينو بدون حتي من هم زنده از اينجا بيرون نيومدم تو بايد زنده و سالم بياي بيرون اينو بهت قول مي دم ) تارو ( خوب نقشه كي عملي مي شه ؟ ) سوباسا ( نمي دونم ايشي جون تو كي حاله دلقك بازي رو داري ؟ ) ايشي ( نمي دونم اصن همين امشب ) سوباسا ( كار كنن ) ايشي ( سوبا جونم يه توضيح مي دي ) سوباسا ( البته ... ) كمي بعد عسل ( سوباسا اين چه نقشه ايه مي خواي سرتو به باد بدي تو اصلا حالت خوبه ؟) سوباسا ( بس كن ديگه امروز دومين باره داريم با هم دعوا مي كنيم ) عسل ( چرا بس كنم تو هيچ مي دوني داري چي مي گي ؟ )سوباسا ( ببين با اين نقشه فقط جونه من به خطر مي افته نه جون تو و بقيه ) عسل ( يعني چي من نمي زارم اين كارو كني ) سوباسا ( تقصير من بود پس خودم بايد جمعش كنم ) عسل ( نه تقصير تو نبود اشتباه از من بود من نبايد لج مي كردم . ) سوباسا ( پس خواهشا ديگه لج نكن و طبق نقشه ي من جلو برو ) عسل ( چه فرصت طلب !!!!!! ) سوباسا ( من همينم ديگه ولي هنوزم مي گم تقصير من بود ) تارو ( بسه ديگه تا كي مي خواين دعوا كنين ) سوباسا ( من كه از خدامه دعوا نكنم تقصير من بود اينو همه مي دونن هر چي كه اتفاق افتاد هر بلايي كه تو سرمون اومد مقصرش من بودم ) عسل ( معذرت مي خوام من خيلي تند رفتم ) ماتسوياما ( الان وقت اين حرفا نيست به جاي جنگو دعوا و معذرت خواهي بياين فكر كنيم چه طوري از اينجا زنده بيرون بريم ) شب شد عسل ( سوبا من هنوزم دارم بهت مي گم نرو ) سوباسا ( نگران نباش من بر مي گردم فقط اگه اتفاقي افتاد برو و پشت سرتم نگاه نكن ) عسل ( نه نمي يوفته من مطمعنم ديگه از اين حرفا نزن ولي نرو ... ) سوباسا ( معذرت مي خوام خداحافظ ) سوباسا بيرون رفت ولي نگهبان ها جلوش سبز شدن و يكي شون گفت ( كجا مي ري ؟ ) سوباسا ( مي رم ... ) و ناگهان يه مشت كوبوند تو صورتش سوباسا ( ميرم تا بكوبم تو صورتت ) عسل از بالا علامت داد و آروم گفت ( اومدن ) سوباسا به اتاق پرفسور رفت . ايشي و بقيه هم به يه بهونه ي علمي جالب كه مريخي ها تا حال بهش دست نيافته بودند پرفسورو به هتل كشونده بودند و حسابي گرم صحبتش كرده بودند . در همين حال سوباسا در آزمايشگاه پرفسور بود . سوباسا ( مثه اينكه با يكم خرابكاري تو سيستمشون مي شه يه كارايي كرد بزا ببينم اينم از سيستم اكسيژن اول بايد اكسيژن رو دائمي كنم ) در همين حال پادشاه مي خواست به آزمايشگاه بره عسل ( اين بدريخته ديگه كيه ؟ پادشاه گولا !!!!!!!!!!!! اوه سوباسا تو خطره من بايد يه كاري كنم ) بعد به بقيه يواشكي علامت خطر داد سوباسا تو ازمايشگاه توانسته بود سيستم هوا رو دائمي كنه و از موشك ها يي كه زمينو مي خواستند نابود كنن جلوگيري كنه در همين حال پادشاه گولا وارد شد پادشاه گولا ( بالاخره كاره خودتو كردي سربازها ) سوباسا ( گولا ! زياد به خودت زحمت نده من كاري با سيستمت كردم كه هم نابودي زمين غير ممكنه هم نابوديه ما ) سرباز ها اومدن و سوباسا رو محاصره كردن ناگهان يكي از سرباز ها وارد آزمايشگاه شد و گفت ( قربان بقيه ي گروگان ها فرار كردن ) سوباسا ( درست طبق نقشه ي من ) بعد ماده اي كه در ازمايشگاه بود رو كوبوند زمين و در دود اون غيب شد پادشاه گولا ( جناب پرفسور گولا هيچ مي فهمي چي كار كردي ؟ سريع اونا رو بگيرين ) سوباسا ( پس عسل كو ؟ ) ماتسوياما ( نمي دونم يه لحظه غيبش زد ) سوباسا ( چي داري مي گي ؟متوقفش كن ) ماتسوياما ( متوقف نمي شه برگشت ما يعني مرگ ) سوباسا ( واقعا اگه نمي شه من مي رم ) ميزوگي ( اگه بخواي بري سقوط آزاد مي كنيم ) سوباسا ( چي داري مي گي سقوط آزاد تو جايي كه جاذبه نداره اينجا شبيه خلعه از خلع هم جاذبش كمتره اينجا جاذبه اي وجود نداره ) تارو ( درسته وجود نداره اما برنامه نويسيه پرفسور اين طوري بود كه مستقيم به طرف زمين بره و زمين رو نابود كنه كه ما برنامه نويسي رو دستكاري كرديم ) سوباسا ( خوب اگه يه بار برنامه تغير كرده دومين بار هم مي تونه تغير كنه !!! ) واكي ( حالا ديگه خيلي ديره اگه در باز شه ما گير نيروي بي جاذبه ي فضا مي شيم و امكانش 100 در صده كه گيره سياهچاله هاي فضايي هم بيوفتيم از اون گذشته اگه مسير عوض بشه تو فضا معلق مي مونيم ) سوباسا ( پس بايد چي كار كنيم دست رو دست بزارم تا عسل بميره ) كاكرو ( نه وقتي به زمين رسيديم مي تونيم با يه موشك ديگه برگرديم حالا بعدا فكرشو مي كنيم ) در همين حال مرداك ( خوب اگه لو بريم چي به جرم قتل اعداممون مي كنن ) ليون ( نگران نباش ! اگه بتونيم يه كارايي كنيم نجات پيدا مي كنيم ) ليون ( آخه چه طوري ؟ حرفايي مي زني ها ) ماهان ( نگران اينش نباش مريخي ها ما رو مامور كردن حتما دوباره ازمون استفاده مي كنن ما مي تونيم به اونا پناه ببريم ) فرانسيس ( يعني مي گي بريم مريخ ؟ چه طوري !!! تو ديوونه شدي ) ماهان ( نه مي تونيم به مريخ ايميل بزنيم هان چه طوره ؟ ) مرداك ( تنها راه نجاتمونه ) در همين حال عسل ( اوه خوب از دستشون در رفتم اما من بايد تو اين سياره ي لعنتي چي كار كنم ؟؟؟؟؟؟؟ تمام راها بسته شدن !!! بهتره تا اين گولا ها منو نديدن برم يه جاي ديگه !!! ) عسل كه تو درگيري گير گولا ها افتاده بود و الان فرار كرده دنبال جاي امني مي گشت كه گولا ها اونو پيدا نكنن . در همين حال ايميل مرداك به مريخي ها رسيد پادشاه گولا اونو خوند و گفت ( كه اين طور سريع برين و اون چهارتا رو بيارين به مريخ به دردمون مي خورن هر چه زود تر سعس كنين رد سوباسا رو بگيرين و عسلو پيدا كنين ) كمي بعد سوباسا و بقيه به زمين رسيدن و در اونجا ه پاسگاه پليس مراجعه كردن و همه چيز رو تعريف كردند سرهنگ ( ما واقعا معذرت مي خوايم بعد از رفتن شما بي گناهيه شما صابت شد ) سوباسا ( ديگه از ما گذشته عسل هنوزم تو مريخه ، زمين هنوزم تو خطره ، مرداك و گروهشم هنوز دستگير نشدن ) سرهنگ ( درسته كمي پيش به ما خبر اومد كه مرداك و گروهش به مريخ رفتن ، اگه به كارشون نياند حتما مريخي ها حسابشونو مي رسن مريخ كاري نمي تونه بكنه چون كه ما نيروهامونوالزام كرديم زمين كاملا تو امنيته ،ما مريخي ها رو نابود مي كنيم ) سوباسا ( ولي عسل چي ؟ اگه مريخ منفجر شه عسل هم ميميره ) سرهنگ ( متاسفم آقاي سوباسا كاري نمي تونيم بكنيم اين ماجرا يك قرباني مي دهد ) سوباسا ( شماها نمي تونين مريخ رو منفجر كنين با اين كه همشون گناهكارن اما يك بيگناه در بين اوناست ) سرهنگ ( اگه مريخ منفجر نشه زمين منفجر مي شه !!! مريخي ها همشون گناهكارن اما زميني ها چي ؟ زميني ها ي بيگناه !!! ) سوباسا ( من نمي زارم خون يه بيگناه به زمين بريزه عسل بي گناهه ) سرهنگ ( متاسفم عسل خانم بايد به خاطر بقيه قرباني بشه يكي براي همه همه براي يكي ) سوباسا ( شما نمي فهمين چي دارين مي گين اگه مريخ منفجر شه يعني چرخه ي طبيعت رو به هم زدين مريخ هم يك سيارست با اين كه مريخي ها مي خواستن مارو بكشن اما چرا مابايد اونا روبكشيم اگه ما هم همين كارو كنيم كه مثله اونا مي شيم ) سرهنگ ( ما واقعا مي خوايم اين كارو بكنيم چه بر خلاف چرخه ي طبيعت باشه چه نباشه چه قانون شكني باشه چه نباشه چه خون ها ي زيادي بر زمين بريزن چه نريزن چه خون يك بيگناه به زمين بريزه چه نريزه و الان سرلشكر نيرو ها ش رو الزام كرد ) سوباسا ( حرف هاي من بيهودست ولي يادتون نره بعد از اين ماجرا به پرونده ي شما هم رسيدگي مي شه و بايد پاسخ گويه قضيه ي متهم كردن دروغين ما باشين خداحافظ ) سرهنگ ( خداحافظ آقاي سوباسا ) در همين حال مرداك و گروهش به مريخ رسيدن پادشاه گولا به استقبالشون اومد و گفت ( سلام از شما ممنونم كه به من در اين عمليات بزرگ كمك كرديد همون طور كه مي دونين نقشه هامون نقش بر آب شد و سيستم آزمايشگاهيه پرفسور گولا رو به هم زدن ) ماهان ( بله مي دونيم ما هم به اين دليل اومديم ) پادشاه گولا ( از شما ممنونم ) ليون ( از كي بايد كارمونو آغاز كنيم ؟ ) پادشاه گولا ( اول كمي استراحت كنيد بعد بايد دنبال عسل بگرديد اون هنوز تو مريخه ولي از شانس بعد يه جايي تو اين سياره قايم شده )فرانسيس ( حتما ) ناگهان گولايي به طرف پادشاه گولا اومد گولا ( قربان !!! ) پادشاه گولا ( چي شده ؟ ) گولا ( زميني ها ! به ما حمله كردن ) پادشاه گولا ( چي ؟ سريع نيروها رو براي مبارزه بفرستين ) نيرو هاي مريخ نيز به هوا بلند شدن مرداك (قربان معلومه اوضاع خيلي خطرناكه پس اجازه بديد ما از الان ماموريت خودمونو شروع كنيم ) پادشاه گولا ( سريع اون زميني رو پيدا كنيد ) در همين حال تاكي ( جنگ خونين شروع شد ديگه از دست ما كاري بر نمياد ) سوباسا( نگران نباش من هنوز تسليم نشدم و مي خوام به مريخ برگردم ) ايزابا ( نه نرو ) سوباسا ( اين دفعه تنها مي رم ) ايزابا ( تنها !!! ) سوباسا ( آره نمي تونم جون كسه ديگرو به خطر بندازم من بايد زمين و مريخ رو نجات بدم ) زوگيتو ( اما اين امكان نداره !!! ) سوباسا ( چرا داره ! حداقل عسلو نجات مي دم ) تارو ( چه جوري مي خواي بري ؟ ) سوباسا ( به عنوان يك جنگجوي زميني به مريخ مي رم ) سوباسا به پاسگاه پليس رفت و باز با سرهنگ ديدار كرد و گفت ( منم مي خوام براي زمين بجنگم ) سرهنگ ( آخه مگه امكان داره !!! شما كه تا دو دقيقه ي پيش مخالف جنگ بوديد ) سوباسا ( درسته ولي الان نظرم كامل عوض شده ) در همين حال مرداك ( هي ماهان يكي از اينجا سريع دويد اون عسله ) ماهان ( بدويد دنبالش گولا ها ) سرباز هاي گولايي و ماهان و مرداك و ليون و فرانسيس به دنبال عسل رفتن و دور تا دور محاصرش كردن ماهان ( ديدي تقدير باز هم مارو باهم رو به رو كرد ) عسل ( چي مي خواي از جون من ) ماهان ( جونتو ) عسل ( مگه من به تو چه بدي اي كردم !!! ) ماهان ( من حس انتقام به تو رو دارم ) عسل ( آخه حس انتقام باعث نمي شه يه آدم انقدر بي وجدان بشه ) ماهان ( درسته بابت اين همه كارهايي كه گرفتم از مريخي ها پول و وعده هم گرفتم به محض تصرف زمين من و مرداك و ليون و فرانسيس وزير متلعق پادشاه گولا مي شيم ) عسل ( كه اين طور ! اي كاش همون موقع به اعدامت رضايت مي دادم تو يه قاتله تمام عياري ) مرداك ( ديگه الان خيلي ديره به جاي افسوس خوردن زود خودتو تسليم كن ) عسل ( من تسليم نمي شم آخر اين ماجرا هم برگه برنده دست من مي افته ) فرانسيس ( البته ارزو بر جوانان عيب نيست ) عسل از محاصره فرار كرد و دويد و به ولي ناگهان در داخل گودالي افتاد . ماهان ( خوب گفتم خودتو تسليم كن اون موقع اين طوري نمي افتادي )عسل ( بدجنس ) سوباسا موفق شد از زمين خارج شود سوباسا ( مثه اين كه هيچ موشكي نمي تونه نزديك مريخ بشه ما زميني ها راه پيشرفت نداريم اوه نه ) ناگهان نيروهاي مريخي به زميني ها ي مبارز در فضا حمله كردند . سوباسا ( اوه اوه تازه داره بازي گرم مي شه جنگ اصلي از الانه ) تير ها ي زيادي به سمت موشك هاي زميني پرتاب شد و چند تا از موشك ها رو منفجر كرد سوباسا از بمب ها جاخالي داد سوباسا ( با اين وضع نمي شه يكي بايد به مريخ بره و پادشاه گولاو پرفسور گولا رو گروگان بگيره با آرم موشك هاي زميني هم كه نمي شه ! ) ناگهان يك تير به موتور موشك برخورد كرد و موشك درحال سقوط بود سوبا لباس مخصوص رو پوشيد و كپسول هاي اكسيژن رو وصل كرد و از موشك به موشك مريخي ها پريد پريد . لحظه ي بعد از پريدنش موشك منفجر شد . مريخي ها همه متوجه شدن كه در سقف سفينه يك زميني ايستاده و داشتن در هارو به صورت اتوماتيك مي بستن كه سوباسا از زير در به داخل سفينه اومد ناگهان ده تا مريخي جلوش سبز شدن و بهش حمله كردن سوباسا مچ دست اولي رو گرفت و تفنگشو به زمين انداخت همزمان با لگدي به ساق پاي دومي تعادلشو بهم ريخت بعد اولي رو از پشت بلند كرد و انداخت زمين سومي جلو اومد سوباسا با مشت كوبوند تو صورتش چهارمي با طناب دار گلوي سوباسا رو گرفت و پنجمي و بقيه هم به كمكش اومدن سوباسا طنابو از گردنش خلاص كرد و پنجمي رو با لگد زد رو زمين اولي رو هم باز بلند كرد و پرت كرد اون ور سومي باز طنابو دور گردنش پيچوند سوباسا دستشو گرفت و دستشو پيچوند و طنابو ازاد كرد چهارمي از پشت رو سرش پريد و خوابوندش زمين و اسلحه رو دراورد سوباسا هم با لگد پرتش كرد اون ور و اسلحه رو گرفت دومي جلو اومد سوباسا گفت ( بازي تمومه دستا بالا ) بعد دست پاي اون هارو بست و به اتاق كنترل سفينه رفت يكي اون جا درحال هدايت سفينه بود ناگهان برگشت وگفت ( بچه ها اون جوجه زميني رو گرفتين ؟.... چي ؟ .... سوباسا ) سوباسا ( درسته ) بعد با مشت كوبوند تو صورت مريخيه . در همين حال عسل ( تاوانشو پس مي گيريد ) ماهان ( جدا ... تو اون تاريكي خوش بگزره شايد يكم عقل تو كله ي پوكت بياد ) عسل ( اين ماجرا اصلا نمي خواد تموم شه من از تو اين سياهچال چه طوري بيام بيرون ؟ بايد فكر كنم مني كه همه ي اينا رو شكست دادم نبايد تسليم شم . ولي آخه چه طوري ؟ اون قدر اتفاق و بلا تو سرم اومد كه ديگه از اين يكي تعجب نكردم ) در همين حال ماهان ( قربان ماموريت ما انجام شد ) پادشاه گولا ( چه زود من فك مي كردم سمج تر از اين حرفاست ) ماهان ( البته اون كه بعله اون همه بلا تو كلمون آورد حالا دارم لذت انتقامو مي چشم ) مرداك ( مثه اين كه تو ازش خيلي بدت ميومد عسل الان ديگه دستش به جايي بند نيست اما سوباسا معلوم نيست الان كجاست از اون بعيد نيست شايد تو مريخ باشه ) پادشاه گولا ( نه به مريخ اومدن اون چنانم راحت نيست به هر حال ماهان . مرداك ليون و فرانسيس من به وعده ام عمل كردم و انتقام شما رو از عسل گرفتم فقط سوباسا مونده اونم پيداش مي كنم پس شماها هم بايد در تصرف زمين به من كمك كنين ) فرانسيس ( البته و شما هم مارو پادشاه يكي از قاره ها مي كنين ) پادشاه گولا ( البته من پاي عهدم مي مونم ) در همين حال پيام اظتراري به مريخ رسيد كه يكي از سفينه ها در حال برگشتن به مريخ است !!! پرفسور گولا ( مگه ديوونه شدن ) ليون ( والا چي بگم !!! ) مرداك ( چه بدونم حتما سوختش تموم شده ) پادشاه گولا ( بايد سريع يه پيغام بهش بفرستين و دليلشو بپرسين ) پرفسور گولا ( جواب داد كه سوخت تموم كردم آخه چه طور ممكنه سوخت اون سفينه رو من تا لب پر كرده بودم !!! ) پادشاه گولا ( به هر حال مراقب اون سفينه باشين ) پرفسور گولا ( اجازه ي فرود بديم يا نديم ؟ ) پادشاه گولا ( بزارين فرود بياد تو اين جنگ يك سفينه هم غنيمته !!! ) سفينه فرود مي آد اما بر خلاف تصور اونها كسي از سفينه بيرون نمياد !!! ناگهان زمين اعلام مي كنه كه (ما يورشي ها رو گروگان گرفتيم اما اعدامشون نكرديم ما مثله شماها نيستيم به جرم ان ها هم بعدا رسيدگي خواهد شد ) پرفسور گولا ( چي ؟ مگه مي شه ؟ اون سفينه كنترل از راه دور نداره سريع بگردين يكي اون توئه ) سوباسا بيرون اومد و گفت ( نيازي به گشتن نيست ) بعد سرباز هاي زميني از سفينه بيرون اومدن و همه با تجهيزات بودند سوباسا ( من دوست ندارم خوني به زمين بريزه اما ... ) ناگهان زميني ها از سفينه بيرون اومدند سوباسا ( تسليم شين بزارين بدون خون ريزي اين جنگ تموم بشه )پادشاه گولا ( چي داري مي گي ؟ ) سوباسا ( ديگه تموم شد ما نيروها ي هوايي شما رو دستگير كرديم ديگه زمين گروگان شماها نيست علاوه ما نيروها تونو دستگير كرديم با همتونم تسليم شين ) ماهان ( اوه اوه ولي هنوز يكي از زميني ها در گروي ماست ) سوباسا ( ما مي تونيم مريخو منفجر كنيم و يا وجود همه ي شما رو پاك كنيم و سربازاتونو بكشيم اما ما منتظر جنگ و خون ريزي نمي مونيم ما آماده ايم تا همه چي رو بهتون برگردونيم اما به شرط هاي قانون جهاني !!! ) مرداك آروم گفت ( ماهان . ليون و فرانسيس الان جنگ خوني شروع مي شه بهتره زود از اينجا در بريم اينا اهل مزاكره نيستن )پادشاه گولا ( ما با شماها صلح نمي كنيم و نخواهيم كرد تن به جنگ مي ديم يك جنگ جهاني ) به زودي جنگي شروع شد اون چهارتا خلافكار از ميون جمعيت فرار كردن سوباسا از يكي از سرباز هاي خودي پرسيد ( پس كاهان و مرداكو و فرانسيس و ليون كجا رفتن ؟ ) سرباز خودي (نمي دونم مثه اين كه آب شدن رفتن زير زمين ) سوباسا ( چي ؟؟؟؟؟ نه ... حتما من بايد برم ) سرباز ( آقاي سوباسا كجا مي ريد ؟ ) سوباسا ( من فهميدم اونا باز چه دسته گلي مي خوان آب بدن ) سوباسا سريع به طرف باند پرواز رفت مرداك ( خوب نقشمون گرفت ) عسل ( نگران نباش من نقشه هاتو نقشه زمين مي كنم ) ماهان ( نمي توني ما چهار نفريم و صلاح داريم اما تو يه نفر و صلاحي هم نداري پس بهتره به ما كمك كني ) ناگهان سوباسا ( بازي بسه ديگه من احمق نيستم فهميدم چه نقشه اي داشتين ) ماهان ( جلو نيا مگرنه شليك مي كنم ) عسل ( جدا ؟ ) سوباسا ( بگير ) ويكي از اسلحه ها رو به سمت عسل پرتاب كرد ولي در همين حال ماهان هم شليك كرد اما عسل خم شد و جاخالي داد عسل ( ديگه تموم شد منم مجهز به اسلحه شدم ) ماهان ( ولي بازم شماها دونفرين اما ما چهار نفريم ) سوباسا ( اسلحه ها تونو بندازين زمين ) مرداك ( نه امكان نداره ) عسل ( مجبوري ) فرانسيس شليك كرد اما اسلحه خالي بود بقيه هم شليك كردند انا اسلحه ها خالي بود مرداك (اي جوجه وسقلي كار تو بود ؟) عسل ( به جاي تشكرته !!! ) ليون ( من كه اصلا نفهميدم كه تو كي وقت كردي اين كارو كني ) عسل ( ديگه ديگه ) سوباسا ( بازي تمومه دستا بالا ) ماهان ( اما ما هم جاسوس فرستاده بوديم كه اسلحه هاي تو رو خالي كنه ) سوباسا تفنگو به سمت بالا گرفت و شليك كرد سوباسا ( نامردا ) عسل هم اسلحه رو بالا گرفت و شليك كرد اما فشنگ نداشت عسل ( خوب مهم نيست كه ما صلاح نداريم مهم اينه كه شماها هم صلاح ندارين ) مرداك ( ما صلاح زاپاس هم داريم ) بعد تفنگو به زير پاي سوباسا شليك كرد مرداك ( پس ديدي ؟ ) ماهان ( پس تسليم شين ) عسل ( عجب گيري افتاديم ) سوباسا ( يه سوال كنم شماها چي از جون ما مي خواين ؟ ) مرداك ( جونتونو ) عسل ( حالا شنيدي چي كار كنيم ؟ ) سوباسا ( اگه جون منو بگيرين چي ؟ دست از سر عسل بر مي دارين ؟ ) مرداك ( البته كه بر مي داريم ) عسل ( تو داري چي مي گي ؟ ) سوباسا ( خوب من تسليم مي شم بدون هيچ جنگ و دعوا يي اما شما ها هم بايد به وعدتون عمل كنين )عسل ( نه من نمي زارم حتي اگه تو تسليم بشي من تسليم نمي شم ) ماهان ( لجبازي بسه ديگه ما با تو كاري نداريم ) سوباسا ( من اون قدر ساده لوح نيستم كه شماها فكر مي كنين اول شما بعد من ) مرداك ( ولي اين طوري كه نمي شه ما تو رو زنده مي خوايم ) سوباسا ( من بايد مطمعن بشم كه اين كار انجام مي گيره بعد من خودمو تسليم مي كنم )ليون ( باشه ما به قولمون عمل مي كنيم ) عسل ( يعني چي آخه من نمي رم با اردنگي هم بندازين منو جلو هم نمي رم ) سوباسا به آرامي گفت ( من حوصله ي جروبحص با تو رو ندارم سريع تر برو و پشت سرت رو هم نگاه نكن ) عسل ( منم اهل مامله هستم منو بگيرين ) مرداك ( تو تنها براي ما يه توعمه بودي ) عسل ( آخه به چه دليل مگه ما بهتون چه هيزم تري فروختيم ؟ ) ليون ( جريان داره و ما الاف نيستيم بشينيم به توي فسقليه كوچولو توضيح بديم ) عسل ( آخه چـــــــــــر ؟ بهت مي گم جواّّّّبـــــــــــــــــــــــــــــــــ ببببببدهـــــــــــــــــــــــــــــــ ×××××××××××××××××× )سوباسا ( آروم باش من ديگه نيستم از اين به بعد تنها تويي مراقب خودت باش از دوستاي من كمك بگير اونا به تو كمك مي كنن كه برگردي به زمين ) عسل ( نه اين كارو نكن ) سوباسا آروم سوار شد و ماهان و مرداك و فرانسيس و ليون هم پشت سرش سوار شدند عسل ( نه نــــــــــــــــــــــــــــرو ) و طولي نكشيد كه سفينه از ديد ها محو شد . عسل با ناراحتي صحنه رو ترك كرد و به محلي كه جنگ در اون جا شدت گرفته بود رفت . ناگهان با ديدن او بعضي از سرباز ها دنبالش دويدند عسل هم دويد تا جلوش و سمت راست و چپش هم سرباز ها محاصر كردن عسل ( سوباسا اين جا نيست شما ها به مراد دلتون رسيديد ) يكي از سرباز ها ( ما مي دونيم . پيش مرداكو و ماهان و ليون و فرانسيسه ما اومديم تو رو هم با خودمون ببريم ) عسل ( آخه براي چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شـــــــــــما ها چر نـــــــــميـــــــــــ فهمـــــــــــــــيــــــــــــــــد هاااااااااااااااااااان ؟ ) سرباز ( بايد با ما بياي ) عسل ( نامردا ) در همين حال سوباسا ( چه تونه شماها من به وعدم عمل كردم خودمو تسليم تقديري كردم كه معلوم نيست پس چرا زندگي اونو خراب كرديد ؟ ) ماهان ( به زودي مي فهمي چرا عسل رو هم دستگير كرديم ) سوباسا ( من فكر كردم هنوز مي توني با من جوون مردونه رو به رو شي اما ديدم نه نمي توني اينو بدون كه تا قبل از زنجير كردن دست و پاي من من هنوزم با وجود صلاح هاي شماها مي تونستم فرار كنم اما نكردم چون مي دونستم دوباره مي ريد و عسل رو مي گيرين ) ليون ( از دست ما كاري بر نمياد ) در همين حال عسل رو هم با يك سفينه ي ديگه به سوباسا رسوندند عسل ( ديــــــــــــوووووووووووونـــــــــــــــــــه هــــــــــــــآآآآآآآآآ ) يكي از سرباز ها ( چي كار كنيم اين رو هم مثله سوبا زنجيرش كنيم ؟ ) عسل ( چي شماها چي كار كردين هان؟؟؟؟ ) سرباز ديگه ( نه بابا اين خودش ديوونست اگه ببنديمش ديوونه ترم مي شه ولش كن تو اتاق مهمان بالا نگهش مي داريم فقط درشو قفل مي كنيم ) عسل ( يعني چي به من مي گي ديوونه !!!!!!!!!!!!!!! ) سوباسا ( بسه شماها نمي تونين اونو اذيت كنين من اجازه نمي دم ) ماهان ( تو ديگه كاري از دستت ساخته نيست حسابي زنجير شدي براي اين كه

همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 11:15 ] [ Asalbasa ] [ ]
دنیای شیشه ای
به همتون سلام می کنم . این جا یه دنیایی که همه می تونن رویاهاشون رو ببینن .از عسل ممنونم که این دنیای مجازی رو برای همه ما ساخت دوستت داریم عسل جون

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 10:56 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
داستان روز اخر
سوباسا پانزده ساله شده بود و خودش رو برای مسابقات کشوری اماده می کرد مربی کاتاگاری به سوباسا گفته بود که می خواد یه مربی خوب برای تیم شاهین اتخاب کنه و سوبا قبول کرده بود . کاتاگاری خیلی دنبال یه مربی خوب گشت و بلاخره یه مربی خوب پیدا کرد ولی یه مشکلی وجودداشت چون اون مربی یه دختر بود و سوباسا امکان نداشت که یه دختر روبه عنوان مربی قبول کنه . . .بقیه داستان رو اگه دوست داشتی برات می نویسم خودم خیلی این داستان رو دوست دارم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 24 مهر 1393 ] [ 10:57 ] [ نیکا اگامی ] [ ]
شوبا جووونم

سلام من برگشتم فكر نكنيد اين همه مدت بي خيال سايتم بودم من دارم رمان رو تكميل مي كنم

از همگي معذرت مي خوام كه يك مدته به سايت هاشون نيومدم چون نتم قطع بود و درسهام شروع شده به همين دليل اين سايت به كسي غير از من هم نياز دارد كه بعد من سرگروهي را بر عهده بگيرد از خانم آلاله و خانم سانايي در سايت خبري نيست پس هركي مي تونه داوطلبانه به من اطلاع بده و خودشو عضو كنه شرايط اين گونه است 1 - هر هفته حداقل يك پست در سايت بگزارد 2 - به كاربران و ديگر دوستاني كه لينك كردن خبر دهد و به سايت هايشان برود

من به كاربر فعال عزيز نيكا آگامي اين پست رو پيشنهاد مي كنم و همين طور به همه ي شما دوستان عزيز آيا مي خواهيد مدير دوم يكي از بزرگترين سايت ها شويد ؟

براي آپ كردن مي تونم بهتون چند سبكو نشون بدم به نوشته ي هر تصوير نگاه كنيد


Kaptan Tsubasa İzle - 36.Bölüm 1.Kısım

هنوز نمي دانم كه آيا تو واقعا مي خندي يا آيينه ها ي فريبا اين گونه نشان مي دهند آخر آنقدر اندوه پرواز داشتي ، چون از پرندگان مبارز دور بودي


yeni - rakip kim اينـــــــــــــــــم يــــــــــــــه عكســــــــ خشمـــــــــــل از شوباشااااااااااااااااا جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم


Tsubasa İzle - Kaptan Tsubasa | 111.BöLüm (111.Section) اي بالهاي بزرگ آسمان چرا هيچ گاه از مبارزه خسته نشدي هميشه در فكر مبارزه و دويدن بر خلاف موج هاي فريبا بودي آخه چرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررا


لطفا داوطلبين مراجعه كنند

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 17:55 ] [ Asalbasa ] [ ]
Latest articles
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ خرید ملک در ترکیه خرید ملک در ترکیه نرم افزار حسابداری
بستن تبلیغات [X]