• Cougar

    خواص عجیب لوبیا

  • Lions

    متن تصویر

  • Snowalker

    متن تصویر

  • Howling

    متن تصویر

  • Sunbathing

    متن تصویر

عکسهای سوباسا جونم

سلام به همه ی دوستان خوبم من سانایی هستم به دلایلی مجبور شدم وبم رو حذف کنم اما اینجا میخوام آپ کنم پس ناراحت نباشید.

خب حالا بریم سراغ آپ امروزمون که میخوام از سوباسا جونم عکس بزارم امیدوارم که خوشتون بیاد:

ببخشید اگه کم بود...

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ پنجشنبه 26 تير 1393 ] [ 16:13 ] [ سانایی ] [ ]
شوبا ي عشيشم

سلا م سلام من برگشتم با يه عالمه عكس مي توانيد تنها با ذكر منبع كپي كنيد اگه بدونيد من اين عكس هارو با چه مشكلاتي آوردم دلتون مي سوزه اصن كپي نمي كنين در ضمن از دستتون دلخور نه نيستم ناراحت اونم نيستم عصباني نه نيستم وحشتناك عصبانيمممممممممممم چرا ؟؟؟ الان مي گم چون نظر نمي زارررررين من نظرررررررررر بارونتون مي كنم اما شماااااااااااااااااا چيييييييي ؟؟؟ بگذريم اما من نمي گذرم معاون سايت با 75 صدم آرا آلاله شد و منشي سايت با 25 صدم آرا sanae4 شد كه جديدامن هيچ كدومشونو تو سايت نديدم ولي تبريك مي گم خانم آلاله و خانم sanae4


واييييييي عكس خشمللللللللللهههههه شوبا جوووونمههههههه با يونيفرم مدرسسسسسسسسسسههه واييييييييييييي شه خشمل شدهههههه


اي بالهاي بزرگ آسمان ( سوباسا ) ستاره هاي شب را تماشا كن عطارد اين سياره ي كوچك و پر سرعت نشان سرعت توست . ناهيد ( زهره ) سياره ي خشمگين و سوزناك نشانه ي رنج هاي توست . زمين سياره ي آب و خشكي سياره ي حيات نشانه ي آرامي و نجابت توست .سياره ي مريخ اين سياره ي كوهي نشانده غرور و استواري توست . سياره ي مشتري اين سياره ي غول آسا نشانده قدرت توست . سياره ي زحل سياره اي هفت رنگ و ارباب حلقه ها نشانده زيبايي قلب و چهره ي توست . سياره ي نبتون سياره ي يخي و آرام نشانده آرامش توست و سياره ي پلوتو سياره ي ناشناخته و دور نشانده پنهان دردهايت است اي بالهاي بزرگ آسمان (سوباسا) با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم


وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااييييييي شوبا جووووووووووونم اونم تاروئه دوست صميميه شوباشا جووووووووووووووووووووووونم واي شوبا جووووونم چه خشمل شدههههه


به من بگو بالهاي اسمان (سوباسا ) به من بگو چرا ؟ اخر چرا ؟ چرا درد هايت را پنهان مي كني . تو از رنج كشيدن نمي ترسي تو از آن مي ترسي كه به آرزوهايت نرسي . با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم



هيچ گاه دليل دوستي تو با توپ را نفهميده بودم ولي حال فهميدم تو وقتي تو زمين فوتبال هستي يك آدم عجيب مي شوي خودت هستي اما با خودت فرق داري

چرا هيچ سامورايي نتوانسه تو را شكست دهد تو آن سامورايي هستي كه شكست ناپذيري با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
واااااااااااااي بشگييييييييي هاشهههههه خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلللللللللللللللللللللللللللللليييييييييييييييييييي خشمللللل شدههههه

هميشه در چهره ي آرام و مصمم تو موج هاي آرام دريا بر چشم مي خورد اما كسي نمي داند كه قلبت موج هاي سهمگين دريا را مي بيند با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
حال كه تصميم گرفتي رنج را تحمل كني مي خواهم مانعت بشوم اما نمي توانم من تمي توانم راه تورا براي آرزو هايت سد كنم
با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
واااااااااااااااااااااايييييييي چه با غرور وايستادهههههههههههههه

هميشه در پي مبارزه بودي هرگز از مبارزه دست نكشيدي آخر چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
با ذكر منبع كپي كنيد خودممم نوشتم
واااااااااااااايييييييييي شه خششششششمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممملللللللللللللللللل

چه باحالهههه اشتباه نكنيد شوبا جوووووونم به كسي زبون درازي نكرده آخه مامانش انقدر بهش خنديد از خجالت اين كارووووووووووووو كرد

حالا ديد قدرت شوبا جونم بيش تره اي بالهاي آسمان همه ي باد هارا شكست بده و از آن ها عبور كن .

واااااااااااااااتتتتتت ؟؟؟ سوباسا دست از دعوا بكش اي داد برمن واكي رووووووووووو صورتش خوني شده اگه نمي خورد به تيرك اين جوري نمي شد ولي من از عصباني هاي شوبا جوووووووووووووووووووووووووووونم خيلي خوشم مياد .


وااااااااااااااااااايييييييي شه عكسسسسسسسسس خشملي تا آخر مبارزه كن شوبا جوووووووووووووووووونم مبارزه كن

اي داد من اينجا چه خبرهههههه ؟؟؟!!! مي گم فكري كه شوبا جوووونم به سرش بزنه بايد عملي كنه آخه وضعت خطرناك بود شونت و پات مسدوم بود آخه چرا برگردون زدي باز ماتسو دستت درد نكنه شوبا جوووووووونمووووووو گرفتي .

هميشه در پي يافتن حقيقت است
وااااااااااااااااااااااااااااايييييييييي شششششششششششه خشششملل
خانم آالاله و خانم SANAE4 هم مراجعه كنند به مديريت
بااااااااااااااااااايييييييييييييييييييييددددددددددددددد نظررررررررررر بزاريد هر كي مياد بايد تو اين پست 10 تا كمتر نظر نزارهههههههههه باشهههه چون خيلي زحمت كشيدم بهونه ي كار دارم هم نداريم چون عجب وقتي من نظر بارررررووووونتون مي كنم كار نداريد وقتي مي خواين نظرررررر بارررررونم كنيد كار داريد ؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 25 تير 1393 ] [ 17:42 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جووووووووووووووووووونمممم
سلام من برگشتم با كلي عكس و مطلب قبل از هر چيزي نوشته هارا كه خودم مي نويسم ولي عكس هارو از مريم جون كپي كردم تا اين لحظه هم فعال ترين كاربر آلاله جون و نفر دوم sanae4 بود اعضاي سايت لطفا ايميل خودتونو چك كنيد چون من هر روز خبرنامه مي فرستم


شوت هايش ( شوت هاي سوباسا ) هچون رها شدن تيري آتشين و خشمگين از كمان است . كه بالهاي آسمان ( سوباسا ) كماندار آن است .خودم همشو نوشتم كپي با منبع

در چهره ي آرام و مصمم او موج هاي سهمگين دريا به چشم نمي خوردند چرا كه او سعي مي كند موج هارا بشكند ولي از شكستن آن ها چيزي بر زبان نمي يارد .
خودم همشو نوشتم كپي با منبع


نمي دانم چرا هر گاه غروب را مي ديد وانمود مي كرد دارد طلوع خورشيد را مي بيند چون مي دانست هر شكستي نردباني به بالا دارد . خودم همشو نوشتم كپي با منبع



ووووووووووووااااااااااايييييييي چه خشمل دهههههههههههه شوبا جووووووووووووووووووووووووووووووونمممممممممممم


بچه ها من هديه ام را واسه 6 مرداد آماده كردم توي يك مقواي بزرگ كشيدمش شوبا جوووونممم در حال تمرين با هم تيمي هاشه قيافه هارا حفظي كشيدم همه هم مثه خودشون در اومده فقط يكم آرايش تيمو عجيب غريب دادم براي مثال كسايي كه تو كادر نقاشي هستن سوباسا . ماكاشي زوما . ايوامي و ماسارو هستن اون ور هم يك درخت نخل و غروب آفتاب رو به صورت طبيعي كشيدم . به خاطر اين كه اينو درست كنم يه شب اصلا نخوابيدم .


چرا او هميشه در پي يافتن است جست و جوي آن هيچ گاه تمام نمي شود از اون جايي كه خودم روي منبع تاكيد دارم اين جمله تو پارك انيمه بوده ( قلبي كه در جست و جوي روياهايش است هرگز رنج نخواهد كشيد )

واااااااااااييييييييي شوبا جووووووووووووووووونم چه خشمل شدههههههه . بچه ها نظر فراموش نشه . اين پستو از نظر بتركونيد . كاربران سايت هم هر روز ايميلشونو لطفا چك كنند .

شوبا جووووووووونممممممممم با يونيفرم مدرسه مي دونستين شوبا جوووووووووووونم تو مدرسه از همه زرنگ تر بود وشاگرد اول مدرسه بود شوباشا جوووووووووووووووونمممممم خيلي با هوش هم بود و هست


واااااااااااااااااااااااايييييي شه خشمللللللللللللللللل
من مدير سايت عسل باسا بدين وسيله بعد از نظرسنجي و برسي سابقه ي كاربران سايت اعلام مي كنم كه خانم آلاله به عنوان معاون سايت انتخاب شدند و خانم sanae4 با اختلاف يك راي و يك پست به عنوان منشي سايت انتخاب شدند با اين كه نظرسنجي مدت كوتاهي در سايت بود ولي از امتيازات و صلاحيت ها و تمام ديدگاه ها و سابقه ها اين موضوع برسي شد خانم آلاله و خانم sanae4 شما به ترتيب معاون و منشي سايت شديد و اين موفقيت را به شما تبريك مي گوبم ( قوانين را در پست هايتان شرح دادم ) اما بقيه ي كاربران و كاربراني كه تازه عضو شدند نااميد نباشند هنوز مقام هايي هست كه بعدا با توجه به عملكرد شما به شما تعلق مي گيرد . و افزوده كنم كه براي مقام بندي غير از خانم آلاله و خانم sanae4 بقيه راي نياورده بودند تا آنها هم مقام يندي شوند با اميد موفقيت

توجه توجه خيلي مهم حتما بخونيدش راستي بچه ها چند سوال ؟ مادرم مي گه يه بار يه قسمتو تو نوجوانياش ديده كه شوباشا جووووووووووونمممم عينك زده بود و تو كتاب خونه بود ؟ راستي شما هم ديديد ؟ كدوم قسمت بود ؟ راستي خودم هم يه قسمت ديده بودم تو بچگي هام چون من از بچگي هام فوتباليستها رو نگاه مي كردم يادمه شوباشا جوووووووووووووووووونمممم بزرگ شده بود تنهايي سوار اتوبوس شد داشت مرور خاطرات ( سري اول فوتباليستها ) رو مي كرد بعد رفت يه جاي كوهي مانندي نامه هاي بچه ها را خوند . من بعدا هر چي گشتم اصن ديدم چنين قسمتي نيست ولي من مطمعنم ديدم تازه مامانم هم اون قسمتو ديده بود پس مطمعنم حتما ديدم ولي اون قسمت كدوم قسمت بود ؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 24 تير 1393 ] [ 17:48 ] [ Asalbasa ] [ ]
1 سوال از عشل باشاي عشيشم

ميخوام راجعبه تيم شاهين اولين تيمي كه سوباسا ي بزرگ فوتبالشواونجا شرع كرد و شناخته شد برام توضيح بدي؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 21 تير 1393 ] [ 20:04 ] [ آلاله ] [ ]
شوبا جونمممم
سلام من دوباره آپ كردم خوب بگذريم قبل از همه چيز مي خوام يك چيزي را بهتون اطلاع بدم شما مي توانيد در اين سايت عضو شويد اگر به آرشيو موضوعي نگاه كنيد مي بينيد كه كاربران مطالبي گذاشتند حتما يك سري بزنيد فقط نظر فراموش نشه آخر هر سال به بهترين كاربر جوايز اينترنتي اهدا خواهد شد كه شامل قالب وبلاگ رايگان با شخصيت مورد نظر او براي سيستم هاي ( بلاگ اسكاي . بلاگفا . پرشين بلاگ . ميهن بلاگ ) من خودم قالب را مي سازم . و جوايزي ديگر ... شما مي توانيد در وب من عضو شويد هر چه قدر شما بيش تر فعال باشيد و پست بيش تر وطولاني تري بگذاريد امتياز شما همان اندازه بالا خواهد رفت پس عجله كنيد و عضو شويد بگذريم بريم سر عكس ها و مطالبمون راستي هنوز تولد تموم نشده 6 مرداد ادامشو مي نويسم

بالهاي بزرگ آسمان ( سوباسا) با بالهاي خويش از عمق اقيانوس اوج گرفته و تا اوج آسمان پرواز مي كند. او پرواز كردن را دوست دارد همچنين اوج گرفتن را . نمي دانم چرا باد هاي فريبا راه اين موج ( سوباسا ) را سد مي كنند . اما مهم آن است كه او باد ها را مي شكند . خودم نوشتم كپي با منبع


خورشيد نورش را به صورت تو مي تاباند تا پيروزي ات را بر تو گرامي داند .


واااااااااااااي چه خشمل شدههههههههههههههههههههههه شوبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جووووووووووووووونممممممم


تسليم نشو . همان طور كه تو به من ياد دادي تسليم نشم . با قدرت وشهامت برو جلو . مثله يك عقاب قوي و استوار باش مثله يك شاهين دور پرواز .


71EQGY.jpg واي چه قدر عصبانيههههههههههههه ولي هميشه آروم و مسمم هستش .


همه ي شما فكر مي كنين سانايي مديره . ولي اين اشتباهه سانايي توي تيم ظرف هارا مي شوره رختكنو تميز مي كنه . غذا مي پزه . لباس ها را مي شوره . پس ديديد سانايي مدير نيست من خودم با چشماي خودم ديدم تازه يه بار يكي از پشت با دمپايي كوبوند تو كلش :smilie_girl_101:هه هه هه هههههههههههههه . بچه ها مطلب پاييني تو يه پست ديگمم هست ولي با حاله دوباره گذاشتمش


:t5::973::(629)::2gwb921::hexer::(1769):اين قيافه ي سا نايي اويزون ترين دختر تو فوتباليستها وقتي مي خواد دعوا كنه كه اخرشم اين جوري به پاي طرف ميفته:worship:بدشم اين جوري مي زنه زير گريه:tantrumsmiley: :patoghu-com (26):اخرشم طرف با هاش اين كارو مي كنه:(1872):بدشم اين جوري ميفته دنبالش:122fs329172:بعد كه يه دعواي كوچولو مو چولو راه افتاد (سمت چپيه ساناييه):majidonline_snap::vahidrk::148fs572128:سانايي اين طوري بر مي گرده خونه:(1538):واين طوري مي زنه زير گريه :(2186):بعد داستان ما تموم مي شه:smilie_girl_101:هه هه هه چه داستان با حالي بود:127fs4196680: اينم عكس سانايي بعد از دعوا براي تيتراژ اخر داستانمون .قصه ي ما به سر رسيد سانايي سالم به خونه نرسيد بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود قصه ي ما راست بود .


وااااااااااااااي شوبا جووووونم چه خشمل شدههههههههههههههههههههههههههههههههه


منبع عكس ها سارا جوووون


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ جمعه 20 تير 1393 ] [ 17:09 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري چهارم من و شوبا جونم تو برمودا
بچه ها اوضاع خرابه يه عالمه سرباز مي خوان شوبا جونمو از بين ببرن ولي خيال كردن ... شوبا جونم داره براي نجات من كه به خاطر نجات جون اون تو دردسر افتادم مياد ولي ببيند چه اتفاق ناگواريه ... سخنراني هاي منم رو سربازان اثري نداشته ووووووووووووووووووووواي !!!!!!!!!!!!!! بچه ها بخونين به نظر زياده براي من يكي دو دقيقه بيش تر طول نكشيد من خودم داستان هامو چندين بار خوندم حتي يه بار با صداي بلند خوندم آخرش گفتم ببخشيد آب داريد ؟

سربازها ( بگيريدش ) سرباز ها دورتادور سوباسا رو محاصره كردن يكي از سرباز ها ( ديگه كارت تمومه ) سوباسا سعي كرد با هاشون بجنگه و يه لگد زد رو شكم اولي دومي به سمتش تير رها كرد و سوبا از بلاي تير قيچي زد بعد با مشت كوبوند توصورت دومي سومي اومد جلو تا با خنجر حسابشو برسه سوباسا خنجرو از دستش گرفت و سومي رو خوابوند رو زمين چهارمي از پشت سر حمله كرد سوباسا چهارمي رو از پشت بلند كرد وانداخت رو زمين اولي مي خواست پاشه كه سوباسا فهميد و يه دونه با مشت زد تو صورت اولي پنجمي اومد جلو كه سوباسا با پنجمي درگير شد و شمشيرو از دستش گرفت وپرتش كرد پايين هر 5 سرباز بي هوش شده بودند سوباسا ( اين دفعه به خير گذشت 5 نفر بودن دفعه ي بعد ممكنه مليون ها سرباز جلوم وايستن خوب مثله اين كه نمي شه از پله ها بالا رفت من هم كه نمي تونم پرواز كنم !!! فهميدم ) سوباسا يه عقاب بزرگ رو ديد كه زخمي شده و رو زمين افتاده سوبا زخمه عقابو بست و موقعه ي پروازش از پاهاي عقاب گرفت و اين طوري سوباسا از پشت قصر بدون اين كه كسي بفهمه وارد شد . سوباسا ( بهتره خنجرمو در ارم اه خداي من اين همه سرباز دارن كشيك مي دن من عمرا بتونم وارد بشم فهميدم سوباسا يه سربازو كه داشت از اون جا عبور مي كرد رو با مشت زد و زره وكلاهشو برداشت و دستو پاي سربازو بست سوباسا ( موقعي كه مي خواستي منو بكشي بايد فكر اينجاشم مي كردي من تو رو نمي كشم چون من قسم خورم كه به كسي اسيبي نرسونم ) سوباسا زره رو پوشيد وكلاهو رو سرش گذاشت كه كسي متوجه نشه اون سوباسا ست سوباسا مي خواست واردشه كه يكي از سرباز ها ( صبر كن سرباز ) سوباسا ( چي شده ؟ ) سرباز ( الي جناب بزرگه چه قدر خوب بوده كه مارو براي الي جناب فرستاده مگه نه دوست عزيز ) سوباسا زير لب گفت ( پس جادوگر از يكي پيروي مي كنه ) سرباز ( وقت استراحته منه تو هم وقته استراحتته ؟ ) سوباسا ( نه من تازه كارم داره شروع مي شه تو برو من مي مونم ) سوباسا رفت داخل تا اين كه به جايي كه عسل در اون جا بود رسيد جادوگر ( سرباز ها اين خيلي داره گستاخي مي كنه بياين ببرينش) سوباسا اومد جلو جادوگر يه سيلي زد تو صورت عسل عسل ( تاوانشو پس مي گيري ) سوباسا عصباني شد و كلاهو از صورتش برداشت وگفت ( حق نداري اونو اذيت كني سوباسا منم نمي توني با اون كاري داشته باشي ) جادوگر ( سوباسا ... سربازها بگيريدش ) عسل ( سوباسا برو نمون اينجا اونا مي خوان تو رو بكشن جادوگر از يكي پيروي مي كنه و اون اين سرباز ها رو براش فرستاده برووووووو سوباسا ) سوباسا ( نه نمي رم ) عسل ( به خاطر من برو تو نبايد اينجا بموني اگه جادوگر تو روبكشه منم مي كشه حالا برو ) جادوگر خودشو عسلو غيب كرد وجلوي بالكن ظاهر كرد سوباسا از دست سرباز ها جون سالم به در برد و به حياط قصر رسيد عسل هم از بالاي بالكن داد زد ( سوبا برو برو سوباسا ) جادوگر ( سرباز ها مراقبش باشين تا من برم و حسابه سوباسا رو برسم ) همين كه جادوگر رفت عسل دستبندو كوبوند به تيزي مشعل خاموش و دستبند شكست ولي سربازا محاصرش كرده بودند سوباسا ( نه عسل ) عسل مشعلو برداشت با مشعل سرباز ها رو زد و سرباز ها بي هوش شدن و اين طوري حلقه ي دفاعي شون شكسته شده و عسل از بين سرباز ها رد شد عسل ( مي دونستم مطمعن بودم سرباز ها نمي تونن منو با تير بزنن چون جادوگر بهشون گفته بود نبايد به من اسيبي برسه ) ولي سرباز ها از پشت عسل رو دنبال كردن تا بگيرنش عسل هم دويد تا به طبقه ي پايين و حياط قصر برسه سوباسا هم ديد سرباز ها دارن از جلو هم مي خوان عسلو محاصره كنن رفت و باهاشون جنگيد و نزاشت از جلو وارد شن اما عسل هنگام دويدن پاش به پله ها گير كرد و خورد زمين سوباسا ( عسسسسسسسسل ) عسل پاشد وگفت ( من خوبم سوبا يه ميان بر هم زدم ) عسل و سوباسا رفتن تا از پله ها برن پايين كه متوجه شدن پله ها در محاصره ي دشمنه مجبور بودن از بالاي ابر ها بپرن پايين چون روبروشون تيرانداز ها ايستاده بودن جادوگر ( ها ها ها ها خوب ديگه سوباسا كارت تمومه ) سوباسا ( باشه فقط بزار عسل بره ) جادوگر ( اتفاقا منم مي خواستم همينو بگم عسل از جلوي سوباسا بكش كنار ) عسل محكم تر جلوي سوبا وايستادو گفت ( نه عمرا بزارم ) جادوگر ( گفتم بكش كنار ) سوباسا ( عسل برو كنار ) عسل ( نه نه من نمي رم ) جادوگر عصباني شد و عسلو غيب كرد سوباسا ( عسسسسسسسسسسل چي كارش كردي ) جادوگر ( اون جاش امنه اون تويي كه الان تو خطري ) در همين حال دوستاي سوباسا و اهالي غبيله ي رئيس به كمك سوباسا اومدن حتي مرداك و ليون فرانسيس و ماهان وانسان هايي كه از گذشته همراه اون چهارتا اومدن ( به سري اول مراجعه كنيد ) و با دشمن جنگيدن و نزاشتن به سوباسا تير اندازي كنن سوباسا هم شمشيرو برداشت و رفت تا حساب جادوگرو برسه جادوگر تبديل به يه مار هفت سر شد سوباسا هر سرش رو قطع مي كرد باز دوباره اون سر بر مي گشت تا اين كه خورد به مشعل و مشعل افتاد وقصر اتش گرفت مار افعي از هر طرف به سوباسا حمله مي كرد سوباسا واقعا تو شرايط سختي بود نيم ساعت اين جنگ طول كشيد تا اين كه سوباسا خودشو ميون هفت سر مار پيدا كرد سوباسا شمشيرو گرفت و چرخوند و اين طوري هفت سر مار قطع شدن وجادوگر مرد وقتي مبارزه تموم شد كسي تو قصر نبود همه حتي سربازان جادوگر هم به پايين رفته بودن رئيس داد زد ( سوباسا بيا پايين ) سوباسا هم داد زد ( نه نمي تونم هنوز عسل اون جاست ) سوباسا دوباره وارد قصر شد وقتي عسل رو ديد كه يه گوي سفيد دستش بود عسل ( سوباسا پيداش كردم اين همون جادوگريه كه جادوگر ازش پيروي مي كنه و تنهايي هيچ كدوم از اين جادوگر ها هيچ چيز نيستن حالا مي خوام بشكنمش ) عسل گوي رو انداخت وگوي شكست و همين كه گوي شكست قصر اتش گرفته شروع شد به خراب شدن سوباسا ( عسل ) عسل ( سوبا ديگه نمي تونيم فرار كنيم ) سوباسا ( نه هنوز يه راه فراري وجود داره ) عسل ( چي ؟‌) سوباسا ( من جلو مي رم اين طوري به تو هيچ اتفاقي نميوفته ) عسل ( نه سوبا من جلو مي رم ) سوباسا يك تناب بلند از پنجره انداخت بيرون و گفت ( حالا دوتامون ميريم ) عسل و سوباسا از پنجره با طناب اومدن پايين وقتي اونا به پايين رسيدن همه براشون دست زدن و قصر جادوگر نيست شد و از نيست شدن ان باراني بر كل جنگل باريد سوباسا ( عسلم تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره من خوبم تو خوبي ؟ ) سوباسا ( اره منو ببخش كه به حرفات گوش ندادم بيا اينم خنجر ) عسل ( نه منو ببخش )بعد خنجرو انداخت تو دريا مرداك ( سوباسا من بايد يه چيزي رو بهت اعتراف كنم ) سوباسا ( چي رو ؟ ) مرداك ( جريان اينه كه سالها پيش جادوگر براي به قدرت رسيدن همه ي مارو تلسم مي كنه كه به زمان آينده ميايم خوب مي دوني هر تلسمي يه راه حل داره اون تصميم گرفت براي اين كار ناممكن ترين راهو انتخاب كنه كه تو و عسل بودين شما ها تنها فرستاده هايي بودين كه مي تونستين مارو نجات بدين ) عسل ( خوب بعدش ) ماهان ( اون شرط كرده بود براي اين كه تلسم شكسته بشه بايد هر دوي شما زنده باشيد واگه تلسم شكسته نشه بايد يكي تون بميريد و ديگري زنده باشه به خاطر همين تو رو كه خطر كم تري واسه جادوگر داشتي رو انتخاب كرد كه زنده بموني ) عسل ( عجب ) ليون ( جادوگر اول هم گوي سپده كه اون باعپ به قدرت رسيدن جادوگر مي شه ) سوباسا ( عسل اونو از بين برد ) فرانسيس ( ما هم تصميم گرفتيم ديگه به دوره ي خودمون بر نگرديم وقتي دوستاي خوبي مثله شما داريم چرا برگرديم ) رئيس ( اما مي دونين كه اگه بياين پليس بازداشتتون مي كنه ) فرانسيس ( درسته ولي نگران نباش اون هايي كه به خاطر اين بازيه جادويي مردن بعد از شكسته شدن گوي همه زنده شدن تازه تاوان كار هامونو با چند سال زندان مي ديم ) سوباسا ( ولي اگه كسي از شما شكايت نكنه چي ؟ ) عسل ( درسته ما شكايتي نداريم چون هرچي باشه لحظه ي اخر و حساس ترسن لحظه به كمكمون رسيدين ) رئيس ( بهتره اين انگشتر هم خودت بشكوني چون ديگه به درد نمي خوره ) سوباسا ( باشه ) و انگشتر جادويي شكست ماهان ( هواپيما داره مياد ) ايشي ( واي واي حسابي معروف شديم من با چند نفر بايد مساحبه كنم ) تاكازوگي ( يه ذره صبر كن تا برسيم )10 تا هواپيما اومد ولي انگار براي دونفر جا نداشت عسل ( من مي مونم تا هواپيماي بعدي ) سوباسا ( منم همين طور ) بعد هواپيما حركت كرد عسل ( ديگه اخرين باره روي اين جنگلو ماجرا هاشو مي بينيم ) سوباسا ( آره بهتره يه گشتي داخل جنگل بزنيم ) عسل ( حالا ديگه حتي انسان هاي بومي وانسان هاي گذشته وسرباز هاي جادوگر هم تو اين جنگل زندگي نمي كنن همه با هواپيما رفتن اميدوارم ديگه كسي پاشو تو اين جنگل نزاره ) سوباسا ( درسته ولي راستش من يكم دلم به اين جنگل و ماجرا هاش تنگ مي شه ) عسل ( منم همين طور راستي هواپيما اومد فقط سوباسا يادت نره من به جاي سانائه ناجيه تيمم ) سوباسا ( هرچي تو بگي )


پايان كل ماجرا بچه ها قشنگ بود ؟ بالاخره تموم شد

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 18 تير 1393 ] [ 14:19 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري سوم من و شوبا جونم تو مثلث برمودا

براي اين كه متوجه بشيد قضيه از چه قراره بايد از سري اول بخونين كه مي دونم نمي خونين پس خلاصشو مي گم من وشوبا جونم و هم تيمي هاش تو هواپيما بوديم هواپيما سقوط مي كنه منو شوبا جونم نمي تونيم بقيه رو پيدا كنيم جلو تر كه مي ريم با 4 نفر به اسامي مرداك ماهان ليون وفرانسيس اشنا مي شيم اونا از گذشته اومدن و جادوگر باعث شده اونا بيان خرابكاري هواپيما ما رو هم اونا كردن در ضمن سرنشينان هواپيما هم اونا اسير كردن كه شامل هم تيمي هاي شوبا جونم مي شن بعد از يه درگيري و اسلحه كشي ما بر اونا پيروز مي شيم اونا از ما خواهش مي كنن كه نجاتشون بديم چرا كه ما فرستاده اي هستيم كه مي تونه اونا رو نجات بده واسه نجات همه وخودمون من وشوباشا جونم بايد الماس جادو رو پيدا مي كرديم ما پا به ماجرا هاي زيادي گذاشتيم از جمله نبرد با آناكودا سي مرغ ودر اخر به جادوگر رسيديم ما بعد از ماجرا هاي طولاني الماسو پيدا كرديم ولي به جاي اين كه نجات پيدا كنيم غيب شديم اين پايان سري اولش بود سري دوم هم اينه كه ما فهميديم اين همه مدت تو خواب بوديم بعد ماجرا هاي زيادي از جمله سفر به اعماق زمين گرفتاري دايناسور جنگ با جادوگر طلسم شدن برج بدون در راه سري پيدا كردن گروه مرداك جنگ سوبا با جادوگر گم شدن در اعماق جنگل و با حيوانات زيادي از جمله مار شير گرگ و غيره جنگيديم اخر مرداك و ماهان و ليون وفرانسيس رو پيدا كرديم و با اونا يه نبرد كوچولو داشتيم وبالاخره اسيرشون كرديم ....................مثلث برمودا هم نام يه جزيره است كه يه قسمتش تو درياي كارائيبه هر كي رفته بر نگشته واسه اطلاعات بيش تر مثلث برمودا رو سرچ كنيد ولي بهتون پيشنهاد مي دم كه از اول داستان بخونين كه مزه ي داستان تموم نشه


جادوگر ( درسته نبايد بفهمن ولي اگه مرداك و ماهان وفرانسيس وليون راهو نشون داده باشن چي ؟ ) سي مرغ ( نترسين قبلا هم اونا راهو نشون دادن ولي تو راه نشون دادن خيلي خوب عمل نكردن چون همه چي دوباره برگشت ) جادوگر ( منم بعيد مي دونم اونا راهو نشون بدن چون به نفعشونه با اون خرابكاري ها وقتل هايي كه كردن اگه برگردن پليس نمي زاره اونا ازاد باشن ) سي مرغ ( درسته ولي بايد اونا رو پيدا كنيم وپيشنهاد همكاري بهشون بديم ) در همين حال سوباسا ( ماهان تو چي داري مي گي ؟ اين همه خرابكاري كردي اين همه ادم مردن اين همه ادم اسير شدن مارو هم بلا تكليف كردي حالا مي گي ولمون كن بزار بريم !!!! به خاطر شما ها چه بلا ها سرمون نيومد چرا اعتراف نمي كني هم خودتو راحت كني هم كه به من كمك كني )ماهان ( اخه اعتراف كنم چه فايده اي داره ؟ به نظرت ما نجات پيدا مي كنيم ) سوباسا ( تو بازم كه به فكر خودت و هم دستاتي اگه اعتراف كني شايد راه حلو پيدا كنم ) مرداك ( هيچ كسي نمي تونه راه خروجو پيدا كنه ) سوباسا ( مگه من فرستاده ي شماها نيستم ؟ عجب اون موقع كه تازه دردسر ها داشت شروع مي شد بودم حالا نيستم ) ليون ( درسته ولي از تو ديگه كاري برنمياد ) سوباسا ( واضح تر حرف بزن ببينم چي مي گي ) فرانسيس ( اون راست مي گه فرستاده اي كه طلسم شده باشه به هيچ كاري نمي ياد ) عسل ( چرا هنوز دير نشده پس چرا جادوگر دنبال ماست ؟ پس يعني هنوز يه راهي وجود داره ) سوباسا ( درسته و تو هم نمي خواي بگي چون با اين همه جنايت معلومه عاقبتت خيلي خوب نمي شه پس ترجيح مي دي طرف جادوگرو بگيري ) عسل ( و اينم اضافه كنم كه اگه جادوگر دستش به شما ها برسه پوستتونو مي كنه به همين دليل هم فرار كردين ) سوباسا ( پس داره يواش يواش غضيه روشن مي شه حالا كه شما اولش ما رو انتخاب كرديد پس چرا طرف مارو نمي گيرين از اون جادوگر حقه باز هيچي نصيبتون نمي شه ) عسل ( اي واي بر شما ها ... همه رو بلاتكليف كردين ) سوباسا ( عسل نگران نباش اگه بفهمم جريان چيه مي تونم يه كاري كنم ولي اگه بفهمم اصلا من نمي دونم چرا ما قاطي ماجرا شديم چرا سيستم هواپيما رو دستكاري كردن ) عسل ( تا ته ريشه ي ماجرا رو ندونيم شاخه برگ هاش به دردمون نمي خورن ) در همين حال كاكرو ( خيلي خوب ما هم بايد دست به كار شيم نمي تونيم همين جوري منتظر سوباسا بمونيم شايد بتونيم ... ) تارو ( فرار كنيم ) ماتسوياما ( ولي اين كار اصلا عاقلانه نيست ) ميزوگي ( درسته اون وقت نمي تونيم دوباره جادوگرو پيدا كنيم اون مارو مي كشه ) واكي ( بهترين كار اينه كه همين جا بمونيم و جاسوسي كنيم شايد اخرش فهميديم راه خروج از كدوم وره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) ايزابا ( فقط بايد مراقب باشيم سي مرغ هيچ چيز از جاسوسي ما نفهمه ) تاكي ( به نظرت جادوگر وسي مرغ هم جلوي چشم ما همه چيز را لو مي دن امكان نداره ) تاكازوگي ( چرا امكان نداره اگه زياد به چشمشون نيايم و ازار و كاري نداشته باشيم اونا هم يواش يواش عادت مي كنن مگه نه ايشي ) ايشي ( بله بله ) تاكشي ( پس عملياتو شروع مي كنيم )در همين حال سوباسا ( مثله اين كه دارم بي خودي وقتمو تلف مي كنم نه عسل اينا اعتراف نخواهند كرد ) عسل ( درسته سوبا اينا اعتراف نمي كنن صبر كن بزار اين دفعه من ازشون بازجويي كنم چون فكر كنم يه كمي زيادي داد وبيرا كردي ) ماهان ( عمرا عمرا اعتراف كنم ) عسل ( ببين ماهان من باهات كاري ندارم اگه اعتراف كني خيلي بهت سود مي رسه يكم فكر كن اگه با جادوگر همكاري كني اخرش كه كارش با تو تموم شد تو و همدستاتو مي كشه يه ذره عاقلانه فكر كن ولي اگه حالا اعتراف كني جرمت كم تر مي شه وقتي هم كه رهايي پيدا كرديم من ضامنت مي شم تازه امكان داره يه راهي پيدا كنيم تا هركي رو كه خاطر تو اسير شده ازاد بشه اگه جادوگر وجود داشته باشه حتما هم مي شه جادوشو شكوند و هر كي كه كشته شده به خاطر اين جادوي پليدي دوباره زنده شه پس با من همكاري كن مرداك ليون فرانسيس از شماها هم خواهش مي كنم همكاري كنيد من و سوباسا اماده ايم كه همه رو نجات بديم ) مرداك ( نه اصلا ) عسل ( تصميم با خودته هر جور كه راحتي ولي اينو بدون كه داري جرمتو سنگين تر مي كني درضمن هر وقت تصميم گرفتي اعتراف كني من گوش مي دم حتي اگه اون موقع اون يه ذره اعتمادم هم نسبت بهت از دست داده باشم اگه هم راحت نيستي اعترافتو با سوبا در ميون بزاري من هستم من به سوباسا منتقل مي كنم خواستم اينو بدوني ) سوباسا ( عسل ) عسل ( سوباسا بهتره يكم باهاشون با ملايمت رفتار كنيم فكر كنم اين راه بهتر باشه ) سوباسا ( چي داري مي گي با اين قاتلا ... ) عسل ( سوباسا اروم باش اونا هم حتما از كردشون پشيمونن من مطمعنم ) سوباسا ( خيلي خوب باشه ) عسل ( درسته كه اونا دشمن تو هستن ولي بايد راه بازجويي از اونا رو پيدا كني ) در همين حال جادوگر ( ها ها ها ها هااهههههههههههههههااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ) عسل ( نه پيدامون كرد سوباسا بدو فرار كن اون دنبال توئه نه من اگه منو بگيره اسيرم مي كنه ولي تو رو مي كشه مرداكو ول كن ) سوباسا ( نه تو فرار كن ) عسل ( مي گم برو سوبا جونت تو خطره ) مرداك ( دستامونو باز كن سوباسا ) سوباسا ( چرا مرداك ؟ مگه اون هم دستت نيست ) عسل ( سوبا التماست مي كنم الان وقتش نيست گفتم برو ) ماهان ( سوباسا مارو ازاد كن ) سوباسا ( نه عسل نمي رم ) عسل ( خواهش مي كنم برو از اين جا به خاطر من برو اگه تو نباشي اميد اون همه ادم از بين ميره بدو سوبا به من اعتماد كن من چيزيم نمي شه ) در همين حال مرداك وليون وفرانسيس و ماهان دست بنداشونو پاره كردن و دست سوباسا رو گرفتن وسوبارو بردن جادوگر ( نههههههههه نمي زارم ) ولي عسل جلوش سبز شد ( نه من نمي زارم تو حق نداري كاري كني ) جادوگر ( بچه بكش كنار ) عسل ( نه نمي كشم ) جادوگر بادستش جادو پرتاب كرد عسل هم جا خالي داد عسل ( اگه بتونم عين سوبا جاخالي بدم مي تونم فرار كنم ) جادوگر ( اين جادو رو حتي رو سوبا هم امتحان نكردم بگير ) عسل ( خداي من اين مي خواد چي كار كنه تا منو نكشه دست بردار نيست ) ناگهان از هر طرف عسل محاصره شد عسل دستشو كرد تو جيبش عسل باخودش تند تند مي گفت ( عسل آينه زود باش واي نه آينه تو جيبم نيست حتما افتاده كارم تمومه )جادوگر ( شايد تونستي تاحالا جاخالي بدي اما اينو ديگه نخونده بودي ) عسل باخودش گفت ( حالا كارم تمومه افتادم تو دامش بهتره بقيه رو نجات بدم ) جادوگر قدرت جادو رو بيش تر كرد و عسل داخل گوي جادويي محاصره شد عسل داد زد ( سوبا مراقب باش ) در همين حال مرداك ( سوبا اگه بلايي سر توبياد ما مي مونيم ) سوباسا ( ولم كن سيس يه صدايي اومد صداي عسل بود ولم كنيد بايد برم كمكش ) ماهان ( ولي خيلي ديره ) ليون ( اون گفت كه سوبا مراقب باش معنيش اينه كه اون مي خواد تو فرار كني پس با من بيا )سوباسا ( ولم كنيد ) مرداك ( خوب گوش كن سوباسا ما تورو لازم داريم عسل هم كه شنيدي چي گفت ) سوباسا ( ولي انگار تودردسر افتاده ) فرانسيس ( حالا ) بوممممممم سوباسا ( اخ سرم ) مرداك ( خوب كردي بي هوشش كردي حالا بايد بريم ) در همين حال سي مرغ ( قربان كاكرو اينا هم فرار كردن ) جادوگر ( وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) سي مرغ ( قربان تقسير از من نبود باور كنيد ) جادوگر ( ساكت شو هنوز دير نشده سوباسا فرار كرد يعني نمي خواست بره به زور مرداك اينا بردنش ) سي مرغ ( مگه مرداك اينا پيش سوبا بودن ؟ ) جادوگر ( درسته بودن ) سي مرغ ( حالا كه كاكرو اينا هم فرار كردن ديگه بايد چي كار كنيم ؟ هيچ اميدي نداريم ) جادوگر ( اون از نادوني توئه ولي عسل به خاطر بقيه تو دام من افتاد )سي مرغ ( واقعا ) جادوگر ( واقعا به خاطر همين ازت عصباني نشدم ) در همين حال ميزوگي ( نمي دونم چي شد يهويي تغير نقشه داديم ) ميكاميل ( درسته حالا بايد جنگلو دنبال بقيه بگرديم ) در همين حال ماهان ( به هوش اومد ) سوباسا ( آه سرم ) مرداك ( خوب سوباسا بالاخره به هوش اومدي ) سوباسا ( مرداك ؟ ) مرداك ( چيه منو يادت نمياد ؟ ) سوباسا ( نامرد از كي تا حالا تو هم فكر مارو مي كني تو به خاطر اين كه منو نجات بدي بازم دسته گل به اب دادي ببين به خاطر تو الان معلوم نيست عسل كجاست ؟ ) فرانسيس ( به جاي تشكرته ) سوباسا خنديد ( تشكر !!! خرابكاري كردين مي گين تشكر !!! )ليون ( اگه دست جادوگر بهت مي رسيد تو رو مي كشت ) سوباسا ( اون نمي تونست ) مرداك ( خوب مي دوني كه مي تونست ) سوباسا ( ولي عسل اون چي شد ؟ ) ليون ( يادته خودش بهت چي گفت اون مي دونست تو رو مي كشت ولي نگران نباش جادوگر اونو نمي كشه ) سوباسا ( من بايد برم دستو پامو باز كنيد ) مرداك ( مگه تو كردي وقتي من ازت خواستم ) ماهان ( ولي خيلي خوب به شرطي كه نزنه به سرت و بري دنبال جادوگر ) ليون ( من مراقبش مي شم اگه خواست بره من با اسلحه زخميش مي كنم ) فرانسيس ( بازش مي كنم ) سوباسا ( نههههههههه همش تغسير شما بود ) مرداك ( راستش منم مي خوام اون نجات پيدا كنه ولي حالا ديگه خيلي ديره ما حاضريم باهات همكاري كنيم ولي به شرطي كه تو هم با ما راه بياي و يه مدت صبر كني ) سوباسا ( چرا به من نمي گين بايد چي كار كنم ) ليون ( به وقتش ) در همين حال كاكرو ( نگاه كنيد رد از سوباسا اين خنجر ماله عسله ولي چرا اين جا رها شده ) ميزوگي ( مي دوني كه خنجر دست سوبا بود ) ميكاميل ( حتما يه اتفاقي براي سوباسا افتاده ) تارو ( اين جارو جاي رد جادو ) ايشي ( مثله اين كه اين جا قبلا خبرايي بوده ) ميكاميل ( درسته اينم طناب هاي باز شده 4 تا هم هستن امكان داره عسل وسوبا مرداك اينارو پيدا كرده باشن ) ماتسوياما ( يه رد ديگه ... ) در همين حال عسل ( آه خداي من نفهميدم چي شد بي هوش شدم اينجا ديگه كجاست اي واي نه اسير شدم اين صداي جادوگره ) جادوگر ( سي مرغ چشمتو از روش برندار اين همه خرابكاري كردي مراقب اين باش اگه فرار كنه اخرين اميدمون هم از دست ميره فعلا نمي خواد زياد خودمونو خسته كنيم چون يه فرستاده رو پيدا كرديم تا وقتي هم عسل اينجا باشه سوبا كاري نمي تونه بكنه ) سي مرغ ( قربان اون جارو ) جادوگر ( به به پس به هوش اومدي ) عسل ( نامرد تو واقعا پستي ) جادوگر ( من كاري نكردم خودت خواستي بقيه رو نجات بدي كه اسير من شدي تازه بچه ها هم فرار كردن اگه تو اين كارو نمي كردي و سوبارو از صحنه بيرون نمي كردي الان اينجا نبودي اينجا بودنت مجازات كارهاته كجازات خراب كردن كار هاي من اينجا هستي و اينجا هم مي موني ) عسل ( نه من نقشه هاتو خراب مي كنم نمي زارم به رويات برسي ) جادوگر ( اوه اوه شواليه داره منو تهديد مي كنه ) عسل ( حقم داري ازم بترسي چون تا حالا از من خير نديدي ) جادوگر ( ساكت باش يادت نره تو اينجا زنداني هستي ) بعد جادوگر رفت عسل هنگام رفتنش بهش گفت ( بي خودي تقلا نكن نقشه هات به جايي نمي رسن ) در همين حال سوباسا ( پس عسل چس مي شه تقسير من بود من خودمو نمي بخشم من بهش قول داده بودم كه نزارم اسيبي بهش برسه ) كاكرو ( سوباسا ...) سوباسا ( كاكرو ... ) كاكرو ( بچه ها بياين پيداش كردم ) ميكاميل ( سوباسا ) ايشي ( واي خوبه پيدات كرديم سوبا جونم اصلا بدون تو صفا نداشت ) سوباسا ( ايشي ... بچه ها ... ) ماتسوياما ( حالت خوبه سوباسا ) سوباسا ( اره خوبم ) ايشي ( مي بينم كه مرداك و هم دستاشم اينجا ان ) مرداك ( و تو هم بامزه تر از هميشه ) ايشي ( ده !!!!!!!!! ) ميزوگي ( خودم حسابشونو مي رسم ) ايزابا (‌منم هستم ) سوباسا ( نه بچه ها صبر كنيد اونا به ما كمك مي كنن بزاريد جريانو تعريف مي كنم ) ميكاميل ( پس عسل كجاست ؟ ) سوباسا ( به خاطر من گير جادوگر افتاد جريانش طولانيه ... ) در همين حال جادوگر ( چي شده اين سر و صدا ها چيه ديگه ؟ ) سي مرغ ( عسل ... ) جادوگر ( بدو بيا ببينم ) سي مرغ ( اوف فرار نكرده ) جادوگر ( پس تو اين غوغا رو به پا كردي ) عسل ( اره من به پا كردم ) جادوگر ( در و نكوب اين در شكسته نمي شه بي خودي براي ما هم مزاحمت ايجاد مي كني ) عسل ( عجب !!! ولي من كه باشما ها كاري ندارم شماها منو اينجا نگه داشتيد ) جادوگر ( كه اين طور ولي من فكر كنم خودت هم مقصري ) عسل ( من مقصرم !!!!!!!!!!! من مگه با كسي كاري داشتم شما ها منو قاطي ماجرا كرديد ) سي مرغ ( ما نه رئيس بزرگ ... ) جادوگر ( ساكت شو ديوانه همه چي رو لو دادي )عسل ( رئيس بزرگ كيه ؟؟؟ ) جادوگر ( تو كار من دخالت نكن در ضمن مزاحت هم ايجاد نكنننننننننننننننننننننن ) بعد رفت عسل ( كه اين طور پس جادوگر هم بايد از يكي پيروي كنه بايد سوبا اينو بدونه من بايد از اينجا برم بيرون ) سي مرغ ( فكرشم نكن ) عسل ( !!!!!!! ديوار موش داره موشم گوش داره !!!!!!!!!!!! ) در همين حال سوباسا ( تمام ماجرا همين بود ) تاكي ( مي دونم خودتو مقصر مي دوني ولي ... ) سوباسا ( من حتي نمي دونم اون زندست يا ... ) ميكاميل ( من مطمعنم زندست اون تنها كليد جادوگره ) سوباسا ( من بايد برم نجاتش بدم ) ليون ( نشد كه اگه بري نه اون نجات پيدا مي كنه نه خودت نه دوستات نه ما ) سوباسا ( درسته ولي منو عسل مي خواستيم اهالي بومي اين منطقه رو پيدا كنيم شايد بشه ) مرداك خنديد و گفت ( اين شد يه راه حل من اونا رو مي شناسم با من بياين فقط يه كمي وحشينا بگم ) در همين حال عسل با خودش ( من بايد تا مي تونم جاسوسي كنم اين طوري كارمون آسون تره پس جادوگر ببين حسابتو چه طوري مي رسم بزار يواش يواش بهت نشون مي دم ) در همين حال ليون ( بفرما اينم انسان هاي بومي اين منطقه ) سوباسا ( خوب مي رم باهاشون حرف بزنم به چه زبوني حرف بزنم ؟؟؟ ) فرانسيس ( اونا به زبون ما حرف ميزنن ) سوباسا ( چه بهتر رفتم ) مرداك ( كجا ؟ اونا وحشين بزار من مي شناسمشون اول من مي رم ) سوباسا ( باشه فقط سريع تر لطفا ) تارو ( سوبانگران نباش همه چي درست مي شه ) سوباسا ( اميدوارم ) در همين حال عسل ( حالا وقتشه بايد يواشكي برم شايد جادوگر تو خواب حرف بزنه ) عسل با سنجاق اون قدر با قفل ور رفت كه در باز شد عسل ( خوبه سي مرغ هم اينجا نيست حتما براي صرف شام رفته حالا عسل يا حالا يا هيچ وقت خداي من بايد مراقب باشم جادوگر منو نبينه) عسل بالا رفت و به اتاق جادوگر رسيد اون جا قايم شد تا جادوگر بياد وقتي جادوگر وارد اتاق شد وخوابيد عسل متوجه شد كه برخلاف تصورش جادوگر تو خواب حرف نمي زنه عسل ( اي داد بر من اگه بتونم دستو پاشو ببندم شايد بتونم يه كاري كنم همين كه نزديك جادوگر شد جادگر دستشو گرفت عسل ( ولم كن ) جادوگر ( دستتو رو كردم پس مي خواستي منو دستگير كني ) ناگهان سي مرغ حراسان به اتاق جادوگر اومد سي مرغ ( قربان عسل فرار كرده اي واي اين جاست ) جادوگر ( بله تو اتاق من اين جنايت كار تو اتاق من چي كار مي كنه ) سي مرغ ( قربان باور كنيد من من ) عسل ( جنايت كار تويي نه من ) جادوگر ( از اين به بعد بايد بيش تر مراقب باشي اگه اينم فرار كنه گردنتو مي زنم ) عسل ( چي تو مي خواي گردنه اينو بزني ) جادوگر ( ساكت شو سي مرغ دستو پاشو با زنجير ببند ) عسل ( عمرا بتوني ) بعد سي مرغ نزديك شد عسل با لگد زد به دل سي مرغ بعد با مشت كوبوند تو صورتش جادوگر ( داري كفرمو در مياري اول تو اتاق من ذاهر مي شي بعد پيش خدمت عزيزمو مي زني ) عسل ( پيش خدمتي كه دو دقيقه پيش مي خواستي گردنشو بزني ) جادوگر ( بسه ديگه ساكت باش تو به چه جرئتي روي من واي مي ستي )عسل ( به همون جرئتي كه ... ) جادوگر ( ساكت شو بعد جادو پرتاب كرد به عسل در همين حال سوباسا ( واي پس اين مزاكره هسته يي تموم نشد ؟ چه قدر طول كشيد ) ليون ( ديگه ديگه ) مرداك ( تموم شد بچه ها بياين ) ماهان ( چه عجب ) ليون ( چي شد ؟ ) مرداك (بيا ين تو ) انسان هاي بومي منتظر بودن يكي كه به نظر رئيس مي امد جلو امد وگفت ( خوش امديد ) سوباسا ( خيلي ممنون اقا ي رئيس ) رئيس ( پس سوباسا يي كه مرداك ازش حرف مي زد تويي ) سوباسا ( بله خودم هستم ) ايشي ( ببين ماتسوياما خيلي هم وحشي نيستنا ) ماتسوياما ( هيس دارم گوش مي دم ) ايزابا ( راست مي گه ايشي ساكت باش ) رئيس ( پسرم من ماجراي تو رو مي دونم مرداك مو به مو برام توضيح داد معلومه ماجرا هاي خيلي سختي رو گذراندي و همين طور تلخ من هم از ظلم و فساد جادوگر خبر دارم كمكت مي كنم تا به هدفت برسي ولي مثله اين كه فرستاده ي دوممون به خاطر نجات جان تو به دردسر افتاده ) سوباسا ( بله متاسفانه من دنبال اينم كه پيداش كنم ولي نمي تونم به خاطر اين نزد شما امدم ) رئيس ( خوب جايي اومدي من كمكت مي كنم تا پيداش كني ) سوباسا ( بله ولي من هم طلسم شدم همين طور عسل پس ما بايد چي كار كنيم ؟ ) رئيس ( از طلسم شدنت خبر دارم نگران نباش اين طلسم بالاخره باتل مي شه ) سوباسا ( من امتحان كردم نشد ) رئيس ( مي دونم نشد خبر دارم با من بيا ) ايشي ( ماهم اومديم ...) رئيس ( نه شماها همين جا بمونين دوستانم از شما پزيرايي مي كنن ) سوباسا و رئيس داخل چادر رفتن سوباسا ( واقعا وضعيت اشفته ايه يه مانع رو رد مي كنم يه چيز ديگه مياد جلوم من بايد چي كار كنم حتي نمي دونم جريان از چه قراره اون موقع وسط اين بازي گير افتادم ) رئيس ( صبور باش اين انگشترو بنداز به دستت به موقش كه رسيد خودش قدرتشو نشون مي ده ) سوباسا ( اخه من الان عجله دارم نمي تونم حتي يه لحظم وايستم ) رئيس ( همين كه گفتم دور از چشم من كاري نمي كني ) سوباسا ( چرا من حتي شمارو نمي شناسم جسارت نشه ولي من نمي دونم شما طرف كي هستين ) رئيس ( بعدا معلوم مي شه ) سوباسا ( واااااااااااااااااا ) رئيس ( مگه به من اعتماد نداري ) سوباسا ( چرا ولي ... ) رئيس ( دوستانم ازت پذيرايي مي كنن ) سوباسا اومد بيرون كاكرو ( چي شد ؟ ) سوباسا ( اين انگشترو داد بهم ولي حتي نفهميدم كيه ) ميزوگي ( چي گفت ) سوباسا ( گفت به موقع اش كه برسه كمكت مي كنم تلسمو بشكني ولي بچه ها راستش من زياد بهش اعتماد ندارم ) تارو ( اخه چرا ؟ ) سوباسا ( اخه از طرف مرداك معرفي شده من چه طور مي تونم به كسي كه از طرف مرداك معرفي شده اعتماد كنم ) تاكشي ( خوب حق داري ولي همون طور كه به مرداك اعتماد كردي بايد به رئيس هم اعتماد كني ) سوباسا ( درسته اما بچه ها حواستون باشه چيزي نخوريد و چيزي از اونا قبول نكنيد ) ايشي ( پس اين انگشتره چيه ؟ ) سوباسا ( نمي دونم مي گه به موقش كه رسيد تلسمو مي شكنه به هر حال سعي مي كنم اينو از خودم دور نگه دارم بايد يه جايي دفنش كنم ) ماتسوياما ( ولي اگه اين واقعا تلسم شكن باشه چي ؟ ) سوباسا ( مي دونم ولي به هر حال احتياط لازمه جايي دفنش مي كنم كه هيچ كس ندونه كجاست اگه حرفاش صحت داشت دوباره بر مي گردم وانگشترو بر مي دارم ) واكي ( بهترين كارو داري مي كني ) سوباسا ( فقط بچه ها مراقب باشيد كه اونا از بي اعتمادي شما چيزي نفهمن ) ميكاميل ( درسته بچه ها بايد خيلي مراقب باشيد ) سوباسا ( پس مرداك كجاست ) ايشي ( مثله اين كه رفته تو اردوگاه ) سوباسا ( خوبه بيا ايشي ) ايشي ( چي شده ؟ ) سوباسا ( ببين مي توني يه ترتيبي بدي كه كسي نفهمه من از اين جا خارج شم ) ايشي ( چرا ؟ ) سوباسا ( بايد اينو چال كنم اين انگشتر ممكنه خطرناك باشه ) ايشي ( چراكه نه ) كمي بعد كاكرو ( پس سوباسا كجا رفته ؟ ) ايشي ( مگه تا حالا برنگشته ؟ ) ماتسوياما ( نه برنگشته ) ميزوگي ( ايشي راستشو بگو تو مي دوني اون كجا رفته ؟ ) ايشي ( نه نه نه باور كنيد ) واكي ( ولي من تو رو خوب مي شناسم اخلاق هاتم همين طور ) ايشي (خعله خوب باشه راستش من مي دونم اون كجا رفته ) رئيس از پشت اومد و گفت ( فرستاده ي ماكجا رفته ؟ ) ايشي ( چي چي من نمي دونم ) رئيس ( خوب مي دوني كه من مي دونم كه تو مي دوني اون كجاست ) ايشي ( اون يعني كي ؟‌) رئيس ( نقش بازي نكن. سوباسا ) ايشي ( سوباسا ديگه كيه بچه ها شما شخصي به اسم سوباسا مي شناسين ؟) تاكي ( راستش اره ) ايشي ( اي داد بر من خعله خوف !!! مي گم راستش من تقسيري نداشتم سوباسا ازم خواست كمكش كنم بره بيرون ) رئيس ( وتو هم اين كارو كردي حالا براي چي ؟ ) ايشي ( اون اون مي خواست انگشترو چالا كنه )رئيس ( چال كنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ) ايشي ( بله چال كنه ) رئيس ( بياين دنبال من بايد اونو پيدا كنيم ) كمي بعد رئيس ( پيداش كردم معلومه اين جا كنده شده بزارين ببينم چيييييييي ؟ انگشتر كه اينجا دفن شده پس سوباسا كجاست ) يكي از افراد رئيس ( شايد برگشته باشه به اردوگاه )ناگهان يكي با اسب اومد مثله اين كه يكي از افراد رئيس بود او گفت ( رئيس ايشان به پناهگاه هم نيامدند ) رئيس ( ديدي پس سوبا كجا مي تونه باشه )ماتسوياما ( نكنه ... اصلا امكان نداره ) رئيس ( چي ؟ ) ايزابا ( كه جادوگر ... ) رئيس ( بقيشو نگو امكان نداره چون من ديدم صلاح هاشم برداشته بود مجهز رفته بود اگه جادوگر بهش حمله نكرده پس سوبا كجاست ) تاكازوگي ( شايد مرداك وگروهش به اون حمله كردن ) رئيس ( امكان نداره مرداك الان تو اردوگاه منه ) واكي ( اين جور كه معلومه سوباسا خودش رفته ) رئيس ( اخه براي چي بايد بره جاش امن بود تازه منم داشتم بهش راهو نشون مي دادم فقط بايد يكم صبر مي كرد )تارو ( اون زياد به شما اعتماد نداشت ) رئيس ( خودم مي دونم كاملا واضح بود ولي نه هر چه قدر هم نسبت به من اعتماد نداشته باشه ولي باز نه نمي تونه رفته باشه اون اين همه خطر كرد كه راه خروجو پيدا كنه من مي خواستم راهو بهش نشون بدم فقط بايد يكم صبر مي كرد ) ماتسوياما ( صبر مي كرد ... ) ميكاميل ( فكر كنم من فهميدم ) رئيس ( خوب چرا رفته ؟ ) ميكاميل ( سوباسا نمي خواست صبر كنه ) رئيس ( اخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! ) . ميكاميل ( به خاطر عسل حالا فهميدم سوبا واقعا احساس گناه مي كرد ) تارو ( درسته انگار عذاب مي كشيد ) رئيس ( عذاب وجدان ) در همين حال سي مرغ ( قربان پس شما كه اين قدر بيخياليد البته جسارت نشه ها ولي خوايد سوباسا رو به حاله خودش رها كنيد بره ؟؟؟ اخه اين عادلانست ؟؟؟ ديگه دنبالش نمي گردين !!! ) جادوگر ( نگران نباش من خوب مي دونم چي كار كنم مطمعنم سوباسا با پاي خودش مياد اينجا من براش يه تله گذاشتم ) سي مرغ ( چه تله اي ؟؟؟؟؟؟؟؟ ) جادوگر ( به زودي مي فهمي ديگه از دست اون پسره ي مزاحم خلاص شدم )سي مرغ ( ائوووووووو پس ديگه حله هو هو هوووووووووو ) جادوگر ( يواش برو عسل هم بيار بالا كه مي خوام يه چيزي بهش و بهت نشون بدم هاهاها مطمعنم تو خوشحال و اون غمگين مي شه ) كمي بعد سي مرغ ( قربانت گردم ...) جادوگر ( خوب عسل فكر نكن دست از سرت برداشتم بيا با من اين جا رو ببين ) عسل ( باز چي كار كردي ؟ ) سي مرغ ( ساكت )جادوگر ( همراه من بيا تو بالكن بزرگ من ) ناگهان عسل چشمش به يه لشكر بزرگ خورد جادوگر ( افرين عسل دختر باهوشي هستي درسته من از يكي پيروي مي كنم و اين لشكر هم اون برام فرستاده )سي مرغ ( وئوووووووووووووووه 9999999999999999999 نفر هستن ) عسل ( حالا من چي كار كنم لشكر كشي براي چي مي خواي بكني ؟ ) جادوگر ( از توهم كمك مي خوام ) عسل (چي داري مي گي من !!! عمرا با تو همدست بشم ) جادوگر ( مجبوري ها ها ها ها ها تو نمي خواد با من همدست بشي من خودم بلدم چه طور از تو توي نقشم استفاده كنم ) عسل پوزخندي زد وگفت ( عمرا ... ) جادوگر ( مي دوني اين لشكر براي كيه ؟ ) عسل ( نه ولي مشتاقم بدونم ) جادوگر ( سوباسا من مي خوام نفسشو بگيرم ) عسل ( چيييييييييييييييييي ؟ )جادوگر ( چيه خوب راست مي گم ) عسل ( واقعا عجب كسي هستي تو من نمي زارم اين كارو كني ) جادوگر ( تو قدرتت به اين لشكر نمي رسه ونمي توني جلوي من و جادوگر بزرگ رو بگيري )عسل ( چرا نمي تونم مي تونم ) جادوگر يه سيلي زد به صورت عسل وگفت ( كافيه ) عسل ( حيف كه جنگيدنت هم جوانمردانه نيست وقتي دستامو بستي من نمي تونم بزنمت وقتي يه لشكر مي ريزي رو سر سوبا به نظرت اين عادلانست ؟؟؟ ) جادوگر (عادلانه داري از اين بالا خودت پيروزيه منو تماشا مي كني ) عسل ( تا اخر داستان باز سرنوشت عوض مي شه ) جادوگر ( ديگه امكان نداره ها ها ها ها ها ) سي مرغ ( ها ها ها ها ها ) جادوگر ( ساكت . حالا سخنراني منو گوش كن ) عسل ( سخنراني ... ) جادوگر ( سربازان شجاع ودلاور من ) سرباز ها تعظيم كردند وگفتند ( بله قربان ) جادوگر ( فردا شب اين ميدون پر از جشن وشادي خواهد بود بين همتون سكه پخش مي كنم هر چه بخواهيد به شما مي دهم ) عسل ( حرفاشو باور نكنيد اون داره دروغ مي گه اگه كارش تموم شد شما هارو مي كشه ) جادوگر ( ساكت باش ... سربازان دلاور من فردا شب نبايد به دشمن امان بديم نبايد به سوبا رحم كنيد ) عسل ( آيا اين عادلانه است ؟ من معترضم ! من اين مبارزه رو قبول ندارم چند نفر به يه نفر ) جادوگر ( ساكت باش ... فردا خواهيم ديد ژنرال اين جنگ هم سي مرغ هست و همه بايد از او اعطاعت كنن بي احترامي به او بي احترامي به من است هر كه جرئت كند به او بي احترامي كند انگار به من بي احترامي كرده ) سرباز ها ( زنده باد جادوگر بزرگ زنده باد جادوگر زنده باد سي مرغ زنده باد حكومت جادوگري !!! ) عسل ( كافيه ) سي مرغ ( تو دخالت نكن ) جادوگر ( حال از ژنرال بزرگ سي مرغ دعوت مي كنم كه بياد ) سي مرغ ( با اجازتون عالي جناب سربازان قوي واستوار من نبايد به دشمن امون بديد نزاريد دشمن زنده بماند ) سرباز ها ( زنده باد سي مرغ زنده باد سي مرغ ) سي مرغ ( سرورم اگه اجازه دهيد از حالا به تعليم سرباز ها بپردازم ) جادوگر ( باشه ) عسل ( بسه ديگه بايد از اين خواب غفلت بيدار شيد شما مستقليد شما ... ) جادوگر ( بسه ببرينش ) عسل ( مطمعن باش سوباسا براي نجات من نمياد هر گز ) در همين حال سوباسا ( آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه بازم دستم درد گرفت من نبايد تلسم مي شدم اميدوارم عسل الان زنده باشه خدا كنه جادوگر كاري باهاش نكرده باشه اگه بلايي سرش بياد من خودمو نمي بخشم اه چه خسته اك بهتره يه مدت اينجا بشيينم ) سوباسا ( عسل ) عسل ( سوبا ) جادوگر ( هاهاهاهاهاها ) بعد جادوگر تبديل به اتش شد و اول به سمت سوباسا رفت بعد تغير جهت داد وبه سمت عسل رفت سوباسا ( نه عسل ... ) سوباسا از خواب پاشد سوباسا ( همش يه خواب بود اوف من مطمعنم جادوگر سرش يه بلايي اورده خدايا خواهش مي كنم نبايد به اون چيزي بشه من مقصر بودم من خودمو نمي بخشم اين عذاب وجدان حقه منه ) در همين حال جادوگر ( سرباز ها و به گوش . من از اين ابر پله اي براتئن ساختم كه مجبور نباشيد از راه هاي طولاني بريد حالا به 5 گره تقسيم شيد گروه اول بريد پايين و دنبال سوباسا بگرديد گروه دوم سرنيزه ها رو تو جنگل بزاريد گروه سوم به كمك گروه اول بريد گروه چهارم از قصر محافظت كنيد وا گه سوبا اومد اينجا بزنديدش گروه پنجم هم به دو گروه تقسيم مي شين يك ششمتون بره و مراقب عسل باشه بقيه هم به ياري گروه چهارم بپردازه ) سربازان از پله ها پايين رفتند درهمين حال رئيس اونارو از لايه بوته ها ديد تارو ( بايد سوبا بدونه ) درهمين حال عسل ( نامردا قاتلا مي دونم نمي تونين سوبا رو پيدا كنيد در ضمن سوبا هم به خاطر من نمياد ) يكي از سرباز ها ( ساكت مطمعنم مياد اصن بقيه پيداش مي كنن كار به اومدش به قصر نمي رسه ) عسل ( كور خوندي ) سرباز ( ساكت ) در همين حال سوباسا ( عجب وضعي دنبال من مي گردن من بايد برم بايد قبل از اين كه منو بكشن عسل رو نجات بدم ) ميزوگي ( صبر كن سوباسا ) سوباسا ( ميزوگي ... ) ميزوگي ( سوباسا به نظرت اين كاره درستي بود كه يواشكي خارج بشي بيا برگرديم ) سوباسا ( نه ميزوگي متاسفم ) ميزوگي ( بچه ها منتظرتن داريم بر مي گرديم پناهگاه ) سوباسا ( نه من نميام ) ميزوگي دسته سوباسا رو گرفت و سعي كرد جلوشو بگيره اما سوباسا ازش رد شد ميزوگي( سوباسا صبر كن سوباسا ) سوباسا ( فقط يه خواهشي ازت دارم اگه براي من اتفاقي افتاد نزار عسل تو اون قصر بمونه ) ميزوگي ( من مطمعنم عسل خيلي ناراحت مي شه وقتي بفهمه جون تو توي خطره ) سوباسا ( خداحافظ ... ) سوباسا رفت و ميزوگي هم نتونست جلوشو بگيره در همين حال سرباز ها ( خوب بگردين هر چي اهالي بومي تو اين جزيره هستو بازرسي كنيد ) در همين حال عسل ( جادوگر چي كار مي خواي بكني تو حق نداري سر سوباسا بلايي بياري ) جادوگر ( چرا كه نمي تونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ) عسل ( من مي دونم تو از يكي پيروي مي كني به موقش كه رسد تو هم عزل مي شي ) جادوگر ( ههه ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه هاه اهااااااااااااااااااهاهاهي هوهاهاهاهاهاهااااااااااااااااااا ) درهمين حال بچه ها برگشتند پناهگاه ميزوگي ( بچه ها من سوباسا رو ديدم ولي نتونستم جلوشو بگيرم اون واقعا داشت عذاب وجدان مي كشيد ) ميكاميل ( اشكال نداره ديگه از ما كاري بر نمياد ) يكي از سربازان اردوگاه ( قربان سربازان جادوگر اومدند اردوگاه ما دنبال سوباسا رو مي گردن ) رئيس ( بزار بگردن كه خيالشون راحت بشه سوباسا اين جا نيست ) در همين حال سوباسا جلو تر رفت تا رسيد به سرباز ها ولي از شانس بد سرباز ها ديدنش


ادامه در سري چهارم ..

همین الان برو فتوپویا
[ چهارشنبه 18 تير 1393 ] [ 14:17 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري دوم منو شوبا جونم تو برمودا
سري دومشم دارم مي سازم همه از سري اول خيلي خوششون اومد اميدوارم سري دومشم جذاب باشه
شخصيت ها1 سوباسا 2عسل3 ماهان 4مرداك 5فرانسيس 6 ليون7 كاكرو8 تارو 9ميزوگي10 ماتسوياما11 واكي12 ايزابا 13ايشي14 تاكي 15تاكشي 16ميكاميل17 تاكازوكي 18 جادوگر پليدي 19 سيمرغ پنجه طلايي 20 اناكودا 21 انسان هاي گذشته همون طور كه مي دونيد من يعني عسل وشوباشاااااااا جونم غيب شديم ولي اين اخر كار نبود ما هنوز زنده بوديم جادوگرم هنوز نمرده بود نوعي غيب شده بود بعد از دو ماه تازه به خودمون اومديم.... سوبا ( عسل تو اينجايي ؟ خداي من ما گم شديم ) عسل ( من فكر كردم مرديم ) سوبا( نفهميدم چي شد اين اتفاق افتاد معذرت مي خوام من جونتو به خطر انداختم ) عسل ( نه من اگه به حرفت گوش مي دادم والماسو برمي داشتم اين طوري نمي شد حداقل تو ازاد مي شدي ) سوبا ( نه اين كينه پاي هر دو مونو گرفته اي كاش تو اون تيرو نمي زدي به اناكودا اون موقع كينه يه اونو من به دل مي گرفتم كاش تو نفرين نمي شدي ) عسل ( بهتره الان به فكر راه خروج باشيم خودتو ناراحت نكن ) سوبا ( تو راست مي گي به نظرت ما كجاييم ؟ ) عسل ( نمي دونم اينجارو مثه يه غار مي مونه بهتره تا تهش بريم ببينيم چه خبره ) سوبا ( باشه هرچي تو بگي ) انها غار را گشتن هر چه جلو تر مي رفتن هوا گرمو گرم تر مي شد عسل ( احساس خوبي ندارم دلم شور مي زنه ) سوبا ( نگران نباش ما با هميم ) انها جلو تر رفتن سوبا ( وااااااااااااااااااااااااااااائوه ؟ )عسل ( خداي من اينجا مركز زمينه فكر كنم ما تو مر كز زمينيم ) سوباسا ( عسل بهتره برگرديم عقب) ناگهان سنگ ها ريزش كردن و پشت عسلو وسوبارو مسدود كردن سوبا ( نه از اين بد تر نمي شه ) بعد شروع كرد وسعي كرد سنگ هارو برداره عسل ( اروم باش ما نمي تونيم اينا رو برداريم ) سوبا ( نمي تونم من قسم خورده بودم تو رو از اينجا سالم خارج كنم ) عسل ( ممكنه صدمه ببيني كوبيدن به سنگ فايده اي نداره اينجا پر گاز هاي سميه كه اگه بيش از حد خودتو خسته كني ممكنه خدايي نكرده باعث تنگي نفس بشه يه ذره گوش كن من يه راه حل دارم ) سوبا دست از كوبيدن برداشت وگفت ( چه راهي ؟) عسل ( اگه بريم داخل اتشفشان مطمعنم يه راه واسه بيرون اومدن پيدا مي كنيم چون هر اتشفشاني يه راه خروج داره تو به من اعتماد كن ) سوبا سرشو بالا برد وگفت ( اعتماد دارم ) اونا جلو رفتن عسل ( خداي من سنگ هاي مغناطيسي تو كلاس نجوم با هاشون اشنا شدم بايد از اين سنگ ها بپريم ولي حواسمون باشه نيوفتيم از اين سنگ ها پايين ) سوبا ( اول من مي رم ممكنه سنگ ها لغزنده باشن اگه اتفاقي افتاد برو وپشت سرتم نگاه نكن ) عسل قرمز شد واز گوشاش دود دراومد وگفت ( اين چه حر فيه كه مي زني ؟ ) سوبا ( ببخشيد اين همه من به تو اعتماد كردم يه بارم تو به من اعتماد كن ) عسلو سوبا از سنگ ها پريدن چند بار نزديك بود بيفتن اما به خير گذشت سوباسا ( اوف عسل تو حالت خوبه ) عسل ( اره من خوبم تو هم خوبي ) سوبا ( نگاه كن يه جاي استراحت مي تو نيم بريم يكم استراحت كنيم من نگرانتم فكر كنم خيلي خسته شدي ) اونا رفتن و نشستن ) عسل ( چي شده سوباسا خيلي با خودت در گيري ! فكرت مشغوله ) سوبا (ول كن ) عسل ( مي دونم چي رو ازم پنهون مي كني ؟ ) سوبا ( عسل ) عسل ( سوبا) سوبا ( خيلي خوب من فهميدم كجا گم شديم از اولم مي دونستم ولي بهت نگفتم ) عسل ( كجا ؟ چرا ؟) سوبا ( اخه ترسيدم نا اميد بشي ولي حالا كه مي خواي بهت مي گم يادته قبل از اين كه الماسو برداريم چه اتفاقاتي افتاد قطب نما ها ؟ خلبان ها ؟ فرانسيس وليون و ماهانو مرداك ؟ اناكودا ؟ سي مرغ ؟ جادوگر ؟ من فهميدم ما كجاييم ) عسل ( كجا ؟ )سوبا ( مثلث برمودا ) عسل ( چي من باورم نمي شه ما نمي تو نيم از اين مثلث شيطاني جون سالم به در ببريم ) سوبا ( اروم باش من سوگند مي خورم تو رو سالم از اينجا بيرون ببرم حتي اگه واسه خودم اتفاقي بيوفته خواهشا اگه چيزي شد ...) عسل ( بسه ديگه سوباسا اين چه حرفاييه كه مي زني دلم شكست ) سوبا (معذرت مي خوام كه ... ) ناگهان صدايي اومد عسل ( صداي چيه ؟) سوبا ( تكون نخور ) بعد اروم كمانشوشو بيرون اورد ناگهان دايناسوري بزرگ جلوشون سبز شد سوبا اماده شد تا كمانو بكشه ناگهان عسل داد زد ( نه !!! ) سوبا ( عسل چي شده ؟ ) عسل ( نمي خوام مثه گذشته طلسم بشي من نمي زارم خودم كارشو يك سره مي كنم ) سوبا ( صبر كن عسل ... نرو ... نرووووووووووووووووووووووووووووووو ) ولي عسل رفت جلو ولي دايناسور حمله كرد وعسلو سوبارو خورد وقتي عسل و سوبا به خودشون اومدن فهميدن تو شكم دايناسورن سوبا ( چرا گريه مي كني ؟ ) عسل ( تقسير من بود اگه مي زاشتم تو تيرو رها مي كردي الان تو اينجا نبودي ) سوبا ( ما اينجا نبوديم تو هم تو اين دردسر افتادي تقسير من بود من نخواستم تو با اين كارا خودتو درگير كني ترسيدم اخرش باز اون اتفاق بيوفته به خاطر همين خنجرتو برداشتم ) عسل ( سوباسا منو ببخش من نبايد انقدر عجول مي شدم ) سوبا ( منم نبايد خنجرتو برمي داشتم ولي هنوزم نمي تونم بهت پسش بدم چون مطمعنم تو بازم از اون خنجر استفاده مي كني من نمي خوام بازم اون اتفاقات تكرار بشن بهتره خنجرو فراموش كني تو نبايد كينه رو به دلت بگيري منو ببخش بهتره بريم ببينيم اون ته چه خبره ) اونا كمي جلو تر رفتن سوبا ( هنوزم ازم دل خوري ؟ ) عسل ( فراموشش كن نگاه كن اون جا يه نور مي بينم شايد يه چيزي اونجا باشه بيا بريم ببينيم چه خبره ) ناگهان پيرزني در هم ريخته رو اونجا ديدن عسل (سسسلام ) پيرزن ( پس اومدين منتظرتون بودم ) سوبا ( اين چي مي گه ؟ منتظر ما بوده ؟‌ ) عسل ( مي بيني كه پيره حواس نداره ) پيرزن ( بنشينيد ) سوبا اروم به عسل گفت ( مراقب باش ) ان دو نشستن پيرزن( دخترم دستتو بيار جلو ) سوبا ( نه باهاش چي كار داري ؟ ) پيرزن ( هيچي هيچي ) انگار زير لبش گفت حالا خيلي زوده بعد عسلو سوبا رو به داخل شكمه دايناسور برد عسل ( سوبا من يه حس بدي دارم دلم شور مي زنه ) سوبا ( نه من تو رو مي شناسم دل شوره ي تو نشونه ي اتفاقه نا گواريه بهتره يواشكي در بريم ) بعد پيرزن به تندي برگشت وگفت (كجا با اين عجله ها ها ها ) عسلو وسوبا دويدن اما ناگهان راه خروج مسدود شد و جادوگر گفت ( شما ها از اول مزاحم كارم بوديد من شما هارا طلسم كردم ولي نمي دونم يه دفعه اي از كجا سرو كلتون پيدا شد من نمردم هنوز من زنده ام من واسه انتقام اومدم بعد دستشو بالا برد ( اجي مجي لا ترجي ) سوبا فهميد هدف عسله سريع خودشو جلو انداخت و نيرو به اون خورد سوبا ( اااااااااااااااااااااااه برو برو برو عسل پشتتو نگاه نكن ) بعد از حال رفت عسل عصباني شده بو و داد زد ( نه سوبا ... ) جادوگر ( حالا من موندمو تو كوچولوي مزاحم )عسل ( صبر كن به جاي سوبا منو بزن ولي طلسمتو از رو اون وردار يه كاري كن اون چشاشو باز كنه ) جادوگر ( هاها ها اون پسره ي مزاحم هميشه تو افسانه ها بوده وطلسم هاي من روش اثري نداشته چرا بايد اين كارو كنم اما تو رو نمي كشم من تو رو لازم دارم ) عسل ( واسه چي ؟ ) جادوگر ( تو جانشينه اوني تو بايد خيلي از كار هايي كه اون نيمه تموم گذاشته رو تموم كني اون هيچ وقت بر نمي گرده ) عسل ( نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه ) بعد عسل با عصبانيت به جادوگر حمله كرد جادوگرم يه سوزن تو دستش فرو كرد واون از حال رفت وقتي به خودش اومد تو همون قصري بود كه بالاي اسمان بود ولي تو يه سياهچاله بود شروع كرد داد زدن ( جادوگر جادوگر من نفرينت مي كنم نفرين !!! باشه تو بردي ولي ناجوانمردانه اين رسمش نبود تو حق نداشتي سر سوبا اين بلا رو بياري ) جادوگر صدارو شنيد ودرو باز كرد عسلم لنگه كفششو پرت كرد خورد به صورت جادوگر اون بي هوش شده بود بعد طنابو انداخت واومد بالا ودست وپاي جادوگرو بستو انداخت تو سياهچاله سريع به طرف در ها رفت تو يكي از اتاق ها سوبارو ديد مثه اين كه هنوز داشت نفس مي كشيد عسل ( اي جادوگره نامرد تو مارو واسه چي مي خواستي ؟ ) ناگهان سوبا چشماشو وا كرد ( عسل تو اينجايي ؟ فكر كردم ديگه هيچ وقت نمي تونم ببينمت ) عسل ( سوباسا خوشحالم مي بينمت ) سوبا پاشد وگفت ( جادوگر چي شد ؟ ) عسل (دستو پاشو بستم انداختمش تو سياهچاله ) اونا رفتن درو وا كنن كه جادوگر جلوشون ذاهر شد ( ها ها ها ها عسل خانوم تو نمي دوني من بعد از اين كه به هوش بيام مي تونم هر زنجيري رو پاره كنم او بالاخره همو پيدا كرديد پس فهميدي اون زندست من به اونم احتياج دارم خواستم اذيتت كنم ) سوبا ( جلو نياي ) جادوگر ( ها ها ها ها ها ها ) بعد دستاشو برد بالا و خوند اجي مجي لا ترجي اي اسمان ها اي زمين انها را اينجا نگه داريد ناگهان جادوگر در را بست و در حذف شد وتبديل به ديوار شد سوبا ( نه ) سوباسا جلو رفت اما تا رسيد در نا پديد شد عسل ( سوباسا حالا چي كار كنيم ما اين جا زنداني شديم ) سوباسا(نگران نباش من قول مي دم سالم از اينجا خارج مي شيم من قول مي دم ) عسل داد زد ( اي جادوگره نامرد درو وا كن ) سوبا ( فايده اي نداره اروم باش اگه خيلي پافشاري كنيم ممكنه اوضاع خراب تر بشه ) عسل ( هر چي تو بگي ) سوبا رو زمين نشست وگفت ( خيلي جالبه طلسم شكسته نمي شه ) عسل (ما تا اخر عمرمون بايد اينجا حبس شيم نه ) سوبا ( ااااااااااااااه ) عسل ( چي شده ؟ ) سوبا ( دستم نگاه كن جاي يه سوزن روشه ) عسل ( مال منم همين طور فكر كنم وقتي جادوگر تو رو زد ومن بهش حمله كردم سوزنو فرو كرد تو دستم اون نيرويي كه به سمت تو فرستاد فكر كنم همون سوزنه بود ) سوبا ( فكر كنم اين سوزن سميه عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره سوبا نگران من نباش من نگران تو ئم ) سوبا ( عسل شايد اگه با بيل زمينو بكنيم به جايي برسيم ) نيم ساعت گذشت ناگهان زير پاي عسلو وسوبا خالي شد واونا سقوط كردن عسل ( نههههههههههههه سووووووووووووووباااااااااااااااااااااااااا ) سوبا ( عسسسسسسسسسسسسسسسسسسل )عسل ( اينجا ديگه كجاست ؟ جلل خالق ) سوبا ( مثه اين كه يه زيرزمينه ) عسل ( زيرزمين !!! ) سوبا ( عسل تو حالت خوبه ؟! ) عسل ( اره تو خوبي ) سوبا ( اره خسته كه نيستي ؟ ) عسل ( نه اصلا ) سوبا ( پس مي توني بياي . بريم ببينيم ته زيرزمين به كجا ختم مي شه ) عسل ( باشه )چند قدم كه برداشتن عسل ( صدايه چيه ؟ ) سوبا ( مراقب باش سرتو بدزد ) عسل سرشو اورد پايين ناگهان خفاشي را ديد كه از بالا سرش رد شد سوبا ( حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره نگرانن من نباش چه زير زمينه دربه داغوني ) سوبا ( خفاش نشان مي ده كه اينجا راه خروج داره بهتره بريم ببينيم ) عسل ( سوبا اينجا خيلي تاريكه ) سوبا فندكشو از جيبش در اوردر وشن كرد و گفت ( هر جا كه من پا مي زارم پا بزار ) ناگهان انها به يه در بزرگ رسيدن سوبا ( وئووووووووووووووووووووووووووووه خداي من چه در بزرگي حتما راه خروج اينجاست عسل ( ولي اين درو چه جوري وا كنيم ؟ ) سوبا ( نمي دونم شايد اگه حل بديم در وا شه ) عسلو سوبا درو حل دادن اما در باز نشد كه نشد عسل ( فايده نداره شايد يه رمز داشته باشه ) سوبا ( مثلث برمودا . سقوط هواپيما . انسان هايي از گذشته . اناكودا . سي مرغ . جادوگر . زندگي دوباره . اعماق زمين . دايناسور . باز هم جادوگر . اسير . وحال هم ... عسل فهميدم نقاشي هاي روي درو ببين انگار يه داستانه تمام مراحلي كه ما طي كرديم رو اينجا كشيده ما داريم اين داستانو مي سازيم والان هم اينحاييم اينم در ) بعد دستشو گذاشت رو نقاشيه در ودر باز شد عسل ( تو معركه اي كارت حرف نداشت ) سوبا سرخ شد بعد گفت ( خواهش مي كنم ) عسل از گوشاش دود در اومد وگفت ( راستي خنجرم كو ) سوبا ( اونجارو ... ) مثه اين كه در به طرف يه جنگل باز مي شد اونا عسل ( واااااااااااااااااااااااااااي خداي من !!! )سوبا ( بهتره بريم ببينيم چه خبره ) عسل ( خداي من چه طبيعت زيبايي داره سوبا ( اره الان مي ريم داخل جنگل مراقب باش ) عسل ( فهميدم جريان از چه قراره ما هنوز تو مثل برموداييم خونه ي جادوگر كه بالاي ابر هاست يه طونل نا مرئي به جنگل برمودا داره كه ما از اون طونل عبور كرديم والان اينجاييم )سوبا ( يعني ما لحظه ي سقوط افتاديم تو اون طونل بعد رسيديم به اين زير زمين پس جادوگر اين طوري مياد پايين !!! ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه ) عسل ( سوبا مطمعني حالت خوبه ؟ من خيلي نگرانتم . مي ترسم بلايي سرت اومده باشه ) سوبا ( اون جادوگر از وقتي منو اون جوري طلسم كرد اين طوري شدم انگار هدفش من بودم نه تو چون مي دونست من براي نجات تو خودمو سپر مي كنم خداروشكر تو هيچيت نشد مگرنه من هرگز خودمو نمي بخشيدم نمي بخشيدم) بعد افتاد زمين عسل با نگراني ( سوبا جواب بده حالت خوبه ؟ جواب بده ؟ يه چيزي بگو ) سوبا با اين كه نمي تونست پا شه نگرانيه عسلو كه ديد اروم پاشد وگفت ( چيزي نشده نگران نباش ) عسل با گريه ( چي شده همه چي بهم ريخت چرا هواپيما سقوط كرد چرااااااااااااااااااااااااااااااا ؟ ) سوبا ( نمي دونم منم ما طلسم شديم !!! ) عسل ( اين طلسم هيچ وقت شكسته نمي شه ؟ ؟ ؟ ) سوبا ( ببين عسل ... ) عسل ( راستشو بگو چند درصد احتمال داره شكسته نشه بگو ... ) سوبا ( 99.9درصد نه ... ولي عسل .... ) عسل ( نگاه كن خورشيد داره غروب مي كنه اگه هوا تاريك شه تو اين جنگل نمي تونيم دوون بياريم ) سوبا ( درسته سيس يه صدايي مي ياد ) عسل ( اره منم مي شنوم ) سوبا ( بريم لاي بوته ها قايم شيم فقط لطف كن مثه قبلا تفنگ برنداري وخرابكاري نكني ) عسل ( نگران نباش خرابكاري نمي كنم ) ناگهان يه صداي اشنايي به گوش خورد ( مرداك ولمون كن ديگه ) سوبا ( مرداك مگه هنوز اينجاست !!! ) عسل ( اين صدايه ايشيي زاكيه !!! ) سوبا ( اينا مگه از اين جزيره نجات پيدا نكردن !!! ) عسل ( اگه ما و جادوگر زنده شديم پس اينا هم دوباره برگشتن پس مي شه ) سوبا ( خدايه من اين چه بازييه ديگه انگار تو اين بازي گير افتاديم بازيي كه سرنوشتش هر لحظه تغير مي كنه ) عسل ( مي شه خنجرمو بدي )‌سوبا ( نه ... اون جارو ) مرداك وليون و فرانسيس و ماهان بودن كه بچه هاي تيم سوباسا رو اسير كرده بودن كاكرو با عصبانيت ( ولم كنيد بزاريد برم ) سوباسا ( باز به همون نقطه رسيديم اين چه بازييه !!! ) بعد بلند شد و داد زد(مرداك ماهان فرانسيس ليون منم سوباسا ازارا اين بازي بايد تموم شه ) همه دهناشون وا مونده بود كه عسل هم از پشت بوته ها اومد بيرون ليون ( تو اينجا چي كار مي كني ؟ سسسسسسسس.....وووووووبا س س س ا !!! ) مرداك ( يا خدا مرده زنده شد !!! ) كاكرو ( سوباسا تو زنده اي ) عسل ( بله زنده وسالم ) ماهان ( پس چرا ما بر نگشتيم به دوره ي زمانيمون ) سوبا ( من به قولم وفا كردم الماسو برداشتم ولي نمي دونم چرا اين جوري شد در ضمن شما قول داده بوديد بزاريد بچه ها برن نامردا ) عسل ( اصن يه سوال 10 12 تا ورزشكار نمي تونن چهار تا دست و پا چلفتي رو نگه دارن !!! ) ميزوگي (جريانش طولانيه يه مدت ما به خواب عميقي رفتيم وقتي پاشديم مثه اين كه مرداك اينا زود تر از ما پاشده بودن و دست و پامونو همون طور كه داريد مي بينيد بسته بودن ) سوبا ( پس الاوه بر منو عسل شما هم به خواب رفته بوديد جالبه اين بازي جادويي پايه همه مونو گرفته خدا مي دونه ما چه بد بختي هايي نكشيديم ) مرداك ( ولي سوباسا من بايد تورو اسير كن و همين طور شما عسل خانم ) سوباسا ( تو خجالت نمي كشي و حمله كرد به طرفش و با مشت كوبوند تو صورتش و تفنگشو دراوردو گفت ( دستا بالا ) يه تير شليك كرد به طرف دستبند كاكرو و دستاش باز شد وچند تا تير ديگه دستايه بقيه رو باز كرد سوباسا ( بچه ها كمك كنيد ) وهمه باهم حسابشونو رسيدن سوباسا ( پس عسل كجاست ؟ همين جا بود عسل عسل عسل كجايي ؟ ) ايزابا ( سوبا ماهان هم نيست )‌ سوبا ( عسل ) ناگهان صدايه شليك اومد سوباسا سريع دويد به دنبال صدا ماهان وعسل بودن عسل ( ماهان بس كن تو واقعا فكر كردي با اين كارات منو مي خواي تحريك كني متاسفم برات كه انقدر انتقام چشماتو كور كرده ديدي كه تير اولت خالي رفت اوه اوه اوه وقتي بلد نيستي چه طوري باهاش كار كني مثه اسباب بازي مي مونه تو دستت ) ماهان ( بس كن ديگه بخوام شليك مي كنم ) عسل ( پس نمي خواي شليك كني ولي من به ادم هايي مثله تو امون نمي دم بعد يك قدم اومد جلو تر مرداك داد زد ( يه قدم ديگه بياي جلو تر شليك مي كنم ) عسل ( اين جنگ نا عادلانست من هيچ وسيله ي دفاعيي ندارم ) سوبا ( بسه ديگه ماهان دستا بالا ) ماهان ( بازم داره شير تو شير مي شه ) سوبا ( تفنگ عسلو بهش پرتاب كرد اما ماهان هم شليك كرد عسل جاخالي داد وتير از بالاي سرش گذشت سوبا ( ديدي فرصت طلايي تم از بين رفت حالا تو محاصره شدي عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( من خوبم ولي بايد حساب بعضي ها رو رسيد ) بچه ها همه رسيدن و دور تا دوره ماهانو محاصره كردن واين طوري ماهان هم زنداني شد اون ها براي شب به پناهگاه مرداك اينا رفتن سوبا ( عسل معذرت مي خوام نبايد اونارو بر مي داشتم ) عسل ( اشكالي نداره مي شه )سوبا ( ولي هنوزم نمي تونم راضي بشم لطفا تفنگو بده به من ) عسل ( نه نه نه نه نه ن م ي د م ) سوبا ( هر جور ميلته ولي صبح بايد اونو بدي به من باشه تا اون موقع خوب ازش مراقبت كن ) زوگيتو ( واقعا به خير گذشت سوباسا ) ماتسوياما (درسته هنوزم باورم نمي شه از ماجرايي كه تعريف كردي سوبا ) سوبا ( درسته به نظر خودمم يكم عجيبه ولي چه مي شه كرد ) تاكي ( هر جور بوده وشده مهم بعد از اينه ) عسل ( درسته ولي سوباسا اصلا فكر كردي ما بايد چه طوري از اين جا بيرون بريم ؟ ) سوبا ( نه نمي دونم ولي عسل نگران نباش من يه راهي پيدا مي كنم ) كاكرو ( ببين ما شب ها اينجا بوديم بيا تا پناهگاهشونو نشون بدم ) چندين تا اتاق داشت سوباسا ( اين همه اتاق به چه دردشون مي خوره ؟ ) كاكرو ( نمي دونم ) عسل ( مثله يه حكومت بوميه كو چولو ئه ) سوبا ( داخل اتاق ها كه جنازه هست ) كاكرو ( درسته قبل از ما هم انسان هايي به اينجا اومدن اينا اونا رو كشتن و خوردن ) عسل(به گونه اي همون ادم خوار خودمون ) سوباسا ( ما شب بايد تو اين اتاقا بخوابيم اي واي ) عسل ( من كه ترجيح مي دم امشبو نخوابم ) سوباسا ( شما شب اينجا مي خوابيديد ؟ ) كاكرو ( اجبارا هر كدومونو تو يه اتاق زنداني مي كردن كه تنهايي قدرتمون كم بشه و نتونيم فرار كنيم ) سوبا ( من امشب ترجيح مي دم بيرون وايستم و نگهباني بدم ) عسل ( منم همين طور بالاخره نياز به نگهبان هست ديگه چون هر لحظه ممكنه مرداك و ماهان و لينو فرانسيس فرار كنند از اون مهم تر اگه جادوگر مارا پيدا كنه چي ؟ ) سوبا ( حق با تو ئه ) شب بود عسلو وسوبا بيرون بودن سوبا ( خوبه شب اون جا نخوابيديم حالمون بهم مي خورد اونا اون قدر اون جا زنداني بودن كه ديگه عادت كردن ) عسل ( گشنت كه نيست هيچي نخوردي ) سوبا ( نه ميل ندارم نمي دونم بچه ها شب ها چي كار مي كردن از گشنگي همشون لاغر شدن ) عسل ( اره درسته ) سوبا ( اون جارو عسل يه شهاب سنگ ارزو مي كنم هر چه زودتر از اين مثلث شيطاني خارج شيم ) عسل (منم همين طور ) سوبا ( چي شده ؟ فكرت مشغوله ) عسل ( مي خوام بر گردم وبلاگمو اپ كنم ) سوبا ( وبلاگت در مورده چي هست ؟اصن چند تا وب داري ؟ ) عسل ( 3 تا يكي شو گم كردم درباره ي رياضي بود جاش يكي ديگه ساختم اينه ادرسش http://425777324blogfa.com/ درباره ي رياضي هوش و علومو ... ) سوبا ( خوب اون يكي وبت درباره ي چيه ؟ ) عسل ( فك كنم تو مي شناسيش ) سوبا ( خوب چيه كه من مي شناسم ) عسل ( تو مي دوني ) سوبا ( چيه كه اسمشو من مي دونم ) عسل ( مي خواي بگم ) سوبا ( بگو ) عسل ( چه قدر هيجان زده شدي نمي گم ) سوبا (زدي رو ذوقم ) عسل ( باشه اسمش هوادارن سوباسا ست ) سوبا ( واااااااااااااااااااااااااااااااااااااات ؟ ) عسل ( نيه وات ببخشيد نيه به تركي ميشه چرا وات هم به اينگيليسي مي شه چرا پس وات وات !!! ) سوبا ( درباره ي منه ؟؟؟ !!! ) عسل ( په نه په درباره ي منه ) سوبا ( پس تو هموني هستي كه اين وبو تاسيس كردي ) عسل ( وتو هم مشهور ترين فوتباليست دنيا ) سوبا ( خيلي خوشحالم نويسنده ي وب مجبوبم رو مي بينم امضا مي دي ؟ ) عسل خنديد وگفت ( سوبا انقدر سر به سرم نزار اگه كسي بخواد امضا بگيره منم نه تو ) سوبا ( داري منو بزرگ مي كني به نظر من كه من بايد از تو امضا بگيرم ) بعد هر دو خنديدن عسل (چه قدر شوختبي ) سوبا (درست مثه تو ولي هنوز باورم نمي شه اون تو باشي )عسل ( منم فكر نمي كردم روزي مشهور ترين بازيكن دنيا رو ببينم ) سوبا ( داري منو بزرگ مي كني ) عسل( واقعيت همينه كه هست ولي اي كاش واقعيت هميشه اين جوري بود وما تو اين مثلث شيطاني گير نمي افتاديم اوف ) سوبا ( مثلثي كه راه خروجي نداره )عسل ( ولي ما پيدا مي كنيم ) نزديك صبح بود بچه ها بيدار شدن همه بيرون جمع شدن سوبا ( يه چيزي بچه ها اگه مي خاين برگردين تنها يه راه وجود داره ديشب منو عسل روش خيلي فكر كرديم تنها راهش اينه كه با جادوگر مبارزه كنيم ) ميزوگي ( تو حالت خوبه ؟؟؟ ) واكي ( معلومه چي داري مي گي ) تارو ( بچه ها صبر كنيد سوباسا درست مي گه ) سوباسا ( اگه همون تمريناتيو كه تو تيم داشتيم رو ادامه بديم قدرتمون بالا ميره در نتيجه مي تونيم جادوگرو شكست بديم ) تاكشي ( درسته سوباسا ) ميكاميل ( من حاضرم بازم بهتون تمرين بدم )سوباسا( اقاي ميكاميل ممنونم از شما ) عسل ( سوباسا من ... ) سوباسا ( اقاي ميكاميل اگه بشه مي شه به عسلم فوتبال حرفه اي رو ياد بديد ؟ ) ميكاميل ( بله ) كاكرو ( ولي توپ نداريم كه ) سوباسا ( نگران نباش منو عسل فكر اينجاشم كرديم شب نشستيم توپ درست كرديم !!! ) عسل توپ هارا ريخت زمين سوبا ( همينه بچه ها خودتونو گرم كنيد براي گرم كردن از پاس كاري شروع مي كنيم عسل تو هم پاس كاري مي كني ) عسل (بله كاپيتان سوباسا ) ايشي ( ياد قديما به خير كاپيتان ) سوبا پاس داد به عسل وگفت (حالا ) عسل هم به بغلي پاس داد بعد از مدتي سوبا ( حالا يه مسابقه مي ديم يار كشي مي كنيم كاكرو اماده اي ) كاكرو (تاكشي حمله ) سوباسا (عسل حمله ) كاكرو ( ايزابا حمله ) سوباسا ( تارو حمله ) كاكرو ( ماتسوياما دروازه ) سوباسا ( واكي دروازه ) كاكرو ( ميزوگي مياني ) سوباسا ( ايشي مياني ) كاكرو ( تاكي دفاع ) سوباسا (تاكازوگي دفاع )كاكرو وسوباسا باهم دست دادند وبازي شروع شد ميكاميل هم رفت تا نگهباني بده كه مباده ليون وفرانسيس ومرداكو وماهان فرار كنند سوباسا توپو پاس داد به عسل وگفت (توپو جلو ببر به كاكرو كه رسيدي پاس بده به من ) كاكرو جلو اومد عسل پاس داد به سوبا عسل ( بگير ) سوبا وكاكرو با هم پا به پا شدن وسوبا كه قدرتش بيش تر بود برنده شد وتوپ به طرف دروازه رفت تارو توپو گرفت ويه پاس هوايي به سوباسا ويه برگردون از سوباسا وگگگگگگگگگگگگل توي دروازه ) كاكرو ( ماتسوياما طاقت بيار مي دونم پست تخصصيت دروازه نيست ) ماتسوياما توپوانداخت به كاكرو سوباسا جلوش سبز شد اما تاكشي وميزوگي جلوشو گرفته بودند وسخت محاصرش كرده بودند ميزوگي ( نبايد بزاريم سوباسا تكون بخوره ) عسل ( نه بدون اون چي كار كنيم ) سوباسا ( تارو تو برو كاكرو رو محاصره كن عسل برگرد دفاع تاكازوگي وايشي شما هم تو دفاع حاضر باشيد واكي باياشي حواستو جمع كن ) كاكرو ( همه ي بچه هاي تيم بريد سوباسا رو محاصره كنيد ) عسل ( سوباسا بچه ها حواستونو جمع كنيد كاپيتان تو محاصرست )واكي ( كاكرو بيا جلو ) سوباسا ( خداي من من نمي تونم از دست اينا خلاص بشم ) ميزوگي ( پس چي فكر كردي سوبا ) تارو جلوي پاي كاكرو تكل كرد اما كاكرو ازش رد شد عسل ( بچه ها نريد جلو اگه بريد هممون جا مي مونيم بايد وقتي شوت كرد جلوشو بگيريم ) سوباسا ( درسته عسل بچه ها جلوي دروازه وايستيد طوري كه يه ذره از دروازه خالي نباشه همون ارايش پنالتي عسل تو برو گوش راست دروازه رو بگير تارو تو هم گوش چپو واكي حواست باشه ) كاكرو شوت ببر اساي خودشو كرد مثله اين كه هدف گوش راست دروازه بود عسل پريد و با يه ضربه ي سر ضرب توپو گرفت و واكي هم توپو گرفت وپاس داد به تارو كاكرو رفت به سمت تارو اونم پاس داد به عقب و ايشي توپو گرفت وپاس داد به عسل ولي انگار عسل هدفش دروازه بود حالت حمله گرفته بود ) تاكازوكي داد زد ( از اون جا ... ) واكي ( خداي من از اون جا عمرا گل شه ) تارو ( سوبا تو يه چيزي بهش بگو ) اما سوبا چيزي نگفت ايشي ( اي داد از اين فاصله فقط سوباسا مي تونه گل بزنه )عسل ( درسته ) بعد جهت شوتو به پاس هوايي به سمت سوبا عوض كرد سوبا پريد بالا ويه برگردون توپو پايين انداخت وخودشم از ميان حلقه ي محاصره رها كرد از همون جا يه شوت چرخشي زد كاكرو (ماتسوياما تو پو بگير ) سوبا شوت كرد وماتسوياما پريد تا اونو بگيره كه از ضرب توپ پرت شد تو دروازه عسل ( گگگگگگگگگگگگگگگل افرين سوباسا ) سوباسا ( ممنونم عسل من بهت اعتماد داشتم مي دونستم ) ناگهان ميكاميل اومد وگفت ( وقت بازي تمومه بريد يكم استراحت كنيد ) ايشي ( من گشنمه مي دوني چند روزه هيچي نخوردم ؟ ) سوباسا ( اره منو عسل شب رفتيم و يه عالمه توت جمع كرديم بفرماييد بچه ها )بعد سوباسا رفت تا تمرين كنه عسل ( بهتره كاپيتان يه لقب داشته باشه ) ايشي ( مرغ ) عسل ( مرغ !!! ) ايشي ( جوجه ) عسل ( جوجه !!! ) ايشي ( گاو !!! ) عسل ( بسه ديگه مرغ . جوجه . گاو هيچ كدوم يه لغب قشنگ ) تارو ( عقاب ) عسل ( فكر خوبيه يه لغبش عقاب ) واكي ( شاهين )عسل ( يه لغبشم شاهين اما تا سه نشه بازي نشه ) ايشي ( من كه گفتم ) عسل ( من فهميدم پرنده اي افسانه اي تو افسانه هاي مصري ايراني ويوناني ) ايزابا ( چي ؟ سي مرغ ؟ ) ميكاميل ( منم فهميدم سي مرغ نيست ) تاكي( پس چيه ؟ ) عسل ( ققنوس ) ميكاميل ( ققنوس نام پرنده ايه كه اتش مي گيره و از خاكستر خود دوباره متولد مي شه مثه شوتهاي چرخشي سوباسا كه موقعي كه همه فكر مي كنند عمرا گل شه ميره تو دروازه ي حريف ) ميزوگي ( امروز تولد سوباساست ) عسل ( واقعا ؟ ) تاكشي ( بايد واسش يه جشن بگيريم كاپيتان بود كه همه ي مارو نجات داد ) عسل ( درسته بهتره سر سوباسا رو مشغول كنيم تا تداركات رو اماده كنيم ) كاكرو (اين دور از عقله ديوانگيه محضه ! در صورتي كه جادوگر سايه به سايه مارو دنبال مي كنه چه طوري مي تونيم واسه خودمون جشن بگيريم ) ماتسوياما ( كاكرو انقدر غور غور نكن ) كاكرو ( از دست تو ماتسوياما ) عسل ( كي مي تونه خوب سره سوباسا رو گرم كنه ؟ ) ايشي ( من كه پيش قدم نمي شم ) عسل ( پس خودم شما ها هم از بالايه درخت سيب بچينيد اساميه سيب چينارو اعلام مي كنم كاكرو و ماتسوياما ) كاكرو (چيييييييييييييييييييييييي؟ من و اون خيلي هم با هم جوريم اگه زدم پرتش كردم پايين خودت مسعولي ) عسل ( تاكازوگي و واكي شما ها هم سيب هارو تو اب بركه بشوريد ) تاكازوگي (من از اين ضريف كاريا بلد نيستم كه ) واكي ( من با تاكازوگي ؟ اصن جثه مون باهم مي خوره ؟ ) عسل ( ايزابا وتارو تو كار تخم مرغ جمع كردن ) تارو ( تخم مرغ ؟ مرغا سوراخ سوراخمون مي كنن ) ايزابا ( پست بهتري نداشتي ؟ ) عسل ( اين ديگه مشكل خودتونه تاكشي هم با ايشي تو كار پخت وپز كيك ) ايشي ( واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات ؟ ) عسل ( خودتون خواستيد منم ميرم با سوباسا تمرين كنم )عسل رفت ايشي ( عجبا اخه ببين چه مسئوليت هايي رو به گردنمون داده ) سوباسا ( عسل راستي مرداك .ماهان . ليون و فرانسيس چي شدن ؟ ) عسل ( جاي نگراني نيست ميكاميلي حواسش به اونا هست ) سوبا ( ولي من خيالم راحت نيست اگه اونا هم فرار كنن شير توشيري مي شه تا اينجاشم شير تو شيره مي بيني كه جادوگر قدرت بيش تري پيدا كردم يا اون مارو تو دام مي ندازه يا ما اونو بهتره برم خودم يه سر به مرداك اينا بزنم ) عسل (نه نه نمي خواد خودم مي رم يه سري بهش مي زنم اصلا ول كن اون همه ادم اونجا هست نمي تونن فرار كنن) سوباسا ( بايد معلوم بشه اونا از كجا اومدن از گذشته ها ! اگه جادوگرو جادو واقعيت داره پس اونا هم واقعا از گذشته ها اومدن ) عسل ( يه احتمال ديگه هم وجود داره ) سوباسا ( چي ؟ ) عسل ( اونا از افراد جادوگر باشن مي فهمي كه ممكنه جادوگر اونارو فرستاده باشه و همش يه نقشه باشه ) سوباسا ( ممكنه ولي احتمالش كمه اصلا مي خوام بدونم ما واسه چي قاطيه ماجرا ونقش اول داستان شديم ) در همين حال كاكرو (بين به چه روزي افتاديم اي اي اي ) ماتسوياما ( كاكرو غرغر نكن ) كاكرو ( من از دست تو دارم غرغر مي كنم چي داري مي گي ؟ ) ايزابا ( واااااااي مرغا ريختن رو سرمون ) واكي ( تاكازوگي كار نمي كنه وايستاده به من دستور مي ده ) تارو ( بچه ها غر نزنيد به كارتون برسيد ) كاكرو ( اخه من نمي فهمم ما الان جونمون تو خطره به جاي اين كه اماده ي جنگ باشيم داريم اينجا پخت و پز مي كنيم ) ميزوگي ( خوب اينم يه بخش از امادگيه جنگه ديگه ) ايشي ( هي گفتم با پرواز بعدي ميام كو گوش شنوا ) در همين حال جادوگر ( سي مرغ چه خبري اوردي ؟ ) سي مرغ دست به سينه جلوي جادوگر امد و گفت ( پيدا شون كردم ) جادوگر ( واقعا ؟ مرداك و ماهان و ليون وفرانسيس اونا كجائن ) سي مرغ ( اونا گير افتادن ) جادوگر ( عجب پس همين طور زير نظرشون بگير تا من با قدرت بيش تري برگردم ونابودشون كنم )‌ سي مرغ ( چشم قربان )
درهمين حال عسل ( سوباسا من هنوز در عجبم كه تو چرا قاطيه ماجرا شدي ؟ ادمه مشهوري مثله تو چرا بايد گير بيوفته ) عسل ( منم موندم تو چه جوري قاطيه ماجرا شدي تو كه داشتي واسه المپياد رياضي مي رفتي ولي هر چيه دشمنه اصليه اونا منم نگران نباش اونا هيچ بلايي سرتو نميارن بعدشم من نمي زارم اين موضوع وجنگ به من مربوطه هيچ كس نبايد به خاطر من قرباني بشه ) عسل ( ولي من نمي زارم بهت اسيبي برسه از اون گذشته اوله كاري اسم منم اعلام كردن ) سوباسا ( اونا مي خوان چه بلايي سرمون بيارن خدا مي دونه ولي من نمي زارم هيچ اتفاقي براي تو بيوفته ) عسل ( سوباسا منم همين طور ) سوباسا ( اون ادماي بيچاره كه مرداك به اسارتشون گرفت چي شدن ديگه انقدر داستان پيچيده شده كه مطمعنم اوني كه داستانه مارو بعدا مي نويسه گيج شده باشه اصلا شخصيت هارو يادش رفته ) عسل ( كدوم ادما چي داري مي گي ؟ اصلا ولشون كن بزار برن سر كاره خودشون يه چيزي من داستانو مي خوام بنويسم گذاشتم بعد از اين كه از اينجا رها شديم بنويسم تو وبلاگم ) سوباسا ( داره يواش يواش زندگيمون مثه كتاب هاي ژول ورن مي شه اين پاسو بگير ) عسل (گرفتم عجب پاسه تو دري بود ) ناگهان عسل از پشت بوته ها ايشي روديد كه داره علامت مي ده عسل (واي سوباسا خسته شدم ديگه ميرم پناهگاه ) سوباسا ( تنهايي خطرناكه جنگل پر از حيوان هاي وحشيه بعدشم اون جادوگره خودت مي دوني كه )عسل يه علامت داد سوباسا ( تو حالت خوبه با خودت درگيري ) عسل ( واي چه هواي خوبي مگه نه سوباسا ؟ ) سوباسا ( بله ولي ... ) عسل (چه گل هاي زيبايي )سوبا ( مي شه حرفمو عوض نكني ) عسل ( بزار يه جك بگم يه روز به ي پنگوئن گفتن ارزوت چيه گفت ازم عكس رنگي مي گيري هه هه هه هههههههههههههههه با حال بود اره بزار يه كي ديگه بگم ... ) خلاصه تا پناهگاه سر سوباسا رفت وقتي رسيدن سوبا وا رفته بود وگوشاش صوت مي كشيد عسل هم دهنش باز نمي شد يك دفعه اي بچه هاي تيم از لايه بوته ها اومدن بيرون وگفتن ( سوباسا جونم تولدت مبارك ) سوبا مات وحيران مونده بود وگفت ( عسل كاره تو بود ؟) عسل ( با كمك بچه ها ) كاكرو اومد جلو وگفت ( تولدت مبارك دوست ورقيب خوبم) سوباسا ( ممنونم از همتون بچه ها ) تارو ( حالا بهتره شمع هاتو فوت كني ) اقاي ميكاميل ( بله پسرم شمع هاتو فوت كن ) مرداك وماهان و ليون و فرانسيس در حالي كه دستاشون بسته بود ( به ما هم كيك مي رسه ؟ )همه خنديدند وعسل گفت ( معلومه كه مي رسه امروز تولده سوباساست همه بايد تو اين جشن خوشحال باشن ) سوباسا ( من پيشنهاد مي كنم دستاشونو باز كنيد اقاي ميكاميل خودم مراقبشون هستم ) ميكاميل ( نمي خواد تو خوش باش من مراقبشون هستم باشه فقط اين بارو دستاتونو باز مي كنما ) سوباسا شمع ها رو فوت كرد وارزو كرد همه از اون جا سالم وسلامت بيرون بيان بعد كيكو خوردن عسل هديه اي اورد و از طرف همه به سوبا داد همه خوشحال بودن اما ناگهان طولي نكشيد كه اين شادي به غم تبديل شد باز جادوگر مثله اين كه واقعا دشت بردار نبود همه ترسيده بودند وعقب رفتن ولي سوباسا جلو امد وعسل هم پشت سرش امد سوباسا گفت ( تو چي مي خواي از جون ما اين همه بلا سرمون اوردي كافي نبود مارو تو اين مثلث شيطاني انداختي ) عسل ( بهتره ديگه از اينجا بري ) جادوگر ( ها ها ها شما گفتيد منم ترسيدم ) سوباسا ( بسه ديگه نشونت مي دم ) عسل ( صبر كن سوباسا اروم باش اون جادوگر خطرناكه بزار من با ارامش حلش مي كنم ) سوبا ( نه اين موضوع به من مربوطه ) عسل ( ولي منم هستم ) جادوگر ( بسه ديگه من هر دوي شما رو لازم دارم ها ها ها ها هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا سي مرغ ) سي مرغ ( بله قربان ) جادوگر ( بگيرشون ) سوباسا ( عسل برو عقب ) عسل ( سوبا اروم باش باز چي كار مي خواي بكني ) سوباسا بالگد زد به صورت سي مرغ عسل ( سوبا داري با اتش بازي مي كني نكن نههههههههههههههه ) سوبا ( عسل گفتم برو كنار ) عسل ( سوبا ... ) كاكرو ( سوباسا بزار بيايم كمكت ) سوبا ( نه ) بعد با مشت كوبوند روصورت سي مرغ جادوگر عصباني شد وبا دستش جادو پرتاب كرد به سمت سوبا . سوباسا هم از بالاي جادو مثله برگردون پريد هوا و قيچي زد واومد پايين جادوگر ( ديگه داري حرسمو در مياري ) بعد با قدرت بيش تري جادو پرتاب كرد باز هم سوبا قيچي زد جادوگر ( لعنتي ) اين دفعه به سمت بالا جادو پرتاب كرد وسي مرغ هم پشت سر سوبا حمله كرد سوبا نمي توانست بالا بپرد نه عقب بره ونه بخوابه زمين پس با لگد كوبوند تو صورت سي مرغ و به سمت جادوگر رفت جادوگر مي دونستت سوبا جادو شده پس يك وردي خواند و جاي سوزن سوبا دوباره درد گرفت عسل ( نامرد من نمي زارم ) جادوگر ( ها ها ها خودتم جادو شدي ) كاكرو ( حالا نوبت ماست ) ايزابا ( درسته حمله ) بچه ها به جادوگر حمله كردن وبا كار گروهي واتحاد جادوگرو شكست دادند و جادوگر فرار كرد بعدش اومدن تا ببينن سوبا و عسل تو چه حالين عسل ( سوبا چشماتو باز كن تسليم نشو ) سوبا پاشد وگفت ( عسل چيزي نيست نگران من نباش ) ماتسوياما ( بسه ديگه سوبا همه مي دوننن تو جادو شدي ) سوبا ( درسته روي دست راستم جاي سوزن جادوگر هست ولي عسل هم جادو شده ) ميكاميل ( خدارو شكر كه مرداك وماهان وليون وفرانسيسو پيدا نكرد مگرنه بيچاره مي شديم ) سوبا ( ممنون اقاي ميكاميلي كه اونا رو قايم كردين ) عسل ( سوبا تو حالت خوبه )سوبا ( اره من خوبم بايد يه پناهگاه جديد پيدا كنيم جادوگر دستمونو خونده ) ميزوگي ( اخه تا كي ؟ تا كي بايد فرار كنيم ما بايد برگرديم بايد نجات پيدا كنيم ) سوبا ( معلو مه اون جادوگره دنبال منه حتي واسه عسل هم ورد نخوند ) تاكي ( ولي مي دوني سوباسا كه اونم طلسم شده ) سوبا ( اره ) عسل ( سوبا من با هاتم ما با هم مي جنگيم ) واكي ( سوباسا خوب مي دوني كه جادوگر بر مي گرده ) سوباسا ( اون حق نداره به شما ها اسيب برسونه )عسل ( سوباسامي خواي چي كار كني از چهرت معلومه كه مي خواي دسته گل به اب بدي اما چه دسته گلي خدا مي دونه ) سوباسا ( عسل من تصميم خودمو گرفتم خداحافظ ) ايشي (اين پسره پاك خل شده زده تو سرش شايد وقتي قيچي مي زد مخش برعكس شده ) عسل ( درست حرف بزن تو حق نداري به سوباسا توهين كني مگرنه با من طرفي ) ايشي ( بببخشيد خانم مدير ) كاكرو ( سوباسا جدي دارم مي گم كجا داري مي ري ؟ تو حق نداري ما رو ترك كني ) ماتسوياما ( من نمي زارم ) سوباسا ( به جنگ جادوگر ) عسل ( سوبا خواهش مي كنم نرو اين همه من به حرفت گوش دادم يه بارم تو به حرفم گوش كن ) سوباسا ( معذرت مي خوام عسل اين به صلاحته اگه جادوگر منو بگيره دست از سر تو بر مي داره ) كاكرو دست سوباسا رو گرفت وگفت ( اگه مي توني از دستم فرار كن ) سوباسا دستشو كشيد و سرشو تكون داد وگفت ( متاسفم ) عسل ( نروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو نهههههههههههههههههههه ) تاكازوگي ( ولش كن اون بر مي گرده ) عسل ( سوباسا تو مي خواي مارو تنها بزاري يه شواليه دوستاشو تو اين وضع خطرناك تنها نمي زاره ) سوباسا جواب نداد ولي از چهرش معلوم بو ناراحته چون داشت اشك مي ريخت ايشي ( ببين سوباسا بدون تو اصلا صفا نداره ) اما سوبا دور و دور تر شد وتا جايي كه حتي سايه اش هم محو شد كاكرو ( يا جادوگر ميميره يا ... ) عسل ( يا چي ؟ بگو بگو بگوووووووووووووووو ) تارو ( ولش كن اصلا ) كاكرو ( يا سوبا ) عسل ( من نبايد تنها ش مي زاشتم نه نه نه من خودمو نمي بخشم سوباسا رفت اون رفت ) ميزوگي ( ولي تقسير تو نبود سوبا به خاطر تو رفت ) عسل ( نهههههههههههههههههههه سوباسا نه اون حالش خوب نبود من ميرم دنبالش ) اقاي ميكاميل ( صبر كن تو نمي توني بري بهتره بياي داخل پناهگاه تا ما يك پناهگاه جديد پيدا كنيم ) در همين حال جادوگر اومد وگفت ( سوباسا كجاست ؟ ) عسل ( همش تقسير تو بود دور شو گفتم دور شو ) واكي ( اون رفته )عسل ( بدجنس ) جادوگر ( ها ها ها ها من شما رو زنداني مي كنم شايد سوبا به خاطر شما برگشت ) عسل ( مي خواي با هاش چي كار كني نامرد ؟ ) جادوگر ( مي كشمش ) ماتسوياما ( تو حق نداري اين كارو كني ) جادوگر ( خواهيم ديد ها ها هاهااااااااااااااااااااااااااااااا ها ! سي مرغ ) سي مرغ ( بله قربان ) جادوگر ( تا من سوباسا رو پيدا كنم مراقب اينا باش همچنين نزار مرداكو وماهان و فرانسيس وليون فرار كنن حواست به فرستاده ي دوممون هم عسل باشه ) عسل ( تو نمي توني ) جادوگر خنديد وجادو به سمت عسل پرتاب كرد واون افتاد زمين بعد خنديد ومحو شد عسل از زمين پاشد وگفت ( نه سوباسا اون تو خطره من بايد برم بهش بگم ) سي مرغ ( كجا با اين عجله ) نصف شب بود عسل از بچه ها كمك گرفت تا فرار كنه وسوبا رو پيدا كنه ولي سي مرغ حتي پلك هم نمي زد وچهار چشمي مراقب بود ناگهان ايشي زاكي بلند شد و به سي مرغ شكلك در اورد سي مرغ هم عصباني شد و تا پاشد ايشي رو بگيره تارو از پشت سرش سنگ انداخت وهمين طوري بچه ها حواس سي مرغ را پرت كردن تا عسل فرار كرد عسل به وسط هاي جنگل رسيده بود ناگهان گله اي از گرگ ها به او حمله كردن عسل مي خواست خنجرشو بكشه كه يادش اومد سوباسا به خاطر اين كه اون از خنجر استفاده نكنه اونو برداشته با خودش گفت ( اگه فرار كنم مياد دنبالم بعد من تا كجا مي تونم بدوم اگه بمونم بوي گوشتو حس مي كنه اگه باسنگي چيزي بكوبم تو سرشون چندتاشونو مي تونم بزنم ؟ اصلا هدف گيريم درست مي شه ؟ اصلا گرگ زخمي رو كه نمي شه جعمو جور كرد خدايا كمكم كن من چي كار كنم ؟ ) ناگهان تصميم گرفت فرار كنه گرگ ها هم دنبالش دويدند تا به يك تپه رسيد كه بلند بود اگه عقب مي رفت مي افتاد پايين و اگه جلو مي رفت گرگا بهش حمله مي كرد عسل ( خدايا كمكم كن من نمي دونم بايد چي كاركنم ) ناگهان از پشت يكي به گرگ ها تير پرتاب كرد عسل ( خدايا شكرت يعني اين كي مي تونه باشه ) گرگ ها مردن حال شواليه از پشت سايه بيرون اومد وصورتش نمايان شد اون كسي نبود جز سوباسا عسل ( سوباسا ازارا !!! ) سوباسا ( عسل تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( سوباتويي ؟ ) سوباسا ( اره منم تو حالت خوبه ؟ ) عسل ( اره ) سوباسا ( تو اين جا چي كار مي كني ) عسل ( جادوگر مي خواد تو رو بكشه اومد و همه ي مارو زنداني كرد من با كمك بچه ها فرار كردم تا جونتو نجات بدم ولي ظاهرا تو جونمو نجات دادي ممنونم ازت سامورايي ) سوباسا ( عسل من بايد برم وحساب اون جادوگرو برسم نيازي نبود اون دنباله من بگرده من خودم داشتم ميومدم ) عسل ( اروم باش سوبا تو چي كار مي خواي بكني ؟ اگه جادوگر تورو بگيره دوستاتو هم مي كشه يكم فكر كن تا وقتي تو زنده اي دوستات هم در امانند مي دونم قدرت بدنيت زياده اما تو نمي توني همش به به قدرتت تكيه كني قدرت تنها به زور نيست به عقلم هست تازه اگه تو بري باهاش بجنگي ايا چيزي تغير مي كنه ايا ما از اين مثلث نجات پيدا مي كنيم نه نمي كنيم تجربش كرديم نشد فقط واسه چند ماهي به خواب رفتيم اينجا حتما احاليه بومي داره اگه اونارو پيدا كنيم شايد از اونا اطلاعاتي دستگيرمون بشه ) سوبا ( تو راست مي گي عسل ) عسل ( درسته حالا سوبا بهتره يكم اروم باشي )ناگهان سوبا تيرو و كمان وبرداشت وبه سمت عسل گرفت وگفت ( تكون نخور ) عسل (تو حالت خوبه يعني چي كه تكون نخور ) سوباسا ( گفتم ساكت شو ) عسل (سوبا... ) سوباسا ( ساكت باش تكون نخور ) ناگهان تيرو از كمان كشيد وتير از بالاي سر عسل رد شد وبه يك مار افعي خورد سوباسا ( توحالت خوبه ؟ به خير گذشت ) عسل پشتشو كرد ويك نگاه به جنازه ي مار انداخت وگفت ( ممنونم كه جونمو نجات دادي فقط يه كمي خشونت به خرج نمي دادي گمونم بهتر مي شد ) سوباسا ( معذرت مي خوام ولي من اصلا خشن نيستم ) عسل ( خطر پشته خطر ) سوباسا ( اخه واسه چي نصف شب راه افتادي تو اين جنگل به اين بزرگي وخطرناكي تا اين جا كه سالم رسيدي برو خدارو شكر كن )عسل ( چرا منو نصيحت مي كني خودت واسه چي راه افتادي ؟ ) سوباسا ( اولا من روز راه افتادم نه شب ) عسل ( چه فرقي داره شب شد ...) سوباسا ( اين صداي چي بود ؟ ) عسل ( فكر كنم صداي نعره ي شيره گرسنه بود الفرار ) سوباسا (خوبي بدي ديدي حلالم كن بزن درررررررررررررررررر ريممممممممممممممممممممممممممم ) عسل ( خوب فيلم كمدي بازي نمي كنيم كه فرار كنيم فيلم فيلمه جنايي ئه زود باش خنجرمو بده تا خودم حسابشو برسم )سوباسا ( لازم نكرده خودم ميزنمش ) سوباسا اسلحه به ادامه ي مطلب مراجعه كنيد

Read more

همین الان برو فتوپویا
[ شنبه 21 تير 1393 ] [ 19:11 ] [ Asalbasa ] [ ]
براي عشل باشاي دوستداشتني خودم

عشل باشاجون شلام.

عشيشم خيلي ناراحت شدم بابت اونيكي وبت كه گم شد مي دونم خيلي براش زحمت كشيده بودي. اما با شناختي كه از عسل باساجون دارم و ميدونم چقد بااراده و مستعده پس ميتونه اين وبشم مثل اونيكي وبش فوق العاده ميشه.

عشل باشاجونم من خيللللللللللللللللللي دوشتدالم .پس اين وبتو بتركونو كاري كن كه اينقدبهش نظر بياد كه وبت بتركه

خب حالا راجعبه شوبا ببخشيد راجعبه سوباسا اوزارا خان.بازيكني خلاق و باهوش و مبتكر كه هيچوقت نااميد نشد و حتي در بدترين شرايط روحي و جسمي به دوستاش اميد ميده. سوباسا بازيكني كه هر تيمي آرزوي داشتنشو داره و هركسي هم مشتاق دوستي باهاشه. خلاصه اينكه سوباسا توهمه چي برندست/ سوباسا ما هوادارا دوست داريييييييييييم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 19:21 ] [ آلاله ] [ ]
سانایی و سوباسا

20299241970313636932.jpg

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 17:06 ] [ سانایی ] [ ]
تولد شوباجونمممم 6 مرداد
من اين مطلب را در تير ماه آپ كردم ويك ماه است دارم روش كار مي كنم در تاريخ 5 مرداد سال 1393 ساعت 23 و59 دقيقه اين مطلب به صورت خودكار ( قبلا زمان تنظيم شده ) روي وب قرار مي گيرد .
يكمي بوق بوق كنيم تا برسيم به جنگل جايي كه مي خوايم جشن بگيريم بوووووووووووووووووووق بووووووووووووووووق تولده شوبا جون مبارك

رسيديم حالا اولين قدمو بر سطح جنگل مي گذاريم هورا مباركهههههههههههه مباركههههههه مباركههههههههههه

ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلك



بچه ها از خودتون پذيرايي كنيد . اينجا يه عالمه كيك وشيريني هستش .مباركه شوباشا جونم شکلک های شباهنگ Shabahangمبارك باشه تولدت شوباشا جوووونم
deborah.mihanblog.comdeborah.mihanblog.comdeborah.mihanblog.comهوراااااااااااااااااااااااااااا تولده دست بزنيد

deborah.mihanblog.com مثله اين كه داره بارون مي باره بريم داخل بچه ها مگرنه خيس مي شيم بزارين از پنجره نگاه كنم اوه نه هنوز بارون بند نيومده اشكالي نداره بازم جشنو ادامه مي ديمچه قدر هم جنگل خطرناكه وايييييي


واي چه قدر گشنمه بياين يه چيزي درست كنيم




بفرماييد حالا شام حاضره
ني ني شكلكاينم از دسرمون چه خوب همه با كمك هم اين جشنو برگزار كرديم مثه اين كه شوبا جونم هم از دسر خيلي خوشش اومده

موافقيد يك چاي هم بخوريم ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكحالا بخش سوم دسرمون ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكواايييييييي چه خوش مزه بود بچه ها وااااااااايييييييييييي چه قدر جنگل خطرناك شده اشكالي نداره حالا دست بزنيد شوبا جوووووونم شمع هاشو فوت كنه هووووووووووووووورااااااااااااااااااااا مباركه انشاال.. صدمين سالگرد تولدت اينم از كيك ( البته اين عكس كيك خودمه كه هديه مي دم به شوبا جوووووووونمممم ) هوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

y7wrj04kwsda2695wfq3.jpgهورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا حالا اين گل هاي خوش بو از طرف همه ي بچه هايي كه در جشن شركت كردند تقديم به شوبا جووووووووووونممممممممممممم



اين همه يه هديه ي ديگم

فك كنم از اين خوشتون بياد


واااااااااااايــــــــــــــــــــــــ چيِِِِـــــــــــــــ بهـــــــــــــــــتـــــــــــــــــر از يه قهــــــــــــــــــــــــــــوه


مي دونم تابستونه ولي جايي كه الان ما هستيم توي يه كوهستان دورافتاده در يه جنگل سرد و خطرناكه اين پست ادامه دارد و هديه ي من كه سرش يه شب نخوابيدم هنوز مونده !!!!!!!!!!!!! شکلکهای جالب آروین

شـــــــــوبا جــــــــــــــونم تودتــــــــــــــــ مباركـــــــ شکلکهای جالب آروین انشال.. صد سال زنده باشــــــــــــــي [تصویر: 631860ov5d12c2ml.gif]


http://www.khavaranshop.com/ </p>
<p>خرید پستی از خاوران شاپbaeren-050


اين گل تقديم به شوباي گلممممممممممممممم

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 7 مرداد 1393 ] [ 13:41 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جوووووووووووووووونممم
سوباسا ( بالهاي بزرگ آسمان ) باد هاي فريبا را بشكن و تا اوج قله پرواز كن همچو عقابي دور پرواز با ديگر عقابان مبارزه كن و آنان را شكست ده تا خورشيد پرواز كن پرواز كن هيچ يك از باز ها نتوانسته است از باد هاي فريبا عبور كند لاكن تو كه با غرور و شجاعت به نيلي آسمان رسيدي هرگز شكست نخواهي خورد و سقوط نخواهي كرد من مي دانم مي دانم كه از ابر هاي تيره و بي رحم و رعد و برق هاي سوزناك عبور كردي تا كه خورشيد را ببيني
از طرف عسل باسا يه شوبا جووووووووووونممممم باور كنيد همشو خودم مي نويسم تو مدرسه هم كه بوديم هيچ كسي باورش نمي شد من اين انشا هارو مي نويسم اخه من از بچگي به رمان نويسي و داستان نويسي علاقه داشتم و كمتر از 85 صفحه رمان ننوشتم تازه دوتا از مطالبم در روزنامه هاي همشهري و پيام زنجان چاپ شده . پس خواهشا باور كنيد خودم نوشتم من متوجه شدم تقريبا بيش تر وب ها مطالب منو برداشتن و حتي سايت هايي رو مي شناسم كه پست هامو كپي كردن ولي يه لطفي كنيد خواهشا با ذكر منبع خوش حالم كه يكي از نماينده ها ي مطرح هواداران شوبا جوووووونمممم شدمممممم

دلم به زوگيتو مي سوزه آخييييييي طفلكي ها شوبا جووووووونمممممممم حسابي كتكش زد اول يكي زد خورد به چشمش چشمش خوني شد بعد يكي زد خورد به دلش وافتاد زمين اين دفعه سانو اومد جلو كه يه دونه هم شوت زد و خورد به شكم سانو و اونم افتاد زمين دوباره يه شوت زد زوگيتو همراه با توپ پرتاب شد به سمت دروازه هه هه هه هه هه هه و گللللللللللللللللل هوراااااااااااااااااا شوباااااااااااااااااا جوووووووونممممممممممممممممممممممممممممم ولي طفلي زوگيتو همه رو كتك زد به شوبا جونم كه رسيد كتك خورد هه هه هه ههههههه از قدرت بدنيه زياده شوبا جونمه ديگه

بچه ها 8 مرداد سال 1393 يه جشن تولد واشه شوبا جوووووووووووووووووووونم مي خوام بگيرم يه جشن تولده متفاوت حتما يه ايده اي به كار مي برم كه از يك جشن تولد اينترنتي بالاتر باشه يه جوري جشن مي گيرم كه همه حس كنن واقعا تو جشن تولدن

در اين حالت عصبانيه شوباااااااااااا جوووووووووونم
خشم تو از خشمگينيت نيست بلكه خشم تو براي شكست دادن باد هاي سهمگين است تو همچو موجي كه در اوج آسمان مي رود و باد هاي سهمگين را كه در مقابل او مي تازند را آرام مي كند . لطفا باور كنيد من خودم اينارو مي نويسم بدون هيچ چك نويسي . همين طوري به ذهنم مياد مي نويسم


واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي شهههههههه خشمل شدهههههههههههههههههههههههههههههههه

بچه ها يادتونه قبلا درباره ي ققنوس يه مطلب نوشتم به خاطر بلاگفا نتونستم عكسي بزارم ولي حالا ميتونم بزارم فقط با ذكر منبع لطفا چون مي دونم اين مطلبو كه گذاشتم مثه بقيه ي مطلب هام همه مي خوان ازم كپي كنن ( ققنوس پرنده اي كه در آتش خود مي سوزد پرنده اي كه از خاكستر خود دوباره متولد مي شود اين بي شباهت به بالهاي بزرگ آسمان ( سوباسا )نيست مي خواستم كاري كنم كه او ديگر در رنج نكشد اما حال فهميدم كه او براي رسيدن به هدف هايش هر رنجي را تحمل مي كند ققنوس دور پرواز حال دارد آوازه دل نشيني از پيروزي مي خواند بانگ و آوايش تا به اينجا ميايد به راستي كه او به آرزوهايش رسيده است ) بامنبع لطفا اسم عسل باسا را هم فراموش نكنيد
بچه ها همين مطلب ققنوس به زبان ژاپني اينو واسه شوبا جوووووونم نوشتم البته من ژاپني بلد نيستم ترجمش كردم اينم واشه شوباشا جوووووووووووووونمممممممممم

は 火に王子が絵をみましょう、しかし、ちょうど私がソースを知っているとしましょう​​ことができませんでした前にフェニックス子供Yadtvnhの話を書 いた、(私のMESEの残りの部分は、私は誰もが私を望んでコピーします。このMtlbvをお読みくださいフェニックスの鳥ビッグスカイ(Svbasa) に似て、その灰羽から生まれ変わることを自ら消費する鳥は、彼がXを殺さない何かをしたかったが、その後、私は彼がもはや苦しみが耐えません、その目的を 達成するために苦しんだことに気づいていません主に心臓がバッサBamnbという蜂蜜を忘れないでください)​​確かに、彼は夢を持って泣くと反意語ため にここに来て、勝利を歌うフェニックスの周りを飛ぶという噂があり ます


subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:36 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جووونم پست جديدم تو اوابلاگ
اين اولين پست من در اوابلاگه واقعا از خدماتش راضيم حالا ديگه كاملا از بلاگفا اومدم بيرون اما به قول شوبا جونم شكست اولين گامه پيروزيه من دوباره برگشتم نه تنها با اين شكست كناره گيري نكردم بلكه با استوار تر از هميشه برگشتم من آرزو دارم يه روزي وبم مثه پارك انيميشن بشه من دارم تلاش مي كنم كه وبمو دوباره مثه سابق كنم اما اين دفعه امكاناتم بيش تره و راه من كوتاه تره بچه ها تو وبم عضو شيد شما مي تونين تايپك داشته باشيد من اومدم دوباره با يه عالمه عكس و مطلب از شوبا جوووونم
واي شوبا جوووووونم هميشه استواره اين ماله موقعي بود كه كاملا اميدشو از دست داده بود داشت ياد اوري خاطات مي كرد منم از تو ياد گرفتم شوبا جووووووونم كه هميشه استوار و مقاوم باشم و شكست نخورم

وايييييييييييييييي شه خشملللللللللللللللللللللل شدههههههههههه
سوباسا ( بالهاي بزرگ آسمان ) مثله يه عقاب با قدرت مثله يه شاهين دورپرواز مثله يه ققنوس شكست ناپذيره
موج ها ميان تورا از پا درآرن اما تو شكست نمي خوري با حمله ي موج ها از پا در نمياي تو با استقامت از موج ها عبور مي كني مثه خودم كه از بلاگفا عبور كردم


نننننننننننهههههههههههههههههه اينجا مسدومه دارن شونشو ميندازن سرجاش تو هر دوبله اي يه جوري دوبله مي شه اما داشتن شونشو سر جاش مي نداختن نهههههههههههههههههه .


مثه عقاب تيز بينه
69nMh3e.jpg واااااااااااايييييييييييي شهههههههههه خشمل شده بچه ها واقعا حالا كه فكر مي كنم مي بينم دلم واسه بلاگفا تنگ شده واسه اون لينك غيرمجاز هاش واسه اون سرعت پايينش واسه اون بخش مديريت كم امكاناتش دلم به قديما هم تنگ شده سال 1392 يادش به خير همه جمع مي شدن تو وب من چت مي كردن يادمه يه بار سرعت نتم اومد پايين وداشتم با دونفر چت مي كردم هه هه هه چه روزگاري رو تو بلاگفاگذرانديم حالا همه موندن تو بلاگفا و من تو اوا بلاگم من موندم و يه وب گم شده و يه وب تو اوابلاگ بچه ها برام نظر بزارين من دوباره مي سازمش واااااااااااااااااااييييييييي شه خشملللللللللللللل واستواررررررررر كنار دروازه وايستاده چه قدر هم مصممه
خعلي خشمل شدههههه


منبع اين عكس ها http://ilovemytsubasa2.mihanblog.com/post/archive/1393/3

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:37 ] [ Asalbasa ] [ ]
هو هو تولده شوبا جونه

كاپيتان سوباسا كه من حسابي طرفدارشم طوري كه مطمئنم كه در دنيا سوباسا طرفداري عين من نداره البته جسارت نشهااا. من حتي كيك تولدمو هم عكس سوباسا دادم .در سر فرصت عكس وفيلم ومطالب جديد براتون ميزارم تو اتاقم هم عكس هاي سوباسا رو گذاشتم . به هركي ام ميرسم سوباساييش ميكنم .البته فكر نكنيد به درس ومشقم نميرسما! من همه جارا دنبال دفتر سوبا گشتم اما پيدانكردم كه نكردم اگه شما ديديد به من بگيد تا با كله برم . عسل نظر شما اگه سوباساواقعي بود مي توانست بازيكن هاي معروف دنيا را شكست بده يانه ؟ نظر بدهيد

نظر خودم اينه كه معلومه سوباسا برنده ميشد البته قصد بي احترامي به بازيكن هارا ندارم . سوباساااااااا به همه به تعداد ثانيه هاي بازي گل ميزنه من مطمعنم سوبااااااااا برنده ميشه من به سوبا اعتماد دارم وميدونم ميبره حتي اگه همه ي بازيكن هاي دنيا جلوش باشن وسوباهم تنها .البته بازم مي گم قصد بي احترامي ندارم


اينم عكس سوباسا به درخواست شما عزيزان
بچه هابياين واسه سوباسا تولد بگيريم !!!من وبلاگو اماده ميكنم شما هم شركت كنيد خوش مي گذره
سوبا سا تولدت مبارك از طرف عسل

سوباسا جونم مگه ادم تو روز تولدشم گريه ميكنه كي اذيتت كرده


ايا اينا اذيتت كردند ؟ كه داري گريه مي كني ؟؟؟!!! بگو تا حسابشونو برسم
اي باباشوخي بو د عسل تو دوستامو خبردار كردي ؟
حالا واقعا براي من تولد گرفتيد ؟ اره تولدت مبارك
من كيكمو سر فرصت عكسشو ميزارم ولي قبلش كيكمو كه عكس خود سوباسا روشه را به خود سوبا سا تقديم مي كنم البته ببخشيدا فقط عكسشو دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تولدت مبارك سوبا جونم از طرف عسل

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:37 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا ي عزيزم

بياين واسه سوباسا تولد بگيريم!!!!!!!!

اين غالب عكس كيكم بود كه روي كيكم با تعغيراتي پياده شده


شوباشا توچنين روزي به دنيا اومده اين عكس بشگي هاشه شوبا جونم تولدت مبارك


تولده لا لا لا تولده سوبا جونه لا لا لا سوبا جونم لا لا لا سوباجونم لا لا لا تولدت مباركه لا لا لا شعر از عسل


يه شعر قديمي هستا ميگن آ آ آ افرين ب ب ب بهترين س س س ستاره سوباسا برنده ميشه البته اصلش سوباسانبود تيم ما برنده ميشه بود


اين همون روبرتو هونگو يا جان هونگ نامرد نيست كه توسري سوم يا چهارم بود شب به برزيل رفت سوباسا هم از خواب پاشد ودنبالش رفت تو بارون نزديك بود سرما بخوره اخه چه قدر سوباسا منتظرش موند تا بياد .هر دفعه مجروح مي شد به اميد اين كه روبرتو بيادو اونو باخودش برزيل ببره تا حرفه اي بشه پاميشد و دردا شو فراموش ميكرد . اخه چرا يوچئي تاكاشي نويسنده ي فوتباليست ها اين طوري سوبارو اذيت كرد ؟


حالا نمي نمي سوبا برنده ميشه امروز تولدشه حالا لا لا لا تولد داريم نا نا ناي تولده بابا ني ناي ناي


خدارو شكر پاي تارو رو پاي سوبانرفته پاي سوبا رو تارو رفته مگرنه من ميدونستم با هاش چي كار كنم . به طرفداراش جسارت نشه هر كي نظري داره ولي من از تارو خوشم نمياد.ونظرم اينه كه اگه سوباسا نبود فوتباليست ها خيلي جذاب نبود.


حالا تولده لا لا لا لا لالاي لاي


من سليقه هاي سوباسا جونم رو پيدا كردم . از كجا شروع كنم از استين لباس دوست داره استينش سه رب باشه تازه استين كوتاهم خيلي دوست داره ولي با حلقه اي ميونه ي زيادي نداره دوست داره يقه اش گرد باشه وبا يقه نيمه اسكي هم ميونه داره دوست داره لباسش سفيد يا قرمزيا ابي باشه واز سياه خوشش نمياد از بلوز چهار خونه هم خوشش مياد از شلوارك وشلوار گشاد سفيد هم خوشش مياد هميشه دوست داره به دستش مچ بند ببنده . يه چيزي هم من احساس ميكنم سوبا به سقف اتاقش حساسه . به ورزش خيلي علاقه داره از فصل هاي سال هم اول از تابستان وپاييز بعد از زمستان وبعد از بهار خوشش مي ايد .اينا رو از خودم درنياوردما اگه به سريالش دقت كنيد اين نتايج را به دست مي اوريد


گزارشگر اقاي سوباسا الان يه پيغام براتون رسيد سوباسا چه پيغامي؟ گزارشگر تولدت مبارك


سوبا تولدت مبارك سسسسسسسسوباااااااااااااا


هو هو تولده

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:37 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشاي عزيزم
اين سوباساي گلمه اونم كاكرو رو دسته سوباسا جونم بازوبند كاپيتانيه. از اولم حقش كاپيتاني . توسري چهارم جاش يكي ديگه رو كاپيتان كرده بودن و اونم رفت حسابي تو زمين خرابكاري كرد دقيقه ي اخر مربيه ديد اوضاع خرابه گفت سوبا جون دستم به دامنت بيائو يه كاري كن .سوبا هم يك گل زد .
سسسسسسسسسسسوبا سا
عكساي متحرك سوباسا جونمآفلاین

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:38 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشششششششششاجووووونم
ووووووووووووووووووووباسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اين مربوط به سري چهارمه اينم مسابقه با اشنايدره ازش بدم مياد اونم كاكروئه كه ازش متنفرم اونم شوباشا ي گلمه . من از اين سري وسري اول خيلي خوشم مياد چون سه ساعت توپ تو هوا نميمونه از سري دوم متنفرم به خاطر بلا هايي كه سر سوباسا مياد ازسري سومم خوشم نمياد چون نويسنده خيلي جاهارو حذف كرده اصلا سوباساي گله من شوباشا جونم نقش اوله كه حالا نقش اول ميشه ائو شينگو كه خيلي ازش بدم مياد .ولي خداييش همه ي سري ها عالي بئد به جز سري دوم . چون شوباشاي عزيزم خيلي اذيت شد .
حالا ميخوام عكساشوبزارم!!!يه عالمه عكس ميزارم نظر بديد كدوم قشنگ تره!!!تازه براتون توضيحم ميدم . اين شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااي عزيزمه پشتشم تاروئه البته من ژاپني بلد نيستم ولي فكر كنم اونجا نوشته سوباسا . فقط شوباشاجونم .
به نظر من شوبااااااااااااااا شااااااااااااااااااااااااااااا جونم از همشون خوشگل تره .

تازه شوباشاي گلم با ادب تر از همشونه چون اون شوووووووووووووووووبااااااااااااااااااااا شااااااااااااااي منه ديگه نمونش اينجا توسري چهارم سوباسا جونم دست دوستي به په په دراز كرد .
تازه شوباشاي من خوش اخلاقه وبا همه دوسته شششششششششششششششوووووووبااااااااا شاااااااااااااااااااااا جونم خيلي مهربونه .

تو وبلاگ دوست اينترنتيم كه هر روز ازش هزارتا صوتي مي گيرم ازشوباشا جونم خوشش مياد يه روز من دست از سرش برنداشتم اسمش سارا ست خلاصه هر روز واسش مينويسم تقريبا يه درگيري كوچيك ميونمون پيش اومده من مي نويسم اونم حذف ميكنه !!! اينو واسش نوشتم تا خودشم بدونه ديگه بامن لج نكنه چون منم كم نميارم ولي سارا جان خوشحالم كه اين وسط به شوباشا ي گلم توهين نشد چون دوتامونم طرف سوباساييم . ولي ساراجان ناراحت نباش ماهمه مون طرف سوباساييم واسم نظر بزار . مشتاقم حالا حرفاي تورو بشنوم . چون دوستي يه طرفه نميشه ولي اينو بدون كه سوباسا هواداري مثل من نداره . ولي اين وسط يه اختلاف نظر هايي داريم مثلا من از سانائه خوشم نمياد ولي سارا خيلي ازش خوشش مياد . يه شباهتايي هم داريم كه هر دو از اين قسمت متنفريم ولي نميدونم چرا سارا از اين قسمت كه بدش مياد ولي يه صفحه باز كرده فقط درباره ي اين قسمت خلاصش با تك تك صحنه هاش يعني خيلي دوس داره شوباشاي من رنج بكشه!!! (قابل توجه ي دوست عزيزم سارا)وهمه ي خوانندگان وبلاگ سارا به شيوا.عقيق وفاطمه .كيمي واكي. نيوشا .سانايي. نرگس وهانيه هم بگو منم تو ليست وبلاگ دوستان بزارن اكه تو بزاري منم قول ميدم بزارم تورو توفهرستم .يكي بودن شدن دوتا بودن شدن سه تا سه تابودن شدن چهارتا چهارتا بودن شدن ...هزارتا اول سارا فقط بود حالا دوستاشم از سوباسا طرفداري ميكنن اين كه خوبه معتقدند سوباسا هواداري مثل اونا نداره پس من اينجا چي كاره ام ؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ديگه خسته شدم با هاشون درگير شدم آه سارا بيا و تمومش كن البته من با بقيه كاري ندارم چون اونا هوادار سوباسا نيستن فقط تو وسانايي و يكمم باشيوا كار دارم بگو بيان به وبلاگ من به بقيشون هم بگو ولي اينا اصلي هاشونن . اينم اون قسمتي كه سارا تو وبلاگش گذاشته بود جان من صوتي نيست اگه از سوباسا خوشش مياد چه طوري حاظر ميشه انقدر اين تصاويرو تو وبلاگش بزاره پس پر پا قرص ترين طرفدار شوباشااااااااااااااا جونم منم نه كس ديگههههههههههههههههههههههه.

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:38 ] [ Asalbasa ] [ ]
زنده باد شوبا جونم

caqtain olever tsobasa ozara معذرت مي خوام من يه اشتباهي كردم طرفداراي ماتسوياما بهم حمله كردن از همه معذرت مي خوام شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم خوقله ماتسو هم همين طور بغلي شم همين طور به طرفداراي بقيه شخصيت ها جسارت نشه حالا كه شد همشون خوقلن خواهشا ديگه بقيه طرفدارا حمله نكنن هر جايي هم بد نوشتم معذرت مي خوام


:t5::973::(629)::2gwb921::hexer::(1769):اين قيافه ي سا نايي اويزون ترين دختر تو فوتباليستها وقتي مي خواد دعوا كنه كه اخرشم اين جوري به پاي طرف ميفته:worship:بدشم اين جوري مي زنه زير گريه:tantrumsmiley: :patoghu-com (26):اخرشم طرف با هاش اين كارو مي كنه:(1872):بدشم اين جوري ميفته دنبالش:122fs329172:بعد كه يه دعواي كوچولو مو چولو راه افتاد (سمت چپيه ساناييه):majidonline_snap::vahidrk::148fs572128:سانايي اين طوري بر مي گرده خونه:(1538):واين طوري مي زنه زير گريه :(2186):بعد داستان ما تموم مي شه:smilie_girl_101:هه هه هه چه داستان با حالي بود:127fs4196680: اينم عكس سانايي بعد از دعوا براي تيتراژ اخر داستانمون .قصه ي ما به سر رسيد سانايي سالم به خونه نرسيد بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود قصه ي ما راست بود .


شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي من
امروز تو مدرسه يه كار با حال كردم از سايت نقاشي خاله ليلا رنگ اميزي هاي شوباشاااااااااااااااااااااااا جونم رو پيدا كردم بردم مدرسه تازه پاستل هم بردم چشتون روز بد نبينه دادم به تك تك بچه ها دادم همه هم شروع كردن رنگ اميزي تازه فردا بايد برم ميزارو تميز كنم اخه نامردا رو امدا ميزارو خط خطي كردن تازه حالا اولشه ناگهان خانم كار وفناوريمون اومد تك تك بچه هارو نگاه كرد يه عكساي شوباشاااااااااااارو همه هم گرم رنگ اميزي بودن يه به خانم نگاه نمي كردن ناگهان نوبت من بود كه با خانم چشم تو چشم بشم ... هيچي ديگه لو رفتم من اين خراب كاريارو كردم تازه فردا بايد برم تميز كنم اه خداااااااااااااااااااااااا . اين خوبه تازه يه ماه پيش تهيه كننده شده بودم نمايش شوبا جونممو تو كلاس دادم خودمم شوباشاي عزيزم شدم تو كلاس عكس شوبا جونمو جلوي معلم اصلي ام رو تخته كشيدم معلمم گفت بچه ها ببينين اين عكس سوباساست .

من هر شب خواب شوباشاااااااااااااااااااااااارو مي بينم شوبا جونمو وكاكرو با هم مسابقه داشتن اونم تو زمين چمن بازي نمي كردن تو سالن بازي مي كردن ! ميزوگي به كيتاگيري گفت منم بيام بازي اونم گفت تو هم برو اصلا ديگه كسي ديگه نمي خواد بره تو بازي جا واسه همه هستا ! يه وقت تعارف نكنيدا !!! هيچي ديگه سه تا تيم تو يه زمين كوچيك با هم بازي كردن اونم با دو تا دروازه !!! اين به اين گل مي زد اون به اون كلا در هم بر هم بود . نيمه ي اول تموم شد . رفتم ببينم پس نيمه دومو شروع نمي كنن اون روز بنويسيممو ننوشته بودم مربي ها دور هم جمع شده بودن وگفتن ( به جاي ادامه ي بازي بنوسيم مي نويسيم ) اينجا بود كه تو خواب فهميدم مشقامو ننوشتم هيچي ديگه كم مونده بود گريم بگيره. اين درس ومشق كلا ما رو ول نمي كننا !!!


يه بارم تو خواب داشتم سوباسا رو جلو دوستاش اداشو در مي اوردم ديدم يكي از پشت مي گه اهم اهم اهم بر گشتم ديدم سوباسا ست

سلام پري ماتسو هزار بار واست هديه درست كردم ولي وبلاگم نمي دونم چي شده بود ولي حالا اين هديه ي كوچولو رو قبول كن .هوراااااااااااااااااااااااااااا اينم عكسش واسه پري ماتسو


وااااااااااااااااااااااااااااااااااي خدا چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا انقدر شوبا شا جونم مجروح مي شه اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ الان تو بيمارستانه وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي اه حالش خيلي بده نهههههههههههههههههههههههههههههه . شوبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونمممممم طفلي اخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااا الان بايد تلوزيون اين قسمتا رو نشون بده اميد وارم حالش زود تر خوب شه .نبينم درد بكشي شوبا جونم نبينم اين طوري رو تخت بيمارستان بيفتي چشماتو باز كن پاشو big tears emoticoncrying and sniffling emoticontsubasa


انقدر نوشتم شوباشا حتي مي خوام حرف بزنمم س رو ش مي گم راستي بگما اسم اصليش سوباسا ازارا ست نه شوباشا اژارا من زبونم شيرين نيست ولي چه كنم تو نوشتن س رو ش مي نويسم گفتم كساني كه تازه واردن بدونن چون تو اين وبلاگ با س اسم شوباشا جونم پيدا نمي شه !!! راستي داستاني رو كه خودمو وشوباشااااااااااااااااااااااااااااجونم تو مثلث برمودا بوديمو بخونين خيلي قشنگه نگين طولانيه واسه اين كه مطمعن باشم خوندين نظر بزاريد

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:38 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشااااااي عزيزم
دستتون درد نكنهههههههههههههههههههههههههههههه هر دفعه باز مي كنم حداقل 40 تا واسم نظر ممممييييييييييييي ياد مرررررررررررررررررررررررررررررسييييييييييييييييييييييييييييييييييي مي خوام واسه تشكر بازم اپ كنممممممممممممhttp://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها
شوباشا جونمممممممممممممممم با قدرت داره مياد جلو اون كليپ كينو ناميدئوني رو ديديدن من كه حفظم از اون كليپ خيلييييييي خوشم مياد همچين شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم با قدرت مياد جلو مي دونستيد اون صداي واقعي شه احتمالا چون من ژاپني شو ديدم وااااااااااااااااااااااااااااااااااي شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم چه خوش صداصت بايد اگه فوتباليست نمي شد خواننده مي شد .من تو اپارات كامل اون اهنگووووو با يه تصاوير ديگه ديدم اخرش اپرايي مي شه ولي شرمنده كليپ اخر رو كه نمي شه طولاني كرد . اون چيزي كه من تواپارات ديدم خيلييييييييي قشنگ تر از اوني كه شماها ديديد بود شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم اونجا خوقل تر شده بود من از اون صحنه اي كه يه دفعه اي موها ش از صورتش كنار مي ره سرشو بالا مي بره مي پره بالا خوشم مياد .
هو هو زندهههههههههههه باد شوباشااااااااااا جونم اين الان عكسه از صبح تا شب منه
از امروز جشن مي گيريم روز جهانيه سوبا شروع شد منم نماينده هستم مطالب وتبريكاتو واسه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم اينجا بزاريد سيس مي خوام شوباشااااااا جونمو غافل گير كنم مي خوام بفهمه چه قدر هوادار داره بياين روز جهانيه سوبا مبارك شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم ببين هوادارات چه به فكرتن( كپي با ذكر منبع ازاده ) هر چي باشه اين جشن بين الملليه ديگه !!!

made by Laieپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

شوبا جونم لا لا لا شوبا جونم لا لا لا مباركه انشالله همه واست ميارن كادو هاي رنگارنگ مي درخشي چه زياد مثل غنچه ي زيبا از اسمون ابي مي باره خورشيد ماه وافتاب تا اسمون زيبا همه تو رو مي بينن تبريك مي گن تو اون جا همه مي گن الهي چشم نخوري زيادي شعر از خودمه لطفا به الاوه بر اسم سايت اسم خودمم ذكر بشه ممنون

HEP HEP HOREY SHOBASHAhttp://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها
animation of snail singsني ني شكلك

حالا اينم از كادو ها يه عكس خوقل دسته جمعي همه بگين سيباوا ي فيلمبرداري يه مشكلي داشت بر مي گرديم عقبپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/حالا درست شد لا لا لا لاي رو ز جهانيه سوبا بر همگان مبارررررك دي دي دي دي دي دا دا دا دا دا دا داداداي پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/شوباشااااااااااااااااااااااا جونم روزت مبارك قد قد قدا من مرغ هستم اين روز را بر همگان تبريك مي گويم لا لا لا لالا ي روز جهانيه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم مبارك


پریسا دنیای شکلک ها http://sheklakveblag.blogfa.com/خانم اجازه ؟ امروز يه روز مهمه پریسا دنیای شکلک ها http://sheklakveblag.blogfa.com/اره مي دونستم تو تقويم نوشتم روز جهانيه شوباشااااااااااااااااااااااااااااا جونه


شکلک های علی و مهساروز جهانيه شوباشااااااااااااااااااااااااااااا جونمه شركت كنيننننننن . واسش شكلك وكادو هم بزاريد ميام تو وبتون كپي مي كنم مي نويسم از طرفه ....


كپي از رومن با ذكر منبع ازادهههههههههههههههههه بازم ميام مي نويسم مباررررررررررررررررركه شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي عزيزم هنوزم پاي حرفم هستمممممم شوباشاااااااا جونم هواداري مثل من ندارهههههههههههههههههههه
مبارررررررررررررررررررررركه شوباشاااااااااا جونم يه چيزيييييييييييييييي اين عكسو هزارانننننن بار تو وبلاگم ديديد اين عكسو از سايت نقاشيه خاله ليلا كپي كردم خودم تو رنگش كردم مي بينيد كه تو توضيحاتم گذاشتم نگفتم واسه چنين روزي نگه داشتم حالااااااااااا تقديم مي كنممممممممممممم به شوباشاااااااااااااااااااااااااا جونمممممممممممممممممممممممممم

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها
هو هووووووووووووووووووووووووووووووووو روزتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت مباررررررررررررررررررررك شوبااااااااااااااااااااااشااااااااااااااااااااااااااا جونممممممممممممممممم ني ني شكلكحالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا واشه شوباشااااااااااا جونم يه سور پراز اتش بازيييي داريم به افتخار شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااا جونممممممممممممممممم


اميدوارررررررررررررررررمممممممممممممم لذت برددهههه باشيد ديديد واشه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم درست كردمممممممممممممممممم شوباشااااااااا جونم روزت مبارك عسل دستت درد نكنه خواهشششششششش مي كنم
هنوزم دير نشدهههههههههههههه بياين تا چند روووووووووز يا شايد چند ماه روز جهانيه شوباشااااااااااااااااااااااااا جونمهههههههههههههههههههههههه اگه واسش هديه درست كردين به من بگين كپيش كنم بزارم تو اين بخششش
اينم يكي ديگه از هديه هاي خودمممممم animation of singing snake

مباركه شوباشاااااااااااااااااااااااااااا جونم حالا ناي ناي ناي ناي ناي روز جهانيههههههههههه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم مبارك اين شعرو به شوباشا جونم هديه مي كنم اي زلال اب دريا اي همچو پاكي مثل اب دريا همچو اسمت با بالهايت بر فراز قله ي ارزو هايت پرواز مي كني تا به قله ات برسي نمي دانم چرا حال كه به قله ات رسيدي باز پرواز مي كني تا سقوط نكني اين حقت بود كه به ارزو هايت برسي
امروزم روز جهانيه شوباشاااااااا جونمه تا چند روز روزززززززز جهانيههههههه تا همههههههههههه بياننننننن ببينننننن اين سيا سوخته ديگه كيه ؟ پاشو ببينم جادوگر امرووووووووووووووز روز شوباشااااااااااااااااااا جونمه حالا ديش داش داش داش داش حالا گروه موسيقييييييي هووووووووووووووووورااااااااااااااااااا شوباشاااااااااااااااااااا جونمممممممممممممممممممممممممممم هووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااا عسل فك كردم اول شوخيييي مي كني اما ديدم راست مي گي واقعا تو وبچه ها جشن گرفتيد ديروز وپري روز تو وبلاگ غوغا بود دست هوادارام درد نكنه مي خواستم بهت بگم هوادار زياد داريييييييي و همه به فكرتن زنده باد شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم اين گل از طرف من وهوادارات تقديم به شوباشاااااااااااااااااااا جونم http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها تقديم به شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ي گلم
http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک هاhttp://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک هاhttp://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها هوهو زندههههههههههه باد شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونمممممممم
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com هنوزمممم جشن داريم هنوزم تموممممممم نششده محلت اينم دلقكا واسه هفتهي جهانيه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم برنامه دارن ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكهههههههههههههههوووووووو تقديم به شوباشاااااااااااااااااا جونم
حالا كيكو ببريممبارررررررررررررركههههههههه شوباشااااااااااااااااا جونم

بادكنك هارو بديم هواااااااااااااااااااااااااااااااا شوباشاااااااااااااااااااااااا جونم انشاالله صدمين روز جهانيت .

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:39 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباشااااا
128.Bölüm واي اين عصبانيتشهههههههههههه الان عصبانيه چه قدر خوشمل مي شه وقتي عصباني مي شه ولي شوباشا جونم هيچ وقت كسي عصبانيتشو نديده مگرنه كوهم جلوش واي نمي ايسته چون شوباشااااااااااااااااااا جونم با ادبه همه چي رو با ملايمت حل مي كنه نه با دعوا هوووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااا شوباشااااااااااااااااااااااااااااا جونممممممم بچه ها من برگشتمممممم
يه شعر الان خودم ساختم بدون چك نويس و كاغذو .... توپ وارد دروازه شد سوباسا برنده شد گل اخر زده تيم ما برنده شد كاكرو گريه بكن حق تو زايه نشد سوباسا قوي تره سوباسا بهتره سوباسا خشگل تره سوباسا خوب تره سوبا سا برنده شد كاكرو بازنده شد
تقديم به شوباشاااااااااااااااااااااااااااا جونمممممممممممم به طرفداراي كاكرو جسارت نشههههههههه ها
شوووووووووووووووووووباااااااااااااااااااااشااااااااااااااااااااا جونم مي دونستيد كيك تولد من عكس شوباشاااااااااااااااااااااااااا جونم بود سر فرصت كه كابلمو پيدا كردم عكسشو مي زالم خيييييييييييييلي شيرين بود كيكممممممممممممممممم
مي گم چه طوره شوباشااااااااااااااااااااا ي عزيزمو دعوت كنيم ايران تا ازش امضا بگيريممممممممممممممم من مي دونم امضاش چه شكليه خيلي سخته نتونستم ياد بگيرم خيلي پيچيدست ولي خداييش خطش عاليههههههههه با اينكه من ژاپني زياد بلد نيستم وليييييييي حتما خطش عاليهههههههههههه تازه مي خوام ژاپنيم ياد بگيرم ولي نمي شه خيييييلي سخته big tears emoticon

شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم هوووووووووووووووووووووووورا


[تصویر: 71563131581701503081.png] 122.gif 124.gif 123.gif125.gif97.gifهه هه هه شلوارووووووووووووووووووووووووووووووووو من نمي گم اين عكسو از كي كپيييي كردم خودش مي دونه خودش گفت فقط جريان شلوارو ول كنم مي تونم بدون منبع بنويسم اون شلواااااااااااااااااااار پاي كيهههههههههههههههههه سوالهه هه هه هه :smilie_girl_101:شلوارررررررررررروووووووووووو معلومه كي غير از اون مي تونه شلوار قرمز با بلوز زردو جوراب سفيد بپوشه يه لقبشم تو پارك انيميشن اينه ( اويزون ترين شخصيت تو فوتباليستها ) خندهيه لقبشم ( شلخته ) هستقهقهه تازه نامرد اولين باري كه شوباشااااااااااا جونمو ديد توپو برداشت شوتيد تو دريا منتظرولي شوباشاااااااااا جونم گرفتشچشمک حالا شما بگين اويزون ترين شخصيت كيه ؟تایید اول بگيد من جوابو تو ادامه مطلب نوشتم نیشخندنظر يادتون نره

Read more

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:40 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوباي گلمممممممممممممممممممم
سلام سلام من برگشتم بازم به وبلاگم من واسه شوباشااااااااااااااااااا جونم يه كاري كردم نگين بيكارما !!! واسش يه دفتر خاطرات از اول بچگي هاش تا جايي كه ساخته شده نوشتم 100 صفحه شد خودم تا به حال 5 يا 6 بار خوندمش بعد از اون جايي كه شوباشااااااااااااااااااااااااا ي عزيزم تو مسابقه ي بارسلونا به جاي ريول كه ازش بدم مياد بازي كرد بازم ادامه داره تو پارك انيميشن خوندم شوباشااااااااا جونم دوباره به ژاپن بر مي گرده تارو و ايشي مجروح مي شن !!!
واي بچگي هاشهههههههههههههههههههههههه چه قدر ناز بودههههه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم واي يه بار نزديك بود ماشين دور از جون شوباشاااااااااااااااااااااا جونمو زير بگيره دور از جون اون موقع اين همه هوادار هواداريه كيو مي كردن ؟ ؟ ؟
يه مطلب درباره ي اويزون ترين دختر تو فوتباليستها !!! 1 -سانايي چرا اولين بار توپه شوباشاااااااااااااااااااااااااااا جونمو انداخت تو دريا ؟ و مسخره اش كرد ؟2 - چرا هميشه هفت رنگ لباس مي پوشه 3 چرا تو سري 3 قسمت 1 يا 2 موهاش از جنگل امازون اومده ؟ ؟ ؟ 3 - كلا بر عكس ما از اينترنتو اين جور چيزا سر در نمي ياره انگيليسي هم انگار بلد نيست . تو يه سري معلوم مي شه كه باباي سانايي به جاي سانايي ميره تو اينترنت اون موقعم سانايي خرس گنده بود 4 - سانايي هميشه اويزونه ديگه يه جايي نمي دونم ديديد يا نديد سانايي اومد طرفداراي شوباشااااااااااااا جونمو جمع كنه كه كسي جز خودش قلدر نباشه با كفش زدن تو كلش هي هي هي هي حقش بود اون اصلن داره واسه شوباشاا جونم مخالف درست مي كنه من اگه اونجا بودم سانايي رو نمي زاشتم قلدري كنه
زنده باد شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم
فوتبالیست‌ها-4 اين عكسه شوباشااااااااااااااااااا جونمه اينجا چه قدر خندونو خوقل شده چه قدر خنده بهش مياد ولي حيف كسي تا حال بد اخلا قيشو نديده اونجا هم بايد خوقل بشه
زنده باد شوباشااااااااااااااااااااااااااا جونممممممممممم ببخشيد يه سوال چرا همه از مجروح شدن شوباشاااااااااااااااااااااااي عزيزم خوششون مياد ؟ در صورتي كه فقط من بدم مياد ديروز يكي برام نوشته بود اين خيلي هم خوبه اين طوري همه مي فهمن شوباشااااااااااااااااااااااااااااا ي گلم چه قدر از فوتبال خوشش مياد شايد اين طوري باشه اما با درد كشيدن شوباشااااااااااااااااااااا جونم كه نمي شه از اين گذشته اگه كسي نفهمه بهتر از اينه كه شوباشااااااااااااااااا جونم درد بكشه تازه ما كه علاقه ي اونو به فوتبال مي دونيم . بازم منتظر نظرات شما هستم .
يه نظر سنجي كدوم شخصيت از همه خوشگل تره ؟
1 شوباشااااااااااااااااااااااااي عزيزم 2 كاكرو 3 تارو 4 واكي 5 ماكاشي زوما 6 تاكشي 7 ايزابا 8 سوري ماچي 9 تاكي 10 اوراب 11 نيتا 12 موري زاكي 13 ايشي زاكي 14 ميزوگي 15 ماتسو ياما 16 زوگيتو 17 اشنايدر 18 سانتانا 19 پاسكال 20 ريول 21 هيراتا 22 پير 23 برادر 1 تاچي وانا 24 برادر 2 تاچي وانا 25 هر نالز 26 سانو خودم مي گم شماره ي 1 شوباشاااااااااا جونم منتظرم كه نظراتونو ببينم يه نظر سنجي كدوم شخصيت از همه خوشگل تره ؟
1 شوباشااااااااااااااااااااااااي عزيزم 2 كاكرو 3 تارو 4 واكي 5 ماكاشي زوما 6 تاكشي 7 ايزابا 8 سوري ماچي 9 تاكي 10 اوراب 11 نيتا 12 موري زاكي 13 ايشي زاكي 14 ميزوگي 15 ماتسو ياما 16 زوگيتو 17 اشنايدر 18 سانتانا 19 پاسكال 20 ريول 21 هيراتا 22 پير 23 برادر 1 تاچي وانا 24 برادر 2 تاچي وانا 25 هر نالز 26 سانو خودم مي گم شماره ي 1 شوباشاااااااااا جونم منتظرم كه نظراتونو ببينم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:41 ] [ Asalbasa ] [ ]
درود بر شوبا جون سزشكسته باد سانايي آويزون

خودم مي گمممممممممممممم شوباشاااااااااااااااا جونم شما هم نظر بزارين مگرنه ديگه اپ نمي كنم اويزون تريننننن دختر تو فوتباليستها رووووووووووووواين شكليه هه هه هه شايدم اين شكليه چون مي گم لابد يه ذره نا خوشه و وقتي اين شكليه منم اين شكليمهه هه هه سانايي



اين شعرو خودم ساختم واسه اويزون ترين دختر تو فوتباليستها ست

شلخته شلخته ساناييه شلخته سانايي سانايي سرور سطل اشعالي بد اخلاق بد اخلاق لنگه نداري بيستي


اي واي اولين روز شنبه رو تو صفحه ي اول با ساناييه اويزون شروع كردم اما مي خوام به خاطر اين كه كامتو ن تلخ نشه از شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم بنويسم شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم مامانم درو باز مي كنه مي گه سلام عسل خانم كوچيك شما سوباسا

دوباره بر مي گردم وادامه ي پستمو مي نويسم ببخشيد كه با سا نايي كامتونو تلخ كردم اينم شعري كه همكلاسيام واسه شوباشاااااااااااا جونم ساختند اين شعرو انا جونو مليكا جون ساختن
پشت دراي بسته سوباساي دل شكسته مي خواد كه اون بنويسه درساشو تو مدرسه درساشو تو مدرسه اما اون نميتونه چون كه عسل اونجاست عسل مي گه هي هي دست وجيغو هورا دستو جيغو هورا سوباسا كه نمي تونه درسشو بنويسه تو مدسه با ناراحتي تمام ميره تو خونه مي نويسه ميره تو خونه مي نويسه

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 20:09 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جووووووووووووووونممممممم
وووووووووووووووووواي چه عكس قشنگييييييييييييييييييييييييييييييي شوباشااااااااااااااا جونم چه خوشششششششششششششششششششمله !!!

وووووووووووووووووواي چه عكس قشنگييييييييييييييييييييييييييييييي شوباشااااااااااااااا جونم چه خوشششششششششششششششششششمله !!!ديروز دوستم گفت شششششوباشااااااااااااااااااااا جونم زشته و حالش ازش بهم مي خوره اتفاقا خيييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي هم خوشمله عكسhttp://footbalisthashingo.blogfa.com/


هوووووووووووووووووووووووو هوووووووووووووو زنده باد شووووووووووووووووووووووباشا جونم چي مي شد شوباشاااااااااااااا جونم بود و ازش امضا مي گرفتيم فك كنم شوباشاااااااااااااااااااااااي عزيزم با اين همه هوادار بايد فارسي هم بلد باشه همون طور كه هواداراش يا ژاپني بلدن يا مث من دارن ياد مي گيرن ولي خيييييييييييييييييييييييييييييييييييلي سخته !!!بالاخره بعد از سالها من پست ثابت زدم !!! اين خيلي عجيبه نه !!! ؟؟؟ بچه ها زياد نظر نمييييييييييييي زارين ظر بزارين نزارين ديگه اپ نمي كنم مي بينين ديگه پستام كوتاه شده اشكال نداره برگشتم درستش مي كنم .


اين شعر مخصوصه ساناييه اويزونه سانايي اي سانايي مثه دري سانايي دربه دري سانايي خيلي بدي سانايي خيلي خري سانايي فراري شده سوار گاري شده به عقلتم رجوع كن پنچره ها رو وا كن بادمجوني شنتري اويزوني گدايي چشم بخوري الهي چشم نزني گدايي استقلال ازادي جمهوريه ضد سانايي ببخشيدا ولي اين شعر واسه خنده بود لطفا مثه دفعات پيش كه يه بار واسه سانايي ويه بارم سر ماتسو ياما اعتراض زديد اعتراض نزنين ممنون از همكاريه شما


اين عكسارو ديدم گفتم حيفه تو وبلاگم نزارم پايين منبع عكسها ذكر شده امروز دوستام همه اومدن شروع كردن خوندن سوباسا كيفيره دور از جون منم نوشتم پاي تخته چشم هرچي حسوده در بياد هي هي هي

Immagine inserita اين عكس مربوط به دولان بشگي شوباشاااااااااااااااااااااااا جونمههههههه موقعي كه با واكي باياشي مسابقه مي داد چه قدر شوباشااااااااااا جونم شيرين بود .


Immagine inserita وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي نگا كنين شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي عزيزم شه طوري مي خنده


Immagine inseritaواااااااااااااااااااااااااااااااي چه قدر بهش مياد مدل موهااااااااااااااااااااااااااااااش


Immagine inserita پس شوباشااااااااااااااااااااااا جونم كو ؟


Immagine inserita اي واي نكنه واسش اتفاقي افتاده شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااي عزيزم كجاست ؟


Immagine inserita اون پشته چه قدر اخمو بهش مياد


Immagine inserita اين عكسشم خوشملههههههههه


Immagine inserita ترجيح مي دم برم عكس بعدي


Immagine inserita وااااااااااااااااااي داره اينجا با قدرت مي دوه


Immagine inserita اينم خندونش


Immagine inserita انگار ناراحته


Immagine inserita اين ديگه كيه كادرو گرفتن


Immagine inserita شوباشاااااااااااااااااااا جونم كجاست پس ؟


Immagine inserita فك كنم اينجا مسدوم شد دلتون به حالش نسوزه


Immagine inserita اواااااااااااااااااااااااااااااااااااي اين كادرم كه همش شخصيت اصلي رو فراموش مي كنه


Immagine inserita اون زوگيتو ئه چجوري به شوباشاااااااااااااااااا جونم نگا مي كنه انگار مي خواد بلاي سرش بياره


Immagine inserita تو اين تصويرم مثل هميشه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم نيست


Immagine inserita مثه عقاب ميره جلوووووووو


Immagine inserita اين فك كنم مسابقات جام جهانيه نو نهالانه اينارو يادش مياد


Immagine inserita كي گفته پير خيلي خوشگله و خيلي هم هوادار داره دروغه كسي واسش وبلاگ درست نكرده فقط سرو ته يه تايپك داره شوباشاااااااااااااااااااا جونم خوشمل تره


Immagine inserita اين چهره ي قدرتي وخندونشه


Immagine inserita شونش چي شده ؟ فك كنم مسدوم شده نبينم درد بكشي شوباشااااا جونم


Immagine inserita چه قدر چشاش خوشمل شدهههه


Immagine inserita اينجا چه خبره ؟ ولي زياد اخمو بهش نمياد


Immagine inserita وااااااااااااااااااي اين لباس چه بهش مياد


Immagine inserita زنده باااااااااااا د شوباشااااااااااااااااااااا جونم مطالبو خودم نوشتم كپي مسدود شده


زنده باد شوباشااااااااااااااااااااااا جونم نظر بزاريد ديگه منبع عكسا مطالب از خودمه فقط عكسارو كپي كردم http://animpark.net/thread-773.html


هر كي مي پرسه گلدن 23 چيه كيه ؟ بريد به اين ادرس مي فهميد دوره ي سوم زندگيه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم كامل اينجا نوشته شده http://www.taromisaki.blogfa.com/1392/10/1#

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:42 ] [ Asalbasa ] [ ]
سري اول داستان من و شوبا جونم تو مثلث برمودا

منظورم همين رمان بود


سلام يه رمان كوچيك درباره ي سوباساااااااااااااااااااااااجونم نوشتم كه خودمم جزو شخصيت هاي اصلي شم حتما بخونيدش نگيد زياده اين رمان دنباله داره و هر دفعه قسمتي از اونو واستون مي زارم فقط اگه اشتباه تايپي داشتم ببخشيد چون گذاشتم سر فرصت تصحيش كنم . شخصيت ها1 سوباسا 2عسل3 ماهان 4مرداك 5فرانسيس 6 ليون7 كاكرو8 تارو 9ميزوگي10 ماتسوياما11 واكي12 ايزابا 13ايشي14 تاكي 15تاكشي 16ميكاميل17 تاكازوكي 18 جادوگر پليدي 19 سيمرغ پنجه طلايي 20 اناكودا 21 انسان هاي گذشته سوباساومن درمثلث برمودا


سوباسا ( ديگه رسيديم بچه ها اين جا همون جايي كه قراره با اشنايدر مسابقه بديم . ) ايشي ( من كه گشنمه !!!) ايزابا (تو كي گشنت نيست !!! ) بعد همه خنديدن كاكرو (سيس يه صدايي نمي شنوين ؟) واكي (صداي چيه ؟ ) تارو ( بالهاي هواپيمارو )سوباسا( دارن مي سوزن يعني داريم سقوط مي كنيم 9اقاي ميكاميل (بچه ها اروم باشين خداي من اوضاع خرابه !!!) سوباسا ( همتون بشينيد من مي رم ببينم چي شده ) دختري كه معلوم نبود كيه ( صبر كن سوباسا منم با هات ميام .) ان دو با هم به اتاق كنترل رفتن سوباسا ( خداي من اين جنازه ي خلبان وكمك خلبانه يعني چي شده ... ) دختر (نمي دونم واي خداي من قطب نما ها از كار افتادن ديگه از اين بد تر نمي شه من كه نمي تونم هواپيما برونم )سوباسا ( منم همين طور ولي .... داريم سقوط مي كنيم شايد بتونم كنترلش كنم ) دختر (سوباسا ميكروفن از كار افتاده نمي تونيم به مسافرا اطلاع بديم من مي رم به همه بگم با چطر بپرن ) يك دقيقه بعد دختر ( سوباسا همه پريدن حالا نوبت ماست بپريم ) سوباسا(ولي حالا خيلي ديره )دختر (حالا چي كار كنيم ) سوباسا (تو چرا با بقيه نپريدي ؟فهميدم اگه اين دكمه رو فشار بدم تا مدت كوتاهي هواپيما بالا به صورت خودكار مي مونه زود باش چطرتو بردار منم چطرمو بر ميدارم يك دو سه مي پريم ) اونا از هواپيما پريدن وقتي به خودشون اومدن تو يه جزيره بودن سوباسا (اوه به خير گذشت ...)دختر (عسل اسمم عسله ) سوباسا ( ائو عسل خوش بختم شما هم كه فكر كنم منو مي شنا ختين بازيكن مهاجم ...) عسل ( اره مي شناختم سوباسا حالا چه جوري از اين جا خارج بشيم ؟ من هيچ نمي دونم ما كجاييم ؟)سوباسا ( نگران نباش من قول مي دم راه خروجو پيدا مي كنيم ) ناگهان يه صدايي اومد عسل (صداي چيه ؟ ) سوباسا(تكون نخور ممكنه ... هيس بيا بريم لاي بوته ) سه نفر داشتن از اون جا رد مي شدن يكي شون به ديگري ( فرانسيس به نظرت نقشمون گرفت ؟ به نظرت سوباسا ازارا الان كجاست؟) فرانسيس(نمي دونم ولي حتما سقوط كرده بوم ها ها ها مگه نه ليون ؟) ليون (اره ها ها ها الان مي خوام حالشو بپرسم ها ها ها مرداك تو چرا ناراحتي ؟ ) مرداك ( دلم شور مي زنه احساس مي كنم سوباسا ازارا اين طرفاست فكر كنم اون هنوز نمرده باشه ) ليون 0مرداك تو داري خيلي به خودت سخت مي گيري اون زنده نيست ) عسل ارام به سوباسا گفت ( من مي رم تا حسابشونو برسم ) سوباسا ( صبر كن كجا با اين عجله اونا بهت اسيب مي رسونن تازه بزار ببينم چرا جون منو مي خواستن اروم باش ديگه ) عسل ( ولي سوباسا .........) فرانسيس ( مرداك بسه ديگه ) مرداك ( ولي ما هم تيمي هاي سوباسا ازارا رو پيدا كرديم فقط سوباسا ويه دختره از مسافرا نبودن خلبانا خم مردن شايد سوباسا هنوز زنده باشه ) سوباسا ( پس كه اين طور دوستاي من دست اونا اسيرن عسل كجايي ؟ عسل ؟ ) عسل پيش جنايت كارا رفته بود عسل (دستا بالا اگه حركت كنين شليك مي كنم ) سوباسا (خداي من عسل تفنگ منو برداشته ) عسل (مرداك .فرانسيس . ليون . مي دونم خرابكاريه هواپيما تقسير شما ها بوده شما با سوباسا چي كار داشتين براي چي مي خواستين جونشو بگيرين ) سوباسا ( اوه جاسوسا ديدنش ) ناگهان سوباسا متوجه شد مرداك داره اصلحشو در مياره سريع جلوي مرداك ذاهر شد وگفت ( سوباسا منم دنبال من بودي ) مرداك ( پس بالاخره با پاي خودت اومدي ) مرداك سريع اصلحشو بالا برد سوباسا يه مشت زد تو صورتش ومرداك افتاد زمين سوباسا تفنگو برداشت وگفت (مرداك تسليم شو ) ليون فرانسيس هم رو به سوباسا كردن ( سوباسا تسليم شو ) عسل هم تفنگو رو به اونا گرفت وگفت ( فرانسيس وليون تسليم شيد ) عجب شير توشيري بود تازه يكي هم از پشت اومد وگفت( عسل تسليم شو ) مرداك ( ماهان بيا ونجاتم بده ) عسل ( حتي اگه شليكم كني من تفنگو بر نمي دارم ) سوباسا ( عسل نه خوب گوش كنيد من مرداكو ازاد مي كنم وخودمو تسليم مي كنم به شرطي كه بزاريد عسل بره من سوباسايي هستم كه شما دنبالش بودين ) ماهان ( سوباسا باشه من تورو مي خوام فقط قبول مي كنم عسل تو ازادي تفنگو بردار زود باش ) عسل (نه بر نمي دارم ) سوباسا ( عسل بردار تو مي توني بري از اولم اونا با توكاري نداشتن طرفشون با منه برو وپشت سرتو نگاهم نكن ) عسل ( نه نمي رم تهديدت مي كنم ماهان ليون وفرانسيس گروي منن و مرداكم گروي سوباسا ) ماهان ( ولي فرانسيس وليون سوباسا رو گرفتن ومنم همتونو ) سوباسا ( من تمومش مي كنم ) ومحكم بالگد زد تو دل ليون ومثل توپ شوتش كرد وبعد با مشت كوبيد تو صورت فرانسيس . ماهان ( افرين سوبا ولي منو چي ) عسل اروم از زير تفنگو عقب برد و به سمت تفنگ شليك كر تفنگ از دست ماهان افتاد وعسل سريع تفنگو از رو زمين برداشت . سوباسا گفت ( هم تيمي هاي من كجائن ؟) مرداك گفت ( اگه به شرط من عمل كردي من اونارو ازاد مي كنم وشما رو از اين جزيره خلاص مي كنم ) سوباسا ( شرط تو چيه ؟) مرداك ( سالها پيش اجداد ما الماسي را پنهان كرده بودن كه تنها كسي كه مي تونست اون الماسو بياره يه پسر با نام بالهاي بزرگ اسمان بود كه دقيقا تمام نشوني ها درستن اون تويي ما از گذشته ها اومديم و بدون اون الماس نمي تونيم به زمان خودمون برگرديم وقتي ديديم تلاش بي فايدست تصميم گرفتيم تورو بكشيم براي انتقام .فقط تو مي توني الماسو بياري اجداد ما نشونيه دختري هم داده بودن با نشون هاي عسل كه به كمك تو مي تازد تو شواليه ي مايي مارو نجات بده ) عسل ( نامردا شما ها ميخواستين سوباسا وهمه ي مارو به كشتن بدين ) سوباسا ( چرا با كشتن ؟ شما ها قاتل خلبان هاييد ) ماهان اگه الماس پيدا بشه اونا هم زنده مي شن ) سوباسا ( از كجا به حرفتان اعتماد كنم ) ليون رفت پشت درخت و2 ثانيه بعد دوستاي سوباسا را اورد وگفت ( اينا همون 10 نفر وبا مربي 11 نفر اعضاي تيم تو هستن اونا ازادن برن ميزوگي (سوباسا مي دونستم مارو از دست اينا نجات مي دي )ماتسوياما ( اون نامردا مارو زنداني كرده بودن ) تارو (اره راست ميگه ) عسل ( چهار نفري زورشون به 11 تا ورزشكار رسيد الحق كه غير از سوباسا همتون پهلوون پنبه ايد .)مرداك ( ما يه گروهه بزرگيم ) بعد اعضاي گروهش بيرون اومدن تقريبا120 نفر بودن !!! ايشي ( ديدي يه ذره هم از پهلووني داريم ) سوباسا ( ماهان واقعا شما ها از گذشته اومديد ؟) ماهان ( اره سوباسا به دادمون برس ) بعد همه روبه روي سوباسا وعسل زانو زدن فرانسيس ( ازتون خواهش مي كنيم شاه سوباسا شما سرور ماييد!!!) ليون (ملكه عسل شما به الي جناب چيزي بگيد ملكه شما سرور ماييد !!! ) ايشي ( سوباسا چه قدر بهت شاه شدن مياد ) سوباسا ( پاشين از رو زمين ) همه پاشدن عسل ( سوباسا حالا مي خواي چي كار كني ؟) سوباسا ( نمي دونم حتي اگه حرفاشون دروغم باشه مجبورم بهشون كمك كنم نمي تونم بزارم اين همه ادم تلف بشن ) عسل ( من بهت اعتماد دارم سوباسا تو جونمو نجات دادي ) سوباسا (تو هم همين طورمن بيش تر از همه به تو اعتماد دارم مي خوام تو تصميم بگيري هر چي باشه پاي زندگي تو هم در ميونه ) عسل ( منم هستم وتا اخرين نفسم مي جنگم وتنهات نمي زارم ) تاكشي ( سوباسا حالا كه تصميم داري بري برو ما منتظرت مي مونيم ) كاكروگفت ( خداحافظ رقيب ديرينه ي من يادمه از بچگي هات چابك بودي هيچ وقت يادت نره شكستو نپذير همون طور كه تو زمين فوتبالادم عجيبي بودي اينجا هم همون طور شكست ناپذير باش ) سوباسا ( كاكرو ......) ماهان ( الي جناب زير دست هاي من اماده ان تا شمارو تا جايي همراهي كنن عسل ( سوباسا واااااااااااااااااااااااااااااااااااي نمي دونستم بچه بودي هم اين طوري تيز بودي ؟) سوباسا ( عسل .من اما ده ام حالا بايد چي كار كنم ؟) مرداك ( همه چيز امادست الي جناب اگه اجازه دهيد شروع كنم ) سوباسا ( عسل افتخار مي دي ؟)عسل (حتما . لطفا شروع كنيد ) مرداك ( اجي مجي لا ترجي اسمانها اي زمين ما اونارو اورديم واونا اما ده ان تا الماس جادو رو بردارن نشون به ان نشئن كه اسمه يكي شون بالهاي بزرگ اسمان وديگري شيرين همچو قند است .) ناگهان گردباد امد تاكازوكي ( خداي من سوباسا ) ماتسوياما(سوبا هيچ فكر كردي ممكنه رفتنت بازگشتي نداشته باشه ) سوباسا (اره مي دونم ) كاكرو ( من نمي زارم بري ) سوباسا (خداحافظ) و گردباد انهارا با خودش برد . ميزوگي ( خداي من اين پسر عقلشو از دست داده ) واكي ( به هر حال ممكنه بر نگرده ما بايد خودمونو واسه هرچيزي اماده كنيم ) تارو (اگه بر نگرده ما هم نجات پيدا نمي كنيم ) فرانسيس ( الي جناب نگران نباشيد الي جناب سوبا والي جناب عسل بر مي گرده )كاكرو يقه ي فرانسيس رو گرفت وگفت ( حرف نزن كه تو مارو تو اين چهار ديواري كه از هر طرف بن بسته انداختي ) ايزابا (كاكرو خون سرد باش سوباسا بر مي گرده ) تاكشي (اميد وارم ) در همين حال سوباسا وعسل به خودشون ميان عسل ( سوبا سا كجاييم؟)سوباسا (نميدونم نگران نباش من قول مي دم تورو سالم از اينجا خارج كنم ) عسل ( سوبا...) سوباسا(چي شده عسل ؟ ) عسل ( نمي دونم يه لحظه دلم شور زد ) سوبا(نگران نباش ما با هميم ) ناگهان اناكوداي دو سري از لاي بوته ها بيرون اومد سوبا ( خداي من عسل تو فرار كن من سرشو گرم مي كنم ) عسل (نه سوباسا تو فرارا كن من سرشو گرم مي كنم ) ولي ناگهان انا كودا جلو امد عسل (ديگه ديره باهم مي جنگيم ) عسل خنجرشو پرت كر خنجر به دم اناكودا خورد ودمش قطع شد عسل ( واي نه عصباني شد ) سوباسا ( بدو مي ريم لاي بوته ها ) عسل وسوباسا دويدن اما اناكودا هم سايه به سايه دنبالشون مي كرد تا به بن بست رسيدن واگه جلو مي رفتن از تپه به پايين پرت مي شدن سوبا ( من نمي زارم اون نزديكت بشه تير وكمونمو بده ) عسل ( سوباسا مي خواي چي كار كني ؟)سوباسا(نگران نباش به من اعتماد كن مي دونم با هاش چي كار كنم ) عسل ( حواست باشه فقط يه تير مگرنه همون طور كه من به دمش زدم عصبي شد عصباني مي شه ) سوباسا كمان را كشيد تير مستقيما به قلب اناكودا خور واناكودا مرد عسل (افرين سوباسا مي دونستم من مي دونستم تو مي توني ) ناگهان خون انا كودا مثل دريا جاري شد سوباسا( بدو بايد بريم خونش سميه اگه به ما برسه ميميريم ) خون اناكودا مثل دريا دنبالشون بود تا اين كه سوبا وعسل به قله ي كوه رسيدن اونجا هوا انقدر سرد بود كه خونش يخ زد وديگر دنبالشون نمي كرد سوباسا ( من فكر مي كردم كه فقط تو افسانه هاست ) عسل (چي سوبا؟) سوباسا( اگه يك اناكوداي وحشي رو بكشي تو نفرين مي شي وخونش دنبالت مياد تا تورو در خود غرق كند ) ناگهان هر دو احساس سرماي شديدي كر دن سوباسا ( ما بايد ادامه بديم ) نيم ساعت بعد عسل ( سوباسا من ديگه خسته ام چشام داره بسته مي شه ) سوباسا ( عسل تو اين شرايت نبايد بخوابي مگرنه يخ مي زني ) عسل ( نمي تونم ) ناگهان صدايي امد سوباسا( صداي چي بود ؟) عسل ( نمي دونم ) سوباسا ( سيس واي بپا ) ناگهان سيمرغي پنجه طلايي امد . سوباسا كمان رابرداشت اما انقدر هوا سرد بود كه دستاش بي حس شده بود .عسل ( سوباسا بزار شايد من بتونم ) اما دستاي اونم بي حس شده بود سي مرغ حمله كرد حتي نمي تونستن را ه برن چون پا هاشونم بي حس شده بود سي مرغ اونا رو بر داشت وبرد ناگهان عسل روي گردن سي مرغ خالكوبي ديد وگفت ( سوبا اونجا اون جا رو مي بيني )سوباسا( چي نمي شنوم ) عسل با داد گفت( خالكوبي خالكوبيه روي گردنش ) سوباسا هم با داد جوابشو داد ( اره مي بينم چي ؟ اون نشان جادوگريه كه الماس پيششه تو افسانه ها اين نشانو زياد ديدم . تكون نخور اون مارو پيش جادوگر مي بره ) نيم ساعت بعد سيمرغ در خانه اي تو اسمون فرود امد جادوگري به پيشواز انها امد وبه سيمرغ دستور داد اون دوتا رو زنداني كند بعدش روبه سوباسا وعسل كرد وگفت ( سلام ها ها ها شما هاييد پس شما ها مي خواهيد اون بد بخت بي چاره هارو به زمان خودشون برگردونين ودوستاتونو از اون جزيره يابهتره بگم مثلث برمودا نجات بديد ؟ اما نمي تونين فردا صبح سرتونو مي زنم ) سوباسا گفت ( جادوگر اره ماييم من ازت نمي ترسم هر كاري مي خواي بكن ...) ناگهان جادوگر دستاشوبالا برد عسل هم فهميد وسريع اينه رو از كيفش در اورد وجلوي صورت جادوگر گرفت وجادوگر وقتي با دستاش نيروشو فرستاد از طريق اينه برگشت وجادوگر وسيمرقش از بين رفتن ودر زندان باز شد عسل وسوبا بيرون امدن عسل گفت ( سوباسا حالا وقتشه الماس اون جاست برش دار فقط تو مي توني چون تو اون فرستاده اي) سوباسا ( ولي نه تو برش دار ) عسل (من اون فرستاده نيستم تويي برشدار ) سوباسا الماسو برداشت ناگهان همه چيز بهم ريخت و اعضاي تيم سوباسا همه به خانه هاشون بر گشتن و خلبانا زنده شدن وكساني كه از گذشته امده بودن به دوره ي زماني خودشون بر گشتن و جادوگر براي هميشه از بين رفت اما دو شواليه ي ما كه كينه ي اژدها ونفرين سيمرغ و جادوي جادوگر اونا رو گرفته بود هيچ وقت پيدا نشدن وكسي نفهميد انها كجائن حتي كسي نمي دونست انها زنده ان يا مردن وحتي عده اي مي گن اونا تو مثلث برمودا ماندن و به هر حال پايان همه ي قصه ها كه خوب تموم نمي شه اما اميد واريم انها سالم وسلامت باشن.پايان درباره ي اين مطلب نظر بديد كپي برداري ممنوعچون من گناه دارم نمي دونيد چندهفته ي تموم دارم رو اين داستان كار مي كنم اول رو كاعذ نوشتم بعد با تغيراتي اينجا نوشتم حتي لطفا با ذكر منبع هم كپي برداري نكنيد خواهش مي كنم رعايت كنيد ازتون ممنون مي شم .


عكس از مثلث برمودا در حالي كه گرد باد بزرگي ايجا د شده


نقشه ي مكاني مثلث برمودا كه همون طور كه مشاهده مي كنيد تو درياي كارائيب قرار دارد . ودر ان طرف هم اقيانوس اطلس و خليج مكزيك ان را احاطه كرده است .





همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 16:57 ] [ Asalbasa ] [ ]
واي شوبا جونم عصبانيه

[تصویر: Sdfc.gif] وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي چه خوشمل مي شهههههههههههههههههههههه اووووووووووووووووووووووه چه گلييييييييييييييييييي واقعا عصبانيههههههههههههه !!!منبع وب واكيمه جون وشينگو هانيه جون انقدر فيلم قشنگيه كه من هنوز دارم داستانو مي نويسم يه پسته ديگه گذاشتم


وااااااااااااااااااااااااااااااااااااي همه رو دريبل مي كنه


كلا اعصاب نداره !!!


وااااااااااااااااااااااااي شوباشاااااااااااااااااااا جووووووووووونم عصباني مي شي خوشمل مي شي مي دونم الان شوباااااااااااااااااااااي عزيزم از دستم ناراحته چون اون عصبانيتو دوست نداره منو ببخش شوبااااااااااااااااجووونم


من قفل چند تا فيلمو باز كردم ماله سارا بود بچه ها يه عالمه عكسم گذاشته بودم متاسفانه ديگه بلاگفا نشون نمي دادشون واي از دست بلاگفا بچه ها من سعي كردم آدرس وبمو به رز بلاگ انتقال بدم اما فهميدم اين كار اصلا امكان ندارهمن 3 تا وب دام دوتو بلاگفا يكي تو رزبلاگ كه واقعا از خدمات بلاگفا ناراضيم اصلا سيستم رزبلاگ با بلاگفا قابل مقايسه نيست البته به بلاگفا توهين نشه من قصدم توهين به بلاگفا نبود چون هرچيه دوتا از وبلاگ هام تو بلاگفا هستش .البته الان همشون رو پاك كردم چون تصوير همشون رفتتتتتتتتتتتت

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 29 مهر 1393 ] [ 18:13 ] [ Asalbasa ] [ ]
هديه هاي دوستان وبي كه گمش كردم به شوبا جوووووونم

اسمشه از طرفه واكيمه جون


باز اسمشه از طرف واكيمه جون


Soccer Jersey Image پيراهن شوباشااااااا جونمه از طرفه واكيمه جون


شناسنامشه دست من چي كار مي كنه ؟ بگم بياد ببره اينم از طرف واكيمه جون



هديه ي واينا جون تو وبلاگشه يه سبد پر از عكساي شوباااااااااااااااااااااااا جونم هديه ي اتنا جون هم تو وبشه واسه من از عكس هاي شوباااااااااااااا جونم گذاشته ممنون از همگي و پري ماتسو جونو و يكتا جون هديه ها تو بشونه حتما ببينيد ممنون بچه ها اينم هديه ي هانيه جون


هديه ي اتنا جون مر30


مرسيييييييييييييييييييييييي از همگيhttp://425777324.blogfa.com/ اينم ادرسه يه وب ديگمه يه وبم دارم ولي گمش كردم

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 22 مهر 1393 ] [ 21:20 ] [ Asalbasa ] [ ]
افرين شوباي شجاع من
شوبا جوووووووونم لغب هاش

يكي از لغب هاش ققنوسه داشتم يه سريشو نيگا مي كردم همون مسابقه با ماتسوياما با يه دوبله ي ديگه شوباشااااااااااااااااااااا جونم تو اخرين لحضه ي بازي يه شوت زد خورد به تيرك دروازه بعد چرخيد و برگشت تو دروازه گگگگگگگگگگگگگگگگل افرين شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم بعد گزارشگر گفت ققنوس پرنده اي افسانه اي كه اتش مي يرد واز خاكستر خود دوباره متولد مي شود اين شوت چرخشي سوباسا هم مشابه همون پرنده ي افسا نه اي بود هوووووووووووووووووووورا شوباااااااااااااااااااااااااا جوووووووووووونم چه لغب قشنگي


سامورايي يكي از لغباش ساموراييه واااااااااااااااي شوباشا جونمممممممممممم چه لغباي قشنگي مي زارن روش اخه گوينده گفت ساموراييه جنگجوي تيم سوباساست من درباره ي سامورا يي تحقيق كردم سامورايي اسم يه سري جنگجو ها بودند وااااااااااااااااااي شوباااااااااااااااااا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووونممممممممممممم چه خوشمللللللللللللل شدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه بود اون قسمت


چه طور بود اگه شما لغب هاي بيش تري به غير از عقاب وشاهينو و ققنوسو وسامورايي وبالهاي بزرگ اسمان واسه شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ي عزيزم شنيديد به من اطلاع بديد


من هنوز فراموش نكردم تو هيچ كدوم از وبلاگام يه نظرم نزاشتيد واقعا كه من تيزهوشان داشتم بعد امتحان مستمر بعدشم اصلي هنوز يه امتحانمم ندادم تازه كامپيوتر وتبلتمم خرابه با تلوزيون مي اومدم تو وبلاگم اخه سوبا چه طرفدارايي داري من؟ طرفداراي من به تو نظر نزاشتن بچه ها به عسل نر بزاريد وگرنه من ناراحت مي شم . ولي بچه ها گوش نمي كنن كه نمي كنن خيلي خوب من بهشون مي گم بچه ها نظر بزاريد كو گوش شنوا اخه شما چه طرفدارايي هستين اگه نظر نزارين ناراحت مي شم عسل سه تا وبلاگ داره اداره مي كنه يه ذره درك كنيد


واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي شوباشااااااااااااااااااااااااااااااااااي عزيزم اينجا چه خشمللللللللللللللللللل شدههههههههههههههههههههههههههههههههههه هميشه خشمله همكلاسي هام مي گن شوبا ي گلم زشته كيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي گقته ؟ خيييييييييييييييييييييييييييييييييييلي هم خشمله


جام جهاني نزديكه اگه شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم بود و شركت مي كرد ديگه نيازي به بازي كردن نداشت كه نتيجه معلوم بود اون موقع برزيل هم به اين همه مشكل نمي خورد اصلا همه ي فوتباليست هاي دنيا بيان وايستن جلوي شوباشاااااااااااااااااااا جووووووووووونم شوباشا جووووووووووووووووووووووووونم هم تكي معلومه شوبااااااااااااااااااااااااااا جووووووووووووووووووووونم ميبره ديگه


داستانه مثلث برمودامو بخونيدا همش ادامشو مي نويسم كساني هم كه خوندن برن ادامشو بخونن در ضمن منو وشوباشاي گلم غيب نشديم تو مثلث برموداييم بريد بخونيد درضمن مثلث برمودا هم اسم يه جزيره هايي هست كه خاصيت مغناطيسي نداره وهركي رفته بر نگشته اين جزيره واقعيه ويه قسمتش تو درياي كارائيب قرار داره پس حتما حتما بخونينش داستان جنايي وقشنگيه منو شوباشاااااااااااااااااااااااااا جوووووووووونم شخصيت هاي اصليه اين داستانيم درضمن خودمم نوشتم


من موندم كدوم قالب بهتره به وب دومم هم بريد نظر بديد دربارش تو اين وبم


من بهترين طرفدار شوباشاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جوووووووونم هستم و تو دنيا شوبا جونم مثله من طرفدار نداره .


[تصویر:  03.jpg] مي دونم اين كدوم قسمتشه ولي هركي ندونه مي گه اينجا چه خبره ؟؟؟!!! اونايي كه اين قسمتو نديدن جريان از اين قراره كه شوبااااااااااااااااااااااااااا جونم به تيم بارسلونا ميره اون جا سه تا قلدر وجود داشته البته مثلا قلدر شوباااااااااا جوووونم ميبينه هركي اماده ي مبارزه با اين سه تا مي شه نقش زمين مي شه همه مي ترسن ديگه كسي جلو نمياد شوباشاااااااااا جووونم مي گه من از هيكل گنده ي شما نمي ترسم بعد با شجاعت ميره اولي تكل مي كنه ولي شوبا جونم ميپره هوا وقتي پاشو بالا مي بره تا توپو بگيره شوباشاااااااااااااا جونم كلكشو ميفهمه و با پا هاش توپو مي گيره بعد تو هوا قيچي مي زنه و برمي گرده زمين بعد از دومي مياد اين يه تصوير از همون دوميست اون دستاي شوبا جونمو از پشت محكم قفل مي كنه ولي شوبااااااااااا جووووووونم از اون رد مي شه و وقتي ديد اون علامت مي ده و نفر سوم مياد جلو شوبا جونم كه تو هوا بود توپو مي زنه اون ور و با سر مي خوره به كفش سوميه ولي شوبااااااااااااا جونم تسليم نمي شه دوباره مي پره ويه برگردون مي زنه وگللللللللللللللللللللل افرين شوباشاااااااااااااااااااي شجاع من

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 17:01 ] [ Asalbasa ] [ ]
شوبا جونم وگلدن 23

اين سايت پارك انيميشنه اولين بار كه گلدن 23 پخش شد از اين سايت شروع شد گلدن 23 در واقع الكيه چون چند تا دليل محكم دارم 1 - كاربران پارك انيميشن زياد داستان مي نويسن پس اينم يكي از داستان هاست 2 - اگه گلدن 23 ساخته مي شد اول از اپارات پخش مي شد ولي من به زبان اصلي تو اپارات ديدم اخر اين مجموعه به سري چهارم كه شبكه ي پويا هم پخش كرد مربوط مي شد 3 - پس اگه گلدن 23 وجود داره چرا حتي پارك انيميشن هم عكسي از اونو نداره وهمش با فتوشاپه4 - من مصاحبه ي يوچئي تاكاشي نويسنده ي فوتباليستها رو با زير نويس فارسي با تر جمه ي كايان ديدم تو اپاراته از حرفاش معلومه گلدن 23 وجود نداره 5 - عكسي كه با فتوشاپ درست شه هميشه تابلوئه چون فتوشاپ برنامه اي ضعيف تر از برنامه هاي ساخت انيميشنه حرفه ايه 6 -اگه ساخته مي شد به احتمال زياد تو استاديوم تي وي توكيو ساخته مي شد اون موقع حتما فيلمي ازش ميومد 7 - من اسم شوباشاااااااا جونمو به ژاپني پيدا كردم وسرچ كردم هيچ اسري از گلدن 23 نبود چون ژاپني بلد نبودم سعي كردم ببينم ميان عكس ها عكسي هست كه من اون قسمتو نديدم ولي نبود حتي به عربي و انگليسي هم سرچ كردم اثري از گلدن 23 نبود و جالب اينجاست فقط تو ايران حرف از گلدن 23 زده شده نه كشور هاي ديگه مثله ژاپن و كشور هاي انگليسي و كشور هاي عربي تو ايران هم كه گفتم پارك انيميشن شايعه كرده پس گلدن 23 به هيچ وجه وجود نداره پس انقدر درباره ي گلدن 23 به من نظر نفرستيد البته بگم من قصدم توهين به سايت پارك انيميشن نيست اتفاقا سايت پارك انيميشن يكي از بهترين سايت هاست احتمال هم داره سايت پارك انيميشن از يه جاي ديگه اي مطلبو دراورده باشه چون سايته مرجعيه اول از همه اونو مقصر مي دونن اينم ادرس سايت پارك انيميشن گروه گلدن 23 مانگا خوانيش يه چيزي هم سري ولدليوز هم الكيه


http://animpark.net/thread-2816-page-2.html


گلدن 23 ساخته نشده



اينم عكسه شوباشاااااااااا جونمه چه خوشمل


گلدن 23حكما حكما حكما تقلبيههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه !!!


من تونستم ثابت كنم حالا باورتون شدددددددد ؟


هووووووووووووووووووووووووووو بالاخره باور كردين گلدن 23 ساخته نشدههههههههههههههههههههه


اين قالب رو خودم ساختم




اينا هردوتاشون شوبااااااااااااااا جونمه واااااااااااااااااااااااي چه تفاوتي دارن اين عكسا يعني نشون ميده ما چه قدر فوتباليستها رو نگا كرديم از بچگي شوبا جوووووووونم تا بزرگيش


واااااااااااااي شوبااااااااااااا جونم چه مصممه

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 17:01 ] [ Asalbasa ] [ ]
منو سانايي تو اداره ي پليس شوبا جونم هم اينجا نيست
شخصيت ها شوبا جونم-عسل- سانايي- سرهنگ- سروان

سروان ( قربان اوردمشون )سرهنگ ( پس اين دوتا قشقلق به پا كردن ولي به قيافشون نمياد ) عسل ( چرا نمياد من سانايي رو ببينم اين جوري ميشم )سانايي ( اقاي سرهنگ يه لطفي در حق ما بكن ) سرهنگ ( اگه مي خواين ازادتون كنم نه عزيزمن نمي شه بايد به پروندتون رسيدگي بشه ) سانايي ( اقاي سرهنگ من كه اينو نخواستم بر عكس دو هفته مارو اينجا نگه دار دو هفته بعد كه جام جهاني تموم شد سوباسا مياد ومنو نجات مي ده و اين دختره هم ضايع مي شه ) عسل ( اقاي سرهنگ درسته دو هفته بعد سوباسا مياد ومنو نجات مي ده اين دختره هم ضايع مي شه ) سرهنگ ( اخه خواهر من دوهفته !!! ) عسل ( خواهش مي كنم ) سرهنگ ( جرم شما اينه كه فقط چند تا بهم فش دادين دوهفته چه خبره !!! ) سانايي ( من مي دونم سوبا مياد وبه نفع من شهادت مي ده ) عسل ( وقتي منو نجات داد سانائه تا ابد اينجا ميمونه ) سرهنگ ( نه نمي شه ) عسل ( اقاي سرهنگ خواهش ) بالاخره سرهنگ راضي شد تا اونا دوهفته تو زندان بمونن بعد از دوهفته عسل ( سانائه چرا سوباسا نيومد خودم بهش زنگ زدم )سانايي ( منم زنگ زدم ولي نمي دونم چرا نيومد ) سرهنگ ( خوب ديگه نيومد مي تونيد بريد ) سانايي ( ولي سوبا هنوز شهادت نداده ) سرهنگ ( اخه اصلا نيازي به شاهد و شهادت دادن نداريم اين دو هفته هم كه اينجا بودين زياديتون بود بريد سرخونه زندگي تون )عسل ( خواهش مي كنم اصلا فرض كنيد ما اواره ايم حالا مي شه بمونيم) سرهنگ ( اگه اواره ايد خوب بريد تو خوابگاه بخوابيد ) سانايي ( ولي اون موقع عسل ضايع نمي شه اگه اون ضايع نشه من چه خاكي بر سرم بريزم ) عسل ( من بگم خاك رس ) سانايي ( بسه ديگه ) سرهنگ ( ساكت نه نميشه ) عسل ( جناب سرهنگ ما جلوي چشم شما دعوا كرديم خوب يه جرم حساب مي شه ديگه حله ديگه ) سرهنگ ( خدايا به من صبر بده ) روز ها همين طوري گذشت وسوباسا نيومد اخرش عسل وسانايي به جرم بازي گرفتن پليس به 5 سال زندان محكوم شدن عسل و سانايي همديگه رو بغل كردن وگريه كردن در همين حال سوباسا درو باز كرد خنديد وگفت ( به به چشم روشن ميبينم كه با هم جون جوني شديد خوب باهم دعوا نداريد من رفتم ) عسل وسانايي ( نههههههههههههههههههه ) قصه ي ما به سر رسيد سوباسا به ارامش رسيد بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود قصه ي ما راست بود


ولي چون داستان كمدي بود ننوشمتم به نظرتو اخرش شوباااااااااااااااا جووونم كي رو نجات مي داد ؟ من مي دونم اخرش منو نجات مي داد چرا كسي از داستانم خوشش نيومد داستانم بد بود يا بي مزه بود ؟

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 17:01 ] [ Asalbasa ] [ ]
بدرقه ي شوبا جووووووونم به جام جهاني

بچه ها جام جهاني نزديكه بياين واسه بدرقه ي شوبا جونم جشن بگيرررررررررررررررررررريمممممممم من عكساي كمياب از شوباشاااا جونممممممممم گذاشتم واااااااااااااي چه قدر اينجا خشمللللل شده


حالا عكس بگيريم اينم از اين پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/هوهوووووووووووووو زنده باااااااااد شوبا جونمممممم هميشه استواره ببينيد چه جوري نيتا رو شكست داده نيتا هم افتاده زمين هاهاهاااااااااااااااااااااااا


36.gifWetter10.gifني ني شكلكSad Sheep from AnimateIt.net


ني ني شكلكبريم برزيل جام جهانيههههههههههههه هو هووووووو من مطمعنم شوباشااااااااا جونم مي بره اينم شوبا جوووووونم و رقباش تو جام جهاني نيازي به بازي كردن نيست معلومه كي مي بره شوباشااااااااااااااااااااااااااااااا جووووووووووووونم


ني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلكني ني شكلك



ني ني شكلك

هو هو هو زنده بااااااااااااد شوباااا جونممممممممممم من مطمعنم هيچكسي به پاش نمي رسه جام جهاني رو مي بره


هنوزم جشن ادامه دارههههههه اين پستو بي نظر نزاريننننن زنده باد شوباشا جونمممممممممم همه ماتشون برده ديدين چه جوري دريبل كرد تا روبرتو هم دهنش باز مونده معلومه شوبا جونم هميشه برندست


23.gif74.gifني ني شكلك

subjects: ,
همین الان برو فتوپویا
[ سه شنبه 17 تير 1393 ] [ 17:02 ] [ Asalbasa ] [ ]
Latest articles
ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب نظافت منزل در تهران پیش بینی نتایج فوتبال خرید ملک در ترکیه انجام پروژه متلب میهن ام پی تری بازی حکم نقاشی ساختمان آپلود عکس نمایندگی پنل پیامک بانک مشاغل شیراز پزشکان متخصص شیراز بازی انفجار
بستن تبلیغات [X]